تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۲۵۸۷۰

از سروش تا سروش


محسن دنیوی
جناب آقای سروش
از زمان انتشار آخرین نامه شما چندی می‏گذرد. پاسخ سریع و شتاب زده به چنین متنی باعث خدشه به انصاف و ادب می شد و ممکن بود عصبانیت شما بر نگارنده جوابیه نامه تأثیر بگذارد. ولی حال که زمان گذشته و آرامشی نسبی ایجاد شده است، به نظر موقع مناسبی برای بازخوانی نامه می باشد. نامه‏ای که در آن استدلال رنگ چندانی نداشت و غلبه احساسات، عصبانیت و حجم انبوهی از الفاظ ناپسند چشم را پر می کرد.
هر چند در این نامه شما سعی کرده بودید که خوشحال و پیروز به نظر بیایید اما در این کار چندان توفیقی نداشتید. چرا که عصبانیت در بند بند آن نامه پیدا بود و روشن بود که از سر استیصال نوشته شده است و اگر در وضعیتی آرام دوباره آن را بازخوانی کنید، بخش‏های متعددی از نوشته خود را اصلاح کرده و تغییر خواهید داد.
آقای سروش
در نامه خود به مطالبی قابل تأمل اشاره کرده‌اید که درباره آنها نکاتی مختصر ارائه می‏گردد.
ـ در نوشتار خود به زوال کشور اشاره کرده بودید؛ اگر دلیل شما بر اثبات زوال، بی اعتمادی داخلی نسبت به نظام باشد، باید توجه شما را به چندین نشانه جلب کرد. حضور 40 میلیونی پای صندوق‏های رأی، صفوف در هم تنیده نمازگزاران در نماز جمعه تاریخی رهبر انقلاب، تجلی حماسی و سلحشورانه در روز قدس و اقامه غرور آفرین نماز عید فطر به امامت رهبر معظم انقلاب در پایان ماه رحمت و عبادت و... زنجیره‏ای از حضور مردمی قبل و بعد از انتخابات را نشان می‏دهد که در همگی آنها نه تنها رنگ جمهوریت نظام کم نشده است، بلکه شور و هیجان و انگیزه مضاعف امت به دشمنان این آب و خاک نیز رسیده است و عقب نشینی دولت های غربی در حمایت از اغتشاشگران را می توان دلیلی بر این مدعا تلقی کرد.
اما اگر منظورتان تضعیف جایگاه ایران در منطقه و جهان است، باید اشاره کرد که امروز جمهوری اسلامی بزرگترین حکومت حامی رژیم صهیونیستی در منطقه (یعنی ایران دوران ستمشاهی) را تبدیل به بزرگترین مخالف رژیم اشغال‏گر قدس کرده است. آیا از نگاه شما این دستاورد کوچکی است؟
آیا صلابت حزب الله لبنان و حماس را نمی‏بینید و اعترافات دوست و دشمن در تأثیرگذاری ایران بر این دو را نشنیده‌اید؟! آیا از حضور ایران در حیاط خلوت امریکا یعنی امریکای لاتین آگاه نیستید ؟ آیا نظرسنجی‏های متعدد از مسلمانان و انتخاب سید حسن نصرالله و دکتر احمدی نژاد به عنوان محبوب‌ترین رهبران جهان اسلام را قابل توجه تلقی نمی کنید؟
آیا حجم بالای توجه دولت امریکا به ایران و حضور پررنگ ایران در حوادث و فعالیت‌های جهانی نشان از هماوردی با مدعی ابرقدرتی ندارد؟ آیا این نبرد همه جانبه عرصه‏ای است که جز ابرقدرت‌ها توان مقاومت در آن را داشته باشند؟
امروز کلمه ایران تبدیل به واژه ای کلیدی و حساس برای امپراتوری رسانه ای جهان شده است. تا به‌حال دقت کرده اید که چرا از سال 57 به بعد مدام نام ایران را در رسانه ها می شنویم. این تکرار کلمه ایران هر روز بیشتر و بیشتر می شود و این نشان از توجه بالای دروازه‌بانان خبری غرب دارد. آیا اینها نشانه هایی بر حقانیت راه و آرمان انقلاب اسلامی نیست؟ آیا به یاد دارید که حضرت امام برای تشخیص حقانیت افراد و گروه ها به موضع‌گیری دشمنان ارجاع می دادند؟ آیا این همه نفرت را در نگاه و کلام دولتمردان غرب حس نمی کنید؟
آقای سروش
آیا پیشرفت‏های علمی ایران اسلامی را باور ندارید؟ امروز ایران در صنایع دفاعی (موشک بالستیک، ناوشکن، زیر دریایی، تأسیس ارتش سایبری و...) جایگاهی مناسب در میان 10 کشور برتر جهان دارد. موفقیت‌های چشم گیر در انرژی هسته ای، صنایع هوافضا، نانوتکنولوژی و پزشکی مؤید این مطلب هستند و دوست و دشمن به این پیشرفت‏ها و تغییر جایگاه کشور ایران طی 30 سال انقلاب اسلامی اعتراف دارند. پس چگونه است که شما این مملکت را در حال زوال می‏دانید؟
آقای سروش
آیا زندگی در ایران ولو به تعبیر شما تحت فشار برای شما مایه عزت بود و یا زندگی در کشورهایی که سابقه کینه توزی طولانی با ملت ایران دارند؟ آیا گلوله‏های امریکایی و انگلیسی را در سینه جوانان، زنان و کودکان عراقی نمی‌بینید -به نظر شما امریکا و انگلیس فی سبیل الله از شما حمایت می‏کنند؟ امکانات رفاهی، فضای تدریس و حمایت‏های مالی آنها و رسانه‏ای از خودتان را چگونه تحلیل می‏کنید؟ شخصیت فعلی شما چه سودآوری برای غرب دارد؟
از جمله جمله شما، ناراحتی و عصبانیت از شکست می‌بارد، چه چیز شما را به این نقطه رسانده است که از چنین ادبیات و کلماتی استفاده کرده‌اید؟ آیا به دوران پایان منطق و اخلاق دکتر سروش رسیده‌ایم؟ آیا علت نگارش نامه‏ای مملو از الفاظ ناروا و خشن این نیست که تحلیل‏های شما درست از آب در نیامده‌اند؟ مطالب علمی شما با استقبال مواجه نمی‏شوند و تنها نامه‏های تند و خشن شما مورد توجه قرار می‏گیرد. کاندیدای مورد حمایت شما رأی بسیار پایینی را کسب کرد و این نشان داد که حمایت‏های همه جانبه شما موجی ایجاد نکرد و شوری به پا ننمود. آیا شما با انتخاب این ادبیات سخیف قصد جلب توجه دارید؟ چرا روش برادر حاتم را برای جلب توجه انتخاب کرده‌اید؟
آقای سروش
با خودتان خلوت کنید با مرور گذشته و مسیر طی شده، خود آگاهی خود را بازآفرینی کنید شما همان نویسنده کتاب نهاد ناآرام بودید که مورد توجه قرار گرفت. برنامه هفتگی «در حضور حضرت مولانا» در یادها مانده است. حضور شما در مناظره‏ها علیه حزب توده، دفاع محکم شما از مبانی اسلام و انقلاب هنوز در خاطره‏ها زنده است. شما را چه شده است که از کرسی اخلاق، ادبیات، مولانا، دین و علم به نگارنده نامه‏های احساسی و خشن و خالی از استدلال و منطق رسیده اید؟
سیاست نظام به فرموده رهبر معظم انقلاب جذب حداکثری و دفع حداقلی بوده و هست. چرا به ایران باز نمی‏گردید و در فضایی علمی و تخصصی و در میان صاحب نظران به گفتگو و مباحثه نمی‏پردازید؟ به یاد آرید که وقتی شما علمی و منطقی قلم فرسایی می‌کردید، پاسخ‏های علمی و معتبر به شما داده می‏شد و شما نیز از بعضی از آنها تعریف کرده بودید. جوانان و نخبگان این مرز و بوم هم از نامه نگاری‏های علمی شما و پرسش و پاسخ‏های با صاحب‏نظران حوزه و دانشگاه بهره می‌بردند و مطالب نو می‌آموختند.
جناب آقای سروش
اگر به مسیری که پیموده‌اید دقت کنید اذعان خواهید کرد که شما از ناتوانی پاسخ به یک سؤال جدی به این نقطه رسیده اید. رابطه دیانت و سیاست، جمع بین اخلاق و حکومت، رابطه دین و عقلانیت، نسبت مدیریت و معنویت.
شما به شبهه فکری و سوال جدی در ذهن خود فرصت دادید تا ایمان قلبی شما را بخورد و قدم به قدم شما را از ایمان به غیب دور نماید.هر چند در این مسیر دیگرانی نیز مقصرند که در جای خود باید به نقش آنها نیز پرداخت ولی نقش دیگران چیزی از وظیفه ومسئولیت شما نمی کاهد.
چرا به جای تلاش برای پاسخ و کمک به حل این مسأله اساسی اصل صورت مسأله را انکار کرده‌اید؟ چرا وقتی برای سوال خود پاسخی از سوی بزرگان دریافت نکردید و حتی با سوال شما نیز بعضاً برخورد نا مناسبی صورت گرفت، به برخورد با اصل و ریشه های خود روی آوردید؟
برخورد دوگانه شما با اخلاق و معنویت اسلامی به عنوان گوهر گمشده انسانی و حلقه مفقوده مدرنیته از سویی و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر آدمی را به یاد آنکه بر شاخه نشسته بود و بن می برید می اندازد.آیا در هم تنیدگی اسلام و انقلاب را به برکت حرکت عمیق و استوار امام خمینی(ره) در نظر نمی گیرید؟
امام خمینی(ره) با تلاشی عمیق آن چنان اسلام و انقلاب را در عقل، نقل، عرف و قلوب مومنین جهان به هم گره زد که دیگر تفکیک این تاروپود ممکننیست و هر که تلاشی برای جدایی این دو از هم نماید در حقیقت رشته خود را می گسلد و البته گردی بر ساحت انقلاب اسلامی نخواهد نشست.
چرا سیاست ورزی، توسعه و رفاه، حکومت و دولت را تنها از دریچه تنگ آنچه غرب تجربه کرده است می‏بینید و نتیجه می‏گیرید که جمع بین اسلام و حکومت پیشرفته محال است. چرا برای اسلام و انقلاب امکان تجربه ای جدید قائل نیستید. چرا محصول خردجمعی خودبنیاد را آخرین نسخه سعادت انسانی تلقی می‏کنید؟
شاید به برکت انقلاب اسلامی طرحی نو در راه باشد...
آقای سروش
نظام اسلامی به تبعیت از پیامبر اسلام (ص) شما را اسیر در دست دشمن می‏داند و هر روز تلاش می‏کند تا شما را به امت اسلامی برگرداند. آخرین نامه شما پیامی را با خود به همراه داشت و به جای آنکه مهر اثبات بر زوال جمهوری اسلامی باشد، نشانه های از زوال شما بروز داد. شما را به خدا خلوت کنید و خود را مرور نمائید. این نوع نگارش علامتی برای سقوط بود و در پی هر سقوط، پرتگاه دیگری در راه است. راه توبه همیشه برای بندگان خدا باز است...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات