محمد سلطانیفر/دکترای علوم ارتباطات و روزنامهنگار www.soltanifar.blogfa.com
بلافاصله پس از اعلام آتش بس اعلام شده توسط سازمان ملل رسانه های دنیا در پی این موضع برآمدند که اعلام کنند چه کسی برنده و چه کسی بازنده جنگ 33 روزه حزبالله و اسرائیل بود.
با رصد کردن رسانه های غرب، منطقه و خاورمیانه کلیات اولیه ای که حاصل می شود آن است که:
الف: رسانه های حامی اسرائیل علی الخصوص آمریکا و انگلیس با اعلام موضع برنده بودن اسرائیل در خاتمه جنگ اعلام کردند که نتایج این جنگ نشان داد که ایران حامی همه جانبه حزبالله است و باید در مسیر پرونده هسته ای ایران دخالت این کشور در اوضاع خاورمیانه هم مدنظر قرار گیرد. آنها اعلام نمودند که جنگ اخیر درد زایمان طرح خاورمیانه است و نشان داد که در این مسیر از چه خط و جریانی باید عبور کرد.
این رسانه ها ضمن رد هرگونه شکست از سوی اسرائیل آن را نوعی آمادگی جهت برخوردهای سنگین آینده در طرح خاورمیانه بزرگ تلقی نمودند.
ب: رسانه های طرفدار حزبالله، این آتش بس را جشن پیروزی اعراب بر اسرائیل برای اولین بار در طول تاریخ، ایجاد حمیت و هویت اسلامی مجدد و همچنین ایجاد نقطه اتحاد برای مسلمانان تلقی کردند.
آنها شکست هیمنه ارتش خیالی شکست ناپذیر اسرائیل را با نشان دادن تانک های مرکاوا و تجهیزات دیگر اسرائیل و شهرهای تبدیل شده به خرابه را جزو دستاوردهای یک گروه کوچک چریکی دانستند که می تواند عظیم ترین ماشین نظامی غرب را در هم بکوبد.
رسانه های کشورهای اسلامی حتی غیرعرب نظیر مالزی و اندونزی از نوع این دسته بندی هاست.
ج: رسانه های بی طرف و آسیایی اعلام کردند که این جنگ به دلیل تخریب مناطق غیرنظامی و تلفات سنگین روی آنها و عدم دستیابی به هیچیک از اهداف اسرائیل و حزبالله مبنی بر آزادی اسرا و اشغال مناطق هیچ پیروزی را در بر نداشت، رسانه های چین و روسیه از نوع همین دسته بندی ها می باشند.
د: نوع چهارم رسانه ها (این رسانه ها به یک نوع واقع بینی پرداختند) رسانه های برخی از کشورهای عربی نظیر امارات و حتی کویت که در گذشته به دلیل شیعی بودن حزبالله مخالفت علنی خود را هم راستای عربستان با جنگ اعلام کردند این بار نتوانستند در این جنگ به حداقل پیروزی نسبی حزبالله اقرار نکنند.آنها اعلام کردند که اگر این جنگ حتی برنده نیز نداشته باشد اما یک واقعیت در آن نهفته است و آن این است که این اولین جنگ مسلمانان و اسرائیل است که اسرائیلی ها از آن با پیروزی بیرون نیامدند.
این اقرار زیباترین دلیل پیروزی مقاومت در لبنان به رهبری حزبالله بود که بیان آن توسط رسانه های کشورهای عربی نوعی پوزش از موضعگیری های قبلی آنها تلقی می گردد.
این رسانه ها در سابقه نویسی تاریخ جنگ های اعراب و اسرائیل از جنگ های 1948، 1967 و 1982 به عنوان جنگ هایی یاد کردند که در آن اعراب حتی نتوانستند 6 روز مقاومت کنند و با 40 هزار اسیر کل صحرای سینا را واگذار نمودند و یا در جنگ 1982 اسرائیل توانست تا عمق خاک لبنان در صبرا و شتیلا نفوذ کند و هزاران فلسطینی را کشته و آواره کند و این جنگ اولین جنگی است که اسرائیل حداقل نمی تواند ادعای پیروزی یا کسب موضع سرزمینی را به رخ حریف بکشد. این جنگ فارغ از برخوردهای رسانه های مختلف نتایج، پیامدها و تجربه هایی را در بر داشت که به شکل گذرا می باید به آن پرداخت تا از ذهن به زودی فراموش نشود و لذت پیروزی و غرور ناشی از آن مسیر را تغییر ندهد.
1- این اولین باری است که اسرائیل از قطعنامه های سازمان ملل نه تنها با اشتیاق استقبال می کند بلکه کسانی را تشویق می کند که هرچه سریع تر آن را تصویب کنند.
این موضع قبل از آنکه برای اسرائیلی که تاکنون کمتر به قطعنامه های سازمان ملل تن می داد برگ شکست تلقی شود به وجهه و مسئولیت سنگین این سازمان می افزاید که باید در این بحران ها جدی تر و با مسئولیت عمیق تر وارد عمل شده و حال که تنبل ترین شاگرد این جمع نیز حاضر به پذیرش قواعد بین الملل شده کمی نسبت به گذشته عملکرد خود بازنگری کند.
2- حزبالله پس از کسب یک پیروزی نسبی بلافاصله نسبت به پذیرش آتش بس آن هم از سوی سازمان ملل موضع خود را اولا در قبال سازمان های صلح طلب بین المللی اعلام نمود ثانیا سرعت عمل و استقلال رای خود را اثبات کرد، این واکنش سیدحسن نصرالله تعجب همه علی الخصوص اسرائیل و غرب را برانگیخت چرا که تجربه های گذشته آنان در قبال این قبیل جنگ ها از سوی شیعیان و مسلمانان حذف کامل اسرائیل، پیروزی کامل و بها ندادن به سازمان های بین المللی و تاخیر در پذیرش قطعنامه ها بود.
3- مواضع سیدحسن نصرالله در طول این 33 روز نیز ناشی از هوشیاری ادب او بود. در هیچیک از سخنرانی ها او موضع بی احترامی را حتی نسبت به دشمن اتخاذ نکرد.
سخنان او به حدی متواضعانه بود که پیروزی های به دست آمده را فقط برای حزبالله و شیعیان ندانست بلکه آن را متعلق به لبنان دانست، همین موضع متواضعانه او باعث گردید که نظرات او مورد پذیرش همه اقوام در لبنان حتی مسیحی ها، دروزی ها و سنی ها گردد.
4- از طرف دیگر حزبالله بلافاصله پس از آتش بس اقدام به انتشار روزنامه الاخبار نمود این حرکت حزبالله نشان از آن دارد که آنها می خواهند فاز سیاسی را جایگزین فاز نظامی کنند.این حرکت و همچنین قبول سریع قطعنامه این نگرانی را که نکند این گروه در دامن نظامی گری بیفتد را از بین برد.
رفتار حزبالله نشان داد که نظامیگری را زمانی قبول دارد که دیپلماسی به بنبست رسیده باشد و حزبالله با این حرکت اعلام آمادگی خود را مبنی بر برگشت به فاز سیاسی اعلام نمود.
5- حرکت متواضعانه نصرالله و اعلام مواضع بر حق او علاوه بر شکلگیری یک هویت جدید عربی اسلامی باعث شکلگیری جریانی در کشورهای منطقه گردید که قطعا در معادلات آینده سیاسی بیتاثیر نخواهند بود.
اعلام آمادگی 10 هزار نفر از اعضای اخوانالمسلمین مصر جهت اعزام به جبهه لبنان در طول جنگ و جنگ با اسرائیل، ثبتنام یک میلیون عراقی جهت اعزام به جنگ، نزدیکی گروههای غیر شیعی و حتی غیرمسلمان در لبنان به حزبالله و پذیرش حزبالله به عنوان یک حزب پیشرو و شکلگیری حمایتهای اعراب منطقه از حزبالله از اولین پیشامدهایی است که از نتایج این جنگ حاصل شده و تغییراتی را در آینده منطقه ایجاد میکند.
6- در خود آمریکا و کشورهای اروپایی نیز در طول این جنگ تظاهراتی علیه اسرائیل شکل گرفت که پخش آن توسط رسانههای غربی شاید حاکی از این سیاست آمریکا و غرب باشد که آنها دیگر مثل گذشته نمیخواهند مجری اهداف اسرائیل باشند.
7- در خود اسرائیل نیز پیامدهای این جنگ بسیار است؛ زیر سوال رفتن تخصیص 25 درصد از GDP این کشور جهت اهداف نظامی، تغییر در ساختار جغرافیایی جمعیتی مناطق اشغالی (سوق دادن اعراب به سمت شمال اسرائیل و در مجاورت مرز لبنان و گسیل یهودیها به سمت جنوب)
ـ تغییر استراتژی بر مبنای نظامیگری
ـ اختلاف بین یهودیان داخل اسرائیل و آمریکا
از پیامدها و آینده حرکت احتمالی آنها خواهد بود.