تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۲۵۵۹۶
گفت‌وگو با رئیس ستاد پشتیبانى جنگ و رئیس قرارگاه خاتم‌الانبیاء در سال‌هاى دفاع مقدس:

مردم ایثار کردند

اشاره: حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانى در سال‌هاى دفاع مقدس، ریاست ستاد قرارگاه خاتم‌الانبیاء (66-64)، فرماندهى پدافند هوایى (از 64 تا پایان جنگ)، ریاست کمیسیون دفاعى مجلس شوراى اسلامى و ریاست ستاد پشتیبانى جنگ در سال‌هاى 65 تا پایان جنگ را عهده‌دار بوده است. وى همچنین در شوراى عالى دفاع و شوراى عالى پشتیبانى جنگ عضویت داشته است. وى که هم‌اکنون رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و یکى از دو نماینده مقام معظم رهبرى در شوراى عالى امنیت ملى است، در گفت‌وگو با ایسنا دفتر خاطرات دفاع هشت‌ساله ایرانیان را ورق مى‌زند و از آن روزها مى‌گوید.

* حرکت‌هاى مردم‌محور و نقش آن را در دفاع مقدس چگونه مى‌بینید؟
** مردم ما حاضر شدند به خاطر کشور، نظام و انقلابشان ایثار کنند. مادر و پدرها، فرزندان خود را بدرقه کردند و همسران، شوهران خود را با افتخار به جنگ فرستادند. حتى با نوجوانان کم سن و سالى مواجه مى‌شدیم که اصرار داشتند مراکز بسیج، آنها را براى اعزام به جبهه‌ها بپذیرند و در نهایت وقتى جمعى از این رزمندگان شهید مى‌شدند، خانواده‌هاى آنان افتخار مى‌کردند یا اگر نقطه‌اى بمباران مى‌شد و خانواده‌هایى به شهادت مى‌رسیدند مایه‌ فخر و مباهات نزدیکان خود بودند؛ لذا فداکارى مردم، انواع مختلف داشت. عده‌اى با جان و عده‌اى با مال، مثلا در مقطعى وقتى آوارگان جنگ به شهرهاى دیگر سرازیر مى‌شدند عده‌اى اگر خانه یا امکاناتى داشتند آن را در اختیار آنان قرار مى‌دادند. ارزش‌هاى بعدى در سال‌هاى دفاع مقدس که به نظر من بسیار هم مهم بود، اخلاق، انسانیت و شرف ملت ایران بود. ما مى‌دانستیم وقتى یک ایرانى اسیر مى‌شود، عراقى‌ها چه رفتارى با او دارند؛ اما رزمندگان ما، هیچ‌گاه با اسراى عراقى بدرفتارى نکردند، حتى اگر در میدان جنگ یک عراقى اسیر مى‌شد رزمنده ما با آنکه خود تشنه بود، قمقمه‌ آب خود را در اختیار او قرار مى‌داد و وقتى اسرا را به اردوگاه‌ها مى‌بردند، با آنها رفتارهاى بسیار انسانى داشتند.
من در آن ایام بارها از اردوگاه‌ها بازدید کردم و حتى گاهى براى آنها سخنرانى داشتم، با اسرا صحبت مى‌کردم و مى‌دیدم با چه عطوفت و مهربانى با آنها رفتار ‌مى‌شود، این اخلاق و انسانیت تا حدى بود که یکى از خلبانان ما در عملیاتى با یک فروند هواپیماى فانتوم براى تخریب پلى که محل عبور تجهیزات عراقى بود، مى‌رود، اما وقتى به نقطه‌ مورد نظر مى‌رسد مى‌بیند از روى این پل ماشین سوارى شخصى عبور مى‌کند، لذا از بمباران آن منصرف مى‌شود، دور مى‌زند و پس از چند دقیقه که آن خودرو عبور مى‌کند آنجا را بمباران مى‌کند؛ در حالى که این کار بسیار براى او خطرناک بود و باید خاک دشمن را فورى ترک مى‌کرد و در چنین لحظه‌هایی، ثانیه‌ها نقش عمده‌اى ایفا مى‌کنند؛ بنابراین ارزش بعدی، معنویت خاصى بود که در آن فضا حاکم بود؛ در واقع جبهه‌ها شکل دانشگاه را داشتند؛ به نوعى مراکز تربیتى و پرورشى و آموزشى محسوب مى‌شدند. در شب‌هاى حمله، دعا‌هاى کمیل و توسل و خداحافظى‌هاى بچه‌هاى رزمنده فضاى معنوى جالب توجهى را ایجاد مى‌کرد. در پشت جبهه‌ نیز همین طور این معنویت، خلوص، اعتقاد به حق، اتکاء به خداوند و «یاحسین» گفتن‌ها و توسل به امام حسین(ع) در سراسر این سرزمین مشاهده مى‌شد.
یکى دیگر از ارزش‌هاى دفاع مقدس حالت تعاون و همکارى و برادرى بود، هم نیروها در جبهه‌ها با هم همکارى داشتند و هم مردم در پشت جبهه‌ها، اگر رزمنده‌اى شهید مى‌شد همه اهل محل احساس مى‌کردند فرزند خودشان بوده یا در کمک به جبهه نیز هر کس در حد توان کارى مى‌کرد؛ مثلا در نمازهاى جمعه، صندوق‌هایى بود که مردم کمک‌هاى خود را در آنها مى‌ریختند، همچنین مراکزى وجود داشت که کمک‌هاى مردمى را جمع مى‌کرد و به جبهه‌ها مى‌فرستاد، خانم‌ها پشت جبهه، لوازم مورد نیاز رزمندگان را تهیه مى‌کردند و مى‌فرستادند یا به عنوان پرستار در جبهه‌ها و بیمارستان‌ها حضور جدى و فعال داشتند و در واقع هماهنگى عجیبى در کشور وجود داشت که بسیار ارزشمند بود و در کنار همه اینها، یکى دیگر از ارزش‌هاى آن دوران، وحدت و یکپارچگى بود. همه جناح‌ها با هر تفکر و سلیقه‌ای، در مسئله دفاع مقدس یک صدا بودند؛ همه مى‌خواستند دشمن را از کشور بیرون برانند، در آن زمان هم همین جناح‌بندى‌ها با نام‌هاى دیگر وجود داشت، اما در زمینه دفاع، صدا واحد بود؛ حتى در اقلیت‌هاى دینی، عشایر و سایر اقشار مردمی.
نکته‌ دیگر نقش امام و رهبرى ایشان در زمینه‌ دفاع مقدس بود. در وصیت‌نامه‌هاى شهدا مى‌بینیم نوشته‌اند «امام را تنها نگذارید»؛ یعنى در همه حال به فکر امام بودند و ایشان جایگاه خاصى در قلوب آنان داشت و به همین دلیل وقتى امام مى‌فرمودند «جنگ را تا آخرین خانه باید ادامه دهیم» و آن را جنگ اسلام و کفر لقب مى‌دادند، شاهد اطاعت‌پذیرى مطلق مردم هستیم که بسیار کارساز است.
* نقش امام(ره) را چگونه مى‌بینید؟
** امام نقش بسیار موثرى داشتند. ایشان شخصیتى استثنایى در تاریخ کشورمان بودند و پس از ائمه معصومین،‌ در میان علما و سیاسیون، شخصى با این ویژگى کمتر دیده مى‌شود یا اصلا وجود ندارد؛ به هر حال، کسى که شانزده سال مبارزه و مقاومت کرده تا انقلابى را به ثمر رساند و رژیم دو هزار و پانصد ساله را سرنگون کرده، در دوران رهبرى خود نیز همیشه صداى مردم بوده و وقتى حرفى مى‌زده ملت احساس مى‌کردند این حرف دل آن‌هاست، در عین حال ایشان نیز به مردم تکیه مى‌کردند. به آنها احترام مى‌گذاشتند؛ کما اینکه دقیقا چهل و هفت روز پس از پیروزى انقلاب انتخابات را برگزار کردند، به ملت گفتند پیشنهاد من نظام جمهورى اسلامى است و شما بگویید آرى یا نه، لذا احترامى که امام براى مردم قایل بود یک طرف قضیه بود و طرف دیگر، جایگاه معنوى ایشان بود. امام در نگاه مردم یک مرجع تقلید و عالم برتر دینى بودند که زندگى‌شان همواره با عرفان و خلوص توام بوده است. با وجود آنکه فوت حاج آقا مصطفى رنگ و بوى شهادت داشت ایشان هیچ گاه نگفتند که در راه انقلاب فرزندم را تقدیم کردم، بلکه همیشه از مردم و فداکارى‌هاى آنان صحبت مى‌کردند. نکته دیگر درباره امام (ره)، روحیه شهامت ایشان بود. رهبر انقلاب شجاعانه در برابر دشمن ایستادگى مى‌کردند و مردم از این روحیه ایشان لذت مى‌بردند و با اینکه حمله هوایى هم به جماران صورت گرفت امام همان جا ماندند و حتى به پناهگاهى هم که براى ایشان درست کرده بودند، نرفتند.
ایشان مى‌گفتند من هم مثل همه مردم هستم و وقتى به ایشان گفتند «جان شما در خطر است» ایشان فرمودند «من باشم یا نباشم مردم راه خود را انتخاب کرده‌اند» مى‌خواهم بگویم ویژگى‌هاى امام به‌گونه‌اى بود که کلام ایشان در دل همه مردم نفوذ داشت و بنابراین سخن، راه و فرمان امام نقش بسیار کلیدى در دفاع مقدس ایفا کرد، گذشته از اینکه ایشان فرمانده کل نیروهاى مسلح هم بودند.
* آیا در هشت سال دفاع مقدس این ارزش‌ها به صورت مداوم بدون تغییر ماندند؟
** نمى‌توانیم بگوییم در یک خط مستقیم بوده، اگر نمودارى رسم کنیم با اینکه هر روزش مانند روز قبل نبود، اما تغییرات آن‌چنان هم وجود نداشت؛ به هر حال وقتى جنگى هشت سال طول مى‌کشد، ممکن است در اذهان مردم این پرسش پیش بیاید که چرا تا این حد طولانى شده و اصلا چه فایده‌اى دارد که ادامه پیدا کند؟ که البته این شبهات تا حدى در برخى ایجاد شده بود که در روحیه‌ها بى‌تاثیر نبود، اما ماه آخر مردم حماسه بزرگى را آفریدند؛ یعنى زمانى که احساس مى‌شد مردم نسبت به جبهه‌ها سرد شده‌اند، امام بیانیه‌اى در روز 27 تیرماه سال 1367 صادر کردند که در اخبار ساعت 2 پخش شد، مردم پاى رادیوها گریه کردند،‌ به یک باره آنچنان موجى ایجاد شد و مردم چنان هجومى به سمت جبهه‌ها بردند که سپاه و بسیج به ما مى‌گفتند لباس، کفش و اسلحه نداریم و به مردم بگویید به جبهه‌ها نیایند، ما امکانات کافى نداریم. از این تاریخ که روز پذیرش قطعنامه بود تا روز 29 مرداد که روز آتش‌بس بود، صحنه‌هایى در کشور آفریده شد که کم‌نظیر بود و جنگ با غرور و حماسه‌ عظیمى پایان یافت، عراق به سمت خوزستان آمد، آن را پس زدند، در مناطق میانى عراق را مجبور به عقب‌نشینى کردند، عراقى‌ها منافقین را فرستادند، که تا اسلام‌آباد آمدند، اما نیروهاى ما آنها را شکست دادند و آن‌چنان مفتضحانه فرار کردند که سران آنها نیمه‌شب با هلى‌کوپتر از خاک ایران متوارى شدند؛ بنابراین هفته‌هاى آخر جنگ بسیار زیبا بود. ما جنگ را با افتخار و غرور به پایان رساندیم و نشان دادیم ما همان ملتى هستیم که در سال 59 بودیم.
* برخى جنگ را به دو سال اول و شش سال دوم تقسیم مى‌کنند و معتقدند جنگ در همان دو سال اول باید به پایان مى‌رسید. نظر شما چیست؟
** اگر بخواهیم جنگ را به مراحل مختلف تقسیم کنیم در مرحله اول که ماه اول جنگ یعنى مهرماه بود، همه تلاش‌ها این بود که در برابر دشمن سد ایجاد شود و کارى کنیم که دشمن پیشروى نکند و بسیج بزرگى براى این هدف شکل گرفته بود، البته هوانیروز نقش فوق‌العاده‌اى داشت، هلى‌کوپترها به جنگ تانک‌ها مى‌رفتند، خدا رحمت کند شهید کشورى و شهید شیرودى را که قهرمانان بزرگ هوانیروز بودند و توانستند در غرب و جبهه میانی، جلوى عراق را بگیرند و گردان زرهى این کشور را مستاصل کنند. فرداى روز حمله عراق یعنى اول مهرماه صد و چهل فروند هواپیما براى بمباران عراق اعزام شدند و آنها اصلا فکر نمى‌کردند ما این همه هواپیماى آماده داشته باشیم، پیش خودشان فکر مى‌کردند هواپیماهاى ایران آمریکایى است و این کشور هم که با ما قطع رابطه کرده، ‌ارتش هم که چندان سامان ‌نیافته است، اما به یک باره با دیدن صد و چهل هواپیمایى که همه پس از بمباران عراق سالم برگشتند- البته به جز یکى که تیر خورده بود و در یکى از جاده‌هاى غرب کشور به زمین نشست- تکان خورند و در رزمندگان نیز روحیه و غرورى آفریده شد.
نقش نیروى هوایى در این مرحله از جنگ بسیار کلیدى بود، عراق حملات هوایى خود را به شهرها هم آغاز کرده بود و هواپیماهاى اف – 14، شب‌ها تا صبح،‌ در مرزهاى هوایى پرواز مى‌کردند و قدرتى که این پرنده در آسمان داشت عراق را مستاصل کرده بود.
این هواپیما، موشکى داشت که در 80 کیلومتری،‌ هواپیماى دشمن را هدف قرار مى‌داد، این وضع آنچنان آنها را ترسانده بود که وقتى یک اف -14 بلند مى‌شد همه مانند روباهى در برابر شیر فرار مى‌کردند. خلبانان ما هم مدام در حال پرواز بودند؛ به‌گونه‌اى که سوخت‌گیرى را در هوا انجام مى‌دادند که البته در آن زمان عراق چنین سیستمى را نداشت، اوایل جنگ چند شب من با هواپیماى تانکر پرواز کردم، در نزدیک مرزها مى‌دیدم که چگونه اف -14‌ها و اف -4ها بنزین مى‌گیرند، خلبانان ما گاهى چند ساعت در پرواز بودند. خدا رحمت کند شهید بابایى را که یک بار 9 ساعت در پرواز بود و این بى‌نظیر بود، یک خلبان وقتى بلند مى‌شود، شرایط کابین یک جنگنده به او نیم ساعت تا پنجاه دقیقه بیشتر اجازه‌ پرواز نمى‌دهد، اما ایشان معتقد بودند به ازاء هر نشست و برخاست، باید قطعه مصرف شود؛ لذا براى آنکه قطعه کمتر مصرف شود تصمیم مى‌گرفتند مدت زمان زیادى را در آسمان بمانند؛ این مرحله اول جنگ یعنى ایجاد سد در برابر دشمن بود.
* مرحله دوم چگونه و از چه زمانى آغاز شد؟
** مرحله‌ دوم جنگ،‌ از آخر مهرماه و با حملات چریکى آغاز شد. خدا شهید چمران را رحمت و آیت‌الله خامنه‌اى را حفظ کند. هر سه عضو کمیسیون دفاع مجلس اول شوراى اسلامى بودیم. این دو عزیز از اوایل جنگ به جبهه رفتند و گروه‌هاى چریکى را در اهواز سامان دادند که شب‌ها به دشمن حمله مى‌کردند، چند تانک را منفجر مى‌کردند، عده‌اى را مى‌کشتند و عده‌اى دیگر را اسیر مى‌کردند؛ حرکت دوم این چنین شکل گرفت.
حرکت سوم مربوط مى‌شود به سال 1360؛ یعنى یک سال بعد از جنگ که طراحى شد. براى شکستن حصر آبادان امام به ارتش و سپاه دستور دادند که این حصر از بین برود و اولین طراحى براى این کار به نام عملیات ثامن‌الائمه به دلیل آنکه مصادف با میلاد امام رضا (ع) بود انجام شد. ارتش و سپاه با کمک هم حصر آبادان را شکستند، این اولین عملیات مهم و تهاجمى ما بود که بسیار ارزشمند محسوب مى‌شد، پس از آن عملیات‌هاى بعدى را سامان دادیم؛ مانند عملیات بستان در همان سال، عملیات فتح‌المبین در فروردین سال آینده (1361) و در نهایت نیز فتح خرمشهر.
* در خردادماه سال 1361 (یعنى خرداد همان سال) پس از آزادسازى خرمشهر، چگونه جنگ ادامه پیدا کرد؟
** این مرحله، مرحله‌ چهارم جنگ بود، حال که دشمن از بخش بزرگى از خاک ما که حدود 14 هزار کیلومتر بود بیرون رفته و تقریبا دو هزار کیلومتر آن باقى مانده بود دو بحث وجود داشت؛ یکى اینکه حال که عراق را بیرون راندیم جنگ را ادامه ندهیم، در این مورد اشکال در این بود که اولا عراق در برخى نقاط هنوز در خاک ما بود، ثانیا دشمن در جایى مستقر بود که مردم شهرهاى مرزى نمى‌توانستند بازگردند. درست است که ما خرمشهر را آزاد کرده بودیم و تا مرز شلمچه پیش رفته بودیم اما عراق چند کیلومتر آن طرف‌تر بود و مى‌توانست با تانک یا خمپاره‌هاى 81 و 120 به خرمشهر حمله کند.
با توپ هم مى‌توانستند آبادان را بزنند و شرایط به‌گونه‌اى بود که اگر مى‌ایستادیم، عراق کشورى نبود که تسلیم شود، اما بحث دیگر این بود که پیشروى کنیم و به نقاط مطمئن‌تر دفاعى برسیم؛ یعنى دشمن را بیست تا سى کیلومتر از شهرهایمان دور کنیم تا نقاطى که خمپاره و توپ آنها نرسد یا به یک نقاط دفاعى برسیم که با نیروى کم بتوانیم دفاع کنیم. در کنار این دو بحث، بحث سومى هم وجود داشت مبنى بر اینکه عراق با چنین ارتش قوى‌ای، اگر منهدم نشود با سه ماه استراحت مجددا حمله خواهد کرد و همین موجب شد که مرحله پنجم جنگ شروع شود.
* مرحله پنجم جنگ چگونه شکل گرفت و پیش رفت؟
** این مرحله مرحله زمین‌گیرکردن ماشین‌هاى جنگى عراق و دورکردن دشمن از شهرهاى اصلى و رسیدن به نقطه پدافندى مناسب بود که بتوانیم با نیروى کمتر دفاع کنیم. این از اهداف اصلى ما بود که ترسیم مى‌شد که البته با آن چه از نظر استراتژیک و به زبان گفته مى‌شد که «مى‌جنگیم که صدام را ساقط کنیم» تفاوت داشت. مرحله پنجم با عملیات رمضان در تیرماه 1361 آغاز شد و پس از آن به والفجر مقدماتی، والفجر یک و سایر عملیات‌ها رسیدیم که چند سال طول کشید؛ البته مرحله دیگرى هم در جنگ داریم که مرحله ششم است. در آن مرحله جنگ شهرها شدت مى‌یابد و از سلاح‌هاى شیمیایى توسط عراق استفاده مى‌شود. بعد از آن مرحله هفتم را به دنبال دارد که آمریکایى‌ها وارد جنگ مى‌شوند و مسئله جنگ نفتکش‌ها پیش مى‌آید. این‌ها مسائلى است که ما در هشت سال جنگ تحمیلى داشتیم و به همین دلیل من موافق نیستم جنگ را به دو سال اول و شش سال دوم یا همان 6+2 تقسیم کنیم و بگوییم بعد از آن ارزش‌ها تغییر کرد؛ البته نمى‌توان منکر شد که پس از فتح خرمشهر اختلاف نظرهایى کم و بیش به وجودآمد؛ هم در میان مردم و هم سیاسیون؛ اما در کلیت امر به دلیل اینکه حضرت امام در نهایت موافق بودند جنگ ادامه پیدا کند تا به نقطه روشنى برسیم، این اختلاف نظرها موثر نبود.
* در بحث قطعنامه عده‌اى این موضوع را مطرح مى‌کنند که چرا امام در آن زمان قطعنامه را پذیرفتند و فرمودند که من جام زهر را نوشیدم؟
** در سال‌هاى قبل از قطعنامه یعنى سال‌هاى 65 و 66 ما پیروزى‌هاى پیاپى کسب کردیم مانند فاو، کربلاى 5 و حلبچه. آن زمان رزمندگان و فرماندهان معتقد بودند ما هنوز به هدف مد نظرمان نرسیده‌ایم و مى‌گفتند با یک یاحسین دیگر به نقطه بهترى مى‌رسیم. این حرف‌ها به امام منتقل مى‌شد. از سوى دیگر دولت و مجلس نیز همین نظر را داشتند. بالطبع امام با توجه به نظرات مسئولان سیاسى و نظامى نمى‌توانستند بگویند جنگ را متوقف کنید؛ چرا که در آن صورت همه مى‌گفتند ما مى‌توانستیم به پیروزى بزرگ برسیم، اما امام مانع شدند و حتى ممکن بود بگویند اگر آن را ادامه مى‌دادیم مى‌توانستیم ملت عراق را آزاد کنیم؛ اما امام در سال 67 زمانى که دیدند فرماندهان نظامى و مسئولان سیاسى به ایشان نامه‌اى نوشتند مبنى بر اینکه بودجه نداریم و با امکانات عراق به خصوص پس از به کار بردن سلاح‌هاى شیمیایى توسط آنها نمى‌توان جنگ را ادامه داد و تلفاتمان افزایش خواهد یافت، قطعنامه را پذیرفتند، به هر حال به دست آوردن امکانات هم نیاز به زمان داشت؛ یعنى باید جنگ را متوقف مى‌کردیم تا پولى براى خرید تانک و هواپیما بدهیم و آنها نیز آن را تولید کنند و رزمندگان آموزش ببینند که یک تا دو سال طول مى‌کشید. در آن شرایط بود که امام احساس کردند فضا به گونه‌اى نیست که بخواهیم جنگ را ادامه دهیم؛ البته ایشان حدود 40 نفر از مسئولان نظامى و سیاسى را انتخاب کردند و مورد مشورت قرار دادند و سپس پذیرش قطعنامه 598 در 27 تیرماه و در روز دوشنبه اعلام شد؛ البته جلسه مسئولان و سران کشور در روز یکشنبه صبح در دفتر آیت‌الله خامنه‌اى که رئیس‌جمهور بودند برگزار شد که در آن عده‌اى از مسئولان نظامی، سیاسی، فرماندهان نظامى و نیز عده‌اى از مسئولان استان‌ها حضور داشتند که از صبح تا حدود هشت شب ادامه پیدا کرد و نظر هم این شد که ما قطعنامه را بپذیریم.
* اعضاى این جلسه چه کسانى بودند؟
** آقایان آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله‌هاشمى رفسنجانی، حجت‌الاسلام محتشمى‌پور، آیت‌الله موسوى اردبیلی، آقاى مهندس موسوی، برخى وزرا، فرماندهان عالى ارتش و سپاه و ائمه جمعه بعضى از استان‌ها حضور داشتند. من نیز در آن جلسه بودم و حاج احمدآقا نیز به ما ملحق شدند. جلسه تا شب ادامه پیدا کرد و همه نظرشان این بود که جنگ پایان بپذیرد، البته نظرات مختلفى در این زمینه وجود داشت. یکى معتقد بود کشور دیگرى واسطه شود،‌ دیگرى مى‌گفت قطعنامه را بپذیریم و برخى دیگر معتقد بودند یکجانبه اعلام آتش‌بس کنیم. به هر حال در اصل نتیجه همه موافق بودند و در نهایت منتهى به این شد که قطعنامه 598 را بپذیریم که نیمه‌شب نامه ایران براى سازمان ملل ارسال شد و رسما فرداى آن روز یعنى دوشنبه ساعت 2 در اخبار اعلام شد؛ لذا من فکر مى‌کنم کار امام بسیار منطقى بود.
* یعنى تصمیم امام برآمده از تصمیمات مسئولان سیاسى و نظامى بود؟
** بله درست است.
* اما بعد از قطعنامه 598 هم جنگ ادامه پیدا کرد. آیا این به نوعى مظلومیت ایران را در جهان ثابت نمى‌کرد؟
** بله، یکى از مسائلى که برخى مطرح مى‌کردند همین بود که صدام که حاضر به پایان جنگ است، چرا از ایران دست برنمى‌دارد و این تجربه‌اى شد که ما روز دوشنبه از طریق سازمان ملل و رسانه‌هایمان رسما اعلام کردیم قطعنامه را پذیرفتیم اما عراق از فرداى آن روز جنگ را تشدید کرد؛ در واقع این کشور حس کرده بود ما وقتى قطعنامه را پذیرفتیم معنایش این است که ضعیف شده‌ایم و الان موقعیت خوبى است که بتوانیم این کشور را مجددا اشغال کنیم، اهواز و خرمشهر را تصرف کنیم، حتى منافقین را فرستادند تا به تهران بیایند. در این تصور واهى براى همگان معلوم شد که صدام دروغ مى‌گوید و ملت ما همچنان قوى و پایدار است. در آن شرایط اگر عراق همان روز 27 تیر پایان جنگ را قبول مى‌کرد آن حماسه خلق نمى‌شد اما عراق حماقت کرد و به ما حمله کرد، ملت ما هم به پا خاست و پایان جنگ با حماسه‌اى بزرگ و افتخارآفرین به نفع ما شکل گرفت.
* ضعف امکانات ما در پایان جنگ چه بود؟ لطفا به برخى خاطرات خود در این زمینه بپردازید؛ مثلا در زمینه فروش نفت یا خرید سلاح.
** عراق در طول جنگ از دشمن سلاح دریافت مى‌کرد و اصلا با هیچ تحریمى مواجه نبود. میراژهاى F1 را عراق دریافت کرد؛ البته این کشور میراژ را در سال 62 از فرانسه خریدارى کرده بود؛ اما تا خلبانان آموزش ببینند در سال 64 فعال شد یا با میگ‌هاى 25 که 70 هزارپا پرواز مى‌کردند، تهران را بمباران مى‌کرد. بمبش را در کرج رها مى‌کرد، اما آنقدر ارتفاع و سرعت داشت که به تهران اصابت مى‌کرد و بعد از کرج هم هواپیما دور مى‌زد و جنگنده‌هاى ما هم نمى‌توانستند با آنها مقابله کنند. ما هم فقط به تلافى مى‌توانستیم بغداد را بمباران کنیم و یا در بمباران شیمیایى نوعى مواد شیمیایى در اختیار عراقى‌ها گذاشته بودند از سوى شرکت‌هاى اروپایى که شیمیایى چندپایه محسوب مى‌شد و حتى از ماسک‌هاى بچه‌هاى ما عبور مى‌کرد. در سال 66 در اهواز در بیمارستان‌ها مى‌دیدم کسانى که در اثر بمباران شیمیایى از بین رفته‌اند همه ماسک داشتند. ما دیدیم سلاح‌هاى جدیدى در اختیار عراق گذاشتند، از سوى دیگر شرایط ما به گونه‌اى بود که مى‌خواستیم نفت بفروشیم، باید صبر مى‌کردیم تا کاروان نفتکش‌ها درست مى‌کردیم که اطراف آنها ناوچه و در فضاى بالاى آن هواپیماى F14 قرار دهیم تا بتوانیم کاروان را عبور دهیم؛ در واقع کشتى‌هاى نفتکش را از خارک اسکورت مى‌کردیم تا به بندرعباس برسانیم و آنها را عبور دهیم. اگر F14‌ها بالاى سر کشتى و ناوچه‌ها در اطراف آن نبودند، نمى‌توانستیم به سلامت نفت‌مان را صادر کنیم.
* در واقع مى‌توان گفت ما در جنگ تنها بودیم؟
** هیچ کس در دنیا چیزى به ما نمى‌داد، ما توپ پدافندى داشتیم که ساخت سوییس بود و زمانى که آن را براى تعمیر فرستاده بودیم سوییس آن را به ما پس نمى‌داد و مى‌گفت زمان جنگ است و نمى‌توانیم آن را پس دهیم یا وقتى که یک توپ ضدهوایى ساده مثل توپ 23 که ساخت شوروى بود طبق قرارداد مى‌گفتیم قطعه‌هاى این توپ را به ما بدهید، آنها مى‌گفتند چون جنگ است نمى‌توانیم. از سوى دیگر شوروى به عراق میگ مدرن و تانکى 72 مى‌داد و فرانسه نیز میراژ مى‌داد و حتى سوپر استانداردها را نیز به عراق اجاره مى‌دادند؛ کارى که واقعا در دنیا بى‌سابقه بود. در عین حال 5 آواکس عربستان نیز در خلیج‌فارس پرواز مى‌کرد که رادارهاى آن تا تبریز برد داشت. ماهواره‌ها هم بالاى سر ما بودند و مدام ما را کنترل مى‌کردند و به عراق خبر مى‌دادند ایران چه کار مى‌کند و نیروهایش کجا تجمع دارند؛ در واقع مى‌خواهم بگویم ما در جنگ تنها بودیم و همه دنیا پشت عراق بودند. جنگ که تمام شد ما اسیرهاى سودانی،‌ مصری، اردنى و... را آزاد ‌کردیم. صدام پس از جنگ به یمنى‌ها مدال داد و یا در جنگ کویت، کشورهاى عربى خلیج‌فارس اعلام کردند چقدر پول و امکانات در اختیار صدام گذاشتند براى جنگ با ایران. هواپیماى جنگنده عراقى به خلیج‌فارس مى‌آمد و بمباران مى‌کرد، به امارات مى‌رفت بنزین و مدال مى‌گرفت و به عراق برمى‌گشت.
زمانى با وزیر کشور عربستان صحبت مى‌کردم. گفتم شما به عراق کمک‌هاى زیادى کردید. او در پاسخ گفت «ببخشید کمک ما بیشتر از این حرف‌ها بود که شما مى‌گویید»؛ لذا در آن شرایط که همه پشت سر عراق بودند ما باید هزینه فایده مى‌کردیم و در مجموع وحدت نظرى وجود داشت در تیرماه سال 67 مبنى بر اینکه مصلحت این است که جنگ پایان یابد.
* چرا حضرت امام آن را جام زهر نامیدند؟
** براى آنکه امام دوست داشت در این جنگ به نقطه‌اى برسیم که عراق هم از شر صدام راحت شود. در داستان دوجیل که یک نفر به صدام تیراندازى کرده بود، صدام بسیارى از افراد آن طایفه را از بین برد و یا در حلبچه که بر سر مردم خود بمب شیمیایى ریخت نشان مى‌داد که مردم عراق مظلوم واقع شده‌اند و در این شرایط امام مى‌خواست با فشار نظامى ما و حرکت مردم عراق، صدام ساقط شود و از شر این خبیث آزاد شوند، اما نشد؛ بنابراین پذیرش قطعنامه براى امام آسان نبود، اما با ایستادگى و حماسه‌اى که مردم در مرداد همان سال آفریدند دل امام التیام پیدا کرد.
* ما با دست خالى مى‌جنگیدیم. پس چطور شد توانستیم در عملیات‌هاى پیاپى پیروزى‌هاى پیاپى را کسب کنیم؟
** چند چیز باعث این پیروزى‌ها شد. اولین آن ابتکار عمل بود؛ مثلا در عملیات خیبر و بدر که در سال 62 و 63 اتفاق افتاد ما از جایى به نام هور عبور کردیم که به ارتفاع دو متر آب و نیزار بود و اصلا کسى نمى‌توانست تصور کند ما از این منطقه عبور کنیم و به نیروهاى عراقى برسیم. جهاد سازندگى نیز پل‌هایى را به صورت شناور با فوم درست کرد. در عملیات خیبر 10 تا 12 کیلومتر پل شناور درست کرده بودیم که ماشین از روى آن عبور مى‌کرد. این‌ها ابتکار بود و یا اینکه بر روى بلدوزرها طرحى اجرا کرده بودیم که آن را کفشک مى‌نامیدیم و مى‌توانست از منطقه باتلاقى عبور کند. در موارد دیگر موشک‌هایى درست کرده بودیم که پدهایى را که در هور بود مى‌شکافت و آب را جارى مى‌کرد. کارهاى عظیمى را انجام دادیم؛ مثلا سیستم‌هاى رادارى ما را عراق با موشک ضدتشعشع منهدم مى‌کرد. فرانسوى‌ها و روس‌ها موشک‌هاى ضدرادار داده بودند که وقتى هواپیما در 50،‌ 60 کیلومترى رادار قرار مى‌گرفت، موشک را پرتاب مى‌کرد، دور مى‌زد و مى‌رفت، این موضوع ما را مستاصل کرده بود. ما مى‌خواستیم موشک ضدهوایى‌هاگ را فعال کنیم، تا مى‌آمدیم آن را روشن کنیم آنها با این موشک‌ها مى‌زدند. ما براى عملیات فاو ده‌ها جلسه گذاشتیم و ساعت‌ها نشستیم و گفت‌وگو کردیم تا راهى پیدا کردیم. خدا شهید ستارى و شهید بابایى را رحمت کند. در عملیات فاو ابتکار خارق‌العاده‌اى انجام دادیم که البته تا الان به صلاح نیست که آن را بازگو کنیم. ما در فاو 75 فروند هواپیماى عراقى را سرنگون کردیم؛ کار بى‌نظیرى بود و دنیا متعجب شده بود، ما توانستیم حدود 16 تا 17 خلبان را اسیر کنیم. خود عراقى‌ها به سقوط 63 فروند هواپیما اعتراف کردند؛ لذا مى‌خواهم بگویم کارهاى بزرگى توسط دانشگاهیان، سپاهیان، ‌بسیجیان و ارتشى‌ها انجام شد.
* دومین عامل پیروزى را در چه مى‌دانید؟
** فداکارى رزمندگان بسیج افتخارات بزرگى را براى ما در 8 سال جنگ آفرید. این همه فداکارى و عبورها از میدان مین کار معمولى نبود. اگر فداکارى‌هاى آنها نبود، پیروزى امکان نداشت. رزمندگان ما مى‌دانستند صددرصد شهید مى‌شوند اما با افتخار مى‌رفتند و حتى بین آنها نوعى مسابقه بود. نکته سوم نیز صداى واحدى بود که در کشور وجود داشت، هم در جبهه و هم در پشت جبهه همه کمک مى‌کردند و اگر این سه عامل نبود ما نمى‌توانستیم در برابر یک دنیا بایستیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات