تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۲۶۰۱۱
دگرگونی‌های عملی و نظری در طول زمان

نگاهی به مفاهیم چپ و راست


 محمد قربانی گلشن آبادی
خاستگاه مفهوم چپ (Left) و راست (Right) و همچنین چپ روی و راست روی، جناح چپ و جناح راست و یا دست راستی و دست چپی، به انقلاب فرانسه باز می گردد که در مجمع ملی آن، نمایندگان انقلابی تندرو در طرف چپ و محافظه کارها در طرف راست می نشستند که این سنت بعدها در پارلمان های کشور های اروپایی ادامه یافت.
در آن روزگار این دو اصطلاح معنای روشن و جدا از هم داشت یعنی چپ به معنای انقلابی بودن و هواداری از تغییر و دگرگونی و راست به معنای مخالفت با هر گونه دگرگونی و بازگشت به گذشته بود اما از آن پس پیدایش و در هم آمیختگی گرایش های تازه و گوناگون سیاسی موجب شده است که تعیین مرز شفاف و روشنی میان آن دو نا ممکن شود زیرا هر یک از این دو مفهوم، در معنای وسیع خود، آن چنان گرایش ها و گروه های مختلف و ناهمسازی را در بر می گیرند که جز معنایی بسیار کلی و مبهم از آنها بر نمی آید. با این وجود و با تسامح می توان گفت، جریان چپ شامل همه گروه های اصلاح طلب و تغییر و تجدید نظر طلب است.
به طور کلی، ویژگی‌های چپ را می توان موارد زیر دانست که البته همه این موارد به طور مطلق شامل همه چپ‌ها نمی شود بلکه هر یک کما بیش از آنها برخوردارند:
الف) هواداری از تغییرات شتابان اجتماعی و اقتصادی در جهت ایجاد برابری و حذف فاصله های طبقه‌ا‌‌ی با دخالت هر چه بیشتر دولت در امور عمومی (به ویژه اقتصادی و اجتماعی). چپ‌های میانه رو (سوسیالیست ها) خواهان برابری مطلق اقتصادی و اجتماعی نیستند زیرا آن را موجب دخالت مطلق دولت در همه امور می دانند که به توتالیتاریسم می انجامد که خود زاینده نوعی خاص از نابرابری هاست ولی چپ‌های تندرو (کمونیست ها و آنارشیست‌ها) برابری مطلق را شرط ایجاد جامعه عادلانه می دانند.
ب) گرایش به سکولاریسم و دفاع از ایمان به علم و دانش انسانی در برابر ایمان دینی و الهی . روی آوردن به عقل و استدلال و داشتن باور های فلسفی غیر دینی یا ضد دینی. این گرایش از اصل تساهل وتسامح (Tolerance) در میان لیبرال ها آغاز می شود (که اغلب نه هوادار دین اند و نه دشمنی خاص با آن دارند) تا دشمنی سر سختانه با دین و باور های دینی در میان کمونیست ها و نشاندن ماده گرائی (ماتریالیسم) در مقام فلسفه رسمی خود به جای هر گونه ایمان و باور دیگر. به همین دلیل، نخستین یا ساده ترین شکل حکومت متمایل به چپ، حکومت لائیک (Laic) است که هیچ ایمان و فلسفه رسمی ندارد و در حوزه قدرت آن همه آرا و عقاید و کیش ها و فرقه ها آزادند و نهایت آن ، حکومت های کمونیست است که فلسفه ای رسمی بر پایه رد هرگونه ایمان و باور مابعد الطبیعی دارند. البته باید به خاطر داشت که با پیدایش جنبش ها و حکومت های جدید بویژه در حوزه اسلام و در خاورمیانه، که از سویی خود را انقلابی و از سوی دیگر پیرو اسلام اعلام کرده اند، این اصل یعنی اصل بی دینی یا دین ستیزی در مورد گرایش های چپ سست شده است.
گرایش به انترناسیونالیسم در برابر میهن پرستی و ناسیونالیسم و باور به یگانگی نهایی نوع بشر و سرنوشت آن، به درجات گوناگون. به همین دلیل، گرایش های چپ ناسیونالیسم دفاعی را می پذیرند، اما ناسیونالیسم تاختگر را، که هدف آن گسترش دامنه قدرت ملی و امپریالیسم است، رد می کنند. در میان گروههای چپ، همکاری و همیاری و روابط بین المللی امری بدیهی است، چنانکه هم اکنون همیاری بین المللی میان سوسیالیست ها، کمونیست ها، و گروه های دیگر وجود دارد . گرایش به سنت شکنی و داشتن روحیه یا روش انقلابی یا بهبود خواه و آوردن طرح های تازه اجتماعی بر اساس سنجه های ایدئولوژیک، در برابر محافظه کاری و ارتجاع، ایمان به “مردم” در مقام مرجع نهایی در امور، و در نتیجه، باور به دموکراسی به صورت ها و درجه های گوناگون و ارزش های “مردمی” و برابری خواه؛ باور به مردم و “حکومت مردم” ریشه در لیبرالیسم دارد و حد نهایی آن حاکمیت “زحمت کشان” است که شعار جنبش های کمونیست است و به “دیکتاتوری پرولتاریا” می انجامد.
اصطلاح راست در مورد سلسله ای از نظریه های سیاسی که در سوی دیگر طیف سیاسی، در برابر چپ، قرار دارد، به کار می رود. در اصل، دست راستی یا راست رو برای کسانی به کار می رفت که در برابر تاخت و تاز انقلاب فرانسه به نهاد های پادشاهی، از آن نهاد ها دفاع می کردند. در طول قرن نوزدهم اصطلاح “راست” برابر شد با پذیرش قدرت و مرجعیت یک نهاد یا شخص (دولت، کلیسا، رهبر)؛ میهن پرستی؛ باور به راست در فرانسه تا پس از برقراری جمهوری سوم نیز سلطنت طلب بود، اما به تدریج سرمایه دارانه شد و نه تنها با برابری خواهی به مخالفت برخاست، بلکه مخالف هرگونه دخالت دولت در اقتصاد شد. ویژگی های گرایش راست در سده نوزدهم را می توان این چنین خلاصه کرد:
الف) بر حق دانستن نابرابری های اجتماعی و در نتیجه، بر حق شمردن اختلافات طبقاتی در جامعه سرمایه داری، در برابر حمله های سوسیالیسم.
ب) دفاع و پشتیبانی از نهاد های سنتی جامعه مانند خانواده، کلیسا، سلطنت، و مانند آن در برابر حمله های چپ‌روها.
پ) گرایش شدید به ناسیونالیسم و افزایش قدرت ملی و بزرگداشت فرهنگ ملی (و گاه نژاد) در برابر گرایش های انترناسیونالیستی.
ت) دفاع از آزادی های سیاسی و اقتصادی فرد در برابر هرگونه دست اندازی دولت و هواداری از حمایت دولت از صنایع و فرآورده‌های داخلی در برابر کالاهای خارجی.
ث) در زمان های اخیر دفاع از نظام پارلمانی و سنت های حکومت قانون در برابر دست اندازی های ایدئولوژی های فراگیر. اما راست نو تنها با امور اقتصادی سروکار ندارد؛ بلکه گرایش های ناسیونالیسم رومانتیک هر چه افزون تر در آن رخنه کرده است.
پس از جنگ جهانی اول، راست تازه تندوریی پدید آمد که سخت با راست محافظه کار فرق داشت و حتی با آن در افتاد. کار این جنبش تازه دفاع از نظم موجود نبود، بلکه با طبقه های بالاسر ستیز داشت. افراطی ترین این جنبش ها ناسیونال سوسیالیسم آلمان هیتلری بود و فاشیسم ایتالیا. این جنبش، پا به پای ستایش و پرستش مفاهیمی مانند ملت و دولت، با سیاست آزادی اقتصادی مخالف و هوادار باز بینی اقتصادی دولت در جهت هدف های نظامی و جهانگیرانه خود بود.
با پیدایش نازیسم و فاشیسم و روش ها و جهت گیری های انقلابی آن در جناح راست، بسیاری از معیار های شناخت راست بر هم خورد، همچنان که پیدایش بولشویسم و کمونیسم در جناح چپ بسیاری از معیارهای سنتی چپ را به هم ریخت و یا شاید بتوان گفت که هر یک از این دو جهت با گرایش به حد افراطی خود، از دو جهت مخالف، به ضد خود، که حد افراطی آن دیگری است، نزدیک و گاه حتی همانند شد. چنان که رژیم های فراگیر(توتالیتر) راست و چپ از نظر روش از بسیاری جهات همانند یکدیگر هستند. جریان های بعد از جنگ جهانی دوم بویژه رهیابی ایدئولوژی های جدید سیاسی از اروپا به آسیا و افریقا، شکل هایی از جنبش های سیاسی و حکومت ها را پدید آورده است که آمیزش عناصر راست و چپ در آن ها بسیار زیاد است. چنان که بسیاری از این جنبش ها و حکومت ها جنبه ناسیونالیستی قوی دارند (زیرا در بخش عمده این سرزمین ها، ملت ها هنوز در کار پدید آمدنند)، و در عین حال، بسیاری از شعار های انقلابی چپ را به کار می برند و به خود عنوان “انقلابی” می دهند و مدعی برنامه انقلابی برای پیشرفت و توسعه جامعه خود هستند و از سوی دیگر، با شور و شوق به نهاد های تاریخی، اجتماعی، و سیاسی گذشته خود، به عنوان هویت ملی و فرهنگی خود، می آویزند، ازاین رو جدا کردن عناصر راست و چپ در گرایش های آنها کم و بیش ناممکن است.
همچنین دگرگونی های تازه در کشورهای کمونیست، از نظر سیاست داخلی و بین المللی، و کشاکش ایدئولوژیک میان آن ها و همچنین تغییر دید راست های سنتی نسبت به وضع ملی و بین المللی خود (مانند گلیسم در فرانسه) و گرایش به همکاری ها و حتی اتحاد بین المللی و شکستن محدودیت های مرز های ملی از نظر سیاسی و اقتصادی به طور کلی وضعی را پیش آورده است که مفاهیم “چ‘“ و “راست” را کمابیش از قوت پیشین خود تهی کرده است. بنا بر این، می باید جداگانه در هر مورد عناصر راست را از عناصر چپ (که با هم در ایدئولوژی ها و برنامه ها و روش های جنبش ها و حزب ها و حکومت های گوناگون آمیخته شده اند) باز شناخت. امروزه کمابیش هیچ جنبش یا حزب یا حکومتی نیست که بتوان چپ یا راست را برای همه کردارها، نظریه ها و روش های آن یکبار و برای همیشه به کار برد. در سال های اخیر اصطلاح های راست و چپ برای دسته بندی های داخلی حزب ها نیز به کار می رود. چنانکه در حزب محافظه کار انگلستان مراد از جناح چپ محافظه کارانی هستند که برخی از مفاهیم چپ، مانند برنامه ریزی اقتصادی، گسترش خدمات اجتماعی و آزادی مستعمره ها را می پذیرند. در حزب کارگر آن کشور، مراد از جناح چپ گروهی است که هوادار سوسیالیسم یا هر چه زودتر رسیدن به سوسیالیسم است و جناح راست عنوان غیر سوسیالیست ها یا لیبرال ها در آن حزب است. در حزب کمونیست چین نیز جناح هوادار مائو و “انقلاب فرهنگی” جناح چ‘ و جناح هوادار لیوشائوچی جناح راست به شمار می رفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات