* اگر ممکن است سوال نخست گفتوگو را به تعریف شما از ادبیات دینی اختصاص دهیم.
** بنده در ارائه تعاریف آدم بیدست و پایی هستم و اصولاً خداوند برای اینطور امور آدمهای دیگری آفریده است، لذا غوص و غور در اینگونه مسائل کار ما نیست بویژه تعریف دادن در مقولات دینی مبتنی است بر نوع نگرش ما به دین. متکلمین در دین تعریفی دارند که برخلاف تصور اهل عرفان و تصوف، دارای حد و حدود و قید و بندهایی است. در هر صورت به گمان من هر ادبیات که از اندیشههای دینی مایه بگیرد و در آن ساحت تذوق کند، ادبیات دینی است. طبیعتاً این نوع فرآورده ادبی باید واجد صفاتی باشد؛ حداقل در یکی از حوزههای دینی مانند اعتقادات یا اخلاق و احکام تأثیری روی مخاطب بگذارد. این غیر از کارهایی است که با الهام از سیره اولیای دین و تاریخ صورت میگیرد. اما امروز تلقی عامیانهای از ادبیات دینی وجود دارد که مدام تکرار میشود و آن اینکه هر محصول ادبی که در آن به ارزشهای انسانی احترام گذاشته شود، دینی است! به گمان من این تلقی درست نیست و به آن اشکالاتی وارد است که شرح و بسط آن مجال دیگری میطلبد.
* با توجه به اینکه ادبیات دینی بر 2 بخش بزرگسال و کودک و نوجوان مبتنی است، فکر میکنید مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری در کدام بخش عملکرد پررنگتری داشته است؟
** حوزه هنری در سال حدود 300 کتاب جدید تولید میکند که عمده آنها در موضوعات انقلاب و دفاع مقدس است، لذا موضوعات دیگری مانند ادبیات آیینی صرف، تحتالشعاع آن دو قرار میگیرد. اما در سطح کشور هر طور حساب کنیم قطعا عملکرد در حوزه کودک و نوجوان موفقتر بوده است. دامنه این موفقیت تا جایی ادامه یافته که تعدادی از آثار کودک و نوجوان تاکنون به زبانهای مختلف منتشر شده است. قطعاً در حوزه بزرگسال این مقدار موفقیت نداشتهایم هرچند در همین بخش هم کارهای فاخر و قابل ارائه به دنیا داشتهایم. از آن جمله است رمان«آنک یتیم نظر کرده» نوشته آقای محمدرضا سرشار که دربر دارنده بخشی از حیات پربرکت حضرت رسول اکرم (ص) است و اخیراً به 4 زبان ترجمه شده و همچنین آثار آقای کمالالسید و آقای سیدمهدی شجاعی. با این همه رونقی که در دهه 60 و 70 ادبیات کودک و نوجوان گرفت، هنوز ادبیات بزرگسال نگرفته است.
شاید بخشی از این کوتاهی برگردد به دریافت نادرست از ادبیات دینی از جانب ناشران و نویسندگان. اخیراً جنجالی در مطبوعات برپا شد که یک سوی آن آقای مسجدجامعی، وزیر اسبق ارشاد بود و در سوی دیگر دکتر پرویز، معاون فرهنگی ارشاد فعلی. آقای وزیر اسبق میگفت در زمان ایشان تعداد کتابهای دینی منتشر شده بیشتر بوده و در این دولت کمتر شده است و آقای معاون هم با ارائه آمار و ارقام ثابت میکرد در این دولت تعداد کتابهای دینی منتشر شده بیشتر از همه دورهها بوده است! در حالیکه اگر نظر به کیفیت آثار داشته باشیم، این آمارها قابل افتخار نیست و متأسفانه بخش قابل توجهی از این آثار در شأن دین نیست و برعکس اگر وزارت ارشادی بتواند از انتشار کارهای سخیف در این حوزه جلوگیری کند، کار بزرگی کرده و افتخارش برای وزیر و معاون خواهد ماند.
* این کارها به لحاظ مفهومی دارای چه نارساییهایی هستند که اینچنین مهجور واقع میشوند؟
** اغلب به اسم دین ترویج خرافات میشود و هدف اصلی هم عمدتاً تجارت است تا درد دین. بیتردید پرداختن به چنین اموری عقلانیت دینی را زیر سوال میبرد و به پیکره ادبیات دینی آسیب میزند.
* برخی درباره جهانی کردن ادبیات دینی میگویند بهترین راه برای این کار، بازگویی نظریترین مفاهیم بشری است. نظر شما چیست و چطور میتوان به چنین مختصات ایدهآلیستیای دست یافت؟
** چند نکته در اینجا قابل توجه است؛ اول اینکه دین برای بهتر زندگی کردن بشر آمده است و در واقع احکام و تعامل دینی متضمن برنامه زندگی بشر است اما از سوی دیگر همه آنچه امروز به عنوان ارزشهای بشری مطرح هستند لزوماً ارزش دینی محسوب نمیشوند، چهبسا به مرور زمان خیلی از آنها طرد شوند و بعدها به عنوان ضدارزش تلقی شوند، لذا بعضی اندیشههای اومانیستی را نباید به عنوان دین بپنداریم؛ اتفاقی که این روزها دامنگیر ادبیات و هنر دینی است!
دوم اینکه در عرصه ادبیات و هنر، جهانی شدن به معنای پرداختن به مشترکات و حذف تمایزات نیست. اگر چنین باشد چیز جدیدی از سوی ما شرقیها و جهان سومیها خلق نخواهد شد و برعکس غرب به عنوان فرهنگ غالب تمام ارزشها و اعتقادات خودش را دیکته خواهد کرد اما امید ما برای جهانی شدن عرضه ارزشها و باورهای دینی و سنتیمان است.
پیش از این بعضی نویسندگان ما گمان میکردند برای انتشار آثارشان در آن سوی آبها باید از هر چیزی که برای مخاطبان آنجا ناآشناست، پرهیز کنند، لذا راه به جایی نبردند و من بارها از مترجمان آمریکایی شنیدهام که اصل این کارها در اینجا موجود است و دیگر چه لزومی دارد مخاطب انگلیسیزبان پول بدهد کپیاش را بخرد!
* درباره ادبیات یک نظریه از دیرباز وجود داشته و آن اینکه ادبیات خلق میشود تا به نجات بشر کمک کند.آیا به نظر شما در حوزه ادبیات داستانی به طور مشخص و با وجود انتشار کتابهایی طی سالهای اخیر این اتفاق افتاده است؟
** اساسا در حوزه علوم انسانی نمیتوان براحتی ارزیابی کرد و نتیجه آن را دقیقاً اعلام داشت. اصولاً در این حوزه معیاری متقن برای سنجش وجود ندارد، لذا بنده دقیقاً نمیتوانم در خدمت یا خدای ناکرده خیانت ادبیات در سالهای اخیر چیزی بگویم اما در بخش خودمان چند اتفاق مهم را نمیشود منکر شد. یکی از آن اتفاقات مهم، اقبال جامعه متدین به ادبیات داستانی است، در حالی که پیش از انقلاب به دلایلی از جمله بیاعتمادی به نویسندگان و آثارشان، خانوادههای متدین روی خوشی به رمان و داستان امروزین نشان نمیدادند. بخش قابل توجهی از این آثار اهانت به جامعه متدین و مذهبی بود، اما امروز اینگونه نیست. اگر شما هم در اینباره با من همرأی باشید، این اعتماد به همت نویسندگان متعهد داده شد و در نتیجه رمان و داستان مخاطبان جدیدی پیدا کرد.
از دیگر خدمات نویسندگان متعهد، ایجاد ظرفیت و موضوعات جدید در داستان بود بویژه در سالهای اخیر نویسندگان به سراغ ماوراءالطبیعه و عالم غیب هم رفتهاند و در نتیجه عیار داستان را بالا بردهاند، نگاهی به عشق در رمان«من او» شده است که قابل مقایسه با هیچیک از رمانها و داستانهای پیش از انقلاب نیست و در عین حال اندیشه وارداتی هم نیست بلکه ملهم از ادبیات عرفانی و متون کهن خودمان است. جالب اینکه یکهزار سال پیش از اینکه نویسندگان آمریکای لاتین با رئالیسم جادویی ادبیات دنیا را تسخیر کنند، در متون کهن خودمان نمونههایی از اینگونه ادبیات، البته مبتنی بر اعتقادات دینی و عرفانی وجود دارد. به همین دلیل ما وقتی در شاهنامه عروج کیخسرو را میخوانیم باور میکنیم اما متأسفانه در داستان بعد از مشروطیت این نوع نگاههای شهودی و غیبباور جایی ندارد.
* یا در کارهای پائولو کوئیلیو به مراتب مضامین عرفانی به چشم میخورد.
** درست است. چرا او توانست موفق شود و کارهایش در تمام جهان به فروش میرسد و با اقبال مناسبی مواجه میشود؛ به این خاطر که به عوالمی غیر از عوالم خاکی پرداخته بود.
* اجازه بدهید دراین باره نکتهای بگویم و آن اینکه خود مارکز در بسیاری از موارد ابراز کرده مضامین کارهایش عمدتا وامدار آثار شرقی بویژه ایرانی است. او میگوید کتاب «هزار و یک شب» دستمایه مطلوب و مفیدی برای نگارش اغلب آثار او بوده است.
ب** عید نیست. دیگرانی هم چنین اعترافاتی داشتهاند؛ مثل بورخس و حتی معروف است که ویکتور هوگو کتاب جاودان «بینوایان» را با الهام از شخصیت فضیل عیاض در «تذکرهًْ الاولیاء» عطار نوشته است. البته بنا به نوشته مرحوم دکتر زرینکوب، هوگو با ادبیات فارسی بویژه سعدی آشنایی داشته و حتی از ابیات گلستان در کتاب«شرقیات» خود استفاده کرده است. به هر حال نویسندگان خودمان از این گنجینهها غفلت کردهاند در حالی که اگر بخواهیم در جهان حرفی برای گفتن داشته باشیم ناگزیر از رجوع به ریشههایمان هستیم. نهتنها در ادبیات که در سینما نیز باید به این شکل باشیم.
* آقای مومنی! در صحبتهای شما یک تناقض به چشم میخورد؛ شما در جایی از گفت وگو میگویید باید به ریشههایمان رجوع کنیم و در جایی دیگر ابراز میکنید ادبیات ما پیش از انقلاب ادبیات سالمی نبوده و نمیتواند مورد استناد و تکرار دیگر نویسندگان چه در فرم و چه در محتوا واقع شود. این صحبت در حالی است که ادبیات معاصر ما وامدار نویسندگانی چون احمد محمود، محمدعلی جمالزاده و... بوده است، یعنی این افراد با خلق آثارشان در واقع زیربنای ادبیات داستانی ما را پایهریزی کردهاند.
** راستش من این تناقض را نمیفهمم! متون کهن ما چه ربطی به نویسندگان معاصر دارد که از قضا مورد اعتراض ما هستند که چرا نسبت به آن بیگانه بودهاند؟ در اینکه سیمای دین و جامعه متدین در داستان پیش از انقلاب تحریف شده است، حداقل من خودم شکی ندارم، شما اگر قبول ندارید یک بار دیگر مراجعه کنید آنگاه اگر لازم شد با هم بحث کنیم! اما الان این مسأله موضوع بحث ما نیست.
* یک سوال دیگر. اگر اینطور که شما میگویید ما توانستهایم بعد از انقلاب در حیطه ادبیات داستانی موفق باشیم، این موفقیت را مرهون ساختار در آثار نویسندگانمان هستیم یا محتوا؟
** قطعا هر دوی اینها که شما اشاره کردید در داستان لازم و ملزوم یکدیگرند.
* سهم کدامیک بیشتر بوده؟
** محتوا.
* یک سوال دیگر در حیطه ادبیات دینی؛ در این وادی بویژه در بخش بزرگسال آیا توانستهایم علاوه بر معنا به ساختارهای استاندارد نیز نزدیک شویم یعنی پیش از تاسیس حوزه هنری؟ یا حوزه در این میان هم نقش عمدهای داشته است؟
** قطعا پرداختن به این امر پیش از تاسیس حوزه بوده است. مگر عمر حوزه چقدر است؟ حداکثر 30 سال! در حالیکه نمونههای موفقی مانند رمان«پیامبر» زینالعابدین رهنما وجود دارد که متعلق به سالهای پیش است بویژه نویسندگان عرب در این زمینه با موضوع زندگی حضرت محمد(ص) کارهای قابل قبولی کردهاند.
* حالا برویم سراغ مبحث ادبیات دفاع مقدس.یک سوال در این زمینه مطرح میشود؛ آیا جز پال اسپراکمن که در سالهای اخیر آثاری از امیرحسین فردی، محمدرضا سرشار و... را به انگلیسی ترجمه کرده است، مجرای دیگری برای عرضه ادبیات دفاع مقدس ما به جهان خارج وجود دارد؟
** بله، ما در حال حاضر با بیش از 10مترجم در ارتباطیم که پروفسور پال اسپراکمن یکی از آنان است. دیگر اینکه علاوه بر زبان انگلیسی، در ترکی استانبولی هم 2 اثر منتشر کردهایم و در زبانهای عربی و اردو هم بزودی آثاری منتشر خواهد شد اما اینها گامهای کوچکی است، بضاعت ما هم همینقدر است. توجه داشته باشید که ما وزارت ارشاد نیستیم که در برابر همه مسائل باشیم بلکه حوزه هنری شرح وظایف خاص خود را دارد. در هر صورت تجربه ما تجربه موفقی بود، امیدواریم مورد توجه دیگران هم قرار بگیرد.
* مدتی پیش در گفتوگویی که با آقای جمال میرصادقی داشتم ایشان به نکته جالبی درباره جنگ اشاره کردند و اینکه «جنگ و صلح» تولستوی با وجود اینکه در روسیه اتفاق افتاد اما با انتشار رمان تبدیل به پدیدهای فراگیر شد به طوری که تا امروز اقتباسهای زیادی از این رمان شده است. فیلمهای زیادی از روی آن ساخته شده یا حتی به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده است اما چرا درباره جنگ ما چنین اتفاقی نیفتاد؟
** در این زمینه من واقعا منکر کمکاریهای نویسندگان ایرانی نیستم. چندین بار هم به این مساله در جاهای مختلف اشاره کردهام. به خاطرم هست یک بار در سفری که به بیروت داشتیم یکی از نویسندگان عرب گفت: شما نویسندگان ایرانی خیلی خوششانسید که انقلاب و جنگ را دیدید، این 2 واقعه میتواند یک نویسنده را جهانی کند. اما درباره سوال شما باید یادآوری کنم، رمان«جنگ و صلح» در زمان زندگی تولستوی اتفاق نیفتاد بلکه زمان وقوع حوادث آن مربوط به پیش از تولد نویسنده است یعنی دهه اول قرن نوزدهم و جالب اینکه او آن رمان را حدود 70 سال بعد از وقوعش نوشته است لذا ما نباید ناامید شویم!
* یعنی میخواهید بگویید با این وصف،تولستوی به خیالپردازی درباره جنگ پرداخته بود؟
** قطعا. خیالپردازی یکی از عناصر موجود در داستان است و مسلما اثر تولستوی نیز از این قاعده مستثنا نمانده است. به هرحال فاصله زیادی میان جنگ و نگارش رمان او وجود داشت. اما با این حال امید داریم که نویسندگان ما نیز روزی بتوانند به این مساله در حد جهانی بپردازند.
* من مدتی پیش این سوال را از آقای شاکری هم پرسیدم. حالا هم مایلم شما به این سوال پاسخ دهید؛ در همه جای دنیا ادبیات ضد جنگ مثل دیگر ژانرها قابل بحث است و در قالب فیلم و کتاب به آن پرداخته میشود، اما در ایران به محض اینکه کسی بخواهد به نوشتن درباره ادبیات ضد جنگ بپردازد، متهم به سیاهنمایی میشود اگر ممکن است نظرتان را در این باره بگویید.
** ما نمیتوانیم نسبت به فلسفه پیدایش بعضی از اصطلاحات بیاعتنا بشویم در عین حال آن را به کار ببریم و انتظار داشته باشیم به مقصودمان هم برسیم! ادبیات ضد جنگ را نویسندگان در تبعید آلمان وضع کردند برای کارهای خودشان. آنان بدرستی معترض جنگی بودند که کشورشان آتش آن را بر افروخته بود و دنیا در آن میسوخت لذا ادبیات ضدجنگ در مذمت جنگ و تجاوز است نه در نکوهش دفاع و کشوری که از خود دفاع میکند. متأسفانه ما در ایام جنگ، شاهد چنین ادبیاتی بودیم که به جای تشویق مردم به مقاومت، خواهان پذیرش صلح و آتش بس به هر قیمتی بود منتها آن صدا آنقدر ضعیف بود که کسی به آن اعتنایی نداشت. غرض این است که ادبیات ضد جنگ برای کشورهایی است که متجاوزند نه کشوری که به آن تجاوز شده و دارد از خود دفاع میکند. البته این روزها منظور از ادبیات ضد جنگ، ادبیات اعتراض است که آن مقوله دیگری است.
چه کسی میگوید کسی در ایران حق سیاهنمایی ندارد؟ بنده حدود یکصد کتاب و داستان میتوانم نام ببرم که در اعتراض به جبهه و جنگ ما منتشر شده و بعضیهایشان بسیار غیرمنصفانه و غیرواقعی بوده مانند «عنقریب در ایستگاه اندیمشک» که از قضا کاندیدای جشنواره کتاب دفاع مقدس هم شد و حتی رادیوفرهنگ برای معرفیاش برنامه هم گذاشت! بعضی از این کتابها هم البته تلخ اما واقعی بوده است مانند «هفت روز آخر» که ما خودمان منتشرش کردهایم و از آن دفاع هم میکنیم و حتی رهبر انقلاب نخستین کسی بودند که 15 سال پیش از آن تعریف کردند. بنابر این در زمینه جنگ 2 نوع نگاه وجود دارد؛ یک نگاه متعلق به کسانی است که تمایل به نوشتن از افتخارات جنگ و مفاهیمی چون ایثار، شهادت و از خود گذشتگی دارند و یک عده هم هنرشان یافتن تبعات این واقعه بزرگ است که اگر منصفانه بنویسند و واقعیت را تحریف نکنند، کسی مانعشان نیست.
اجازه بدهید در این ارتباط خاطرهای برایتان تعریف کنم. سالها پیش، بنیاد جانبازان عدهای از نویسندگان را برای بازدید به مناطق جنگی برده بود. در بازدیدمان از اروند یکی از فرماندهان نحوه عبور از آب در شب و در آن جو را تشریح کرد و گفت، این ابتکار رزمندگان ایرانی، طراحان عملیات دنیا را متحیر کرد و امروز در بعضی دانشگاهها تجربه ما تدریس میشود. بازدید که تمام شد همه ما تحت تأثیر این واقعه شگفتآور بودیم و داشتیم به غواصانی فکر میکردیم که در دل شب این افتخار بزرگ را آفریدند و صدام و دنیا را غافلگیر کردند و... که دیدم 2 نفر از نویسندگان که به اصطلاح متفاوت بودند، آن فرمانده را به گوشهای کشیدهاند. من هم کنجکاو شدم و به سویشان رفتم؛ سوالشان این بود که« ما در این عملیات چند نفر کشته دادیم؟!»
* روی این اصل است که میگویم این بحث یعنی پرداختن به ادبیات ضد جنگ در ایران جا نیفتاده است، یعنی برداشت نویسندگان و فیلمسازانی هم که قصد دارند به این حیطه بپردازند، نادرست است.
** باز در همان بازدید، به منطقه هور رفتیم و آوارگان زیادی از عراق را دیدیم که صدام بیرونشان کرده بود و ایران هم بنا بر مصالح به داخل راهشان نمیداد. زندگی رقتباری داشتند؛ هر چند مرزداران ایرانی از نظر خورد و خوراک به آنان میرسیدند، اما زندگی در چادر و آن هم در هور بسیار سخت بود. در پایان سفر شنیدم یکی از همین گروه نویسندگان به یکی از دوستان ما گفته سوژهای به ذهنش رسیده و آن اینکه در تخیلش داستانی ساخته بوده که مثلاً یکی از سربازان مرزدار به ناموس یکی از این بدبخت بیچارهها تعدی کرده و...! طبیعی است این افکار پلشت در ادبیات دفاع مقدس ما نمیتواند جایی داشته باشد. به یاد دارم در بحبوحه جنگ هم دغدغه بعضی از این آقایان، تخیل درباره بعضی زنان مناطق جنگی بود که اینان خیال میکردند مورد تجاوز عراقیها قرار گرفتهاند!
* اما به هرحال این موضوعی است که مستندات آن هم موجود است.
** من که از این مستندات خبر ندارم، اما چه کسی گفته ما ملزم به نوشتن همه چیز هستیم؟ حتی اگر چنین چیزهایی هم واقعیت داشته باشد، چه چیزی را میخواهیم ثابت کنیم؟ اصلا نوشتن از این چیزها چه دردی را دوا میکند؟ به نظرم نویسندگانی بیشتر از این مسائل مینویسند که خود بیمار هستند و میدانند مردم نسبت به این مسائل حساسیت دارند.
* آقای مومنی! اگر ممکن است درباره ادبیات دفاع مقدس بیشتر صحبت کنیم. طی سالهای اخیر،کتابهای موفقی از نویسندگان جوان مثل آقای مجید قیصری، رضا امیرخانی و... به چاپ رسید که مورد توجه واقع شد.آیا دلیل این موفقیتها بویژه در جشنوارههای ادبی پرداختن آنها به تبعات جنگ بوده است؟
** اصلا، ادبیات جنگ وقتی میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد که تبعات جنگ را در بر گیرد. به بیان سادهتر، تبعات جنگ در کنار حماسهها معنا میدهد. البته به نظر میرسد بخشی از این کتابها توانستهاند موفق باشند. شاید به این خاطر که توانستند زبان مستقل داستان را بیابند. برخی از نویسندگان دفاع مقدس نیز قطعا در این وادی اشتباهاتی هم داشتهاند. مثلا«باغ تلو» آقای قیصری که به نظرم موفق نبود نه به لحاظ ادبی و نه به لحاظ محتوایی.
* و گوساله سرگردان؟
** خیلی خوب بود.
* زمانی که با خانم زهرا حسینی راوی کتاب«دا» گفت و گو میکردم، ایشان در لابهلای صحبتهایشان اشاره کردند که این کتاب به نوعی ترسیم ناگفتههای جنگ است که تاکنون کسی از آنها چیزی نمیدانسته است. به نظر شما بازهم نکاتی از جنگ باقی مانده که لازم باشد در قالب داستانی منتشر شود؟
** بیتردید هنوز موضوعات متنوعی در زمینه جنگ باقیمانده که کمتر به آنها پرداخته شده یا اصلا نسبت به آنها توجهی نشده است. البته این را هم اضافه کنم که ناگفتهها لزوما به مسائل محرمانه در جنگ برنمیگردد. من فکر میکنم این بحث که در زمان جنگ، اقشار زیادی از مردم به جبههها رفتند یا همین که اصلا چه اتفاقی افتاد که مردم عادی عزم کردند به جنگ بروند خیلی جای کار دارد بویژه اینکه تصور میکنم ما بعد از گذشت سالها از پایان جنگ،آنطور که باید در آثار داستانیمان به رزمندگان و ابعاد زندگی آنها نپرداختهایم.
* با توجه به اینکه مدتی پیش به نگارش زندگینامه داستانی شهید صیاد شیرازی پرداختید، آیا توانستهاید در خلال این کتاب به تبیین ناگفتهها بپردازید؟
** از دیدگاه خودم فکر میکنم بله توانستهام تا حدودی این کار را انجام دهم، اما توجه داشته باشید ناگفتههای جنگ به قدری زیاد است که در یک کتاب و 2 کتاب نمیگنجد. به هرحال به اندازهای که شایسته زندگی این شهید بود به آن پرداختهام. من در جریان نگارش زندگینامه شهید صیاد شیرازی میخواستم نشان دهم که چطور انسانی مثل او به مقام فرماندهی در جنگ دست یافته است. همچنین قصد داشتم به مخاطب بگویم چرا جنگ چنین پایانی یافت.
* در حال حاضر مشغول نگارش چه آثاری هستید؟
** متاسفانه هیچ. ای کاش من در کار اجرایی نبودم و فرصت بیشتری برای نوشتن داشتم، درحال حاضر چنان غرق کارهای اجرایی هستم که وقتی ندارم. هرچند رمانی با موضوع زندگی شهید کاوه نوشتهام که ناتمام است.
* به نظر شما از میان گونههای داستانی چون رمان،خاطرهنویسی،داستان کوتاه، خود نوشت و...کدام یک طی این سالها درحیطه ادبیات دفاع مقدس بیشتر مورد توجه واقع شده است؟ البته اگر از من بپرسید، میگویم ما در ژانر خودنوشت و خاطره نویسی موفقتر بودهایم و انگار نتوانستهایم در رمان و داستان کوتاه حق جنگ را آنطور که باید ادا کنیم.
** من هم با نظر شما موافق هستم که ما بیشتر در 2 بخش خاطره و زندگینامهنویسی کارنامه موفقیتآمیزی داشتهایم. میتوان گفت این 2 گونه بیش از دیگر ژانرها توانستهاند با مخاطب ارتباط برقرار کنند. من فکر میکنم عمده دلیل این مساله این باشد که ما تا زمانی که در وادی خاطرهنویسی و زندگینامه از جنگ مینویسیم، خودمان هستیم، اما زمانی که به نگارش رمان و داستان کوتاه روی میآوریم میخواهیم ادای دیگران را دربیاوریم و آن گونه که باید، صادق نیستیم یا به شکل صادقانه به انتقال مفاهیم جنگ نمیپردازیم در حالی که در خاطرهنویسی ما عملا با مستندات رو به رو هستیم مثل کار خانم زهرا حسینی در روایت کتاب«دا».
* رویکرد نسل جوان امروز را نسبت به حیطه ادبیات دفاع مقدس چطور میبینید؟
** فوقالعاده است! تا چند سال پیش ادبیات دفاع مقدس متهم بود مخاطب ندارد که به گمان ما پندار درستی نبود. خوشبختانه الان با فراهم شدن بعضی زمینهها هیچ یک از حوزههای ادبی به اندازه این حوزه مخاطب ندارد. در تاریخ کشور ما سابقه ندارد یک کتاب قطوری مثل«دا» با 800 صفحه مطلب و 10 هزار تومان قیمت در کمتر از یک سال به چاپ هشتادم برسد! از این مورد استثنایی که بگذریم من بیش از 50 جلد کتاب میتوانم نام ببرم که به چاپهای 15 تا 30 رسیدهاند. نکته جالب اینکه بیشتر مخاطبان آثار ما را جوانان تشکیل میدهند. شاید یکی از دلایل این استقبال از سوی جوانان برمیگردد به اشتیاق این نسل برای دانستن از آن واقعه مهم. نسل ما چون خودش آن واقعه را دیده بود، گمان میکرد اشباع است و نیازی به دانستن جدید ندارد. ما نویسندگان باید قدر این نعمت را بدانیم و برای مخاطبانمان احترام بیشتری قائل شویم. در روزگاری که دشمنان ما برای ناامیدی ملت و قشر جوان از هیچ کوششی دریغ نمیکنند، ما وظیفه داریم افتخارات پدران آنان را درست منعکس کنیم.
* شما جایی میفرمایید ادبیات ما بعد از جنگ به سمت ادبیات اعتراض یعنی اعتراض به جنگ و اتفاقات بعد از جنگ گرایش یافت. اگر ممکن است دراین باره توضیح بیشتری بدهید.
** بعد از پایان آنگونه جنگ که میتوان گفت برای جامعه و رزمندگان غافلگیرکننده بود، دولتی بر سرکار آمد و جامعه به طور لجامگسیخته به سوی بعضی ضدارزشها گسیل داده شد و حتی بعضی مسؤولان در تریبونهایی سخنانی گفتند که به نوعی دعوت به دنیا و رفاهطلبی بود. هنرمندان ما بویژه شاعران در حمایت از شهیدان و رزمندگان به این چرخش تاختند و از عواقب آن جامعه را برحذر داشتند. منظور من از ادبیات اعتراض این بود.
* درباره ادبیات جنگ همواره یک پرسش به قوت خود باقی است وآن اینکه چرا این اتفاق در قیاس با مساله پیروزی انقلاب اسلامی در سایه قرار گرفته و به آن شکلی که باید چیزی درباره آن نوشته نشده است؟
** البته من گمان میکنم به دفاع مقدس بیش از انقلاب پرداخته شده، اما اگر فرمایش شما درست باشد شاید به این خاطر است که انقلاب، مدعی زیاد داشت. ضمن اینکه جامعه روشنفکری خودش را در مساله پیروزی انقلاب دخیل میدانست. البته در این میان کارهای مطرحی صورت گرفت. مثلا رضا براهنی «رازهای سرزمینمن» را نوشت و در آن درست یا غلط برای همفکران خود نقش قابل توجهی متصور شد، اما همین جامعه روشنفکری در جنگ شرکت نکردند و اگر هم آمدند در قالب سربازان اجباری بودند و احتمالاً چیزی از زیباییهای جنگ ندیدند.