فصل اول
بحرانهای امنیتی
1 - بحران ارتحال بنیان گذار انقلاب اسلامی
غروب خورشید انقلاب اسلامی
از هنگامی که خورشید انقلاب اسلامی در آسمان این سرزمین سرخ فام طلوع کرد، تا چهاردهم خرداد 1368 فقط 10 سال و اندی سپری شد، امّا شعاع اندیشه های ناب و نورانی این شمس پرفروغ تا قلب زمین و زمان پیش رفت، به گونه ای که امروز هیچ نقطه ای از این کره خاکی نیست که نام خمینی کبیر و انقلاب سترگ او را نشنیده باشد.
انقلاب خمینی با جوهره دین و مختصه های ظلم ستیزی، عدالت خواهی و مردم مداری همراه بود. عناصر قدرتمندی که وقتی با فرّه مندی و رهبری کاریزماتیک این مرد بی نظیر درآمیخت، توفانی سهمگین از خیزش مردمی برپا کرده و نه تنها یک دولت مستقر و مورد حمایت قدرت های بزرگ دنیا را از بیخ و بن برکند، بلکه مدنیّت غرب و موجودیت دنیای استکبار را نیز به چالش کشاند.
از این رو، انقلاب اسلامی همچنان که فرصتی برای رویش مجدّد و حیرت انگیز گلواژه هایی نظیر خدا، ایمان، عدالت و معنویت، بر شاخه های خشکیده و ترک خورده فطرت انسان معاصر بود، تهدیدی بی نظیر نیز برای قدرت های سلطه جوی اهریمنی به حساب می آمد، چرا که این رویش عمومی، نوید بخش افول ایدئولوژی مادی و مرگ تمدن منحط غرب بود و این حقیقت انقلابی است که «میشل فوکو»، جامعه شناس برجسته فرانسوی به زیبایی تمام از آن به «روح جهان»1 تعبیر می کند. به راستی اگر این روح، دیر یا زود بر تمام جغرافیای ذهن و عین این عالم مستولی شود، آیا در آن صورت، باز هم بازوان و پنجه هایی وجود خواهند داشت تا در جهت مطامع زورمداران و استعمارگران عصر استعمار فرانو، به منافع ملت ها چنگ اندازی کنند؟ پس چه باید کرد؟ و با چه وسیله و امکانی باید جلوی حرکت بنیادگرایی اسلام را گرفت؟
این، یک پرسش اساسی و جدی بود که «هیگ» وزیر وقت امور خارجه آمریکا رسماً در مجلس سنای این کشور، از نمایندگان پاسخ آن را مطالبه می کرد و آنان را پیوسته به چاره جویی فرا می خواند. 2 پرسشی که در واقع بازتاب تشویش ها و نگرانی های سیاستمداران آن روز و امروز غرب است. پرسشی جدی که البته پاسخی جدی تر می طلبید. رویارویی و مواجهه حذفی، با اعتماد بر توان برتر نظامی و نفوذ سیاسی در جهان، تنها گزینه ممکنی بود که می توانست ضمیر متلاطم و آشوب زده سیاستمدارانی که درک درستی از حقیقت انقلاب اسلامی و واقعیت های جامعه ایرانی نداشتند را آرام کند. از این رو جبهه کفر، از نخستین روزهای تولد این انقلاب شکوهمند با تمامی توان در برابر آن صف آرایی کرد، تا شاید بتواند این نور را پیش از آن که کانون توجه سایر مسلمانان و ملل آزادی خواه جهان گردد، خاموش سازد و دست کم از گسترش نفوذ آن در جهان بکاهد. «یریدون لیطفؤ نورالله بافواههم. »3
جاسوسی، مهره سازی و نفوذ دادن عناصر فاسد در مراکز حساس نظام، راه انداختن عملیات های تروریستی و براندازانه، درگیر کردن نظام نوبنیاد جمهوری اسلامی با یک جنگ فرسایش گر و توانگیر به مدت هشت سال و طراحی و ساماندهی چندین کودتا و عملیات نظامی و ده ها اقدام ایذایی دیگر، از جمله اقداماتی بود که به عنایت خداوند متعال و به خاطر حقانیت این نظام قدسی، که حتی بیگانگان نیز تصریحاً یا تلویحاً آن را «معجزه قرن» می خواندند؛4 هیچ یک از آنها نتوانستند جلوی درخشش و پرتوافشانی آن را بگیرند.
با وجود همه این شکست ها و ناکامی های پی در پی، اما استکبار جهانی هیچ دلیلی برای رهاسازی انقلاب اسلامی و تن دادن به شکست در برابر آن نمی دید، بویژه آن که یک نقطه بسیار امیدبخش دیگری وجود داشت که آنان را همواره، نسبت به تحقق آرزوهایشان امیدوار نگاه می داشت و آن چیزی جز ارتحال امام خمینی این خورشید تابناک انقلاب اسلامی نبود.
تصویری از آن غروب دهشتناک
ارتحال امام خمینی(ره) فاجعه ای بود که دیر یا زود می بایست اتفاق می افتاد و هیچ راهی جز تمکین و تسلیم در برابر این سنت الهی نیز وجود نداشت، همان گونه که انقلاب الهی پیامبر اسلام(ص)، این قدسی ترین انسان روی زمین نیز ناگزیر به این سرنوشت تلخ، تن داد.
با این حال، نمی توان فضای دهشتناک و یأس آلود ناشی از این غروب فاجعه آمیز را انکار کرد و هیاهوی جغدان و هجوم خفاشانی که سال ها در انتظار چنین رویدادی لحظه شماری می کردند را نشنیده و نادیده گرفت. هجوم گاه و بیگاه این تصور تلخ، حتی لرزه بر اندام آنانی می انداخت که خود نماد استواری و تندیس مقاومت در سخت ترین و دلهره آورترین شرایط انقلاب بوده اند.
مقام معظم رهبری در یکی روزهای حادثه غم انگیز ارتحال بنیان گذار انقلاب اسلامی، می فرماید:
«ده سال پیش که ایشان ]امام خمینی[ دچار عارضه قلبی شدند، با جمعی از دوستان - که امروز بسیاری از آنها جزء شهدا هستند و در جوار رحمت الهی آرمیده اند - خود را در آن هوای سرد و برفی به قم رساندیم و آن وجود عزیز که حیات انقلاب، مرهون او بود را به تهران آوردیم، و در بیمارستان قلب بستری کردیم. روزهای سختی گذشت و چه دلهره ها و نگرانی های غیرقابل توصیفی را پشت سر گذاشتیم. از آن روزها تا پایان حیات ایشان دائماً نگران این حادثه تلخ بودیم و بارها به پروردگار متعال عرض می کردیم که دعای شوق انگیز امت مؤمن و مخلص ما به درگاه تو، سلامت و بقای این قلب تپنده است با بزرگواری خود دعای امت ما را مستجاب کن، هر وقت تصور فقدان این موجود عظیم و عزیز را می کردیم، واقعاً دنیا برای همه ما بی معنی و تاریک جلوه می کرد. »5
تشدید بیماری حضرت امام خمینی (ره) و بستری شدن ایشان در بیمارستان قلب تهران، در سال 1358 خبرگان امت بویژه حضرت آیه الله خامنه ای و حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقای هاشمی رفسنجانی را واداشت تا به محض تشکیل نخستین مجلس خبرگان رهبری، در سال 1362 به فکر تعیین جانشین رهبری بیافتند و به رغم عدم پیش بینی چنین نهادی در قانون اساسی جمهوری اسلامی، این مسئله را به طور جدی پیگیری کنند.
آقای هاشمی رفسنجانی در تبیین دلایل این اقدام، می گوید:
«اصلاً ما خودمان قبلاً طراحی کرده بودیم که جانشین امام را داشته باشیم تا خدای ناکرده اگر برای امام حادثه ای پیش بیاید، کشور دچار خلأ نشود. خوب شما که حال امام را می دانستید، ما معمولاً شب ها هر وقت تلفن خانه ما زنگ می زد، می ترسیدیم یک خبری از امام باشد، حال ایشان در آن وقت مساعد نبود، دکترها در بدن ایشان یک دستگاه فرستنده گذاشته بودند که اگر در حمام یا دستشویی دچار مشکل شدند، افراد بیرون، از حال ایشان مطلع شوند، این قدر تحت مراقبت بودند. بنده هم کنار منزل ایشان منزل کرده بودم که هر وقت لازم باشد به کمک ایشان برویم، شرایط مناسبی نبود، لذا ما خیلی برایمان مهم بود که جانشین رهبری آماده باشد که دشمنان توطئه نکنند. »6
البته با عنایت خداوند، حیات پربرکت حضرت امام پس از آن حادثه، هرچند توأم با بیم و امید تا ده سال ادامه یافت و با هدایت و سکانداری آن روح الهی، نظام اسلامی از بحران های بزرگ سیاسی، نظامی - امنیتی و اقتصادی دهه 60 به سلامت عبور کرد، اما این تازه آغاز یک راه طولانی، ناهموار و آمیخته با انواع خطراتی بود که تا رسیدن به آن ساحل امن فاصله زیادی داشت، بخصوص این که خطر جنگ همچنان باقی بود و احتمال برافروخته شدن مجدد آن به محض ارتحال امام خمینی(ره) وجود داشت. در چنین شرایطی، از دست دادن امام خمینی(ره) به عنوان محور و نقطه اتکای انقلاب اسلامی، می توانست به معنای ختم انقلاب و از دست رفتن تمام آمال و آرزوهای ملتی باشد که دست کم دو دهه (با توجه به مبارزات پیش از پیروزی انقلاب) برای تحقق آنها از تمام سرمایه های مادی و معنوی خود مایه گذاشته بودند. آری «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل»7 اما او می خواست که این نور همچنان بر بام عزت و شرف مسلمانان، تابناک و فروزنده باقی بماند. «واللّه متمّم نور ه ولو کر ه الکافرون»8