تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۲۶۳۸۷
دکتر ابراهیم یزدی در گفت‌وگو با شرق

باید یک باشگاه فکری تأسیس کنیم

اسماعیل آزادی مقدمه: دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی معتقد است که چنانچه جریان های سیاسی ارتباط خود را با جریان های فکری قطع کنند عقیم خواهند شد. او در این گفت وگو بر لزوم تشکیل و وجود این جریان های فکری تاکید می کند و سپس یادآور می شود وجود این جریان فکری در درازمدت باعث می شود که دیگر برخی نتوانند احزاب را از صحنه سیاست حذف کنند. دکتر ابراهیم یزدی که از سال ۷۳ و پس از فوت مهندس بازرگان دبیرکل نهضت آزادی شد، تایید می کند که جریان روشنفکری دینی را آقایان طالقانی، بازرگان، سحابی، شریعتی و سروش پایه گذاری کردند و آن را تا بدین جا رهنمون شده اند. همین امر نیز به برخی احزاب کمک کرد. مشروح این گفت وگو در پی می آید.

* ما در ایران شاهد شکل گیری احزاب فراوان بدون داشتن پایگاه فکری- اجتماعی و در عین حال موازی هستیم که در مدت کوتاهی نیز ناپدید می شوند شما علت را در چه می بینید؟
** یکی از مشکلات اساسی جنبش های سیاسی در ایران فقدان سازماندهی آنها است و همان طور که اشاره کردید، سازمان های سیاسی هنگامی می توانند ادامه بدهند که پایگاه های فکری داشته باشند. یک حزب نمی تواند بدون تبیین مواضع فکری و اندیشه فلسفی یا جهان بینی به فعالیت خود ادامه دهد. هنگامی که جبهه ای را مرکب از شخصیت های حقیقی تشکیل می دهید در آنجا ۳۰ نوع اندیشه وجود دارد که شکل نگرفته است. اگر قرار باشد در داخل جبهه عده ای براساس گرایشات دینی یا سوسیالیستی فعالیت کنند، این یک فراکسیون خواهد بود نه یک حزب. علاوه بر این تفکر که جبهه باید بالاتر از احزاب باشد در واقع فشاری است بر اینکه نیروهای منفرد، حزبی شوند. اگر کسی داعیه فعالیت های سیاسی دارد، باید یکی از الزامات آن را که حزبی بودن است، بپذیرد. ما با یک مشت افراد حقیقی نمی توانیم مبارزه سیاسی را ادامه دهیم زیرا پایگاه و پشتوانه ای ندارد.
* بسیاری از احزاب ملی که در دوران دکتر مصدق تشکیل شدند از لحاظ فکری و حتی مواضع سیاسی تفاوت زیادی با هم نداشتند. تنها اختلاف سلیقه ها و اختلافات فردی موجب به وجود آمدن یک سری از احزاب شده بود. در ایران گرایش ها یا حتی خودخواهی های فردی مانع از این می شود که آدم های توانایی که هر کدام جداگانه حزبی را تشکیل داده اند، دور هم جمع شوند و حزبی را تشکیل دهند تا از تکثر بی مورد در احزاب جلوگیری کند. نظر شما در این مورد چیست؟
** ببینید! بی تردید خصلت های فردی می تواند در همکاری های جمعی ما موثر باشد هیچ تردیدی نیست که ما همگی مبتلا به فرهنگ استبدادی هستیم و این فرهنگ استبدادی بر نحوه همکاری های جمعی ما اثرات منفی می گذارد. اما آن چیزی که شما گفتید، وجه دیگری هم دارد و آن اینکه ما می توانیم چندین حزب ملی داشته باشیم، همه به منافع ملی متعهد باشند، محورهای اصلی در مبارزه سیاسی مشترک باشد مثل آزادی و استقلال اما هر حزبی از یک فکر و اندیشه ای که در جامعه وجود دارد حمایت کند و آن فکر و اندیشه را نمایندگی کند.
* وقتی تفاوتی بین افکارشان وجود ندارد وجود یک حزب مشابه چه توجیهی دارد؟
** چرا، تفاوت وجود دارد. مثلاً حزب ملت ایران در عین حالی که از نظر آزادی، استقلال و حاکمیت ملی و حقوق ملت با نهضت آزادی یا حزب مردم ایران یا حزب ایران و جامعه سوسیالیست های نهضت ملی وجه اشتراک داشت اما بر پایه ناسیونالیسم خالص ایرانی بود. نهضت آزادی ایران در عین این که به آزادی، استقلال و حقوق ملت متعهد بود اما جریانی را که هم ملی بود و هم سیاسی، نمایندگی می کرد.
* فعالیت های جبهه ای سازمان پذیر نیستند اما فعالیت حزبی بر سازمان پذیری الزام دارد. به هر حال افرادی که در قالب یک جبهه با هم فعالیت می کنند (مثل جبهه اصلاحات) هیچ کدام از گروه ها، هیچ تعهدی نسبت به رعایت یک سری مسائل نداشتند و البته نتیجه آن هم مشخص شد.
** من با نظر شما موافقم. جبهه ای مورد نظر است که متشکل از شخصیت های حقوقی باشد نه شخصیت های حقیقی چنانچه احزاب تشکیل دهند و ستون فقرات جبهه باشند.
ممکن است جبهه در یک مقطعی و به دلیلی موضوعیتش را از دست بدهد اما آن احزاب به دلیل اینکه ریشه در افکار، اندیشه ها و ضرورت های اجتماعی دارند و طبق گفته شما متعهد به یک فکر و اندیشه هستند، باقی می مانند و ممکن است در فراز دیگری دوباره جبهه تشکیل شود.
* یکی از اشتباهات تاریخی که درباره احزاب ایران با دیدگاه های نزدیک به هم صورت گرفت، حرکت جبهه ای بود که در آن دوران انجام شد. کمااینکه اختلاف سلیقه هایی نسبت به ناسیونالیسم، سوسیالیسم و یا دیگر اندیشه های سیاسی هم می توانست وجود داشته باشد.
** بله من با نظر شما در سطحی موافق هستم. در واقع اگر جبهه بخواهد تبدیل به حزب شود، جبهه نخواهد بود. جبهه باید مرکب از گروه های سیاسی شناسنامه دار باشد. همین بحثی که امروز هم داریم یعنی امروز هم ما برای تشکیل یک جبهه در حمایت از دموکراسی و حقوق بشر معتقدیم باید احزاب و گروه های شناسنامه دار و مشخص بیایند تا تعهدات هر فردی که می آید و وزن سیاسی هر گروه معلوم باشد. شخصیت های منفرد نمی توانند در یک جبهه نقش کلیدی بازی کنند مگر در موارد بسیار استثنایی مثل دکتر مصدق که شخصیتی کاریزماتیک دارد و از بقیه شخصیت ها بالاتر است و می تواند همه را سازماندهی کند.
* فکر نمی کنید آن چیزی که باید تغییر کند این است که آدم های حقیقی باید در ذهن شان تغییراتی صورت دهند تا بتوانند حرکات جبهه ای را در قالب یک حزب پیش ببرند؟
** ببینید وقتی شما صحنه ایران را بررسی می کنید، می بینید که ما احزاب مختلف داریم. این برخلاف کشوری مثل آمریکا است که در آن دو حزب بزرگ وجود دارد. در جامعه آمریکا در طول تاریخ آرام آرام اندیشه ها و افکار عمومی در دو حزب بزرگ شکل گرفته است. اما در کشوری مثل ایران که در جهان سوم به سر می برد، تمام ویژگی های جامعه انتقالی در آن دیده می شود و به مدت لازم و طولانی فضای سیاسی باز وجود نداشته تا افکار مبادله شود و هم کنشی به وجود آید. لاجرم ما در ایران در فاز اول با احزاب مختلفی روبه رو خواهیم بود. این اجتناب ناپذیر است و به جای دو یا سه حزب بزرگ ممکن است شش یا هفت حزب بزرگ داشته باشیم. اما این مقدمه کار است. چنانچه فضای سیاسی باز بماند و ادامه پیدا کند، آرام آرام همگرایی میان احزاب به وجود می آید و ممکن است بعد از ۵ یا ۱۰ سال ما به جای شش حزب، دو حزب اساسی پیدا کنیم. الان در ایران یک گرایش ملی داریم. این گرایش ملی و ناسیونالیستی ریشه در تاریخ ما دارد. ما نمی توانیم بگوییم حزبی با مشخصات ملی وجود نداشته باشد، هر زمانی که فضای سیاسی در ایران مهیا باشد و اجازه دهد، آن گرایشات ملی براساس هویت خالص ایرانی شکل می گیرد و بروز پیدا می کند و این امر اجتنا ب ناپذیر است. حالا ممکن است حزبی ملی و تا حدی افراطی باشد اما واقعیت این است که در نهایت حرکت ملی به وجود خواهد آمد.
* گرایشات دینی چطور؟
** ما کشوری هستیم که ۹۷ درصد مردم آن مسلمان هستند به هر حال هر جریان سیاسی که بخواهد در جهت مردمسالاری و احقاق حقوق مردم و تغییرات سیاسی- اجتماعی حرکت کند باید بداند که مخاطبین آن توده های مردم هستند.
* احزاب می توانند حول یک محور مثلاً مطالبات اجتماعی یا محوری دور هم گرد بیایند؟
** به نظر من احزاب سیاسی نمی توانند صرفاً حول محور مطالبات محوری و بدون پایگاه فکری ادامه پیدا کنند. من می گویم احزاب زمانی پابرجا می مانند که جریانات فکری درون جامعه را نمایندگی کنند.
* اما در جامعه ما...
** اجازه بدهید توضیح دهم. در ایران یک جریان فکری ریشه دار به نام «روشنفکری دینی» وجود دارد که طالقانی، بازرگان، سحابی، شریعتی و خود آ قای سروش همه از این تبار هستند. اینها مسائل را عمیق تر از مطالبات روزمره می بینند. در واقع شکل گیری اندیشه های مطرح، تبدیل به جریان سیاسی می شود که مطالبات سیاسی در آن پیگیری می شود. هنگامی که حزبی بدون رابطه با این جریان تشکیل شود، عقیم خواهد بود. و چنانچه جریان سیاسی ارتباط خود را با جریان فکری قطع کند، یک بعدی شده و عقیم خواهد شد. یا حتی اگر جریانات فکری، بعد سیاسی پیدا نکنند و در بعد فکری باقی بمانند ممکن است تبدیل به یک جنبش فکری شوند ولی جنبش سیاسی برای ترجمه اهداف فکری کار نخواهد کرد. بحث من این است که مثلاً در جامعه ما طی سالیان دراز و به طور طبیعی شاهد یک جریان سنت گرای دینی بوده ایم که مطالبات مردم را از زاویه باورهای سنتی خودش پیگیری و تفسیر و تعبیر می کند. این جریان سنت گرا در ایران ریشه دار است و موتلفه آن جریان را نمایندگی می کند. شما هر چقدر هم بخواهید موتلفه را کنار بزنید تا زمانی که آن جریان فکری وجود دارد نمی توانید، چون از جای دیگری جوانه می زند. روشنفکری دینی هم همین طور است. یک پدیده زنده و واقعی در جامعه ایران و جوامع اسلامی دیگر است. هر قدر هم سنت گرایان بخواهند جریان روشنفکری دینی را کنار بزنند نمی توانند، چون از جای دیگر سر می زند.
* فکر نمی کنید که این جریان کنار زده شده است؟
** خیر. تنها وجه سیاسی آن را می توانند سرکوب کنند ولی نمی توانند وجه فکری آن را از بین ببرند.
* اما امروز نهضت آزادی به عنوان یک جریان فکری که خود را در عرصه سیاسی آوانگارد می داند یا جبهه ملی چه کار فکری و چه مانیفستی ارائه داده است؟ چه بحث های فکری را پوشش داده است و چه نیروهایی در حال حاضر این بحث ها را دنبال می کنند؟ الان اگر نظرسنجی صورت گیرد می بینیم که بسیاری از سطوح اجتماعی حتی اطلاع ندارند که مثلاً بازرگان چه شخصیتی بوده است. بحث من این است.
** ببینید یکی از ویژگی های جریان فکری این است که از دو زاویه می توان به مسائل فکری نگاه کرد. یک زاویه، فارغ از زمان و مکان. مثلاً وحی چیست، عدالت چیست یا دموکراسی چیست. اما نگاه دیگر این است که ببینیم جامعه با چه سئوالات و مشکلاتی در بحث های فکری روبه رو است. دغدغه آن چیست.
* خب جواب نهضت آزادی به این سئوال چیست؟
** عرض می کنم. آن جریان فکری باید دغدغه ها را مورد بحث قرار دهد. یکی از محاسن بازرگان که شاید یک موهبت الهی بود و یا استعداد درونی داشت این بود که شما می توانید به آثار بازرگان در دو گروه نگاه کنید. یکی بحث هایی که بازرگان فارغ از زمان و حتی مکان کرده و حتی مربوط به ایران هم نیست. مثل عشق و پرستش، سیر تحول قرآن و ذره ای بی انتها. اینها کتاب هایی است که بازرگان نوشته و پاسخگویی به یک سری مسائل فراملی و فرازمانی است. اما یک سلسله مسائل دیگری هم هست که بازرگان به آن توجه کرده و دائماً مبرم ترین مسئله اجتماع را که جامعه بدان مبتلا بوده، مطرح کرده است. مثلاً یک زمانی می گوید مذهب در اروپا، دقیقاً پاسخ به یک مسئله ای در تاریخ خود اروپا است که اگر شما پس از ۶۰ سال بخواهید آن را بررسی کنید، دیگر معنا نداشته باشد. یا مثلاً مطهرات در اسلام. در ظرف زمان خودش سعی کرده موضوعی را که افکار و اندیشه های جوان ها را در آن تاریخ مشغول کرده و برای آنها سئوال بوده، جواب دهد و یا بعد از شهریور ۵۴ که مرکزیت سازمان مجاهدین اعلام مارکسیست شدن کرد و به شدت در میان مسلمانان یک بحران فکری به وجود آمد، بازرگان علمی بودن مارکسیسم را نوشت تا آن شبهات را برطرف کند. سخن شما هم این است که باید میان رهبران فکری و سیاسی با چالش های روزمره جامعه رابطه ای دینامیک و دیالکتیک وجود داشته باشد. در غیر این صورت ممکن است یک متفکر دینی وجود داشته باشد اما مطالبی که مطرح می کند کاملاً انتزاعی باشد که البته نادرست نیست ولی انتزاعی است و پاسخ سئوال امروز من یا یک جوان امروزی نیست. ممکن است کسی (مثلاً نهضت آزادی) مطالب سیاسی را مطرح کند اما چون دغدغه های فکری آن جوان چیز دیگری است، پاسخ های سیاسی راهبرد لازم را نداشته باشد. یعنی همان چیزی که ما الان با آن روبه رو هستیم. ما باید بپذیریم چالش های جامعه ما با تجربه ۲۷ سال پس از انقلاب، آن چالش هایی که ما قبل از انقلاب با آنها روبه رو بودیم نیست.
* جنس آن تغییر کرده است؟
** بله. دقیقاً.
* ولی الان به این چالش ها پاسخ داده نمی شود.
** احسنت! پاسخ داده نشده ولی متفکرین وابسته به روشنفکران دینی تلاش می کنند به این سئوالات جواب بدهند اما دو اشکال ممکن است به وجود بیاید؛ یکی اینکه پاسخی که من می دهم، دقیقاً به سئوالی که مطرح باشد نیست. مثلاً ممکن است کسی بگوید چرا دانشگاهیان ما نسبت به برگزاری مراسم عاشورا بی توجه اند؟ اصلاً سئوال بچه ها این نیست. پس روشنفکری دینی در این مقطع وظیفه دارد که مبرم ترین چالش را که وجود دارد تشخیص دهد، روی آن انگشت بگذارد و پاسخ دهد.
* الان جریانی مثل نهضت آزادی اصلاً به اینگونه سئوالات پاسخ نمی دهد. یعنی نگرش اش یک نگرش صرفاً سیاسی به جامعه است. با این نگرش سیاسی سرنوشت نهضت آزادی همان سرنوشت جبهه ملی خواهد بود. یعنی فراموش خواهد شد چون برای جامعه دغدغه فکری ایجاد نکرده اید.
** شرایط در۲۷ سال گذشته متحول شده است به گونه ای که در زمان شاه، تقابل اندیشه و فکر دینی میان ما و شاه وجود نداشت. شاه خود را متولی دین نمی دانست در اینجا نهضت آزادی ایران به تنهایی نه مدعی است و نه توان آن را دارد که به تمام چالش های فکری جواب بدهد. طیف وسیعی از متفکرین از تبار روشنفکران دینی، امروز در جامعه حضور دارند و آنها هم تلاش می کنند که به چالش ها پاسخ بدهند اما شرایط سیاسی کنونی به کلی با شرایط قبل از انقلاب متفاوت است و اجازه نمی دهد که این دو جریان فکری و سیاسی، تنگاتنگ هم حرکت کنند. در دوران قبل از انقلاب، مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم طالقانی چون پدران روشنفکری دینی و در عین حال از بنیانگذاران نهضت آزادی و جمهوری اسلامی ایران بودند، هر دو وظیفه را با هم انجام می دادند. یعنی بازرگان به دلیل اینکه دبیرکل نهضت آزادی ایران بود و از نظر سیاسی دغدغه داشت، این دغدغه های سیاسی را به دغدغه های فکری ترجمه و ریشه های فکری آن را منعکس می کرد. مثلاً یکی از آخرین آثار مهندس بازرگان «آخرت و خدا، دو مقوله اساسی دعوت انبیا» است. مهندس بازرگان چرا این بحث را مطرح کرده است. نه این که در گذشته های دور هیچ وقت مطرح نمی کرده ولی سئوال این است که چرا در آن تاریخ مطرح کرده است؟
* آیا شما ضرورت این را احساس نمی کنید که احزاب باید به دنبال اندیشمندانی که بتوانند در جامعه کار فکری بکنند و به مطالبات فکری جامعه جواب دهند، بروند؟
** احزاب سیاسی که دارای زیربناهای فکری هستند لاجرم باید به این چالش ها جواب دهند. یا باید خودشان راساً به این مطالب بپردازند یا باید با متفکرین حاضر همکاری و هماهنگی کنند. ابعاد چالش های کنونی در آن سطحی است که هیچ حزب سیاسی ای مثل نهضت آزادی به تنهایی نمی تواند به چالش ها پاسخ دهد لاجرم باید با متفکرینی که در این زمینه ها تخصص دارند و مطالعه کرده اند، هماهنگی ایجاد کرد. این همکاری از آن نظر مهم است که ممکن است برخی از متفکرین ما بیایند و مسائل فکری را مطرح کنند ولی آن مسائل مطرح شده، مسائل جوان ها و جامعه ما نباشد. بلکه مطالبی را مطرح کنند که در جامعه ما بلاموضوع و انتزاعی است. ممکن است در زمان و جای دیگری مطلب جالبی باشد ولی الان نیست. بنابراین باید تعامل بسیار نزدیکی بین احزاب و این متفکرین وجود داشته باشد. به نظر من این تعامل به مقدار زیادی وجود دارد و لزومی هم ندارد یک حزب سیاسی مثل نهضت آزادی ایران که پایه های فکری دارد، شخصاً بگوید که من باید به این سئوال جواب دهم. همین قدر که شخصیتی مثل دکتر سروش یا کدیور یا مجتهدشبستری به این مسائل می پردازد، به نظر من حزب سیاسی می تواند از این فضا بهره برداری کرده و ایجاد انسجام کند.
* یکی از علل تکثرهای بی موردی که در عرصه سیاسی در حوزه حزبی وجود دارد، نبود یک مانیفست تعریف شده است. به نظر شما اگر اندیشمندان ایرانی جمع شوند و با هماهنگی احزاب، مانیفستی را تالیف کنند، از آن تکثر بی مورد هم جلوگیری می شود؟
** ما نباید نگران تکثر باشیم. کثرت گرایی ویژگی جامعه انسانی است. اختلاف فکر و اندیشه، طبیعی است. ما نباید از این تکثر و کثرت گرایی نگران باشیم.
* اگر این تکثر به صورت پنجاه یا حتی صد حزب که زیربنای فکری همه آنها تقریباً یکی است، درآید موضوع به جایی خواهد رسید؟ فکر نمی کنم اصلاً موضوع جالبی هم باشد.
** بله. اما مشکل هنگامی است که فضای بیرونی و فضای کلان سیاسی یا فضای فکری حاکم بر جامعه عقیم باشد. یعنی اجازه تبادل آزاد فکر و اندیشه را ندهد. چنانچه فضای بیرونی مساعد باشد و این آزادی های فکری و سیاسی وجود داشته باشد، ما به سرعت این مرحله را پشت سر می گذاریم. به دلیل فضای موجود من افکار و اندیشه های خودم را کمتر با دیگری مورد بحث و گفت وگو قرار می دهم. اما اگر فضای سیاسی و فکری باز باشد و امکان تبادل فکر و نظر وجود داشته باشد، ما به سرعت به سمت همگرایی پیش می رویم. هیچ وقت نباید انتظار داشته باشیم که جامعه تک گفتار داشته باشیم.
* منظور من جامعه تک گفتار نبود.
** ولی ما به سمت و سویی می رویم که گرایشات در دو یا سه محور اساسی شکل بگیرد. همین جور که ما امروز در جامعه خودمان و از نظر جریانات اسلامی، دو جریان اساسی داریم، جریان اسلامی سنت گرا و جریان اسلامی نوگرا یا همان روشنفکران دینی، مواضع این دو از بسیاری جهات کاملاً با هم متفاوت است و تفاوت هایشان هم کاملاً واضح و روشن است. اما در میان سنت گرایان هم گرایشات مختلفی وجود دارد. در میان متفکران دینی هم همین طور.
* فقدان یک مانیفست کلی موجب شده ما این تکثر بیش از حد را داشته باشیم که فضای سیاسی ما هم به سرمنزل مقصود نرسد. درست است؟
** ببینید در آلمان پنج حزب بزرگ وجود دارد. در کشورهای دیگر هم همین طور. در سوئد، حزب سوسیال- دموکرات ۷۰ سال است که حکومتداری می کند. اما احزاب دیگر هم هستند و فعالیت دارند. حتی در جاهایی که دموکراسی و آزادی فکر و اندیشه نهادینه شده، طبیعت جامعه بشری طوری است که یک فکر غالب نیست.
* شما می گویید در آلمان پنج حزب وجود دارد اما در ایران بیش از ۵۰ حزب داریم و اکثراً هم حزب نیستند. به همین دلیل تاثیرگذار هم نیستند.
** علتش این است که در ایران، رنسانس فکری، یعنی اندیشه های جدید فکری از یک سطح خاصی به بدنه فرو نرفته است. ما هنوز عمیق نشده ایم. حتی در بهترین سال های سیاسی کشور از شهریور سال ۱۳۲۰ تا سال ۳۲ یعنی ۱۲ سال که آزادی همه جور فعالیت های حزبی وجود داشت و حزب توده با امکانات بسیار ساده ای در میان طبقات فرودست جامعه، مثل کارگران و روستاییان فعال بود، آنجا هم تفکرات جدید منتقل نشد بلکه شعارها و مطالبات اقتصادی مطرح بود. در دوران انقلاب اسلامی هم اگرچه توده های میلیونی آمدند، اما هیچ وقت رنسانس و تحول فکری به درون مردم نرفت. مردم با همان نگاه های سنتی وارد فعالیت های سیاسی شدند.
* یعنی ضرورت کار فکری توسط اندیشمندان در جامعه احساس می شود؟
** بله، اما این به تنهایی کافی نیست. بارها به دوستان پیشنهاد کرده ام که مثل باشگاه رم یا مکتب فرانکفورت، بیاییم باشگاه تهران درست کنیم. یعنی فارغ از گرایشات سیاسی حزبی، یک جایی را درست کنیم که همه افکار و اندیشه ها از چپِ چپ تا راستِ راست بیایند و آنجا مبادله فکر کنند. کنشی فکری باشد تا از درون آن به یک سلسله جمع بندی هایی برسیم. معنای جمع بندی های واحد هم این نیست که سنت گرایان باید دست از دیدگاه های محافظه کارانه خودشان بردارند و من چنانچه خودم را یک روشنفکر دینی تجدیدنظرطلب می دانم، بر این باور باشم که باید از تمام اندیشه هایم بگذرم تا با شما صحبت کنم. ما می خواهیم وجوه مشترکی پیدا کنیم و فضای فکری جامعه به گونه ای باشد که آرام آرام شعور جانشین شعار شود و مردم بتوانند خودشان فکر کنند. حداقل در بین روشنفکران این انسجام به وجود بیاید.
* آیا این فکر عملی شده؟
** قدم هایی برداشته شده.
* در حال حاضر مسائلی که باید در این خصوص مورد توجه قرار گیرد، چیست؟
** ما باید دوچیز را از هم تفکیک کنیم. یکی این که تهدید ذهنی است یا واقعی. یک حاکمیت فرزانه باید از چنین تبادلات فکری و اندیشه ای استقبال کند خصوصاً در جامعه ای که به هر حال در معرض تهاجم فرهنگی است. کشوری مثل فرانسه در برابر ماهواره ها احساس خطر می کند و قوانینی وضع می کند که چگونه در برابر این تهاجم فرهنگی مقابله کنیم. در چنین کشوری، حاکمان فرزانه باید از تبادلات فکر و اندیشه در جامعه خودشان استقبال کنند. متاسفانه کسانی هستند که حرف و اندیشه خودشان را مطلق می بینند و به هر حرف و اندیشه متفاوتی هجوم می برند. شما نگاه کنید سرنوشت کتاب های ما به کجا رسیده است.
* آقای دکتر! به هرحال این مشکل جریان های فکری ما است و خود این جریان ها باید این مشکل را حل کنند. این حرف ها که بگوییم فشار سیاسی است و نمی گذارند و... به نظر من دلیل موجهی برای نبود فرهنگسازی در ایران نیست.
** نمی خواهم حزبی یا گروهی را تبرئه کنم. اگر ما به داشتن آزادی سیاسی و فرهنگی اصرار داریم، چیز لوکسی نیست بلکه یک ضرورت است. چنانچه فضای سیاسی مساعد و مناسب نباشد، این نوع فعالیت ها دائماً عقیم باقی خواهند ماند. مشکل برخی حاکمیت های این است که به تغییرات و تحولات توجه نمی کنند. رنج خود می داند و زحمت ما می دارد. آن بحث دیگری است که به رغم ایجاد فشارها، موفق نیستند.
* ضرورت یک رسانه نیز در این خصوص وجود دارد. آقای کروبی تصمیم داشت یک تلویزیون راه بیندازد. این کار هزینه هایی نیز داشت. به نظر شما احزاب هزینه های آن را می پذیرفتند؟
** فکر می کنم بله. ما حتی از اینکه آقای کروبی حزب تشکیل داده اند استقبال می کنیم. همین طور از اینکه تصمیم داشتند یک تلویزیون مستقل راه بیندازند استقبال کردیم.
* آیا کمک هم می کنید؟
** هرکاری که از ما می خواستند یا بخواهند و از عهده ما بربیاید انجام می دهیم. به رغم اینکه ممکن است با بعضی مواضع ایشان موافق نباشیم ولی این حرکت را در مجموع به نفع توسعه سیاسی در ایران می دانیم. بنابراین هم حمایت و هم کمک می کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات