طبق گفتههای مورخین مسلمان، محمد(ص) در تاریخ 20 آوریل 571 میلادی در منطقه بیابانی عربستان متولد شد. نام او به معنی «بسیار ستایش شده» است. روحیه و پیام والای محمد(ص) باعث شد صحرای عربستان از هیچ، به دنیایی جدید با زندگی، فرهنگ، تمدن و حکومتی جدید تبدیل شود که از مراکش تا جزایر هند شرقی امتداد یافت، و بر زندگی مردم در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا تاثیر گذاشت.
هنگامی که قصد داشتم در مورد محمد(ص)، پیامبر خدا، چیزی بنویسم، در ابتدا تردید داشتم، چون من مسلمان نیستم و نوشتن در مورد چنین دینی، کار بسیار دقیقی است، آن هم با توجه به اینکه افراد زیادی وجود دارند که به ادیان مختلف مؤمن هستند، ولی حتی در میان پیروان یک دین هم اختلافاتی وجود دارد. با اینکه ممکن است ادعا شود مذهب امری فردی است، ولی نمیتوان انکار کرد که دامنه آن تمام جهان دیده و نادیده را در بر میگیرد. دین قلبها، جانها و ذهنهای ما را، هم در سطح خودآگاه و هم در سطح ناخودآگاه، تحت تاثیر قرار میدهد.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که ما اعتقاد محکمی به این موضوع داشته باشیم که گذشته، حال و آینده توسط ریسمانی ظریف و ابریشمی به یکدیگر متصل شدهاند. در این حالت، مرکز ثقل ریسمان دائماً تحت فشار شدید است و از این نقطهنظر، هر چه کمتر در مورد سایر مذاهب گفته شود، بهتر است.
با این حال، این موضوع جنبه دیگری هم دارد. زندگی ما خواهناخواه با زندگی سایر افراد عجین شده است. ما از یک غذا میخوریم، از یک چشمه مینوشیم و از یک هوا تنفس میکنیم. از این نقطه نظر، هر فرد باید سعی کند تمام مذاهب دنیا را شناخته و زمینه را برای درک متقابل فراهم نماید.
در عین حال، افکار ما آنگونه که در ظاهر به نظر میرسد، از هم گسیخته نیست، بلکه به شکل ادیان بزرگ جهان تبلور یافتهاند. در این صورت، اگر قرار است شهروند خوبی برای دنیای خود باشیم، وظیفه داریم حداقل تلاش لازم برای شناخت ادیان بزرگ و نظامهای فلسفی نوع بشر را به عمل آوریم.
با این حال، این کار باید با دقت تمام انجام شود. موضوع نوشته من عقایدی مذهبی است که دارای وجهه تاریخی است و پیامبر آن هم شخصیتی تاریخی دارد. حتی شخصی مانند ویلیان میور، هنگامی که در مورد قرآن مینویسد، میگوید: «احتمالاً نمیتوان کتاب دیگری پیدا کرد که طی 12 قرن چنین خالص و دستنخورده باقی مانده باشد.» محمد(ص) نیز شخصیتی تاریخی است که تمام اعمال او به دقت ثبت و برای نسلهای بعد نگهداری شده است.
اکنون در زمانی زندگی میکنیم که تصویر نادرستی که قبلاً به دلایل سیاسی یا غیره از اسلام ارائه میشد، رنگ باخته است. پروفسور بوان در تاریخ قرون وسطای کمبریج مینویسد: «شرح اسلام و محمد(ص) به گونهای که در اروپای قبل از قرن 19 به رشته تحریر درآمده است، اکنون تنها حکم کنجکاویهای ادبی را دارد.»
به عنوان مثال، نظریه اسلام و شمشیر دیگر چندان در دنیای امروز خریدار ندارد. این اصل اسلام که اجباری برای پذیرش دین وجود ندارد، کاملاً شناخته شده است. گیبون، تاریخدانی که شهرت جهانی دارد، میگوید: «اعتقاد خطرناکی که به پیروان محمد(ص) نسبت داده شده است، این است که آنها وظیفه دارند تمام ادیان را با شمشیر از میان بردارند.» به گفته این مورخ، این اتهام مبنایی جز جهل و تعصب ندارد و توسط قرآن رد شده است؛ و تاریخ فاتحان مسلمان و مدارایی که آنها با مسیحیان میکردند، این موضوع را رد میکند. محمد(ص) تنها از طریق قدرت اخلاقی خود به موفقیت دست یافت.
ولی بعدها، آن هم تنها در دفاع از خود، بعد از این که تلاشهای مکرر وی برای صلح با مشرکین با شکست مواجه شد، شرایط موجود پای او را به میدان جنگ باز کرد. ولی پیامبر استراتژی رایج میادین جنگ را کاملاً تغییر داد. تعداد کل کشتهها طی جنگهایی که در شبهجزیره عربستان و تحت لوای او رخ داد، از چند صد نفر تجاوز نکرد. او حتی در میدان جنگ هم به اعراب بدوی یاد داد که در حال جنگ هم نماز جماعت به پا دارند. هنگامی که در کشاکش جنگ، وقت نماز فرا میرسید، آنها نماز جماعت را حتی در میدان هم ترک نمیکردند. در حالی که یک گروه نماز میخواندند، گروه دیگر میجنگیدند و سپس جای خود را عوض میکردند.
در تاریخ اعراب، هنگامی که شتر قبیلهای وارد چراگاه قبیله دیگر شد، باعث جنگی چهل ساله گردید که روی هم رفته به مرگ هفتاد هزار انسان انجامید. پیامبر اسلام به آن عربهای خشن، مدارا و خویشتنداری آموخت. پیامبر فضای میدان جنگ را تلطیف کرد و به عربها آموخت یکدیگر را فریب ندهند؛ به عهد و پیمان وفادار باشند؛ از کشتن زنان، کودکان و پیرمردان خودداری کنند؛ از قطع و سوزاندن درختان بپرهیزند؛ و مزاحم کسی که مشغول عبادت است، نشوند. هنگام فتح مکه او در اوج قدرت خود بود.
شهری که دعوت او را رد کرده بود، او و پیروانش را شکنجه و تبعید کرده بود، اکنون در اختیار او بود. براساس قوانین جنگی، او میتوانست از آنها انتقام بگیرد، ولی محمد گفت: «امروز از شما انتقام گرفته نمیشود و همگی آزاد هستید». او همچنین گفت: «من هر نوع تمایز و نفرت بین انسانها را زیر پا میگذارم.»
او به منظور اتحاد انسانها اجازه جنگ دفاعی را صادر کرد. وقتی به هدف خود رسید، حتی بدترین دشمنان خود را عفو کرد؛ حتی کسی را که عموی عزیز او حمزه را کشت، مثله کرد و حتی بخشی از جگرش را به دندان گرفته بود، بخشید.
اصول برادری جهانی و مساوات انسانها یکی از مهمترین موارد کمک محمد(ص) به ارتقای اجتماعی بشریت بود. خانم ساروجینی نایدو، در این مورد میگوید: اسلام اولین دینی بود که اصول دمکراسی را رعایت کرد. هنگامی که مومنین روزی پنج بار با صدای موذن به مسجد میروند، دمکراسی اسلام بروز میکند. دمکراسی اسلام آنجا مشخص میشود که روزی پنجبار روستایی و سلطان در کنار یکدیگر زانو زده و میگویند: خدا از همه بزرگتر است.
مهاتما گاندی میگوید: کسی گفته است که اروپاییها در آفریقای جنوبی از ظهور اسلام در هراسند؛ همان اسلامی که اسپانیا را متمدن کرد؛ روشنایی را به مراکش برد؛ و جهانیان را به سوی برادری خواند. اروپاییهای آفریقای جنوبی از اسلام در هراسند. چون در سرزمین آنها برادری گناه و اسلام به معنی برابری با رنگین پوست است، پس ترس آنها کاملاً بجاست.
هر ساله، طی مراسم حج، جهان شاهد نمایش جهانی اسلام در از بین بردن تفاوتهای نژاد، رنگ و رتبه است. مردم اروپا، آفریقا، عربستان، ایران، هند و چین، در مدینه به عنوان اعضای یک خانواده به هم میپیوندند. طی مراسم حج، تنها لباسی که آنها به تن میکنند، دو تکه پارچه سفید است و در حالی که سرهای خود را تراشیدهاند و اثری از غرور در کسی دیده نمیشود، میگویند: خدایا! من به فرمان تو آمدم؛ هیچ شریکی برای تو نیست و من به سوی تو آمدم.
به عقیده پروفسور هورگرونج، ائتلافی که توسط رسول خدا(ص) بین ملل مختلف بنیانگذاری شد، اتحاد بینالمللی برادری انسانی را بر چنان پایههایی استوار ساخت که توانست راهنمای کشورهای جهان باشد... حقیقت این است که هیچ کشوری در دنیا نمیتواند نظیری برای کاری که اسلام انجام داده است و عبارت است از تحقق عینی اتحادیه ملل، ارائه دهد.
پیامبر اسلام بهترین شکل حکومت دمکراسی را ارائه داد. خلفایی مانند علی(ع) که داماد پیامبر بود، همانند افرادی عادی در مقابل قاضی حاضر میشدند. ما از رفتاری که امروز توسط سفیدهای متمدن با سیاهان میکنند، اطلاع داریم. وضعیت بلال را در نظر بگیرید که 14 قرن پیش و در زمان پیامبر، بردهای سیاهپوست بود. وظیفه اذان گفتن، که در هنگام ظهور اسلام بسیار اهمیت داشت، به این برده سیاه واگذار شد. هنگام فتح مکه، هنگامی که بلال برای گفتن اذان بر بام کعبه، که مقدسترین مسجد مسلمان است، ایستاده بود، عدهای فریاد زدند: وای بر او که بر بام کعبه ایستاده است.
در آن هنگام بود که پیامبر این آیه را برای اولین بار قرائت کرد: ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. این آیه باعث چنان استحالهای در آنها شد که خلیفه اسلام دختر خود را به همسری آن غلام سیاه در آورد و خلیفه دوم عمر، هرگاه او را میدید، به احترام او از جای خود برمیخاست. به این دلیل است که گوته، بزرگترین شاعر آلمانی، در مورد قرآن میگوید: نفوذ عظیم این کتاب در تمام دورانها باقی خواهد ماند. جورج برنارد شاونیز میگوید: تنها دینی که شانس حکمروایی بر انگلستان و کل اروپا را طی 100 سال آینده دارد، اسلام است.
سرچارلز ادوارد آرچیبالد هامیلتون میگوید: اسلام به ما میگوید که انسان در ذات خود بیگناه است. اسلام به ما میگوید که زن و مرد منشاء مشترکی دارند و دارای استعدادهای هوشی، معنوی و اخلاقی مشابهی میباشند.
عربها اعتقاد داشتند که هر کس قدرت استفاده از نیزه و شمشیر را داشته باشد، وارث خواهد بود، ولی اسلام به دفاع از جنس ضعیفتر پرداخت و برای زنان حقی از ارث در نظر گرفت. این دین قرنها پیش حق مالکیت زنان را به رسمیت شناخت، در حالی که 12 قرن بعد، در انگلستان سال 1881 بود که این اصل مترقی اسلام به مورد اجرا درآمد و زنها، براساس قانون زنان متاهل، حق مالکیت پیدا کردند. پیامبر اسلام قرنها قبل اعلام کرده بود که زنها نیمه دوم مردها هستند. حقوق زنها مقدس است. مراقب احقاق حق زنها باشید.
اسلام تا آنجا که سیاست و اقتصاد بر رفتار انسانها تاثیر میگذارد، اصول بسیار مهمی را برای زندگی اقتصادی انسانها ارائه کرده است. براساس نظر پروفسور ماسینیون، اسلام همواره به شخصیتسازی که اساس بنای تمدهاست، توجه داشته است. این موضوع توسط قانون ارث، نهاد خیریهای به نام زکات، و نیز از طریق غیرقانونی دانستن برخی اعمال اقتصادی مانند انحصار، ربا و احتکار در اسلام دنبال شده است. قمار حرام است.
از نظر اسلام، کمک به ایجاد مدارس، مکانهای عبادی، بیمارستانها، حفر چاهها و تاسیس دارالایتام از مهمترین و با ارزشترین اعمال است. گفته میشود اولین بار در اثر تعالیم پیامبر اسلام بود که دارالایتام افتتاح شد. کارلایل در مورد محمد(ص) میگوید: صدای انسانیت، ترحم و برابری از درون او به گوش میرسد.
به گفته یک مورخ، معیارهای عظمت هر فرد عبارت است از اینکه: آیا او نسبت به همعصران خود برتری داشته است؟ آیا آنقدر عظمت داشته است که از استانداردهای زمان خود فراتر رود؟ آیا میراث جاودانی برای جهان باقی گذاشته است؟ تجلی دو مورد آخر در رابطه با محمد(ص) قبلاً ذکر شده است.
اما در رابطه با مورد اول: آیا پیامبر اسلام نسبت به معاصران خود برتری داشت؟ سوابق تاریخی نشان میدهد که هم دشمنان و هم دوستان معاصر محمد(ص)، خصوصیات متعالی، صداقت بینقص، فضایل، صمیمیت و قابل اعتماد بودن پیامبر اسلام را در تمام زمینههای فعالیت بشری به رسمیت شناختهاند. حتی یهودیان و افرادی که به او ایمان نیاوردند، حکمیت او را برای حل مناقشات فردی خود میپذیرفتند. اینها چارهای نداشتند جز آنکه بگویند: ای محمد! ما تو را دروغگو نمیدانیم، ولی کسی را که به تو کتاب داده است و تو را پیامبر قرار داده است، قبول نداریم.
آنها با تصور دیوانه شدن محمد(ص) سعی کردند با استفاده از خشونت او را درمان کنند، ولی آنها متوجه شدند که نوری واقعی در وجود او زبانه میکشد. نکته جالب این است که تمامی بستگان نزدیک، عموزاده عزیز و دوستان صمیمی وی که از نزدیک با محمد(ص) آشنا بودند، همگی به الهی بودن پیام وی ایمان داشتند. اگر آن زنها و مردها، که همگی باهوش، نجیب و باسواد بودند، کوچکترین تردیدی در مورد صداقت محمد(ص) داشتند، بدون شک تلاش او برای ایجاد اصلاحات اجتماعی، از پیش محکوم به شکست بود.
برعکس، یاران صدیق او چنان به وی وفادار بودند که حتی شیوه زندگی خود را از پیامبر الهی میگرفتند. آنها به خاطر او تمام خطرها را به جان خریدند؛ از او اطاعت کردند و حتی بدترین شکنجههایی که گاهی اوقات به مرگشان میانجامید، به او وفادار بودند. آیا اگر متوجه کوچکترین لغزشی در محمد(ص) میشدند، اینگونه رفتار میکردند؟
تاریخ اسلام بیانگر رفتار بیرحمانهای است که در مورد زنها و مردهای مسلمان اعمال میشد: سمیه، زنی بیگناه، با نیزه قطعه قطعه میشود؛ پاهای یاسر را به دو شتر بسته و در جهت مخالف حرکت میدهند؛ خباب ابن حارث را وادار کردند، روی بستری از زغالهای سوزان دراز بکشد، در حالی که پاهای خود را بر روی سینه او گذاشته بودند تا نتواند تکان بخورد و چربی زیر پوستش آب شود؛ خبان ابن عدی را قطعه قطعه کردند. در اثنای شکنجه از او پرسیندند، آیا دوست نداشت در خانه با زن و فرزندان بود و محمد(ص) به جای او کشته میشد؟ او فریاد زد حاضر است جان خود و زن و فرزندانش را فدای محمد(ص) کند.
آیا این میزان ایمان و اعتقاد در میان پیروان محمد(ص) بهترین دلیل بر راستگویی وی و اعتقاد عمیق او به رسالت خود نبود؟ مردان و زنان پیرو او از بهترینهای مکه و مردانی دارای مقام و ثروت و نیز از میان خویشاوندان محمد(ص) بودند.
به گفته دائرهالمعارف بریتانیا: محمد(ص) موفقترین پیامبر و شخصیت دینی بود. این موفقیت تصادفی نبود، بلکه ناشی از شخصیت تحسینبرانگیز و ارزشهای فردی او بود. شخصیت محمد(ص) از پیچیدهترین ویژگیهای اوست. تنها با یک نگاه میتوان دید که محمد پیامبر، فرمانده نظامی، فرمانروا، جنگجو، تاجر، واعظ، حکیم، سیاستمدار، خطیب، مصلح، پناهگاه ایتام، پشتیبان بردگان، حامی زنان، قانونگذار، قاضی و قدیس است.
یتیم بودن بدترین بدبختی روی زمین است و او زندگی خود را اینگونه آغاز کرد. در سیر تحول خود از یک کودک یتیم، تا فراری تحت تعقیب، تا حاکم روحانی و زمینی و در جریان تمام وسوسهها و اغواگریها، او از آتش آلودگی به دنیا، سالم بیرون آمد تا الگویی برای هر انسان باشد. موفقیتهای او تنها محدود به یک جنبه زندگی نیست بلکه شامل تمام شرایط انسانی است.
اگر بزرگی به معنی پاکسازی یک ملت که در منجلاب وحشیگری و ظلمت مطلق فرو رفته است باشد، شخصیت پویایی که توانسته باشد چنین کاری انجام دهد و امتی را از خضیضی که قوم عرب در آن گرفتار بود نجات دهد و آنها را به مکانی رهنمون شود که پرچمدار تمدن گردند، به راستی مستحق بزرگی است. اگر بزرگی یعنی متحد کردن جوامع متفوق از طریق پاکدامنی و برادری، باز هم بزرگی مستحق پیامبر صحراست. اگر بزرگی به معنی زدودن زنگ تعصبات و خرافات کور باشد، پیامبر اسلام این کار را برای میلیونها نفر انجام داده است.
اگر بزرگی به معنی نشان دادن معیارهای والای اخلاقی است، محمد از نظر دوست و دشمن به عنوان امین و صدیق شناخته شده است. اگر یک فاتح فرد بزرگی است، در اینجا یتیمی را میبینیم که فرمانروای عربستان شد و حکومت بزرگی را بنا نهاد که 14 قرن دوام آورده است. اگر معیار بزرگی یک رهبر، میزان وفاداری به اوست، نام محمد(ص) هنوز قلوب میلیونها نفر را در سراسر جهان میرباید.
او فلسفه را در مدارس آتن و رم، ایران، هند یا چین نخوانده بود. با این حال، او کاشف عالیترین حقایقی است که برای بشر ارزش ابدی دارد. او که بیسواد بود با چنان بلاغت و احساسی سخن میگفت که اشک مخاطبان را جاری میکرد. او که یتیم به دنیا آمد و از تنعمات دنیوی بیبهره بود، مورد علاقه همگان قرار گرفت. مردانی که از نبوغ سخنرانی و خطابه برخوردار باشند، اندکند.
دکارت یکی از کاملترین نمونههای خطبا بود. هیتلر در جایی گفته است: یک نظریهپرداز بزرگ الزاماً رهبر بزرگی نیست، در حالی که یک سازماندهنده، همیشه رهبر بزرگی است. به این دلیل که رهبری به معنی توان به حرکت در آوردن تودههای مردم است. استعدادهایی که مولد ایدهها هستند، دارای توان رهبری نیستند. ولی جمع شدن نظریهپرداز، سازماندهنده و رهبر در یک فرد، از نادرترین پدیدههای تاریخ بشری است. به این ترتیب، پیامبر اسلام یکی از نادرترین پدیدههای خلقت بوده است.
عالیجناب بوسورث اسمیت میگوید: اگر در زمین مردی باشد که بتواند ادعا کند از طرف خداوند فرمان رانده است. او محمد(ص) است؛ چون او تمام قدرت را بدون ابزار آن و بدون حامیان معمول، در اختیار داشت. او اهمیتی به زرق و برق قدرت نمیداد. سادگی زندگی خصوصی او، در راستای زندگی عمومی او بود.
با فتح مکه، بیش از یک میلیون مایل مربع سرزمین در اختیار او بود، با این حال او همچنان کفشهایش را خود تعمیر میکرد؛ لباسهای خود را همچنان از پشم خشن انتخاب میکرد؛ خود شیر بزها را میدوشید؛ اجاق را تمیز میکرد؛ آتش را روشن و به امور معمولی خانواده رسیدگی میکرد. خوراک او خرما و آب بود. برخی اوقات چندین شب خانواده او چیزی برای خوردن نداشت.
تشک او از برگ درختان خرما تهیه شده بود و اکثر شبها را به عبادت میایستاد. او با تضرع و زاری از خداوند درخواست میکرد قدرت کافی برای عمل به وظایف را به او اعطا کند. هنگامی که از دنیا رفت. تنها دارایی که از خود باقی گذاشت، چند سکه بود که بخشی از آن بابت بدهیهای وی پرداخت شد و بقیه به مستمندان انفاق گردید. لباسهایی که او هنگام مرگ به تن داشت، پر از وصله بود.
پیامبر خدا با تغییر شرایط، تغییر نکرد. چه در هنگام شکست و چه در پیروزی، در قدرت و ضعف، او همان مرد بود با همان شخصیت. صداقت محمد(ص) با هیچ معیاری قابل قیاس نبود. او انسان بود. همدلی انسانی و عشق به انسانها تا اعماق جانش ریشه دوانده بود.
در وجود او اثری از غرور و تکبر نبود. چه نامی میتوان روی او گذاشت، جز بنده و رسول خدا؟ او پیامبری بود مانند تمام پیامبران در تمام دنیا که شما برخی از آنها را میدانید و بقیه را نمیشناسید. در صورتی که فردی به یک نفر از آنها نیز ایمان نداشته باشد، نمیتواند مسلمان باشد.
به گفته یک محقق غربی: «با توجه به احترامی که پیروانش به او میگذاشتند، اصلیترین معجزه محمد(ص) این بود که او هرگز ادعا نکرد قدرت آوردن معجزات را [بدون اذن الهی] دارد.» او معجزاتی انجام داد، ولی نه برای پیشبرد دین خود بلکه برای نشان دادن قدرت خدا. او هیچ گنجی در زمین و آسمان نداشت. او هرگز ادعای اطلاع از آینده را [بدون اذن الهی] نداشت. این موضوع در زمانی بود که مردم به معجزات عادت داشتند.
او پیروان خود را به مطالعه طبیعت و قوانین آن فراخواند. قرآن میگوید: «خداوند آسمانها و زمین و هرچه را که بین آنهاست، بیهوده خلق نکرده است. او همه آنها را براساس حق خلق کرده است؛ ولی بسیاری از مردمان نمیدانند.»
دنیا یک توهم یا عاری از هدف نیست. دنیا براساس حق خلق شده است. تعداد آیاتی از قرآن که انسان را به تدبر در عالم میخوانند، چند برابر آیاتی است که امر به نماز، روزه یا حج میکنند.
ایجاد روحیه علمی، ناشی از تعلیمات محمد(ص) پیامبر خدا بود. قرآن میگوید که خدا انسان را برای عبادت خلق کرده است؛ ولی عبادت معانی متفاوتی دارد. عبادت خدا محدود به نماز نیست؛ ولی هر کاری که با نیت رضایت خدا انجام شود و در جهت منافع بشر باشد، عبادت تلقی میشود. همچنین قرآن زندگی و کار برای آن را مقدس میداند، به شرطی که با صداقت، عدالت و خلوص نیت انجام شود.
قرآن میگوید اگر از چیزهای پاک تناول کنید و خدا را شکر نمایید، او را عبادت کردهاید. حدیثی از پیامبر نقل شده است که میگوید: «کسی که به تمنای قلب خود پاسخ دهد، خدا به او پاداش میدهد، به شرطی که از روشهای مجاز استفاده کند.» شنوندهای گفت: «ای رسول خدا، در این صورت، او تنها به هوای نفس خود عمل کرده است.» در پاسخ شنید: «اگر از شیوهای نامناسب استفاده کند، به شدت تنبیه خواهد شد، ولی در غیر این صورت، چرا باید به دلیل انجام کار درست تنبیه شود.»
این مفهومی جدید از دین است که علاوه بر توجه به معنویات، به بهبود زندگی دنیوی نیز میاندیشد. تأثیر این اندیشه بر روابط انسانی، قدرت عظیمی که بر روی تودههای مردم دارد، تفسیر جدیدی که از تکلیف ارائه میدهد، و نیز مناسب بودن آن هم برای افراد جاهل و هم دانشمندان، یکی از آموزههای پیامبر اسلام است.
ولی باید در نظر داشت که تأکید بر اعمال صالح، به معنی قربانی کردن ایمان نیست. در حالی که مکاتب مختلفی وجود دارد که برخی عمل را به مسلخ ایمان و برخی ایمان را به مسلخ عمل میبرند، اسلام مبتنی بر عمل صالح و ایمان قلبی است. در اسلام، هدف به اندازه وسیله و وسیله به اندازه هدف ارزش دارد. به گفته قرآن، افرادی که ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند، وارد بهشت خواهند شد. افرادی که ایمان دارند ولی عمل نمیکنند، جایی در اسلام ندارند. همچنین ایمان با عمل نادرست مغایرت دارد. قانون الهی یعنی قانون تلاش.
قرآن در رابطه با موقعیت انسان در جهان میگوید: «خداوند هر آنچه را که در زمین و آسمان است، مسخر شما گردانیده است. شما بر زمین و آسمان برتری دارید.» و در رابطه با خدا، قرآن میگوید: رای انسان، خداوند تواناییهای عالی به تو داده است و مرگ و زندگی را خلق کرده است تا شما را آزمایش کند و ببیند، کدام یک از شما عمل صالح انجام میدهید و کدام یک از راه راست منحرف میشوید.»
هر انسانی علیرغم برخورداری از اراده آزاد. تحت قیود مشخصی نیز قرار دارد. خدا در قرآن میگوید اراده او بر این تعلق گرفته است که هر انسانی را در شرایطی که برای او مناسب تشخیص میدهد، خلق کند. به گفته خداوند، او شیوه خاصی برای امتحان هر انسان دارد. «شما همواره در حال امتحان شدن هستید. در صورتی که براساس دستورات خدا زندگی کنید و بمیرید، شما در راه خدا مردهاید.» قرآن به انسان میگوید که زندگی این دنیا را انتهای حیات انسان فرض نکند، چون زندگی جاویدان بعد از مرگ شروع میشود.
به گفته اسلام، کسانی که موقعیتهای دنیا را هدف قرار میدهند، عاقبتِ عمل خود را خواهند دید و سرانجامِ اعمال خود را مشاهده خواهند کرد. اسلام از انسان میخواهد که با خواهشهای نفس اماره مقابله کند و به جایی برسد که نفس لوامه بیدار شده و به دنبال کمال روحی باشد.
به گفته قرآن: «ای نفس آرام و مطمئن، بازگرد به سوی پروردگارت، در حالی که تو از او راضی هستی و او نیز از تو راضی است. بنابراین، در صف بندگان من درآی و در بهشت من جای گزین.»
از نظر اسلام، این هدف اصلی انسان است؛ یعنی از یک طرف، تبدیل شدن به ارباب کائنات، و از طرف دیگر، رسیدن به آرامش در سایه پروردگار خود. در این مرحله، عشق خدا خوراک روح انسان و چشمه حیات، منبع نوشیدنی اوست. غم و شکست بر او چیره نخواهد و موفقیت باعث غرور او نخواهد گردید. کشورهای غربی سعی میکنند ارباب جهان شوند، ولی روح آنها هنوز به آرامش و طمأنینه نرسیده است.
توماس کارلایل، تحت تأثیر فلسفه زندگی در اسلام میگوید: «اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خداوند، یعنی تمام قدرت ما وامدار تسلیم در برابر اوست. هرچه او با ما میکند و هر چه به سوی ما میفرستد، حتی اگر مرگ یا بدتر از آن باشد، خیر است و برای ما بهترین گزینه. ما خود را به خدا میسپاریم.»
همین نویسنده ادامه میدهد: «به گفته گوته، اگر اسلام این است، آیا ما همگی مسلمان هستیم؟» خود کارلایل به پرسش گوته پاسخ میدهد و میگوید: «بله، هر یک از ما که زندگی اخلاقی دارد، اینگونه زندگی میکند. این بالاترین درجه خردمندی است که از آسمان بر زمین آمده است.»