*برای شروع بحث به عنوان مقدمه تعریفی از خرافات ارائه دهید تا در ادامه این گفتگو پرسشهای بعدی را با شما درمیان بگذاریم.
**بسم الله الرحمن الرحیم. به نظر من بهتر است که قبل از پرداختن به خرافه، دلایل گرایش به خرافه را تشریح کنیم. خدا در فطرت انسان، کمال بینهایت را قرار داده است. در روایات ما آمده که دو گرسنهاند که سیر نمیشوند. یکی گرسنه علم و دیگری گرسنه دنیا. این دو دسته برای رسیدن به مطلوب خود کوششهای زیادی را انجام میدهند. میل و تلاش بینهایتی که در جان انسان هست برای دستیابی به بهشت است. بهشت هم تنها حور، قصور، جوی آب و نعمتهای فراون نیست و گرچه همه اینها لذت دارد اما غایت بهشت این نیست. ساکنان بهشت از کمال الهی بهره میبرند و خداوند بر آنها تجلی میکند. لذا از این موهبت سیر نمیشوند. اگر لذتهای مادی در بهشت بود بعد از گذشت سالهای طولانی سرانجام ملال میآورد. ولی مرتب جلال و عظمت الهی بر آنها نازل میشود. میل به کمال در وجود همه انسانها است و اگر فردی با شخص صاحب کمالی پیوند برقرار کند میتواند به مکانی رفیع دست یابد. در گذشته و حال مردان صاحب کمال کم نبودند. به عنوان نمونه از مرحوم آیتالله قاضی بزرگ و در حال حاضر از حضرت آیتالله بهجت در این خصوص میتوان یاد کرد. مردم هم دلداده این بزرگان میشوند. نمونه دیگر اینکه شما میبینید یک نفر که در وادی معرفت کار کرده از خمین حرکت میکند. مدتی بعد، دنیا مسحور اقدامات او میشود. امام مردانه حرکت کرد و ریشه فساد را زد. جلوههایی که از مردان بزرگ تجلی پیدا میکند البته کسانی را به این گمان وامیدارد که خود نیز میتوانند ادعایی در این باره بکنند. پس بنابراین از اینجا مرز میان مدعیان راستین و دروغین مشخص میشود. مدعیان دروغین تعدادشان کم نیست و شاید بتوان گفت که 90 درصد ادعاهایی که در این زمینه میشود دروغ است. این کمال در انسان است و اگر این کمال دست اهلش باشد و آن را درست صیقلی بدهد، میتواند به جایی برسد که در عالم و آدم تصرف کند. سر آن هم در «انا لله و انا الیه راجعون» است. یعنی ما برای خدا هستیم. از این کلام بالاتر وجود ندارد.
برخی از انسانها برای این جمله از همه چیزشان گذشتند. اولیا، امام حسین و سایر ائمه این کار را کردند. تمام زندگی خود را در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم محبوب کردند. اگر انسان در مسیر درست حرکت کند، حتی در پایینترین رتبه اجتماعی هم باشد به چنین جایگاهی دست پیدا خواهد کرد. طبعاً این مسئله یک شعفی را ایجاد میکند و بنابراین بعضیها سعی میکنند که به دروغ عنوان کنند که از چنین توانمندیهایی برخوردارند. نیاتی که در پشت چنین اقداماتی وجود دارد ناشی از عوام فریبی، شهوت و مال اندوزی است.
مقدمه دیگر اینکه دشمن با یورش نظامینتوانست سرنوشت انقلاب ما را دگرگون کند. جنگ هشت ساله که باعث ایستادگی نیروهای کم تعداد نظامیما در مقابل ابرقدرتها شد، نتیجهای جز پیروزی ما و شکست دشمن نداشت و از نظر اقتصادی هم خواستند برای ضربهزدن اقدام کنند که خودشان دچار بحران شدند. بنابراین مخالفان نظام اسلامی سعی دارند که از طریق تبلیغاتی روانی اهداف خود را پیش ببرند. نکتهای که من به عنوان تذکر به مردم عزیز ایران میخواهم اعلام کنم این است که همانطور که امام در راه پیشبرد اهداف انقلاب جدیت به خرج داد به همان اندازه دشمنان ما درصدد ضربهزدن هستند. گاهی وقتها از طریق دین و مذهب وارد میشوند به این صورت که فردی ادعا میکند که همواره با امام زمان در ارتباط است و با او نمازهای یومیه خود را میخواند. درصورتی که این ادعاها دروغ است. نقل میکنند که کسی خدمت امام(ره) رسیده بود و گفت شخصی مدعی است که با امام زمان ارتباط دارد. امام فرمود به او بگویید من کتابی داشتم که مفقود شده، اگر مدعی ارتباط با امام زمان هستی، کتاب را برایم پیدا کن. بنابراین برای اینکه نادرستی چنین ادعاهایی ثابت شود باید افراد پختهای باشند که مچ این افراد را بگیرند. در حال حاضر شاهد هستیم که گروههای متعدد مدعی شروع به فعالیت میکنند. بعضیها به دروغ ارتباط با معصومین(ع) را مطرح میکنند. یکی از همین مدعیان عنوان میکرد که من با امام زمان ارتباط برقرار کردم و به من اعلام کردند که فلان مرجع از دنیا خواهد رفت و خبرگان حق انتخاب رهبر را ندارند بلکه من شخصی را به این مقام تعیین میکنم. به نظر من چنین اظهارنظرهایی نشان میدهد که دشمن برای نابودی مجلس خبرگان نقشه کشیده تا راه را برای انتخاب هر آدم نادان و بوالهوسی باز کند. این درحالی است که مجلس خبرگان به عنوان رکن موثر در نظام جمهوری اسلامی، بعد از رحلت امام، فردی شایسته را برای رهبری نظام انتخاب کرده است.
کسانی که در خبرگان حضور دارند شامل سالخوردگان و مجتهدانی است که در کار خود خبره هستند. در روز تعیین رهبر، ما گفتگوهای بسیاری در مورد شوراییبودن رهبری یا انتخاب یک رهبر داشتیم و در نهایت به تصمیمگیری در مورد انتخاب حضرت آیتالله خامنهای رسیدیم. کاری که دشمن با دستیاری مدعیان دروغین انجام میدهد این است که رابطه میان علما و مردم را قطع کند.
خرافه مطلبی است که با منطق و قانون روز سازگاری ندارد. رسیدن به کمالات انسانی و قدرتهای روحی نیاز به تلاش و کوشش فراوان دارد و حتی اگر انسان به چنین توانمندی هم برسد باید سکوت کند. متاسفانه در مورد مدعیان، اخباری به دستم رسید که مرا لرزاند. مطابق برخی از خبرها، دختران جوانی، فریب چنین دروغگویانی را میخورند و به بهانه رسیدن به کمالات، مورد تجاوز قرار میگیرند.
در چنین مواقعی باید ماموران اطلاعاتی و امنیتی بیدار باشند. به نظر من مجازات آنها تنها زندان نیست بلکه باید در مجامع عمومیرسوا شوند. رسانهها هم در مورد آنها اطلاعرسانی کنند. بنابراین مردم ما باید در مورد توطئهها هوشیاری کامل داشته باشند. ادعاها زیاد است اما باید توجه داشت که کسانی که مدعی هستند آیا از آگاهی و دانایی مورد نظر برخوردار هستند. هر چیزی باید از میزانی برخوردار باشد و وزن ادعا باید با منطق و عقل بخواند. آیا من میتوانم در مورد مسائل چشمپزشکی با یک دکتر متخصص صحبت کنم؟ چنین چیزی ممکن است؟ پس هر ادعایی را باید با وزن و اعتبارش سنجید و در مورد درستی و نادرستی آن اظهارنظر کرد. برخی از مردان بزرگ تاریخ مثل آیتالله قاضی بودند که به کمال رسیدند. استاد ما مرحوم علامه طباطبایی نقل میکرد که من وقتی برای تحصیل به نجف رفتم، روزی در خانه به راز و نیاز مشغول بودم، از امیرالمومنین خواستم که شرایط بگونهای فراهم شود که وقت من برای درس خواندن در حوزه علمیه تلف نشود. در همین حین در خانه را زدند. در را که باز کردم آقای قاضی را دیدم. علامه طباطبایی شیفته آقای قاضی میشود و بعدها به عنوان صاحب المیزان مشهور میشود.
نکته دیگر حائز اهمیت این است که دشمن فرصت را برای استفاده غنیمت میشمارد و برای تفرقه میان امت اسلامی تلاش میکند. اگر دشمن در اهداف خود موفق شود دیگر وحدت در میان مسلمانان وجود نخواهد داشت. اگر جدایی در بین افراد ایجاد شود ممکن است در مواقع ضروری، نسبت به مسائل بیتفاوت باشند و بگویند که کار حفظ نظام با روحانیون است و این موضوع به ما ربطی ندارد. در صورتی که وحدت ملت ما باعث پیروزی انقلاب اسلامی شد.
مرحوم آقای مطهری وقتی که از ملاقات با امام در پاریس مراجعت میکرد میگفت من در امام چهار چیز دیدم. ایمان به هدف با این جمله که من شاه را بیرون میکنم. ایمان به راه با این عبارت که مرگ بر شاه گفتن باعث تضعیف سلطنت میشود. ایمان به ملت، با این استدلال که از فداکاری ملت اطلاع داشت. مردم با این اعتقاد و ایمان گوش به فرمان امام خمینی دادند و ضمن براندازی سلطنت و استقرار نظام جمهوری اسلامی، هشت سال در مقابل تهاجم ارتشهای بیگانه ایستادگی کردند. مخالفان انقلاب که چنین تجربهای از مقاومت ما دارند در تازهترین ارزیابی خود به این نتیجه رسیدند که ممکن است از راه اعتقاد به خرافه، بنیان ایستادگی و مقاومت ملت را با سستی مواجه سازند. به همین خاطر از راه مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان سعی میکنند در ایمان مردم نفوذ کنند. من امیدوارم که رسانههای گروهی به صورت مستند و مستدل به آشکار ساختن چهره واقعی دروغگویان بپردازند و از دولت و مجلس در مورد چگونگی برخورد با این افراد سئوال کنند.
برای اینکه کسی مدیر شود، هزاران نفر از جوانان ما در جبههها جان دادند. در چنین وضعیتی آیا مدیر ما نباید در مقابل دروغگویان که حتی در برخی از مواقع، اقدام به سوءاستفاده جنسی از نوامیس مردم میکنند حساس باشند؟ بسیاری از مردم فریب ادعاهای دروغگویان را میخورند. البته باید در نظر داشت که پختگان جامعه گول چنین ظواهری را نمیخورند اما در عین حال مدعیان دروغین در میان مردم عوامل نفوذی دارند.
*در طول تاریخ، بسیاری از عالمان دینی بودند که با تهذیب نفس به توانمندیهای روحی دست پیدا کردند که رازدار بودند و چنین مسائلی را با عموم در میان نگذاشتند و احوالات آنها و داشتن چنین توانایی در روزگار حیاتشان برای مردم آشکار نشد و بعد از فوتشان اخباری در این خصوص منتشر شد. از سوی دیگر، مدعیان دروغین در عین حالی که ادعاهای کذب دارند اما با بهرهگیری از شیوههای تبلیغی و رسانهای اقدام به انتشار افکار و عقاید خود میکنند. به نظر شما آیا نباید متولیان امور دینی و فرهنگی کشور با اطلاعرسانی درست در این خصوص ضمن تبیین مفاهیم عرفان درست دینی، به مردم این قوه تشخیص را بدهند که سره را از ناسره بشناسند؟
**نکته اول اینکه ما را به عالمان بیدار سپردند تا مردم احکام دینیشان را از آنان بگیرند. عالمان دینی نگهدار دین هستند مانند میرزای شیرازی که در مقابل ناصرالدین شاه ایستاد و فرمان او را ملغی اعلام کرد. اگر مراجعه مردم به یک مجتهد و مرجع زنده مستمر باشد بسیاری از امور جامعه براساس مبانی و احکام اسلامی خواهد بود. در چنین وضعیتی، مردم سخن و روش مدعی را با کلام مجتهد و مرجع تقلید ارزیابی میکنند و در صورت مشاهده تضاد، سخن عالم دین را میپذیرند. کلام امام زمان(ع) این است که عامه در زمان غیبت من از فقهایی که حافظ دین و مقاوم در مقابل خواهشهای نفسانی هستند، تقلید کنند. ما در دوران مبارزه با رژیم شاه چنین تجربهای را داشتیم. فرمان و حکم امام بود که مردم بیاعتنا به حکومت نظامیبه خیابان ریختند. البته منظور من مراجعه مردم به هر عالمینیست. در حال حاضر شخصی است که تحصیلات حوزوی کاملی ندارد اما ادعای مرجعیت دارد و این در حالی است که در یکی از نشریات، مبانی فقهی احکام او مورد نقد قرار میگیرد. بنابراین منظور من هر مرجعی نیست. در مورد مرجعیت باید دو نفر عادل شهادت بدهند. اگر از من در مورد آیات عظام بهجت و وحید خراسانی بپرسند یقیناً آنها را تایید میکنم. مرجعی باید معرفی شود که وقتی حکم برای جهاد و ایستادگی داد جامعه از او تبعیت کند. در صورتی که مراجع بیدار در صحنه حضور داشته باشند مردم میتوانند مواضع مدعیان دروغین را برای آنان بازگو و از آنان نظر بخواهند و وقتی مرجع حکم به دروغگویی و کذب ادعاهای چنین افرادی داد، مردم تکلیفشان را در مورد پذیرفتن و نپذیرفتن افکار و عقاید مدعیان دروغین خواهند دانست.
نکته دیگر اینکه دروغگویان باید رسوا شوند. ممکن است بسیاری از مردم دسترسی مستقیم به مراجع نداشته باشند و مدعیان دروغین نیز با ترفندهایی به اهداف خود در جلب مردم رسیده باشند. این وظیفه رسانهها است که اطلاعرسانی درستی در این زمینه به مردم ارائه دهند، با افراد مطلع در این خصوص صحبت کنند، از مدعیان نشانه بخواهند و در صورت ناتوانی از ارائه دلیل، ضعف آنان را در رسانهها مطرح کنند. رسواکردن چنین افرادی در این موضوع واجب است.
فتنهانگیزان منافق هستند. در سوره بقره 5 آیه در مورد مومنین، 2 آیه درباره کفار و 13 آیه در مورد منافقین است. در سوره نساء جایگاه منافقین در اسفلالسافلین ذکر شده است. چون بالاخره کافر نشانههایی دارد که برای مردم پنهان نیست اما منافق از هر راهی برای جا بازکردن در دل مومنان و مسلمانان استفاده میکند. به عنوان نمونه کسی که باعث انفجار دفتر حزب جمهوری شد چنان نقشی را بازی کرد که مورد اعتماد شهید بهشتی قرار گرفت. حتی پدر او نشانههای الحاد فرزندش را برای ایشان تشریح کرد اما شهید بهشتی نپذیرفت. چون خوشنماییهای او باعث اشتباه مرحوم آقای بهشتی شد. بنابراین عالمان معنوی باید به مردم آگاهیهای لازم را برای شناسایی دروغگویان بدهند و کار رسانهها هم نشر این افکار و عقاید برای رسوایی مدعیان دروغین باشد.
*کسانی با حضرت حجت(ع) ارتباط داشتند و آن را مخفی میکردند اما مردم در مواجهه با کسانی که میگویند ما با امام ارتباط داریم و حتی نمازهای یومیه را پشتسر ایشان میخوانیم چه باید بکنند؟
**مردم از آنان دلیل بخواهند. مثل مرحوم امام که نشانی کتاب گمشدهاش را از فرد مدعی پرسید.
*در روایات آمده است که اگر کسی مدعی ارتباط با امام زمان شد، او را رد کنید.
**البته کسانی بودند که به زیارت امام زمان نائل شدند اما 95 درصد کسانی که مدعی رؤیتند، دروغگو هستند. با این حال نمیشود گفت همه مدعیان دروغ میگویند. فرزند امام راحل با ایشان در مورد فردی که ارتباط روحی قوی داشت صحبت کرد. امام برای امتحان آن فرد از طریق فرزندش به او پیام داد که من خوابی دیدم. ماجرای آن خواب چه بود و تعبیر آن چیست؟ آن فرد بعد از اطلاع از ماوقع به فرزند امام گفت: پدرت خوابی دیده که راجع به آن به کسی جز مادرت سخنی نگفته است. داستان از این قرار است که پدرت در خواب میبیند که از دنیا رفته و او را به خاک سپردند. در داخل قبر، سنگی پهلوی او را آزار میداده است. امیرالمؤمنین در خواب بر بالین او میآید و سنگ را با نوک پا از زیر پهلویش خارج میکند. اما تعبیر خواب این است که آن سنگ، شاه ایران است که از کشور خارج میشود و پدر به ایران برمیگردد و مشهور میشود. امام با شنیدن چنین تعبیری با احترام از جای خود برمیخیزد. آن مرد بعد از مدتی به ایران آمد و دو بار به ملاقات امام رفت و حتی آن اوایل بعد از سکته امام با ایشان ملاقات کرد و گفت که شما از این بیماری نجات پیدا میکنید. بنابراین بعضی افراد هستند که در ادعای خود صادق هستند و ما به مجرد شنیدن ادعا نمیتوانیم آنها را تکذیب کنیم. راه چاره این است که وقتی با ادعایی مواجه شدیم از صاحب ادعا دلیل بخواهیم تا راستی یا ناراستی سخن او بر ما معلوم شود. مدعیان آگاهانه یا ناآگاهانه اهداف دشمنان انقلاب و اسلام را تعقیب میکنند.
*همانطور که گفتید بسیاری از مدعیان دروغگو هستند اما کسانی را هم میشناسیم که با انجام برخی ریاضتها به یک قدرت روحی رسیدند. بالاخره آن مرتاض هندی که در انظار عمومی اعمال خارقالعاده انجام میدهد از توانمندیهایی برخوردار است. در داخل کشور هم ممکن است کسانی مراقبههای بسیاری را انجام دهند و چنین استعدادی را پیدا کنند. با این وصف سئوال این است که آیا قدرت انجام کارهای خارقالعاده، دلیلی بر حقانیت مدعیان است؟
**آنچه بدیهی است ما مخلوق هستیم و خالقی داریم که ما را آفریده است. برخی از مدعیانی که با ریاضت به چنین توانایی دست پیدا میکنند اصل وجود خدا را منکر میشوند. در صورتی که میدانیم هر معلولی، علتی دارد و این دنیا با عظمت بدون خالق نیست. بنابراین شرط اول ادعای درست این است که ضمن موحد بودن مردم را به خدا سوق بدهد نه به خود. سلوک و منش رفتاری حضرات معصومین این بود که مردم را به سمت خدا هدایت میکردند. آنها یک دم استقلال نداشتند و همواره سعی میکردند بهترین بنده خداوند باشند. بنابراین باید در احوال مدعیان تفحص کرد و دید که آیا آنان با خالق مرتبط هستند یا آنکه افرادی خودپرست هستند و تنها مردم را به خود دعوت میکنند. جنبههای قدرت روحی برخی ا ز عالمان دینی ما تا زمان حیات، برای بسیاری ناشناخته بود و آنان تا زمانی که زنده بودند مردم را به خدا دعوت و از خودپرستی دوری میکردند. بنابراین در مواجهه با چنین افرادی که قادر به انجام کارهای خارقالعاده هستند اولین سئوالمان باید این باشد که آیا قائل به وجود خالق هستند یا خیر؟ اگر به این سئوال پاسخ منفی دادند باید بدانیم که از اساس، ادعای آنان باطل است. هرچند که ممکن است در اثر ریاضت، توانمندیهایی را هم پیدا کرده باشند.
*در طول تاریخ مدعیان زیادی ظهور کردند و حتی در زمان حضرات ائمه معصومین نیز چنین افرادی بودند. نوع برخورد و مواجهه پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار با چنین اشخاصی چگونه بوده است؟
**در شرایطی که هنوز اسلام قدرت پیدا نکرده بود، دستور این بود که پیامبر و ائمه از کنار چنین ادعاهایی بگذرند و سعی کنند که محیط را آرام نگه دارند چون ممکن است در چنین شرایطی که حکومت اسلامی مستقر نیست، مدعیان در جهت نابودی اسلام بکوشند. اما وقتی اسلام قدرت پیدا کرد به پیامبر فرمان رسید که آنها را از بین ببرند. بحث و گفتگو در شرایطی که جهان اسلام در موقعیت سخت و دشواری قرار دارد، میتواند جلوی بسیاری از فتنهها را بگیرد. ما با اهل سنت در بسیاری از موارد اختلاف نظر داریم اما برای اینکه به وحدت برسیم باید از طریق گفتگو و بدون اینکه دشنام و ناسزایی به هم بدهیم نقاط افتراق و اختلافمان را بررسی کنیم. البته مدعیانی که در حال حاضر در ایران وجود دارند، عوامل آمریکا هستند و باید به صورت مستقیم و غیرمستقیم آنان را رسوا کرد.
*به نظر شما وظیفه علمای دینی، کارگزاران حکومتی و عامه مردم در برخورد با مدعیان دروغین و خرافات مذهبی چیست؟
**وظیفه علمای دینی، جنگ با خرافات است. شیوههای مختلفی را برای اعلام جنگ با خرافه میتوان در پیش گرفت. انتشار کتاب، سخنرانیهای مذهبی، بهرهگیری از رسانه و... میتواند باعث شناساندن مدعیان دروغین و خرافات مذهبی به مردم باشد. آقای مطهری از این شیوه استفاده میکرد. این البته یک شجاعتی را لازم دارد و ممکن است که به شخص گوینده حمله شود و او مورد انتقاد قرار گیرد. کارگزاران حکومتی نیز باید در این زمینه با علما ارتباط داشته باشند و وقتی که بطلان خرافه و ادعا برای آنان ثابت شد از نشر آن در مجموعههای زیر دست جلوگیری کنند. نمونههایی از خرافه را در قمهزنی میتوان پیدا کرد. در شب 21 ماه مبارک رمضان اخباری در مورد قمهزنی منتشر شد. آنها نمیدانند که دشمن از این قضیه سوءاستفاده میکند.
*البته برخی از کسانی که اقدام به چنین کاری میکنند از برخی از علما استفتائاتی مبنی بر تایید گرفتند.
**چنین فتواهایی سالیانی پیش صادر شده و الان وضعیت فرق کرده و باید استفتاء جدیدی از علما در این خصوص صورت بگیرد. الان این مسائل مورد بهره برداری مخالفان اسلام قرار گرفته است. این مسئله از چنان اهمیتی برخوردار است که از آیتالله بروجردی سئوالی مبنی بر سجده کردن بر مهرهایی که بر روی آن عبارت تربت کربلا نوشته بود کردند که ایشان گفتند چنین عبارتی را از مهر پاک و آنوقت با آن نماز بخوانید. مسلم بود که شیعیان قصد بدی از این موضوع ندارند اما برخی میگفتند که شیعیان بر حسین(ع) سجده میکنند. در تلویزیون دیدم که روز عاشورا برای پسر 7 ساله قمه زدند. یکی از اهل تسنن گفته بود که ای برادر شیعی عقلت کجاست؟ این مسئله ذهنیت سنیان را در مورد تشیع مخدوش میکند و نباید کاری کرد که وجهه شیعه در نظر سایر مسلمانان تخریب شود. وقتی که رهبرانی چون امام و آیتالله خامنهای به عنوان رئیس مسلمین حکم به قمه نزدن میکنند چرا باید با این موضوع مخالفت کرد؟ مرحوم آیتالله گلپایگانی در پیامی به آقای خامنهای گفتند که اگر من چیزی را تشخیص بدهم که ناروا است تذکر میدهم. اگر اصلاح شد که چه بهتر اما اگر اصلاح نشد من شما را تضعیف نمیکنم. من تضعیف شما را حرام میدانم. مسلم است که رتبه فقهی او از آقای خامنهای بالاتر است اما تضعیف ایشان را حرام میداند. بنابراین وظیفه علما گفتن و رسالت رسانهها نقل کردن است.
*در برخی از مواقع در حضور علما روضه جعلی خوانده میشود و ممکن است که شنوندگان و حاضرین جلسه طرح چنین مسائل دروغی را به علما نسبت بدهند. در چنین شرایطی چه باید کرد؟
**در همان جلسه لازم نیست تذکر داده شود. بلکه بعد از جلسه میشود از مداحان دعوت کرد و موارد ضعف و خرافات برخی مداحیها را به آنان گوشزد کرد. همانگونه که الان نیز برخی از علما از جمله آیتالله مکارم شیرازی در این خصوص اشارات صحیح و روشنی دارند.