مسأله اول این است که باید در یابیم آیا دموکرات ها و کارت های امتیازی که آنها در انتخابات هفتم نوامبر بدست آوردند قدرت ایجاد یک دگرگونی در میدان دیپلماسی این کشور دارد یانه ؟پیش از پاسخ به سؤال حاضر، باید دید که جمهوریخواهان تا چه حد از کارتهای دو مجلس سنا و نمایندگان-در ۶سال دوران یکه تازی بوش-بهره جسته اند. برای خلاص شدن از سیاست میلیتاریستی نومحافظه کاران، صرف اراده دوبازوی پارلمانی ایالات متحده کافی است یاآنکه تغییر طلبان باید به فکر یافتن اهرمهای مکمل نظیر افکار عمومی یاشرکای اروپایی و.... باشند
اگر دموکراتها اراده رویارویی با دیپلماسی بازها را داشته باشند کنگره این کشور مجموعه ای از اهرمها را برای مداخله در سیاست خارجی پیش بینی کرده است که مهمترین آن تصویب بودجه طرحهای بین المللی این کشور ،انتصاب مدیران ومقامهای کلیدی مرتبط با امور دیپلماسی، تصویب معاهدات استراتژیک این کشور و در نهایت تشکیل کمیته های تحقیق و مؤاخذه از مسئولان دولت آمریکا درباره بحرانهای جهانی است.
در حال حاضر برخورداری دموکرات ها از اکثریت قاطع در مجلس نمایندگان و اکثریت نسبی در سنا به تنهایی می تواند در تصویب مجموعه ای از طرحها ویا پیشنهاداتی که مستقیماً مسیر سیاستهای خارجی این کشور را متحول کند نقش داشته باشد. با نگاه به این زاویه ازنقش دو مجلس نمایندگان و سنای آمریکا در اعمال سیاست خارجی است که جهان منتظر تغییراتی در روابط خارجی آمریکا که منافع مردم این کشوروامنیت جهانی را بیش از پیش تأمین نماید، هستند.
آنچه روشن است در این عرصه یعنی دست بردن در اصول سیاست خارجی شاهد نوع پیچیده تری از رقابت و چالش خواهیم بود. برخی از نشانه هاوترفندهای این رقابت اکنون در رفتار کارگزاران کاخ سفید دیده می شود مثلاً آنها به این ترفند جالب توسل جسته اند که تحول در سیاست خارجی به بهای نادیده گرفتن اصول ثابت نباید صورت گیرد واضافه می کنند: تغییر، همان به کارگیری نرم افزارها است پیش از آنکه به دگرگونی در سخت افزار نیاز باشد یا آن که می گوینددر دوره جدید فقط به نوعی ترمیم و بازسازی روابط آمریکا بابرخی کشورها نیاز داریم مثلاً به رقیبان دموکراتشان توصیه می کنند که صرف بازسازی روابط باچین، روسیه یا فرانسه و آلمان ودولت های خاورمیانه کفایت می کند.
جمهوریخواهان برای گریز از یک تغییر عاجل که شهروندان آمریکا بر دوش دموکرات ها گذاشته اند صورت مسأله را که همان شکست پروژه کاخ سفید در جنگ به اصطلا ح مبارزه با تروریسم است پاک نمی کنند بلکه آنها به ساده سازی ماجرا دست می یازند.
این در حالی است که به گواهی آرشیو و اسناد سیاست خارجی آمریکا کمتر رئیس جمهوری به اندازه بوش دوم با این میزان از مسأله بحران در میدان دیپلماسی روبه رو بوده است.مسائلی که فقط عناوین آنها برای درک وضعیت مخمصه گونه سران نو محافظه کاران کافی است: گرفتاری نیروهای آمریکا در عراق و تنفر جهانی ناشی از نسل کشی در عراق، مسائل هسته ای کره شمالی ،جنگ بی سرانجام در افغانستان، بحران فزاینده فلسطین، چالش پرهزینه با ایران و چگونگی تنظیم روابط با چین، روسیه و اروپا از جمله میراث سیاست خارجی پرزیدنت بوش است .
به هر حال ،گذشته سیاست خارجی آمریکا نشان داده است که متناسب با فشارهای داخلی و خارجی، مواضع دولتهای حاکم در آمریکا تغییر می کند.نمونه زنده این قضیه در ذهن آمریکایی ها جنگ ویتنام یا ترک خصومت با چین یا صلح ومصالحه واشنگتن با رقیب دیرینش در کرملین است. هم اکنون جهان بشدت در نفرتی فزاینده از مدیریت مراکز قدرت سیاسی و نظامی قرار دارد وسیاستگذاران سیاست خارجی آمریکا نیزدر کانون این اعتراضات واقع شده اند.همه خواهان یک چرخش در نگاه کاخ سفید هستند . عده ای برای پیشبرد چنین خواسته ای در جنبشهای آمریکای لاتین ، شمشیر از رو بسته اند اما برخی دیگر برای رسیدن به این هدف، به ابزارهای نرم چانه زنی متوسل می شوند. در این حال گمان عده ای از ناظران بر این است که برانداختن بنیادهای دیپلماسی کاخ سفید به تلاش گسترده وعزم راسخ نیاز دارد. چرا که لطماتی که سیاستهای یکجانبه گرایانه آمریکا در خاورمیانه، جنگ علیه افغانستان و عراق بر جای نهاده در کوتاه مدت غیرقابل جبران است.
فقط خطه خاورمیانه نیست که در عطش یک تغییر شب تار خود را سحر می کنند بلکه مردم کشورهای اروپا نیز حرف و حدیث های بسیار سر این سیاستها دارند. بر پایه نظرسنجی هایی که به عمل آمده اکثر مردم اروپا مخالف سیاستهای خارجی جورج بوش هستند. نکته حائز اهمیت این است که دو سوم مردم انگلیس، تنها متحد وفادار آمریکا در اروپا، مخالفت خود را با سیاستهای بوش اعلام کرده ا ند. ۸۰درصد مردم فرانسه و آلمان نیز با سیاستهای بوش مخالف بودند.
اروپایی ها با ملاک میزان مقبولیت بوش در داخل آمریکاخواهان تنظیم سیاست تازه ازسوی دیپلمات های خود در قبال کاخ سفید هستند و در رسانه های خود دائماً این بحث را پیش می کشند که میزان محبوبیت بوش به کمتر از ۳۰درصد رسیده است. مردان اروپا می دانند که در گذشته هیچ رئیس جمهوری در آمریکا به چنین وضعی دچار نشده است. حتی نیکسون پس از ماجرای واترگیت به این اندازه مورد انتقاد نبوده است. در کشورهای اسلامی وضعیت بوش فاجعه بارتر است که بر اساس نظر سنجی ها بیش از ۹۰درصد مردم مخالف سیاست های آمریکا هستند. حمایت سنتی و ادامه دار آمریکا ازحملات تازه اسرائیل جو ضد آمریکایی در خاورمیانه را به اوج رسانده است چنان که الجزیره در گزارش تحقیقی خود آورده است که تنفری که هم اکنون مردم منطقه نسبت به آمریکا دارند در ۵۰سال گذشته بی سابقه است.در این میان مسأله ایران به صورت یک لقمه گلوگیر برای واشنگتن در خاورمیانه در آمده است . نومحافظه کاران در قبال تهران چنان عمل کرده اند که در نگاه جهان اسلام، کوتاه آمدن ایران در برابر زیاده خواهی بوش به امری غیر ممکن تبدیل شده است .
در این راستا مسأله هسته ای ایران فوری ترین چالش بر سر راه سیاست خارجی دموکراتها تلقی می شود آنها ناگزیرند برای عبور از چاله هایی که دیپلماسی بوش کنده است ابتدا راه چاره ای برای نحوه کاهش تنش با تهران بیابند. دموکرات ها شاهد این واقعیت بودند که بسیاری از سناتورهای طراح سیاست تحریم ایران در انتخابات اخیر با رأی مردم آمریکا طرد شدند چنان که سناتورسنتروم از جمله حامیان گروه تروریستی منافقین کرسی جمهوریخواهان را به باب کیسی از دموکراتها واگذار کرد.در چنین شرایطی ناظران خاورمیانه می گویند اقتضای به قدرت رسیدن دموکراتها در مجلس های سنا و کنگره، نرمشی است که لاجرم باید در سیاست خارجی آمریکا در برابر ایران نمایان شود.
بدترین اتفاق این خواهد بود که آنها ریسک ورود به میدان پرتنش سیاست خارجی را برای خود هموار نکنند و به راهی روند که رسانه های هوادار نومحافظه کاران آرزو می کنند، یعنی سرگرمی در وضعیت اقتصادی و بهداشت داخلی وامور بیمه ودستمزد را بر بحران حیثیتی ارتش آمریکا یا تلفات مرگبار این کشور در عراق وافغانستان ترجیح دهند.
از همین روست که تاکنون توپخانه تبلیغاتی جمهوریخواهان رهبران حزب دموکرات را به بی برنامگی در سیاست خارجی متهم می کنند و نوید می دهند که این حزب سیاست تدافعی در برابر عراق اتخاذخواهد کرد.رسانه های متعلق به جمهوریخواهان حتی ادعاهای تندتر از این دارند آنها می گویند دموکراتهانیزدر تنظیم وتصویب سیاست جنگ طلبانه بوش نقش داشته اندوآنچه در دوره بوش اعمال شده ربطی به این حزب و آن حزب ندارد.ادعای دیگر آنها این است که دموکرات ها درمواقع بحران تصمیمات سرسختانه تر از رقیبان خود می گیرند. به سرمقاله های نیویورک تایمز نگاه کنید که چگونه از دیپلماسی رجال دموکرات تصویر سیاهی می سازد و می گوید: سیاست آمریکا در برابر رژیم آپارتاید، علیرغم همه شعارهای تند علیه آپارتاید در آمریکا در دوران آقای کارتر که پرچمدار دفاع از حقوق بشر بود اعمال شد و آزمایش هسته ای آفریقای جنوبی نیز در زمان حاکمیت و با حمایت دولت کارتر انجام گرفت. ضمن اینکه حتی رسانه های این جناح نیز حاضر به افشای برنامه های اتمی آفریقای جنوبی نشدند و می افزاید حمایت آمریکای دوران دموکرات ها از آپارتاید به حدی بود که دولتمردان آمریکا تا سال ۱۹۸۵ حاضر به دیدار با رهبران کنگره ملی آفریقا نشدند و همواره مخالفت خود را با مبارزات مردم سیاه علیه آپارتاید اعلام می داشتند.
با این زمینه سازی ها بود که آقای تونی استون سخنگوی کاخ سفید گفت: جهانیان پیروزی دموکراتها را جشن نگیرند و تغییری در سیاست خارجی آمریکا حاصل نخواهد و دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در کنار دولت در پیشبرد سیاست خارجی با استفاده از تمامی ابزارهای نرم و سخت و در چارچوب امنیتی پیش خواهند رفت. اما همین جار وجنجالها خود گویای عمق نگرانی جناح بازها است.گویی آنها از کنه اندیشه های حریف برای براندازی سیاست کاخ سفید باخبر شده اند وبه هر بها و هر بهانه ای که شده می خواهند این اتفاق را به تأخیر اندخته یا مشمول تفاهم سازند. نکته ای که دولتمردان کاخ سفیدودوستان ومتحدان آنها حاضر به پذیرش آن نیستند این واقعیت است که اساساً مقوله تغییر و ضرورت دگرگونی استراتژی بوش از جعبه طرحهای دموکراتها درنیامده که با مصالحه یا مماشات آنها این عطش تغییر خواهی فروکش کند بلکه رویگردانی از میراث دیپلماسی بوش یک فرایند طولانی را دراذهان عمومی جهان ومنطقه طی کرده وعاقبت به باور غیر قابل برگشت خود آمریکایی ها درانتخابات هفتم نوامبر تبدیل شده است.
بنابراین حتی اگر دموکرات ها هوس مصالحه بر سر این خواسته جهانی را درباره عدول وعبور از سیاستهای زیانبار نومحافظه کاران پیداکننددر عمل قادر به پیاده کردن آن نیستند به این دلیل بسیار آسان که، آنها می دانند امضای این سیاستها یعنی سقوط ازسکویی که با رأی هفتم نوامبر به دست آورده اند. در این مسیر، همراهی دموکرات ها با خط وخطوط بوش یک نقض غرض تاریخی خواهد بود که چگونه حزبی بازی برده را در نیمه نهایی به باخت کامل تبدیل می کند. لذا آنها به نوامبر ۲۰۰۸می نگرند وقتی که پس از دوبار باخت همراه با تحقیر حریف را در چنگ خود گرفته اند.
خبرها نیز گواه و تصدیقی بر این ادعاها هستند که دموکرات ها نه تنها علائمی از مماشات به سمت حریف شکست خورده خود نفرستاده اند که حتی در تلاشند تا آهنگ ناکامی او را در باتلاق بحرانهای جهانی سرعت بخشند.حمله سیاسی آنها به زمین حریف درست از همان نقطه ای آغاز شده که شش سال قبل نومحافظه کاران بازگشتند یعنی بحران عراق.
قرار نا نوشته این است که دموکراتها تغییر سیاست خارجی آمریکای عصر بوش را ازتاختن به نتیجه عملکرد او و یارانش در عراق شروع کنند. با نگاه به ده ها خبری که هر روز از زبان مقامهای تصمیم گیر این جناح بر خروجی رسانه های آمریکایی می نشیند باید گفت بوی این تغییر سیاست چند روزی است که در فضای منطقه استشمام شده است. فقط تیم بیکر نیست که گزارش او به تابلو و نماد تغییر عصر دیپلماسی نو محافظه کاران تبدیل شده است بلکه دراین راستا، سران حزب دموکرات ها با ده ها دیپلمات نام آشنا از سفرای آمریکا و انگلیس و فرماندهان ارشد بوش در بغداد وکابل گرفته تا طرف های اروپایی و اعراب منطقه بویژه سوری ها سرگرم مذاکره شده اند.