مهدی پورحسین
روند حضور
حضور روحانیت در عرصه سیاسی ایران به دوره صفویه برمی گردد. با این که در نهاد اسلام رهبری سیاسی از رهبری دینی جدا نبوده و در د وره پیامبر اسلام و با شیوه ای خاص در دوره خلفا و به ویژه در زمان حضرت علی (ع) در موفق ترین شکل خود را نشان داد اما تسلط نااهلان بر حکومت هایی با نام دین همواره ائمه معصومین (ع) و جانشینان آنان را از حکومت برکنار نگه داشت اما متاسفانه بعدها کناره گیری عالمان دین از حکومت جائران به تدریج شکل رسمی به خود گرفته به دوری از سیاست انجامید. البته کنار ماندن آنان از سیاست و حکومت عوامل مختلفی می تواند داشته باشد که نیازمند بررسی است اما در طول تاریخ یکی از مهم ترین عوامل آن سیاست بازان بدخواهی بوده اند که حضور روحانیان در این عرصه را در تضاد با منافع خود تفسیر می کرده به ستیز با سیاست ورزی آنان می پرداختند. از این رو تلاش می کردند علیرغم خواست برخی از عالمان دین آنان را با ابزارهای مختلف از سیاست دور دارند. ایران نیز به عنوان یکی از پایگاه های مهم اسلامی و شیعی از این قاعده مستثنی نبود.
با ظهور صفویان در سیاست ایران آئین کشور داری ایران نیز دچار دگرگونی شد. شاه طهماسب صفوی با دعوت از محقق کرکی به سیاست او را به منصب «شیخ الاسلامی» منصوب کرد و همین نقطه آغاز ظهور رسمی روحانیان در عرصه سیاسی ایران به شمار می رود. اگر چه سلسله های حکومتی افشاریه و زندیه تلاش کردند از قدرت و نفوذ و اعتباری که روحانیون در دوره صفوی به دست آورده بودند بکاهند اما جنگ ایران و روس در دوره قاجار زمینه های اجتماعی تازه ای برای افزایش قدرت روحانیون در کنترل حکومت ها فراهم آورد. فتحعلی شاه برای بسیج مردم علیه لشکرکشی های روس به پشتیبانی و حمایت روحانیون نیاز پیدا کرد و عالمان دینی نیز نه در حمایت از شاه بلکه برای حفظ کیان کشور اسلامی با حکم جهاد علیه کفار روس مردم را به جنگ با آنان دعوت کردند. جنگ ایران با روس عملا این فرصت تاریخی را به روحانیون داد که در سرنوشت سیاسی کشور مداخله فعال داشته به تدریج شاه و قدرت حکومت را در قبضه حمایت و اقتدار خود در آورند و یا با کژی های آنان به مقابله برخیزند.
اوج این اقتدار فتوای تاریخی میرزای شیرازی در دوره ناصری است که روحانیت را در نخستین رویارویی با حکومت های خودکامه پیروزمند گردانید. فتوای میرزا و تاثیرات شگرف آن در عرصه سیاسی ایران حضور روحانیت در سیاست را غیرقابل برگشت ساخت و از آن پس نه تنها مخالفان روحانیان بلکه خود آنان نیز به قدرت بی بدیل خود در سیاست ایران آگاه شدند.
این قدرت خود را به نحو بارزی در قضایای مشروطه نشان داد. به اعتقاد بسیاری از مورخان بدون دخالت و راهنمایی روحانیان مشروطه ایرانی به انجام نمی رسید. کسروی در این باره می نویسد : «اگر این فتواهای علمای نجف نبودی کمتر کسی بیاری مشروطه پرداختی. همان مجاهدان تبریز بیشترشان پیروی از دین می داشتند و دستاویز ایشان در آن کوشش و جانفشانی این فتواهای علمای نجف می بود» (1)
و یا ملک زاده می گوید :
«محال بود بدون طرفداری و کوشش بسیاری که آخوند ملاکاظم خراسانی و حاجی میرزا حسین حاجی میرزا خلیل و آخوند مازندرانی در راه مشروطیت نمودند مجددا مشروطیت در ایران برقرار و پایدار گردد و آرزوی ملت ایران در راه وصول به آزادی برآورده شود» (2)
پدیده نوظهور در مشروطه آن بود که روحانیون از حضور در عرصه های عام سیاسی و منصب ارشاد و هدایت کلی به مشاغل خاص کشورداری چون قانون گذاری و دخالت در امور اجرایی تغییر موقعیت دادند و همین امر نیز خاستگاه دشمنی های عریان جریانی خاص با روحانیت سیاسی قرار گرفت جریان معارضه نفس گیر در نهضت مشروطه را رقم زد و در نهایت نیز به شکست آن منجر شد.
ناکامی قابل پیش بینی مشروطه و پی آمد ناگوار استقرار استبداد و دیکتاتوری و سیاست سرکوب گرایانه سده اخیر در ایران اگر چه روحانیت را بار دگر از مناصب حکومتی دور ساخت اما هرگز نتوانست آنان را از عرصه سیاسی ایران حذف نماید. بلکه باعث شد روحانیت با قدرت و اقتدار بیشتری این موقعیت را باز یابد. انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام نقطه عطفی در این روند به شمار می رود. این بار روحانیت نه به عنوان یک گروه فعال سیاسی بلکه در قامت رهبری یک نهضت مردمی و عنصر محوری تحولات سیاسی ایران ظاهر شد و به حسب موقعیت خود در انقلاب اقدام به تشکیل نظام سیاسی و حکومت دینی کرده خود نیز در راس آن و مناصب مهم حکومتی قرار گرفت.
اگر چه حضرت امام پیش از پیروزی انقلاب با اغماض از نقش روحانیان در پیروزی انقلاب وعده داد : «روحانیون در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت دولت را دارا خواهند بود» (3) و در آغاز تاسیس نظام نیز بر این نظریه خود پافشاری کرد اما ضرورت های سیاسی و توطئه های رنگارنگ دشمنان و سستی و رخوت برخی سیاست مداران امام را بر آن داشت مناصب اجرایی روحانیون را بپذیرد. او خود بزرگوارانه اعتراف کرد : «من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست ها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته اند اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود» (4)
به هر حال این که روند حکومت داری روحانیان چگونه و تا کجا ادامه خواهد یافت عمدتا به عملکرد خود این گروه و نوع تعامل آنان با مردم بستگی دارد اما این واقعیت بدان معنا نیست که این موقعیت آنان بی دشمن باشد. چنان که گفتیم دشمنی و عناد با روحانیت سیاسی و حضور آنان در حکومت همسنگ با آغاز آن است و قطعا " نیز ادامه خواهد داشت اما آن چه که الان مهم است این است که نباید پنداشت مخالفت و عناد با روحانیت سیاسی دائما بر یک مدار می گردد و همیشه به صورت سنتی آن بروز می کند.
اگر به تجربه هم باشد دشمنان ما دریافته اند که معارضه مستقیم بی فائده است و باید در چهره دوست وارد شد. به عقیده نگارنده مخالفت با روحانیت سیاسی در بیش از یک قرن گذشته یک شکل بیشتر نداشته است اما با عقیم ماندن این شکل از مخالفت که اتفاقا بسیار عریان نیز بوده است مقابله با جریان اسلام سیاسی و روحانیت انقلابی پوست عوض کرده در قالبی ویترین شده و فریبنده به سرعت در حال رشد کردن و تسخیر سنگر به سنگر اهداف مرموز خود می باشد. شکل نو پیدا و البته پیچیده و مرموز مخالفت با روحانیت نه تنها مخالف مناصب اجرایی روحانیان بلکه اصل دخالت آنان در سیاست و مشوه و وارونه جلوه دادن سابقه این گروه در عرصه سیاست به ویژه در اداره حکومت را هدف قرار داده است .
برای روشن شدن ابعاد این مخالفت ها سابقه و نوع فعالیت دو جریان مخالف روحانیت سیاسی مورد بررسی اجمالی قرار می گیرد:
الف) مخالفان عریان
این گروه که با شکل گیری جریان روشنفکری در ایران در دوره ناصری متولد شده از آغاز منافع خود را در تضاد با اهداف روحانیون تعریف کرده آشکارا هویت خود را در معارضه و مقابله با نفوذ روز افزون روحانیت جستجو کرد. نخستین رویارویی این طایفه با روحانیت هنگامی بروز کرد که بنا شد جمعی از مجتهدان طراز اول جهت تضمین عدم مخالفت قوانین مجلس مشروطه با احکام شرع پا در وادی حکومت داری نهند و بر مصوبات مجلس نظارت نمایند. این حداقل چیزی بود که می توانست به روحانیان که بانیان اصلی نهضت مشروطه بودند و به آن سمت و سوی مذهبی دادند تعلق گیرد.
اما همین کم نیز بر طیف پر مدعای روشنفگر مآب گران آمده بنای معارضه و مقابله گذاشتند. اینان که با مجاهدت طاقت فرسای امثال سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی و حمایت های بی دریغ مراجع نجف به موقعیتی دست یافتند دچار غرور پیروزی شده به خیال خود در هنگامه رسیدن میوه از باغبان بی نیاز شدند لذا به قول ملا عبدالله مازندرانی «از انجمن سری مذکور به شعبه ای که در نجف اشرف و غیر دارند رای در آمده که نفوذ ما دو نفر (مازندرانی و آخوند خراسانی) تا حالا که استبداد در مقابل بود نافع و از این به بعد مضر است و باید در سلب این نفوذ بکوشند» (5) اینان با انکار نقش روحانیون به تخریب و حذف آنان رو آوردند و نوشتند:
«یکی از دوره های با افتخار و شرف ایران همین عصر سعادت حاضر است که ملت ایران پای افتخار بر فرق فرقدان می نهد و از اثر علو طبع و شجاعت و شهامت قهرمانان حریت و دلاوران آزادی دعوای نیکنامی بر عالمیان می نماید. بدبختانه پاره ای از کهنه معتقدان اوهام هنوز چنان تصور می کنند که با این طلوع آفتاب تمدن و ترقی و تابش شمس حریت و سعادت اهالی بیدار ایران هنوز وجود آنان را در عالم وقعی می نهند! یا آن ها را مایه قیام گران غیر متناهیه می پندارند! و یا اذکار شبانه روزی آنان را باعث ابدی دنیا می دانند و به واسطه تدلیسات و تلبیسات و مردم فریبی می خواهند بر سر مردم سوار شوند» (6)
و با به رخ کشیدن آن چه که در اروپای رنسانس زده اتفاق افتاد عزم خود بر ریشه کن کردن صاحبان اولیه نهضت مشروطه را اعلام کردند : «عاقبت دولت آزادی بنای مقاومت و مخالفت را با این طبقه (روحانیون مسیحی) گذاشت و آشکارا اظهار کرد که طبقات روحانیون به هیچ وجه حق دخالت در امورات داخله که راجع به ملت و دولت است ندارد و برای این که دست این طبقه به کلی کوتاه شود تکامل اهالی اسپانیول و تغییرات کلیه عقاید عمومی لازم شده به علاوه از همه مهمتر این بود که عقاید اولیای امور را که تا آن وقت این قوه مذهبی را بهترین ضامن اشیا موجوده تصور و در مقابل آن خود را مطیع و منقاد می دانستند تغییر داد» (7)
با چنین افکاری شیخ شهید به جوخه اعدام سپرده می شود و بانی مشروطه سید عبدالله بهبهانی نیز به تیر کین مدعیان روشنفکری چون تقی زاده نه از صحنه سیاسی بلکه از عرصه زندگی حذف می شوند و دیگر روحانیان نیز سرنوشتی بهتر پیدا نمی کنند. البته حاصل چنین رویکرد به نقش روحانیون چیزی جز به باد دادن آرزوهای ملت ایران شکست مشروطه و روی کار آمدن دولت خشونت گرای رضاخانی نبود که خود نیز روی دیگر همان سکه ای بود که چنین وضعیتی را برای ایران رقم زد.
رضا خان نیز برای تکیه زدن بر تخت شکسته سلطنت ایران به روحانیون که دائما از پایگاه اجتماعی درخوری برخوردار بودند نیاز پیدا کرد و پس از آن که بر مرکب راهوار حکومت مطلقه سوار شد آنان را واپس گرا و مخالف پیشرفت و تمدن نامید و بر نابودی آن ها کمر همت بست .
این خط پس از رضا خان نیز در قالب های گوناگون و با شیوه های متنوع تر به مخالفت خود با روحانیت ادامه داد و با حیله های مختلف تلاش کرد این قشر را از عرصه سیاست ایران دور بدارد.
حضرت امام خمینی با اشاره به این جریان در وصیت نامه الهی سیاسی خود می فرماید :
«از نقشه های شیطانی قدرت های بزرگ استعمار و استعمارگر که سال های طولانی در دست اجرا است و در کشور ایران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روش های مختلف دنباله گیری شد به انزوا کشاندن روحانیت است; که در زمان رضاخان با فشار و سرکوب و خلع لباس و حبس و تبعید و هتک حرمات و اعدام و امثال آن و در زمان محمدرضا با نقشه و روش های دیگر که یکی از آن ها ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیان بود» (8)
این جریان تاکنون نیز ادامه دارد و با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری روحانیت و تاسیس نظام دینی عناد و مبارزه آنان سخت تر و متنوع تر و در عین حال پیچیده تر نیز شده است اما ویژگی بارز این جریان فاش گویی و صف آرایی عریان و آشکار در مقابل روحانیت است . این جریان هیچ ابایی ندارد که مخالفت خویش با روحانیت را با مخالفت و ناسازگاری خود با اصل دین داری در عرصه های سیاسی و اجتماعی و دین مداری در کشور داری پیوند زند و تمام قامت در مقابل آن قد علم نماید. این شیوه اگر چه از یک سو نسبت به افرادی که حداقل در حوزه های فردی داعیه تدین نیز دارند وقیحانه به نظر می رسد اما از سوی دیگر این خوبی را دارد که مخالفت و مبارزه با روحانیت را در یک جبهه آشکار شکل داده و دوست و دشمن در آن مشخص و تکلیف دینداران و روحانیان در این عرصه کاملا روشن است و شناخت آنان و اهداف و ترفندهای آنان نیز آسان تر است . اما اشکال زمانی دو چندان می شود که دشمن خود را در پوستین دوست پنهان کرده و با داعیه دین داری و روحانیت خواهی به مقابله با آن ها بپردازد.
ب) مخالفان پنهان
این گروه از مخالفان حضور روحانیت در عرصه های سیاسی اجتماعی و حکومتی بسی خطرناکتر از گروه اولند چرا که خود را به لباس دین آراسته و در قالب دینداری و مقدس مابی و دل سوزی تیشه به ریشه می زنند. اگر چه ریشه های این جریان نیز به سالیان دور می رسد اما بر خلاف گروه اول شکل سازمان یافته آن سابقه دیرینه ای ندارد و حتی عمر شکل مدرن تر آن بسیار کوتاه است . این خط فکری با پنهان کردن چهره واقعی خود تلاش می کند با لباس دین به جنگ دین برود و با ابراز دوستی با روحانیت او را زمین گیر کند.
نمونه تاریخی نه چندان دور آن گروه فرقان است که از میان جلسات تفسیر قرآن درس نهج البلاغه و صحیفه سجادیه شکل گرفت و در کوتاه مدت حیات خود را در نابودی روحانیان انقلابی و اثر گذار تعریف کرد . این گروه نام 22 نفر از روحانیون انقلاب را جهت ترور روی میز شکسته تحجر قرار داد و تا حدودی موفق نیز شد. استاد شهید مطهری مرحوم شهید مفتح حضرات آیات خامنه ای هاشمی رفسنجانی موسوی اردبیلی ربانی شیرازی قاضی طباطبایی و ... از آن جمله بوده اند. اگر چه این نحله در برخی از ترورهای خود ناکام ماند اما خط فکری آنان هنوز هم فراموش نشده است .
انجمن حجتیه نیز نمونه بارز و مشهور این جریان خطرناک است که به نام دین داری و مبارزه با مظاهر بی دینی چون بهائیت پا به عرصه اجتماعی ایران گذاشت . اعضای انجمن که خود را از اصحاب خاص امام زمان (عج) و دوست داران حقیقی آن حضرت تلقی نموده و دیگران را در این زمینه بیگانه یا بی تفاوت می دانستند هرگز با روحانیون مبارز و انقلابی سر سازش نداشته در به انحراف کشاندن مبارزه سنگ تمام گذاشتند . آنان نه تنها تزشان این بود که «بگذارید معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید» (9) بلکه با سنگ اندازی در برابر مبارزه عناد خود نسبت به مبارزه و انقلابیون مبارز را آشکارا نشان می دادند. بگونه ای که حضرت امام فرمود: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است» (10)
جالب آن که این طایفه پس از پیروزی و به خیال خود هنگامه تقسیم غنایم مدعی شدند و این بار با معرکه گیری و میدان داری با شیوه های نو پیدا درصدد حذف روحانیون انقلابی بر آمدند به قول حضرت امام:
«دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جدا است و مبارزه با شاه حرام است امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفید و راهگشا می دانستند امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد فریاد» وا اسلاما «سر می دهند! دیروز» حجتیه ای «ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند» (11)
تاسف آن که با این که حضرت امام هشدار داده بود «پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مابی و دین فروشی عوض شده است . شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شده اند» (12) و «حواستان را جمع کنید که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه ای ها همه چیزتان را نابود کرده اند» (13) اما این هشدار جدی گرفته نشده و امروز با شکل تازه ای از این جریان مواجه هستیم که می رود تا دست روحانیت اصیل و انقلابی را از اساس از انقلاب و نظام کوتاه کند. این گروه نه تنها به سیاست ورزی روحانیت اصیل در شرایط فعلی تن نمی دهد بلکه تعمد دارد تمامی گذشته آنان و نظام را وارونه و سیاه جلوه دهد. تخریب روحانیون سرشناس انقلابیون اولیه و انتساب اتهام های گوناگون و بی اساس به آنان روج شایعات خود ساخته بی اعتنائی حساب شده به حوزه های علمیه و مراجع تقلید و خلاصه ناکارآمد نشان دادن نظام و انقلاب در سه دهه گذشته که توسط روحانیون اداره شده است از جمله ترفندهای این گروه پنهان و مرموز است که هوشیاری هر چه بیشتر مردم نیروهای انقلاب به ویژه روحانیون را طلب می کند.