گلناز مقدمفر
مرحله سوم یا مرحله مثالیIdealization Stage که در این مرحله کودک گرایش به صدور احکام ارزشی در اسلوب های معینی می نماید و در پرتو اسلوب های مثالی فوق به سلب یا ایجاب به قضاوت در خصوص اشکال سلطه و سیاست در حال جریان (به شکل یک کل) می پردازد.
مرحله چهارم که مرحله تحول به سمت نهادینه شدن Institutionalization stage می باشد که در آن فرد از مرحله ادراک برخی از اشکال مطروحه سیاسی فراتر رفته و در خصوص تمامی اجزای تشکیل دهنده نظام سیاسی به قضاوت ارزشی می نشیند.
از ابتدای دهه 1970 مطالعات و تحقیقات سیاسی متعددی در فرانسه و در دیگر کشورهای اروپایی و ایالات متحده آمریکا در خصوص بررسی اندیشه های “دیوید ایستون” درباره مراحل جامعه پذیری سیاسی فوق الذکر صورت پذیرفت. یکی از این مطالعات توسط “ایک پرچن ” A.Percheron و “شارل روینگ ”C.Roing در فرانسه با تاکید بر شناخت نظر کودکان و جوانان در خصوص نظام سیاسی فرانسه در دوره حکومت (ژنرال) “دوگل” (در دهه هفتاد میلادی) صورت پذیرفت. نتیجه این تحقیق در خصوص برخی از مراحل جامعه پذیری سیاسی کاملامخالف با پژوهش “ایستون” بود و در برخی موارد - خصوصا در مرحله چهارم - با آن همخوانی داشت. این دو محقق متوجه شدند که مرحله بازشناخت (مرحله دوم) مرحله ای نسبی در میان کودکان بوده چنان که کودکان به خوبی توانایی شناخت این را که “دوگل کیست؟” نداشتند. و بیشتر افکارشان به صورتی مجرد و بسیط بیان می گردید. ضمن آنکه به ارائه قضاوت ارزشی درباره “دوگل” به صورت عام نمی پرداختند و از این رو نتایج حاصله در مرحله سوم بسیار ضعیف بود. اما در مرحله پایانی یا تحول به سوی نهادینه شدن یا آشنایی با طبیعت سلطه سیاسی، کودکان تائید کننده یافته های پژوهش “ایستون” بودند و در آن به قضاوت ارزشی پیرامون حکومت “ دوگل” می پرداختند. همچنان که طبیعت نظام سیاسی را ادراک کرده و آن را به صورت عام مورد تحلیل قرار می دادند.
از سوی دیگر برخی تحقیقات اخیر درباره جامعه پذیری سیاسی در فرانسه مبتنی بر اسلوب های تحلیل مضامین کتاب های درسی و انواع مکاتب سیاسی درون آن و تاثیر آنها بر فرایند جامعه پذیری سیاسی در میان دانش آموزان و نیز چگونگی انتقال شیوه های فرهنگی از دوره ای از زندگی به دوره دیگر می باشد.
برخی دیگر از تحقیقات با به کارگیری پرسشنامه و مصاحبه های فشرده به بررسی جامعه پذیری سیاسی پرداخته اند. که در نهایت به نتایج متمایزی در این مورد خصوصا پیرامون تصورات و برداشت های دانش آموزان در جامعه پذیری سیاسی و تکوین اساس و نمونه ی فرهنگ ملی National Culture رسیده اند. از آن میان “کریستیان بولو ”C.Baudelot و “ دورگی استبلیه ”R.Establet به برخی نتایج مهم با بررسی دو نوع مدارس در فرانسه رسیدند. در دسته اول این مدارس که در سطح ابتدایی به طبقه کارگر منسوب می باشند، دیدگاه ها در خصوص فرهنگ و تربیت سیاسی سطحی و در واقع پرورش دهنده پرولتاریای آینده اند. بر خلاف آن در مدارس سطوح بالاتر (متوسطه - عالی) که در طول دوره آموزش و پرورش دانش آموزان، دیدگاه آنها را منعکس کننده دیدگاه های طبقه بورژوای جامعه می سازد.
اما نتایج تحقیقات “بردیو ”Bourdieu و “ پارسورون ”Passeron در خصوص تاثیر و ارتباط نظام مدارس بر جامعه پذیری سیاسی و انتقال مکاتب سیاسی از این طریق در نتایجی مغایر با تحقیقات “بولو” و “استبلیه ” قرار می گیرد. به رغم آنکه نظام آموزشی فرانسه می کوشد تا خود را از چهارچوب تمایزات طبقاتی به دور نگه دارد و تائید کننده نوعی از طبقات - چه بورژوایی محافظه کار و یا کارگری - نیست، اما معلمان و مدیران مدرسه به شکلی نا آگاهانه به تثبیت و استحکام نظام فرهنگی - سیاسی بورژوایی یاری می رسانند. اگر چه کوشش ایشان در پوشش بی طرفی صورت می پذیرد اما به شکلی غیر مستقیم به باز تولید Reproduction فرهنگ سیاسی بورژوایی می انجامد.
این امر بیانگر آن است که گاه مکاتب سیاسی بیش از آنکه به صورت های مستقیم منتقل گردد، به شکل غیر مستقیم حرکت و جابه جایی می یابد و آن از طریق ارائه توجیهات معین و یا احترام به معیارهای رفتار سیاسی است که در عین حال بر علیه مکتب سیاسی ضد خود می باشد. “بردیو” و “پارسورون” با مطالعه مدارس زبان در فرانسه دریافتند که این مدارس تنها به تعلیم زبان نپرداخته و آموزش آن به شدت آمیخته با رفتارهای فرهنگی، سیاسی و مکتبی معینی در جهت مکتب بورژوازی عام موجود در فرانسه و در جهت مخالف با فرهنگ کارگری یا توده ای است. امری که در آینده به تولید مبارزه ی نمادین در جامعه فرانسه و عدم ایجاد فعالیت ادغام فرهنگی و سیاسی به شکل برجسته می انجامد.
موسسات جامعهپذیری سیاسی:
اهتمام جامعه شناسان سیاسی و متخصصین شاخه هایی چون جامعه شناسی نظم و جامعه شناسی توسعه در سال های اخیر بسیار زیاد شده است. و این توجه در عمل به طبقه بندی های متفاوتی از این موسسات به اعتبار وسایل جامعه پذیری سیاسی انجامیده است که نقشی مهم در فرهنگ سازی و جامعه پذیری سیاسی ایفا می نماید. به شکل خلاصه این طبقه بندی ها عبارتند از :
طبقه بندی اول : موریس دوورژهM.Duverger
موریس دوورژه به موسسات جامعه پذیری سیاسی از خلال تمرکز بر مطالعه نقش آنها در فرهنگ سازی سیاسی مستمر Comprehensive Politicalization توجه نموده و می کوشد تا میان فرایند جامعه پذیری سیاسی از جهتی و اکتساب معارف و مکاتب سیاسی از جهت دیگر رابطه ای برقرار نماید. ضمن آنکه می کوشد تا دو نوع از موسساتی را که به جامعه پذیری سیاسی اشتغال دارند، مشخص نماید. او درصدد ارائه طبقه بندی خویش از خلال مشاهده واقعیت سیاسی کشورهای پیشرفته در دهه های اخیر از قرن بیستم است و دو نوع موسسات فوق در این طبقه بندی عبارتند از :
الف - فرهنگسازی سیاسی یکجانبه
این نوع از فرهنگ سازی در نظام های کمونیستی و فاشیستی یا محافظه کار دیده می شود. آنها مدعی اجرای آزادی و منادی آن و مدعی فرهنگ سیاسی متکثر هستند. اما همیشه چنین نیست. به عنوان مثال در نظام های کمونیستی مشاهده می شود که در پی تربیت افراد بر اساس مکتب سیاسی خاصی و در هم آمیختن دموکراسی و آزادی می باشند. همچنان که تمامی تولیدات و وسایل ارتباط جمعی در سیطره متمرکز این نظام ها قرار داشته و آنها بنا بر ضرورت به ایجاد موسسات جامعه پذیری سیاسی همچون حزب، اتحادیه، گروه های ملی و انجمن زنان، جنبش های جوانان و باشگاه های ورزشی و ادبی و مجامع سینمایی، تئاتر و سازمان های رفاهی دست می زنند که با سرعت به نوسازی جامعه با مراقبت از ساختار فرهنگ سیاسی مرتبط با مکتب عام سیاسی دولت مبادرت می ورزند.
ب - فرهنگسازی سیاسی چندقطبی
این شیوه از فرهنگ سازی سیاسی در دولت های غربی نظیر ایالات متحده آمریکا و اروپای غربی، ژاپن، کره، استرالیا و نیوزیلند مشاهده می شود. در این کشورها موسسات جامعه پذیری سیاسی دارای اساسی غیر متمرکز - به این معنا که اداره آنها تنها منحصر به حاکمیت سیاسی نیست. - بوده و در بسیاری از موسسات تولیدی سرمایه داری و اتحادیه ها و سازمان های منطقه ای و موسسات عمومی نظیر رسانه بریتانیاییBBC و غیره گسترده شده اند. مکاتب سیاسی در این موسسات نه به شکلی آشکار که به صورتی پنهان عرضه می گردد اما عموما شاهد گوناگونی مستمر در نقش این موسسات در جامعه می باشیم. به عنوان مثال مراکز آموزشی به صورتی غیر مستقیم و در خلال شیوه ها و فعالیت های درسی خویش به کودکان و دانش آموزان مکتب سرمایه داری بورژوایی را منتقل می نمایند. نظیر آن را می توان در نقش روزنامه های سرمایه داری غرب در تمجید رفتار سیاسی سرمایه دارانه مشاهده نمود که در پی انجام جامعه پذیری سیاسی، ملی، فرهنگی و روانی در نزد کودکان و بزرگسالان است. در آن واحد فرهنگ غرب همچنان که گویی همه مکاتب و اعتقادات را پذیرفته، اما به شکلی خاص با شدت بر ابراز اهمیت فرهنگ و مکاتب سیاسی خود اصرار می ورزد.
طبقهبندی دوم: آنتونی اورم
“ اورم ”Orum در کتاب برجسته خویش درباره جامعه شناسی سیاسی به مسئله موسسات جامعه پذیری سیاسی پرداخته است. و آن را در چهارچوب تحلیل جامعه پذیری اجتماعی مورد بحث قرار می دهد. او در تحلیل خویش به سهم هر یک از دانشمندان علم سیاست، روانشناس و جامعه شناس واقف است و می کوشد تا مسئله را از زاویه روانشناسانه و جامعه شناسی عام به جهت ارائه طبقه بندی خویش از جامعه پذیری سیاسی مطرح سازد، به این اعتبار که جامعه پذیری سیاسی جزئی از جامعه پذیری عام است. در نتیجه او به چهار دسته موسسات در فرایند جامعه پذیری سیاسی اشاره می نماید:
والدین
امیل دورکهایم بر نقش والدین و خانواده در انتقال فرهنگ و جامعه پذیری سیاسی و روانی و دینی تاکید می نمود. خصوصا آنکه کودک همه داشته های فرهنگی - حتی گرایشات حزبی و رهبری سیاسی - خویش را از والدین خود اخذ می نماید. این امر از همان ابتدای کودکی او مشهود است.
اما در خلال مرحله رشد و خصوصا از زمانی که هویت “من” خود را ادراک نموده باشد، قادر به تحقق نوعی استقلال در زمینه اعتقادات، احزاب مکاتب سیاسی می گردد. این نکته مورد تاکید روانشناسان اجتماعی و خصوصا اصحاب نظریه تعلیم اجتماعی می باشد.
که برخی از مطالعات و پژوهش های سیاسی نظیر پژوهش “برلسون ” B.Berelson که تخمین می زند که در حدود 90 درصد افراد نوجوان (بالغ) در زمینه نامزدهای انتخاباتی - چه در عرصه سیاسی، یا محلی و ملی - با والدین خود هم صدا بوده اند.