* بهعنوان رسمیترین مقامی که در زمینه هنرهای دیجیتال فعالیت میکنید، فکر میکنید هنریهای دیجیتال در کشور ما چه حال و روزی دارد؟
** ببینید، در زمینه تولیدات هنرهای دیجیتال، سخت افزار و نرم افزار نقش خیلی مهمی دارند. با اینکه الان قیمتشان خیلی ارزان شده و میشود با 70-60 هزار تومان یک نرمافزار اورجینال را خریداری کرد اما زمان نهچندان دوری نرمافزارهای سه بعدی و گرافیک که شرکتهای مختلف آمریکایی تولید میکردند، قیمتشان خیلی بالا بود. باید 60، 70 میلیون تومان بابت هر کدامشان پول میدادید. یادم است زمانی که کار در این زمینه را شروع کردیم، من هنوز دانشجو بودم. البته مدیر بخش هنرهای سمعی بصری حوزه هنری هم بودم. اما واقعا 70، 80 میلیون نداشتیم. اگر ما رشد نداشتیم نه بهواسطه نبود اطلاعات و استعداد بوده. هم اطلاعاتش را داشتیم هم استعدادش در هنرمندانمان بود. شرایط ما خیلی پیچیدهتر از این است که بتوان در یک نسخه پیچیدن حلش کرد. هر کدام از شاخههای هنرهای دیجیتال هم شرایط خودشان را دارند. اما از آنجایی که بین اینها اشتراک وجود دارد برای اینکه بتوانیم ابتدای کار جایگاه کلی هنرهای دیجیتال را مشخص کنیم، باید یک تمرکزگرایی داشته باشیم که اول این را برای مسئولان و هنرمندان جا بیندازیم.
* چطور باید این مساله برای مسئولان جا بیفتد؟ مگر اینطور نیست که این آسیبشناسیها باید توسط برنامهریزان فرهنگی انجام شود و این ایرادها و موانع مشخص شوند؟ چه کسی باید اینها را برای مسئولان جا بیندازد در حالی که قاعده این است که مسئولان اینها را حل کنند و حلشدهاش را در اختیار جامعه و هنرمندان قرار بدهند؟
** بله، اما اول باید نیازش مشخص شود. اشکال کار این است که در سیستم تشکیلات فرهنگی ما آنقدر بیبرنامهگی است و مدیریتها در این مدت آنقدر عمرشان کوتاه بوده که افق دید برنامهریزی و استراتژی نداشتهاند. اگر ما بر اساس نیازهایمان به یک استراتژی برسیم این برنامهها رنگ پیدا میکند. یعنی اگر به این نیازها نرسیم هر چقدر هم این برنامهها را اعلام کنیم عطشی برای اجرای آنها وجود ندارد. مساله این است که ما باید ساختارش را داشته باشیم. انرژی ای که در این بخشها گذاشته میشود واقعا عظیم است اکثر هنرمندان دارند شکسته میشوند. ببینید هنرمندها چقدر مرگ آنی داشتهاند. برای اینکه فشار عجیبی است. هنرمند دنبال شرایط مطلوب نیست دنبال شرایط ایدهآل است. فرق هنرمند با مهندس همین است.
بزرگترین مشکلی که ما در بخش مدیریت فرهنگی داریم این است که ذهنیت، صنعتی و کارخانهای است. با مدیریتی که با کارگر تماس دارد، نمیتوانید با هنرمند تماس داشته باشید. شما نمیتوانید برای هنرمند بخشنامه صادر کنید. نمیتوانید به هنرمند دستور بدهید. مساله این است که اگر هنرمند بخواهد به دو قدم جلوترش نگاه کند نمیتواند پیش برود او هزار قدم جلوتر را میبیند. او در حال پرواز است. شما میخواهید پایش را بگیرید و بگذارید زمین تا بر اساس جاذبه نیوتن راه برود. خب نمیتواند. تمام شد. جاذبه نیوتن را هم گذاشتهاند کنار و فیزیک کوانتوم آمده است. آقایان کی میخواهند بیایند در این راه.
* شما میخواهید مساله حمایتهای دولتی از هنرمندان را مطرح کنید یا معتقدید باید بگذارند هنرمند کارش را بکند و کاری به کارش نداشته باشند؟
** برای اینکه بستر حرکت بهوجود بیاید باید یک همت عمومی وجود داشته باشد و اول باید از مسئولان شروع شود. البته زمینهاش در هنرمندان است. هنرمند حمایت نمیخواهد. او در حال خودش است و دارد پرواز میکند. این شمایید که روی زمین هستید. مدیران وارد این خط نشوند که از هنرمند حمایت کنند. خودشان را حمایت کنند. الان آنقدر که مدیریت کلان فرهنگی ما به حمایت نیاز دارد، مردم ندارند. مردم دارند راهشان را درست میروند. اصلا این فکر را کنار بگذارند که ما آمدهایم حمایت کنیم. هر وقت آمدهاند که از هنرمند و بخشهای دیگر حمایت کنند کار را خرابتر کردهاند. بیایند خودشان را کمک کنند و سرپا بایستند تا بتوانند خودشان را به سطح بینالملل برسانند.
* یک مساله دیگر هم خود هنرمندان هستند. چیزهایی که در ایران به اسم هنرهای دیجیتال کار و ساخته میشود بیشتر به یک شوخی شبیه است. اینکه شما بحث استعداد را مطرح میکنید باید بگویم هنرمندان هم کار خاصی ارائه نمیدهند. نمونه خیلی واضحش ویدئو آرتهایی است که ساخته میشود. خیلی کم است کارهایی که بشود آنها را یک کار خوب به حساب آورد.
** این مسائل در بحث آسیبشناسی فضای رایانهای بررسی میشود. رایانه فضایی را بهوجود آورده که شما اگر برنامه درست نداشته باشید در آن گم میشوید. من هم قبول دارم که بسیاری از کارهایی که به اسم هنرهای دیجیتال در ایران ساخته میشود از کیفیت لازم برخوردار نیستند اما معتقدم در ایران کارهایی ساخته شده و حتی میسازند که شاخص است. یعنی بهراحتی میتوانید با کارهای پیشرفتهای که در ماهوارهها میبینید مقایسهشان کنید اما مساله این است که هنرمندان برای اینکه موفق باشند باید از لاکشان بیرون بیایند و کار جمعی باید به اینها تحمیل شود. این تحمیل با بخشنامه و زور اتفاق نمیافتد. حجم کارها بالاست و باید گروهی انجام شود تا کیفیت آن بالا برود. سیستم دولتی ما باید عادت کند که متخصصان مختلف را جذب کنند.
ما باید بنشینیم روش مخصوص خودمان را طراحی کنیم. این کار هنرمند نیست. هنرمند وقتی مینشیند روی کارش دیگر به چیز دیگری فکر نمیکند.
او گرفتار کار خودش است. اگر هر لحظهای از این فضا جدا شود دیگر نمیتواند اثر هنری خلق کند. اگر یک فکر اساسی شود و نظام یارانه را هدفمند کنیم، وارد فضای کمک به هنرمند شدهایم. این کار با خرید آثار، پول دادن و یارانههای موقت انجام شدنی نیست. نظام یارانهای سیستمی دارد که ما برایش برنامههایی داریم که آنها را هم اعلام میکنیم.
* یعنی به نظر شما نداشتن یک نظام صنفی درست که در عین آنکه حواسش به هنرمند هست و به دنبال حل مشکلات اوست، آن سیستم رفتار کارگری با هنرمند را هم ندارد و راه درست برخورد و رفتار با او را میداند، مشکلی است علاوه بر همه مشکلات دیگر؟
** بله، ببینید علاوه بر بخش دولتی یکی دیگر از مشکلات ما نداشتن نظام صنفی برای هنرهای دیجیتال است. البته یک سازمان بینالمللی یک بخش انیمیشن بهنام «آسیفا» دارد که در ایران یک دفتر زده است. در این فضای بلبشو اینها خودشان را به اسم NGO جا زدهاند و خودش بهعنوان یکی از سدهای عظیم بر سر راه رشد انیمیشن در ایران در این 15 سال اخیر بوده است. دوستانی که آمدهاند طرح و برنامه نداشتند.
ما که نمیتوانیم فقط از دولت بخواهیم برنامه بریزد و به او انتقاد کنیم. خودمان هم باید صاحب برنامه باشیم. حرکت دیگری که انجام شده تشکیل «بنیاد بازیها» است که بزرگترین اشتباه فرهنگی بود که در سیستم ساختاری انجام شد. یعنی در سیستمی که هیچ چیز آن با هم منطبق نیست بنیاد بازیها را تشکیل بدهید بدون اینکه رابطه ارگانیک و سازمانی درستی با اطرافش داشته باشد که میشود همینی که الان هست. وصلهپینه شده اما متاسفانه با فشاری که شورای عالی انقلاب فرهنگی آورد این کار انجام شد که جواب نداد برای اینکه ساختار فرسوده و قدیمی وزارت ارشاد باید تغییر کند. اگر تغییر کند همه بخشها جای خودشان را پیدا میکنند. کل سیستم مشکل دارد. این مشکل بخش دولتی است.
* چرا معتقدید آسیفا مانع رشد انیمیشن شده است؟
** آسیفا متاسفانه همیشه مثل یک کپسول اطمینان بوده. هر وقت میخواستهاند حرکتی بکنند، همه نگاهها به جای آنکه بالاتر را ببینند به آسیفا اشاره میکرده و میکند. متاسفانه آسیفا برنامه و همت نداشت، ارادهاش را هم نداشت که چنین چیزی در ایران پا بگیرد تا همپای کشورهای پیشرفته دنیا جلو برویم. این اصلا در برنامهشان نبود. برنامه آنها فقط این بود که در تهران یک دفتر داشته باشند.
دومین اشتباه آسیفا این بود که زیرپوشش سینما قرار گرفت، سینما امکانات محدودی برای بیان زیبایی و پیام دارد.
* شما در حال تشکیل یک NGO هنرهای دیجیتال بودید. در چه مرحلهای از آن قرار دارید؟
** الان یکسال و خردهای است ما به وزارت ارشاد درخواست دادهایم که NGO کانون متخصصان هنرهای دیجیتال را داشته باشیم. برای اینکه اولین قدم این است که استانداردها را بشناسیم و رعایت کنیم. در غیر این صورت کارها ضعیف میشود، زمان تولید طولانی میشود، هزینهها بالا میرود و خیلی مسائل دیگر. ما باید اول در زمینه اینجیرینگ استقلال داشته باشیم. این را به ارشاد پیشنهاد کردیم، جوابهایی که آمده خیلی خندهدار است. یک فرم جلوی ما گذاشتند که شما «NGO»تان را در این قالب تعریف کنید. انگار که هواپیما اختراع شده باشد اما به شما بگویند نمیتوانید بال بگذارید برای این هواپیما. باید چهار تا چرخ داشته باشید، سرعتتان فلانقدر باشد و... به همین عجیبی.
* اینکه صدور مجوز یک NGO در سیستم وزارت ارشاد مدت زیادی طول بکشد و با ایراد روبهرو شود یک چیز عادی است. اما عجیب این است که شما بهعنوان رئیس این NGO که مشاور ریاستجمهوری هستید و یکجورهایی دارید در سیستم وزارت ارشاد فعالیت دولتی میکنید، هم با مشکل مواجه شدهاید.
** 50 سال پیش بود که سینما حرف اول را میزد و باید یک معاونت وزارت ارشاد به آن اختصاص پیدا میکرد. آیا الان هم سینما باید حرف اول را بزند؟ اصلا اینطور نیست. سینما دیگر در دنیا جایگاهی ندارد. در 10 سال گذشته نردبان شکسته رشد سینما را هنرهای دیجیتالترمیم کرد. اگر جلوههای ویژه، جلوههای تصویری و امکانات هنرهای دیجیتال در اختیار سینما قرار نمیگرفت اینها نمیتوانستند روی پایشان بایستند و الان به اینجا برسند. قطعا سینما شکست خورده بود. وقتی الان عصای زیر بغل سینما و زندگی و حیاتش برای سرعت بیشتر و پایین آوردن هزینهها و حتی جهانی شدن عجین شدن با هنرهای دیجیتال است، چرا باید هنرهای دیجیتال بهعنوان یک بخش درجه سه و چهار، در یکی از بخشهای کوچک یکی از معاونتهای ارشاد باشد؟ الان در مرکز گسترش سینمای تجربی بخشی هست برای هنرهای دیجیتال که آن هم فقط تولید است. یعنی یک هزینه خیلی عجیب و پایینی را اختصاص دادهاند که فقط انیمیشن تولید کنند.
صداوسیما باید یک معاونت قوی هنری داشته باشد. شما باورتان میشود که صداوسیما معاونت هنری ندارد و بخش فنی دارد این کار را انجام میدهد. آقای وزیر ارشاد؛ آقای ضرغامی! شما نمیتوانید الان از غرب پروژههایی که مال دو، سه دهه گذشته است را وارد کنید. شما نمیتوانید با مجتمعهای شیک و بزرگ سینمایی، سینما را نجات بدهید. مردم وقتی در خانه یک سیدی میگذارند و فیلم میبینند بلند نمیشوند بیایند سینما. شما نمیتوانید با سر و صدا و هزینه و شام دادن و مراسم مفصل افتتاحیه، فقط برای یکی، دو هفته فضا را گرم کنید. ضرغامی؛ دوست قدیمی من شما نمیتوانید با چند کار انیمیشن که انجام میدهیدو واحدی به اسم صبا در یک قسمتی تشکیل بدهید، تا فضای محیطتان را عوض کند و جدید کند.
باید اینها برنامهریزی شده باشد و همه چیزمان به همه چیزمان بخورد. من در اینباره نامهای به آقای ضرغامی نوشتم که خیلی استقبال کرد. اما ایشان با وجود گرفتاریهایی که دارد باید فکرش را باز کند، مشاوران خوبی داشته باشد که راهنماییاش کنند که یک معاونت هنری شکل بگیرد. یکسری کارها ممکن است از طرف مدیران بخشهای کوچک صداوسیما یا هنرمندان انجام شود، اما ساختار کلی است که باید تغییر کند. کسی به این فکر نیست. اگر این اتفاق بیفتد سرعت خیلی بالا میگیرد. من از بخش دولتی ناامید نیستم. من معتقدم بخش دولتی مثل دایناسور است؛ اگر قدم بردارد، خیلی عظیم است.