تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۲۶۳۸۱
تولد و رشد جنبش طرفدار دموکراسی در کوبا

دموکراسی‌خواهی زیر سایه کاسترو


خاویر اوتست
ترجمه: تهمینه رستاخیز
در نوامبر ۱۹۹۹ کوبا میزبان اجلاسی بود که در آن نزدیک به ۲۰ تن از روسای جمهور و سران دولت آمریکای لاتین حضور داشتند و درباره اکنون و آینده روابط منطقه به بحث نشستند. در آن زمان به نظر می رسید که این اجلاس فرصت مناسبی را در اختیار دولت کاسترو قرار می دهد تا چهره بین المللی خود را بهبود بخشد. اما در همان زمان اپوزیسیون کشور اجلاس مشابهی را با حضور برخی از روسای جمهور برگزار کرد تا مانع آن شود که دولت به نتیجه دلخواه خود دست یابد. در اوایل همان سال محاکمه یک گروه سازمان یافته از مخالفان که «گروه ۴» نامیده می شدند پس از سپری کردن ۱۵ ماه در زندان آغاز شد. آنها در اواخر سال ۱۹۹۷ و پس از ارائه سندی به رسانه های بین المللی بازداشت شده بودند. محاکمه آنها در مارس ۱۹۹۹ با محکومیت غیرقابل تصوری از سوی بازیگران متفاوت بین المللی همچون مادلین آلبرایت، نلسون ماندلا، حزب کمونیست ایتالیا، ائتلاف چپ اروگوئه و بسیاری دیگر روبه رو شد. حکومت کوبا این محکومیت های بین المللی را به گشودن فضای داخلی ترجیح داد.
این دو مثال بیانگر نقش رو به اهمیت سازمان های داخلی مخالف دولت در اوضاع سیاسی کوبا از اوایل دهه ۱۹۹۰ هستند. اکنون کمتر اظهار نظری در قلمرو سیاست خارجی، نقش اپوزیسیون را در این کشور نادیده می گیرد. نمایندگان دولت های غربی که از کوبا بازدید می کنند گفت وگوهایی را هم با چهره های مطرح اپوزیسیون ترتیب می دهند. خبرنگاران خارجی در این جزیره، به رغم ناخرسندی آشکار دولت به شدت فعالیت های اپوزیسیون را مخابره می کنند و سازمان های بین المللی حقوق بشر هم درباره نقض این حقوق در کوبا به شدت حساس اند. در حقیقت بسیاری از این گزارش ها توسط خود مخالفان و روزنامه نگاران مستقل نوشته می شوند.
به رغم رشد آشکار اپوزیسیون سازمان یافته علیه رژیم کوبا، این جنبش هنوز خطر مستقیمی در برابر قدرت کاسترو نیست. هرگونه ادعایی دیگر می تواند گمراه کننده باشد. با این حال جنبش دموکراسی خواهی کوبا در حال رشد و تحکیم در محیطی است که برای فعالیت های مستقل چندان مساعد نیست. در حال حاضر رژیم قدرت کافی برای ریشه کن کردن این جنبش را ندارد. در واقع تنها انتخاب رژیم تحمل کردن آنها است. این واقعیت می تواند مهمترین دستاورد این جنبش باشد.
این مقاله مروری بر تکامل این جنبش از ابتدای شکل گیری آن در ۲۵ سال پیش است. همچنین این مقاله به رخدادهای مهم این جنبش در این دوران می پردازد. و در نهایت گرایشاتی را که این فرآیند در بطن خود پرورش داده است تحلیل و ارزیابی می کند.
در کوبا جنبش ضدسیستم به عنوان یک گروه مخالف سازمان یافته آغاز شد. اگر چه قبل از آن نیز برخی مخالفت های فردی نیز در میان نخبگان وجود داشت. هدف کمیته کوبایی حقوق بشر، نخستین گروه اپوزیسیون، از همان آغاز کار شفاف بود. بنیانگذاران این جنبش در گذشته از خط رسمی حزب انشعاب کرده بودند و با آن مخالف بودند. هدف آنها حمله به اساس رژیمی بود که از نظر آنها ریشه مشکلات کوبا بود. طی سال های فعالیت جنبش و هنگامی که اعضای جنبش گسترش یافتند برخی افراد و سازمان ها که هنوز امید به اصلاحات از درون سیستم را داشتند پیشنهاد تغییر نظام از درون را مطرح کردند. طی دوران اوج پروستریکا در اتحاد جماهیر شوروی بسیاری در کوبا جذب ایده اصلاحات شدند. اصلاحات تنها می توانست از رده های بالای حزب اجرا شود، اگر چه هنوز برخی از سازمان ها از اصلاحات پایین به بالا هواداری می کردند.
 مسئله نوع رژیم
مسئله اساسی دیگر نوع رژیم بود. بسیاری از محققان انقلاب را به عنوان یک سیستم تمامیت خواه طبقه بندی می کنند. این نگاه قادر به تحلیل فرآیند پیچیده تحول این نظام نیست. رژیم از دهه ۷۰ به بعد به سمت وضعیت پساتمامیت خواهی حرکت کرده است. این گذار به ویژه در دهه ۹۰ قابل مشاهده بود. مشخصه های اصلی پساتمامیت خواهی به شرح زیر است: مناسکی شدن ایدئولوژی و توده گرایی، گشایش محدود تکثرگرایی، خودمختاری اجتماعی، آزادسازی اقتصادی و تقویت ساختار بوروکراتیک در تصمیم گیری ها. در اروپای شرقی اغلب رژیم های کمونیستی از دهه ۱۹۸۰ به رژیم هایی پساتمامیت خواه تبدیل شده بودند. در اتحاد جماهیر شوروی درگذشت استالین موجب گسست از تمامیت گرایی و آغاز دوران نوینی از پساتمامیت خواهی بود. در کوبا، پروسه صنعتی شدن و معرفی خط مشی اقتصادی مدل شوروی مهمترین عوامل شکل گیری رویکرد پساتمامیت خواهانه به سوی کمونیسم بودند. تغییر در زبان انقلاب نماد این تغییرات بود. کلمه هایی همچون برنامه ریزی، مدیریت، نهاد و بوروکراسی جایگزین کلماتی چون ایثار، شجاعت و ارزش های اخلاقی شد.
طی دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ خط مشی های آشفته رژیم سهم مهمی در ژرف تر شدن پساتمامیت گرایی داشت. فروپاشی بلوک شوروی در سال ۱۹۹۱ سهم مهمی در تضعیف رژیم داشت. انقلاب کمتر توسط ایدئولوژی هدایت می شد، کمتر توان بسیج مردم و کنترل تمام زوایای حیات کوبا را داشت. حمایت مردم از انقلاب جای خود را به سازگاری با واقعیات ناخشنودکننده اما تغییرناپذیر داد.
فرآیند تضعیف خصلت پسا تمامیت گرایی رژیم کوبا فضاهای مستقلی را برای جامعه مدنی گشود. اما نبایست این تغییرات را نوعی آزادسازی داوطلبانه از بالا به پایین تعبیر کرد. جوانه زدن جامعه مدنی در وهله نخست پیامد فروریزی یک الگوی تمامیت گرا بود. به بیان دیگر جامعه مدنی به این دلیل ظهور کرد که دولت کاملاً قادر به محدود کردن آن نبود. آشکارترین مثال این تحولات ظهور و رشد جنبش اپوزیسیون در برابر رژیم بود.
 مخالفت در برابر رژیم کاسترو: امواج اول و دوم
همانگونه که انریک پامر می گوید رژیم های کمونیستی با دو موج مخالفت روبه رو بوده اند. موج نخست در مرحله قدرت گیری این رژیم ها اتفاق افتاده است. در آن هنگام، این رژیم ها هنوز کنترل کامل قدرت را در دست نداشته اند. در آن مرحله مخالفت از جانب مقامات رسمی رژیم مخلوع، غیرکمونیست ها و ضدکمونیست ها ابراز می شود. این موج نخست مخالفت ها معمولاً محکوم به شکست است چرا که نیروی مقابل آن بسیار قوی تر است. اما موج دوم مخالفت ها زمانی پدید می آید که کنترل کامل به تدریج زوال می یابد و علائم پساتمامیت گرایی ظهور می کند. این موج دوم ضرورتاً غیرخشونت آمیز است (چرا که تمام اسلحه ها در کنترل رژیم است) و معمولاً از درون لایه های روشنفکری ظهور می کند. ممکن است بعداً بخش های مردمی هم به این جریان بپیوندند.
در کوبا موج نخست مخالفت ها تقریباً ۹ سال به طول انجامید. (از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۸) بیشتر فعالیت های مخالفان ماهیت خشونت آمیز داشت. روش های متعدد مخالفان بی نتیجه بود. در اوایل دهه ۱۹۶۰ قدرت کاسترو بسیار بیشتر از آن بود که بتوان آن را برانداخت. یک نظام تمامیت گرا مستقر بود و مخالفان کشته شده بودند و یا در زندان و یا در تبعید بودند. موج دوم در سال ۱۹۷۶ و با تاسیس کمیته کوبایی دفاع از حقوق بشر آغاز شد (CCPDH) که نخستین مخالفت سازمان یافته از دهه ۶۰ به بعد بود. دموکراسی هدف بنیادین این موج جدید بود. هدف این کمیته پشتیبانی از احترام به بیانیه جهانی حقوق بشر بود. بعدتر فعالیت های آنان گسترش یافت و طیفی از مسائل اجتماعی و سیاسی را نیز شامل شد.
موج دوم اپوزیسیون را می توان به چهار مرحله تقسیم کرد؛ مرحله بقا (۱۹۸۸-۱۹۷۶)، مرحله گسترش ( ۱۹۹۰-۱۹۸۸)، مرحله هماهنگی (۱۹۹۶-۱۹۹۰) و مرحله تثبیت ( ۱۹۹۶ تاکنون). گروه های متعددی از دهه ۱۹۷۰ پیدا آمدند و از بین رفتند. از اواخر دهه ۸۰ تلاش هایی برای شکل دادن یک ائتلاف صورت گرفت. این گرایش ها در حال حاضر وجود دارند. اپوزیسیون از ابتدای شکل گیری اش تاکنون پیشرفت مداومی را تجربه کرده است. حتی در دوره های تشدید سرکوب این اپوزیسیون توانسته است بقایای خود را جمع کند و قدرت گذشته خود را بازیابد.
در سال ،۱۹۸۷ یازده سال پس از تشکیل نخستین جلسه، کمیته کوبایی دفاع از حقوق بشر نخستین اجتماع اعتراضی خود را سازمان داد. در اکتبر آن سال کمیته فراخوان تجمعی توده ای در حمایت از پاپیلوزسکو، یک کشیش کاتولیک که توسط رژیم کمونیستی در لهستان به قتل رسید، را سازمان داد. راه اندازی رادیو مارتی نقطه عطفی در تحولات این جنبش بود. این رادیو به فعالین حقوق بشر این امکان را داد که به مخاطبین وسیع تری در کوبا دسترسی یابند. رادیو مارتی در شناساندن عمومی این جنبش و نیز جذب فعالین جدید نقشی بسیار اساسی ایفا کرد. در دهه ۱۹۹۰ این رادیو نقشی حیاتی در گسترش روزنامه نگاری مستقل ایفا کرد.
از ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ شمار سازمان ها و فعالینی که رویاروی رژیم قرار گرفتند به طرز نمایانی افزایش یافت. به کمک رادیو مارتی کوبایی ها با کمیته دفاع از حقوق بشر و نیز سایر گروه های اپوزیسیون آشنا شدند. به سازمان های بین المللی حقوق بشر اجازه داده شد که از کوبا بازدید کنند و گزارش هایی درباره وضعیت حقوق بشر در کوبا تهیه کنند. به علاوه کمیته تصمیم گرفت فعالیت های خود را از مخابره اطلاعیه ها به نافرمانی مدنی تغییر دهد. حزب هواخواه حقوق بشر در کوبا در جولای همان سال به منظور سازماندهی علاقه فزاینده مردمی به کمیته تشکیل شد و فعالیت های عملی خود را معطوف به اقدامات مدنی همچون جمع آوری امضا برای درخواست رفراندوم کرد. در فوریه ۱۹۸۸ کمیته نمایشگاهی از هنر اعتراضی را سازماندهی کرد که در آن بیش از ۲۰۰ مهمان- که بیشتر آنها دیپلمات ها و روزنامه نگاران خارجی بودند - در گشایش آن دعوت شده بودند. بزرگترین پیروزی اپوزیسیون در سپتامبر همان سال به دست آمد. هنگامی که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل از کوبا بازدید کرد و بیش از ۲۴۰۰ مورد نقض حقوق بشر را گزارش کرد. این گزارش نخستین محکومیت کوبا در زمینه حقوق بشر در سطح بین المللی بود.
 واگرایی و همگرایی اپوزیسیون داخلی و خارجی
سال ۱۹۸۹ پیش درآمد موج سرکوب بود. بین آگوست ۱۹۸۹ و آوریل ۱۹۹۰ رژیم حمله به مخالفان را آغاز کرد. رژیم های اروپای شرقی در حال فروپاشی بودند. گورباچف به شدت سیاست های آزادسازی در اتحاد جماهیر شوروی را دنبال می کرد. در این زمان بسیاری از رهبران اپوزیسیون به منظور اجتناب از حوادث خونینی چون میدان تیان آن من فراخوانی برای رفراندوم اعلام کردند. این رفراندوم از طرف رژیم و نیز به طور شگفت انگیزی از طرف بسیاری از تبعیدیون رد شد. در ژوئن ۱۹۹۰ بسیاری از شخصیت های تبعیدی پس از آنکه دبیر کمیته کوبایی دفاع از حقوق بشر پیشنهاد گفت وگوی ملی را مطرح کرد، حمایت های خود را از این سازمان قطع کردند. این مرحله گسست میان اپوزیسیون داخلی و اپوزیسیون در تبعید را به وضوح نشان داد. اما در سال های بعد روابط میان این دو به احترام دوجانبه و همکاری مشترک تبدیل شد. در اوایل دهه ۱۹۹۰ جنبش اپوزیسیون گسترش قابل ملاحظه ای در اعضا و سطح پیچیدگی یافت. در ۱۹۹۱ دو ائتلاف شکل گرفت. اختلاف میان این دو ائتلاف مخاصمه آمیز نبود و تنها براساس باورهای سیاسی بود. حوزه فعالیت های این جنبش نیز به مناطق روستایی گسترش یافت. در سال ۱۹۹۱ نخستین اتحادیه کارگری مستقل و نیز انجمن پزشکان مستقل در هاوانا شکل گرفت.
در آغاز سال ۱۹۹۵ دولت بحران اقتصادی را مهار کرد. اما این پیشرفت های اقتصادی به آزادسازی سیاسی گسترش نیافت. از اکتبر ۱۹۵۵ تا فوریه ،۱۹۹۶ ۱۴۰ سازمان اپوزیسیون در مورد برگزاری یک گردهمایی ملی در هاوانا به توافق رسیدند. این گردهمایی شامل سازمان هایی معطوف به مسائل حقوق بشر تا کارگران و روزنامه نگاران و اقتصاددانان بود. آنها چهار هدف را خواستار بودند. گذار مسالمت آمیز به دموکراسی، عفو غیرمشروط زندانیان سیاسی، اصلاحات قانونی که حقوق بشر و استقلال اقتصادی را به رسمیت بشناسد، و نیز شرایطی برای مشارکت سیاسی همه گروه ها. این گردهمایی مهمترین چالشی بود که اپوزیسیون در برابر رژیم ایجاد کرده بود. در اوایل ژانویه ۱۹۹۶ پلیس سیاسی بسیاری از سازمان دهندگان این تجمع را دستگیر کرد و از برگزاری تجمع جلوگیری کرد.
پس از این حادثه اپوزیسیون خود را در وضعیتی آشفته یافت. بسیاری از رهبران آن در زندان یا تبعید بودند. اما این تأثیرات موقت بود. از ۱۹۹۷ اپوزیسیون کوبا جایگاه خود را در حیات اجتماعی کوبا تحکیم کرد. بخش بزرگی از اپوزیسیون استفاده از راهبردهای مقاومت مدنی را شدت بخشیدند. حتی زمانی که اپوزیسیون هنوز در نزد بخش مهمی از مردم کوبا نامرئی بود در انظار بین المللی اهمیت و احترام قابل توجهی به دست آورد.
در سال ۱۹۹۹ بیست خبرگزاری مستقل وجود داشت که در آنها خبرنگارانی از تمام ۱۴ ایالت کوبا خبر تهیه می کردند. روزنامه نگاران مستقل جوایزی از انجمن های بین المللی دریافت می کردند و حجم آثاری که تهیه می شد بیش از میزان ظرفیت کسانی بود که در خارج کوبا تحولات این کشور را تعقیب می کردند.
 افق پیش رو
در جمع بندی می توان به نکات زیر در مورد فرآیند گسترش و تحکیم اپوزیسیون اشاره کرد. ترکیب جمعیتی اپوزیسیون به طرز قابل توجهی از سال ۱۹۷۶ دچار دگرگونی شده است. اپوزیسیون به عنوان واکنشی از جانب روشنفکران هاوانایی نسبت به تجربیات شخصی خود از سرکوب مستقیم بنیانگذاری شد. بعد از ۱۹۸۸ جنبش به پدیده ای مبدل شد که هزاران شهروند از تمام طبقات اجتماعی و از تمام ایالات در آن شرکت داشتند. جوانان، زنان و کوبایی های آفریقایی تبار در بیشتر موارد رهبری سازمان های آن را بر عهده داشتند. از طرف دیگر طیف فعالیت های جنبش گسترش یافت و از مسائل حقوق بشر به منافع و علایق گروه های اجتماعی همچون کشاورزان، روزنامه نگاران، کارگران، معلمان، حقوقدانان، اساتید و غیره نیز پرداخت. در سه سال اخیر حجم فعالیت های دموکراتیک در روستاها بیش از هاوانا بوده است.
اساس جنبش دست نخورده باقی مانده است. پس از ۲۵ سال فعالیت جنبش به دو ویژگی اساسی خویش وفادار مانده است. تحقق دموکراسی به عنوان هدف نخستین و نیز استفاده از شیوه های مسالمت آمیز برای تغییرات اجتماعی.
تا سال ۱۹۹۰ روابط جنبش با سازمان های تبعیدی در حد صفر بود. تبعیدیان در سال های جنگ سرد این جنبش را مانوری سیاسی از طرف رژیم کاسترو می دانستند. ورود نخستین اعضای تبعیدی جنبش همچون بوفیب و مارتینز لارا و پایان جنگ سرد باعث نزدیکی بیشتر تبعیدیان با اپوزیسیون داخلی شد. دوگانگی «گفت وگو در برابر تقابل» مضمون اصلی اپوزیسیون را از دهه ۸۰ تشکیل می دهد. از آن زمان چهره های اپوزیسیون درخواست های بی شماری را برای گفت وگوهای سه جانبه میان دولت، تبعیدیان و اپوزیسیون ارائه کرده اند. واکنش رژیم سرکوب و یا سکوت بوده است. بیشتر سازمان ها مقاومت مدنی و نافرمانی مدنی را تنها راهبردهایی می دانند که می تواند به نتایج مثبت ختم شود. اپوزیسیون کوبا اما همچون بیشتر موارد مشابه بیشتر در حاشیه و در انفصال از عموم مردم عادی بوده است. ترس، ناامیدی و نیز عدم دسترسی اپوزیسیون به رسانه های جمعی مهمترین دلایل این فقدان پیوند با مردم است. از طرف دیگر گرایش عمومی در کوبا بیگانگی با سیاست است. سیاست در کوبا برای بسیاری از مردم یک دغدغه نیست. اگر شرایط غیرقابل تحمل شود بسیاری ترجیح می دهند که کشور را ترک کنند تا اینکه به اپوزیسیون بپیوندند.
سیاست ایالات متحده
قانون سال ۱۹۹۲ دموکراسی کوبا و نیز ۱۹۹۶ آزادی کوبا سیاست خارجی آمریکا در برابر اپوزیسیون داخلی کوبا را مشخص کرده است. مطابق با این قانون برنامه کمکی آمریکا به کوبایی ها تقریباً ۱۰ میلیون دلار از زمان وضع آن بوده است. ایالات متحده آمریکا از کمک مستقیم به گروه های داخلی کوبا منع شده است. حمایت های آمریکا از مجرای سازمان های غیردولتی، که بیشتر آنها در میامی مستقرند، به گروه های اپوزیسیون منتقل می شود. در مقایسه، کمک های آمریکا به اپوزیسیون بسیار کوچک است. رژیم کوبا به طور موثری به ارسال پارازیت بر روی رادیو و تلویزیون مارتی ادامه می دهد به این دلیل که ایالات متحده عزم جدی در تقویت قدرت ارسال امواج ایستگاه های آن نمی کند این وضعیت توان بالقوه این ایستگاه را برای تاثیرگذاری محدود می کند. ناامیدی یا احساس اینکه هیچ امیدی به تغییر نیست در کوبا احساس حاکم است. این احساس منجر به گریز و یا تسلیم می شود و به ندرت به سمت اعتراض به رژیم هدایت می شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات