ابراهیم حاجی محمدزاده
نگارنده بارها عظمت «حیرت» را چشیده است. این حیرت گاه شیرین و آرام بخش و گاه تلخ و جانکاه بوده است و در هر دو حالت شرح آن در قالب تنگ کلمات نمی گنجد.
تا بحال خواهری را دیده اید که زیباترین لباس هایش را در مراسم شهادت برادرش بپوشد و در یک دست سینی نقل بهمراه گل یاس داشته و با دست دیگر نقل ها و گل ها را بر روی عکس برادر شهید و مدعوین بپاشد و بخندد و شما از تبسم او بگریید؟!
آیا تا به حال در جبهه، در زیر باران انواع و اقسام گلوله ها وموشک ها، این پیک های با آدرس و بی آدرس بوده اید؟ در جاده ای باریک، وانتی جنازه شهدا را به عقب می برد. شهدا را روی هم چیده اند و از پشت وانت فقط کف عاج دار پوتین های شهدا دیده می شود که با افتادن ماشین در چاله های جاده مختصر تکانی می خورند. به یکباره احساس می کنی این وانت تفسیر عظیمی به بزرگی تمامی کتابخانه های عالم، راز حیرت برای مادران، پدران، فرزندان، همسران و خواهران و برادران و دوستان منتظر جنازه شهیدان، به ارمغان می برد.
من حتی حیرتی بسیار تلخ را در یک شیرینی خامه ای دیده ام. اجازه بدهید بیشتر به عقب برگردیم.
قبل از انقلاب، حدود سی و هفت سال پیش برای رفتن سر یک قرار می بایست در خیابان خلوت پشت بهارستان حوالی ساختمان برنامه و بودجه قرار سلامتی می زدم. قرار سلامتی را روی ستون بتونی برق زدم. به ساعت نگاه کردم حدود یک ربع برای رفتن به سر قرار وقت بود، برای اینکه قدم زدن در محل قرار موجب شک نشود به میدان بهارستان برگشتم. با اینکه حقوق بسیار بالائی بخاطر تخصصم می گرفتم خود را به زندگی بسیار ساده و فقیرانه که لازمه همرنگ شدن با محرومان جامعه بود عادت داده بودم. از کنار بوی وسوسه کننده کباب ترکی ساندویچ فروشی که در پیاده رو پیچیده بود بی تفاوت مثل یک آدم روزه دار گذشتم. ناگهان در پشت شیشه قنادی احمدرضائی را دیدم؛ همان کسی را که با او قرار داشتم و ساواک در تمام تهران برای پیدا کردنش روز و شب نمی شناخت. داشت به نان خامه ای گاز می زد. یکباره بهت به سراغم آمد. بخدا قسم در ملاقات با او هیچ حرفی نزدم. اما او هر چه می گفت از سختی شرایط مبارزه از خلق و زندگی خلقی و ساده چریکی و... من بهت را در پیچاپیچ دالانهای قلبم بیشتر احساس میکردم. نمی دانم در کجا خوانده ام که مولاعلی(ع) میفرمایند بعضی پستی ها آنقدر وسیع اند که لب ها برای توضیح آن بهم نمی آیند.
انقلاب شد و پس از آن جنگ و جبهه. در آنجا هر چند روز یکبار حیرت عظیم به سراغم می آمد. در اینجا اغلب بهت ها مربوط به بسیجی های ساده و مخلص بود.
بسیاری حاضرند تمامی زندگی خود و آنچه گذشته است را با یک شب نگهبانی مخلصانه قرارگاههای پشت جبهه یک بسیجی عوض کنند. چون میدانند بسیجی ها زرنگ تر از آن هستند که گذشته امثال مرا حتی با یک لحظه مبارزه و نبرد در خط مقدم معاوضه کنند.
از تمامی حیرت هائی که در خاطر دارم شگفت تر و بی کرانه تر مربوط به شبی بود که در قرارگاهی در جنوب بهمراه عده ای از فرماندهان سپاه، ناگهان رادیو اعلام نمود که تا چند لحظه دیگر پیام مهم امام خمینی(ره) خطاب به ملت ایران را خواهند خواند. من در آرشیو قلبم برای حیرت های پرابهت اسمی انتخاب کرده ام. نام این حیرتی را که می خواهم تعریف کنم حیرت جام زهرگذاشته ام.
اجازه دهید با یادآوری قسمت هائی از این پیام پرابهت شما را در این بهت مقدس شریک کنم از رادیو، عنوان پیام اینگونه اعلام شد:
«پیام امام به مناسبت سالگرد کشتار خونین مکه و قبول قطعنامه .598»
من برای درک ابهت های این پیام و امثال آن در آغاز چنین می خوانم: السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک... فیالیتنی کنت معکم...
«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه های آزادی و کمال نثار می کنم و به ملت عزیز دلاور ایران هم عرض می کنم خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است و قلب ها و چشمان پرفروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است. و شراره کینه انقلابی تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است...
ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزش های اسلامی هستند به خوبی دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه اند. و آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند. آب در هاون می کوبند. بحث مبارزه و رفاه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی دو مقوله است که هرگز با هم جمع نمی شوند و تنها آنهائی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی بضاعت گردانندگان و برپاکنندگان واقعی انقلاب ها هستند...
امروز جهان تشنه اسلام ناب محمدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ های سفید و سرخ را از بین خواهند برد امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت در برابر همه توپ ها و موشک های دشمن باز کرده است. و همچون همه عاشقان شهادت برای درک شهادت روزشماری می کند. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادی مان، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم...
خوشا به حال مجاهدان، خوشا به حال وارثان حسین علیه السلام. اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوئیم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوئیم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...»
از آغاز این پیام در طول زیر زمین تقریبا کوچک قرارگاه قدم می زدم و هرچه پیام امام بیشتر خوانده می شد حیرت بیشتری بر قلبم چنگ می انداخت. بارها بخود می گفتم: آخر چگونه ممکن است با اصرار و پافشاری بر مبارزه علیه آمریکا شیطان بزرگ و ایمان به راه انبیاء و اولیاء و غفلت ننمودن از دشمنی دائم با استکبار جهانی و سرمایه داری جهان خوار و آشتی ناپذیری با زر و زور و تزویر به قطعنامه و آتش بس در جنگ تحمیلی رسید. پیام امام در رادیو ادامه داشت.
«امروز روز هدایت نسل های آینده است کمربندهایتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته و دیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا انشاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضعیم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها بهمین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیرخدا نمی رویم...
جهان خواران و سرمایه داران و وابستگان آنان توقع دارند که ما شکسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره کنیم و هشدار ندهیم. و حال آنکه این وظیفه اولیه ما و انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صلا زنیم برای خواب رفتگان! ای غفلت زدگان! بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در کنار لانه های گرگ منزل گرفته اید. برخیزید که این جا جای خواب نیست و نیز فریاد کشیم سریعا قیام کنید که جهان ایمن از صیاد نیست. آمریکا و شوروی در کمین نشسته اند و تا نابودی کاملتان از شما دست برنخواهند داشت. راستی اگر بسیج جهانی مسلمین تشکیل شده بود کسی جرأت این همه جسارت و شرارت را به فرزندان معنوی رسول الله-صلی الله علیه و آله و سلم- را داشت...
نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویت ها و ارزش های معنوی و الهی مان نمی شناسند. به گفته قرآن کریم هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی دارند مگر این که شما را از دین تان برگردانند ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیست ها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی مان را لکه دار نمایند...
من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سرتاسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد. ما باید برای پیشبرد اهداف ملت محروم ایران برنامه ریزی کنیم ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسایل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نمائیم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما اعلام می کنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیب ناپذیر سربازان اسلام را تأمین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روش های مبارزه علیه نظام های کفر و شرک آشنا میسازد...»
پیام تقریبا به این قسمت ها رسیده بود که برای غلبه بر حیرت فزاینده ای که گریبانگیرم شده بود با خود گفتم شاید امام میخواهد دستور جدیدی برای حمله به رزمندگان بدهد و با تکیه بر آشتی ناپذیری رزمندگان با ظلم و جور استکبار جهانی، پیروزی نهائی رزمندگان را شرط قبولی قطعنامه قلمداد نماید. در این فکرها با خودم کلنجار می رفتم که گوینده رادیو به این قسمت پیام رسید:
«اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسأله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا من بود» به یکباره سرم گیج رفت. خدایا چه می شنوم احساس می کردم حیرت بر تمام وجودم مستولی شده تا جائی که توان حرکت و قدم زدن را از من گرفته بود.
اما مکتب اسلام و تشیع و خود امام راحل (ره) به ما آموخته بودند که در مقابل ولایت امر سر تسلیم و تکریم فرود آوریم. پذیرش پیام امام در قبول قطعنامه برای رزمندگان و سربازان خمینی کبیر مثل حکم و فرمان او برای حمله بود.