با گسترش سیطره رسانهها در عصر حاضر، دیگر مهم نیست که شما درست بگویید یا خطا؛ بلکه مهم آن است که رسانهها درباره شما چه میگویند و شما را چگونه توصیف میکنند. از آنجا که رسانهها نقش حساسی در ایجاد افکار عمومی بازی میکنند، تحریف رسانهای به نوعی علم تبدیل شده که امروزه در مؤسسههای روزنامهنگاری تدریس میشود. و این فنون به اسلحههایی تبدیل شدهاند که گاه در نزاعهای سیاسی مشارکت داده میشوند و گاه در جنگهای مسلحانه.
تحریف رسانهای چیزی نیست جز سلاحی برای ترور شخصیت، که بنا به اقتضای میزان قدرت، دشمن تنها با اتکای به فنون رسانهای از پای در میآید.
هنوز ماجرای خبری که 30 دقیقه پس از انفجار اوکلاهاما در رسانههای آمریکا درز کرد، در اذهان باقی است. خبر منتشره این بود که در هنگام انفجار، دو تن با چهرههای خاورمیانهای در حالی که سوار بر اتومبیل صحنه حادثه را ترک میکردند، مشاهده شدهاند. این همان خبری بود که از لحاظت اولیه پس از انفجار نقش مهمی در اشاره رفتن انگشتهای اتهام به سوی عربها و مسلمانان بازی کرد و منجر به تنش و تشنج اوضاع گردید. که در نتیجه آن 200 حمله علیه شهروندان عرب و مسلمان ظرف 50 ساعت پس از انفجار رخ داد که بعدها این آمار از سوی منابع مجلس عربی ـ آمریکایی منتشر شد.
وقتی که حقیقت برملا شد و ثابت گردید که عاملین انفجار آمریکایی الاصل هستند، دیگر منبع انتشار آن خبرگزاری یافت نشد و تلاش هم البته فایدهای نداشت. چرا که وی دشنی بود که با تسلط بر قواعد تحریف رسانهای آن خبر را در اثنای آشفتگی روانی حاصل از انفجار منتشر کرد و با ابزاری ساده که نهایتا از دو سطر بیست کلمهای تجاوز نمیکرد، موفق به انفجار احساسات انتقامجویانه و کینهتوزانه علیه عربها و مسلمانان گردید.
همچنین ماجرای ساختگی که روزنامه الشرقالاوسط چاپ لندن در ماه ژنو 1995 منتشر کرد، در این راستا مثالزدنی است. خلاصه ماجرا از این قرار بود که جنبش جهاد اسلامی فلسطین تحقیقی پیرامون، اختلاس دو میلیون دلاری یکی از رهبران این جنبش آغاز کرده است. این مبلغ در اصل دلارهای تقلبی بوده که از سوی ایران به جنبش جهاد اسلامی اعطا شده است و در اروپا توسط این مسئول به دلارهای حقیقی تبدیل و سپس به حساب وی واریز گردیده است. موضوعی که کادر رهبری جنبش جهاد اسلامی را به گشودن پرونده تحقیق پیرامون مسأله وادار ساخته است. با تحلیل این ماجرای ساختگی میتوان نکات ذیل را از متن خبر برداشت کرد:
ایران در پشت پرده جنبش جهاد اسلامی قرار گرفته است و میلیونها دلار به این جنبش کمک میکند، اما در این مسیر به تزویر و خدعه روی آورد، چرا که کمکهای اعطایی دلارهای تقلبی بوده است؛ جنبش جهاد اسلامی با آن نام مبارکی که در عرصه بیداری اسلامی با خود یدک میکشد و خود را از ناپاکی مبرا میداند، اقدام به پولشویی در اروپا نموده است و اروپای پاک و بیگناه در این ماجرا قربانی مسلمنان اشراری چون جمهوری اسلامی و جنبش جهاد اسلامی شده که دلارهای تقلبی مبادله میکند؛ اعضای جهاد اسلامی آن گونه که عموم فکر میکنند مجاهدانی شریف نیستند بلکه در حقیقت مشتی فاسدند، چرا که یکی از آنها که اتفاقا از مسئولین بلندپایه جنبش نیز هست، نه به خاطر ارتکاب معامله دلارهای تقلبی بلکه به دلیل اختلاس و بالا کشیدن دلارهای تبدیل شده حقیقی مورد مؤاخذه قرار گرفته است.
زمانی که یک انسان عادی متن این خبر را بخواند و پیامهای متن را دریافت کند، طبیعتا احساس نفرت و انزجار از ایران جنبیش جهاد اسلامی و اصل مفهوم جهاد، که همگی در حال حاضر منتسب به اسلام هستند، پیدا میکند. درست است که کادر رهبری جنبش جهاد به نمایندگی از دبیرکل آن دکتر فتحی شقاقی طی بیانیه ماجرا را از صدر تا ذیل تکذیب نمود و این تکذیبیه نیز دو روز پس از انتشار خبر ساختگی اول، منشتر شد، اما وضع به گونهای بود که بعد از پخش خبر و ایجاد هیاهو و سر و صداهای ناشی از آن ما حتی برخی متخصصین تحریف و ترور رسانهای باز هم به خبر منتشره اول اعتماد کردند و تکذیبیه جهاد اسلامی را انکار کردند!
نیازی به مثالهای بیشتر برای اثبات اهمیت رسانهها در تشویش یا آگاهی اذهان عمومی نیست و این اهمیت زمانی فرونی میگیرد که رسانهها تحت سیطره دولت یا توجیه کننده سیاستهای آن باشند؛ مسألهای که در بسیاری از دولتهای غیر مردمی رایج است. در این حالت رسانهها به ابزار سیاستگذاری دولتها تبدیل میشوند نه تریبون ملتها.
1ـ عوامل مؤثر بر تیرگی روابط مصر و ایران:
در بررسی موضع رسانهها پیرامون روابط طرفین مصر و ایران در خواهیم یافت که اکثریت آنها منعکس کننده موضع حکومتها بودهاند؛ به خصوص پس از شکافی که در نتیجه جنگ ایران و عراق یک سال پس از انقلاب اسلامی رخ داد. هر کسی که موضع رسانههای عربی را از نظر بگذارند در مییابد که اکثریت مطبوعات عربی به تبعیت از حکومتهای مبتوع حامی دولت عراق، هر یک به نوعی بر ادعاهای نظام بغداد علیه ایران صحه میگذاردند و از آن دفاع میکردند مانند آنچه را که نظام عراق از ابتدای جنگ «میدان دفاع از امت عربی در برابر خطر فارسها» اعلام کرده بود و نه میدان تسویه حسابهای شخصی.
در مقابل دستهای از دولتهای عربی بودند که در جنگ از عراق حمایت نمیکردند و مواضع رسانهای بیطرفانهای داشتند که از این جمله سوریه تا حدودی لبنان بود. به طور قطع جنگ هشت ساله تیرگیهای فراوانی در روابط عربی ـ ایرانی پدید آورد و منجر به جدایی کامل و تعمیق شکاف بین طرفین گردید. جدایی و شکافی که از هراس و سوءتفاهم پر شد و تأثیرات آن کم و بیش تا زمان حاضر بر روابط طرفین سایه افکنده است.
بررسی موضع رسانههای عربی مستلزم تقسیم تاریخ روابط ایرانی عربی به دو مرحله زمانی است؛ در مرحله اول: دوره جنگ ایران و عراق (1980ـ1988) و بعد از آن که همزمان است با پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی بر نظامی که ما آن را جمهوری اسلامی اول مینامیم. و مرحله دوم: دوره پس از رحلت امام خمینی در سال 1989 و جمهوری دوم.
تنها عامل جنگ نبود که اثر منفی بر روابط ایران و اعراب گذارد بلکه عوامل دیگری طرفین را به جدایی و گاه تقابل با یکدیگر کشانده که برخی بدین شرحند:
ـ افول طرح ناسیونالیسم عربی پس از وفات جمال عبدالناصر و ورود جهان عرب به دوره بحران هویت
ـ افزایش سلطه غرب و نفوذ آمریکا به شکل خاص در دو مرحله.
مرحله اول: اخراج مستشاران روس از مصر، که منجر به ورود تدریجی مصر به اردوگاه آمریکا شد تا آن که پس از فروپاشی شوروی پیوستن به این اردوگاه کامل شد.
مرحله دوم: بعد از اشغال کویت توسط عراق در سال 1990 که منجر به گسترش نفوذ غرب و آمریکا در جهان عرب و به طور ویژه در منطقه خلیج فارس شد.
ـ امضای قرارداد صلح کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل در سال 1979 با مسألهای که موجب خروج مصر از میدان مواجهه اعراب و اسرائیل و تضعیف کامل جبهه عربی شد.
ـ کاهش اهمیت مسأله فلسطین به خصوص پس از کنفرانس مادرید که در آن اسرائیل برای تعامل با جهان عرب و جهان اسلام رسما اعلام آمادگی کرد. در حالی که مسأله فلسطین و هیچ یک از عناصر اصلی آن حل نشده بود.
ـ مواجهه حکومتهای عربی و در رأس آن مصر با موج بیداری اسلامی که انقلاب اسلامی ایران از مهمترین تجلیات آن بود.
عوامل مذکور موجب جدایی بیشتر جهان عرب و ایران شد، امری که به عرصه سیاست محدود نماند و در اکثر نقاط جهان عرب رسانهها را نیز به سبب وابستگی به نظامهای سیاسی به طور خودکار متأثر ساخت. به دلایلی مقاله حاضر به بررسی نقش و مواضع رسانههای مصری در مسأله روابط ایران و جهان عرب اختصاص دارد. در رأس این دلایل این است که مصر بزرگترین کشور عربی است و رسانههای آن بیشترین تأثیر و نفوذ را در جهان عرب دارند. در بررسی مواضع رسانهای، دو مرحله جنگ ایران و عراق و مرحله پس از آن را جداگانه مورد بررسی قرار خواهیم داد.
2ـ رسانهها در دوره جنگ ایران و عراق:
چنان که ذکر شد اکثریت دولتهای عربی در جنگ جانب عراق را گرفتند؛ امری که اکثر رسانههای عربی را به تریبون اعلام مواضع بغداد و رسانههای عراقی در راستای غلبه بر ایران تبدیل کرد. نظام مصر در آن زمان به رهبری انورسادات انگیزههای دیگری نیز برای رو در رویی با انقلاب اسلامی ایران داشت که از آن جمله رابطه مستقیم مصر با آمریکا و پذیرش اقامت شاه ایران در خاک مصر بود در حالی که کشوری برای اقامت نیافته بود. این گونه مسائل انگیزه رودررویی را مضاف میساخت. موضع رسانۀای مصر در این برهه همسوی غالب تریبونهای رسانهای عرب بود؛ موضع واحدی که رسانههای عربی در طول جنگ در برابر ایران اتخاذ کردند.
در این مرحله دشمنی و سوءظن دو ویژگی اصلی مواضع رسانهای اعراب در قبال ایران بود و این دو ویژگی در تحلیلها و نوشتارهای این رسانهها کاملا نمود داشت.
بیش از این درباره مواضع رسانهها دوره جنگ سخن نمیگوئیم؛ چرا که زمان آن سپری شد. و به تاریخ پیوسته است و آنچه ه برای ما اهمیت بیشتری دارد مرحله بعدی است که تا امروز ادامه مییابد. در این راستا مواضع رسانههای مصری که منعکس کننده موضع کلی رسانههای عربی در حمایت از عراق بودند، در قبال رابطه با ایران مورد بررسی قرار میدهیم. مهمترین سر فصلهای موضعگیری این رسانهها عبارت بودند از:
1ـ ایران در تلاش برای صدور انقلاب به نقاط مختلف جهان عرب است و در این زمینه اظهارات برخی مسئولین انقلاب به این مسأله دامن زد؛ کسانی که به محض احساس پیروزی در جنگ از قصد ایران برای صدور انقلاب به تمام جهان عرب سخن گفتند.
صرفنظر از اینکه در آن اظهارات اغراقی صورت گرفته بود و یا صرفا نظرات شخصی آن مسئولان بود و یا سیاست تاکتیکی آن برهه به طور قطع شعار صدور انقلاب منبع اصلی هراسی شد که آن روزها رسانههای عربی آن را پر و بال دادند و پژواک این هراس همچنان به گوش میرسد.
2ـ ایران به دنبال مطامع خود در منطقه خلیج فارس است و بهانه این ادعا مسأله جزایر سهگانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک بود که در تبلیغ این رسانهها به گام نخست ایران در دست درازی به منطقه خلیج فارس معرفی میشد؛ امری که بنا به اقتضای شرایط به زعم این رسانهها در آینده گسترش مییابد!
3ـ جنگ عراق و ایران به مثابه دور جدیدی از نزاع تاریخی عرب و فارس است. برخی از تحلیلگران عراق تلاش فراوانی برای اثبات این ادعا انجام دادند، به گونهای که به شرح گزینشی وقایع تاریخی پرداختند تا اثبات کنند که جنگ میان عرب و فارس ازلی و ابدی بوده و خواهد بود!
4ـ جنگ ایران و عراق به رو در رویی بین عربیت و اسلام تعبیر شد؛ به گونهای که عراق و جهان عرب را در یک طرف و ایران را در سوی دیگر میدان قرار میداد. طی این مدت محافل نخبگان عربی شاهد بحثها و جدالهای مکرر پیرامون رابطه با هر یک از طرفین بود. برخی قطع رابطه و تقابل را پیشنهاد میکردند و برخی دیگر رابطه با هر دو جبهه را مطرح میساختند.
5ـ جنگ ایران و عراق، پرونده اختلافات شیعه و سنی را دوباره گشود و به یکباره صفحات رونامهها را مقالاتی پیرامون این نزاع پر کرد و بازار کتب عربی پر شد از تألیفات جدید و تجدید چاپ کتب قدیمیپیرامون مسأله شیعه و سنی به اضافه نوارهای متعددی که اعتقادات شیعه را زیر سؤال میبردند و عیبجویی میکردند.
نتیجه این تحرکات تعمیق شکاف بین پیروان دو مذهب بود. این در حالی است که شیعیان اختصاص به ایران ندارند بلکه بخش اعظم جمعیت عراق و بحرین را تشکیل میدهند و در کشورهای خلیج فارس و عربستان سعودی و سوریه نیز سکونت دارند و جمعیت آنها به دویست میلیون نفر میرسد.
مواضع رسانهای و سیاسی اعراب بین سالهای 1980 تا 1988 به دنبال مواجهه با ایران بود و ابایی از شکستن خطوط قرمز و زیر پا گذاشتن مصالح استراتژیک امت اسلامی نداشت. نقش رسانههای عربی در این برهه اینگونه بود: دامن زدن بر نزاع عرب و فارس، عربیت و اسلام و جنگ میان شیعه و سنی بدون توجه به نتایج زیانبار آتی آن و بدون در نظر گرفتن اهمیت ایران به عنوان عمق استراتژیک یک جهان عرب یا حداقل متحد احتمالی اعراب در مواجهه با خطر اسرائیل.
3ـ مواضع رسانهها پس از جنگ ایران و عراق:
با پایان جنگ هیچ توجیهی برای ادامه جانبداری از نظام عراق و ادامه حمله رسانهای به ایران باقی نماند. و با حمله عراق به کویت در سال 1990 پرونده رابطه اعراب ـ ایران به شکلی فراگیر به خصوص در سطح منطقه خلیج فارس و عربستان وارد فاز جدیدی شد. البته رابطه مصر با ایران بر وخامت سابق خویش باقی ماند و بهبودی در آن حاصل نشد؛ موضوعی که در موضع مطبوعات ناسیونالیست مصری آشکارا نمایان بوده یعنی مطبوعاتی که عمدتا بیان کننده دیدگاههای حکومت هستند.
با نگاهی محققانه به آرشیو رسانههای عربی در دوره سالهای پس از 1990 تا مطبوعات مصری را براساس نوع موضعگیری در قبال رابطه با ایران به سه بخش میتوان تقسیم کرد:
1ـ موضع خصمانه تحریککننده: غالبا روزنامههای حکومتی و بر خی روزنامههای ضد حکومتی سکولار مانند الوفد و الاهالی این موضع را داشتهاند. دسته اول در برابر وجه اسلامی رابطه جانب احتیاط در پیش گرفتند اما دسته دوم آشکارا و همه جانبه حمله میکردند. این روزنامهها بیانکننده مواضع نظام سیاسی مصر مبنی بر مخالفت و گریز و تردید در روابط با ایران بودند. بلکه میتوان گفت برخی از این روزنامهها مانند الاخبار و الجمهوریه پا را فراتر گذاشته و در اتخاذ مواضع خصمانه خطوط رسمی تعیین شده توسط حکومت برای مطبوعات را نیز شکستند.
2ـ موضع متعادل و نرم: برخی روزنامههای ضد حکومت چنین موضعی داشتند. به خصوص روزنامههای اسلامگرای معراض حکومت که آن را حزب عمل نمایندگی میکرد و روزنامه این حزب به نامه «الشعب» که موضع متفاوتی اتخاذ نمودند و بیانگرد دیدگاههای مبلغین اسلام سیاسی بودند و روابط با ایران را از جهت مواجهه با دشمنان استراتژیکی چون اسرائیل و غرب ضروری میدانستند.
3ـ موضع بیطرفانه و واقعگرایانه: این موضع برخی روزنامههای رسمی بود که متناسب با شرایط استثنایی (مثل کنفرانس جمعیت) یا اقدام یک شخصیت برجسته در طرح و بررسی عقلانی و منطقی مسأله (مانند تحلیلهای حسنین هیکل) اتخاذ میشد. اما این مواضع دوام چندانی نداشت و اثر خود را در هیاهوی تبلیغات مخالفان رابطه از دست میداد.
با فرض پذیرش آنچه که مطرح شد، در تفصیل موضوع میتوان نکات ذیل را پیرامون مواضع رسانههای مصری بیان کرد:
1) سه روزنامه اصلی ناسیونالیست مصر (الاهرام،ما الاخبار، المجمهوریه) به علاوه برخی از روزنامههای ضد حکومت مانند الوفد، در توجیه ادعاها و برچسبهای مختلف علیه ایران هم پیمان شده بودند، با اتهاماتی چون کینه و خصومت ایران با اعراب و مصر، خطر نفوذ ایران در منطقه، صدور انقلاب و ترویج تروریسم و...
رییس شورای سردبیری روزنامه الجمهوریه «سمیر رجب» نوشت: «ایران سالهای گذشته را همواره با نیرنگ و تزویر و پشت پا زدن به اصول و ترویج تروریسم و خونریزی و... گذرانده است».
سمیر رجب در روزنامه الجمهوریه لیستی طولانی از اتهام علیه ایران چاپ کرد در پایان هندو و فارسها را در ایجاد شر برای اسلام و مسلمانان یکسان اعلام کرد.
سردبیر روزنامه الاهرام «ابراهیم نافع» نوشت: ایران برای سیطره بر منطقه در حال برنامهریزی است. از این رو خطری برای امنیت ملی و منافع استراتژیک و حیاتی جهان عرب محسوب میشود. وی همچنین از گرایشات ضد عربی ایران و خصومت با مصر و تلاش دائمیبرای نابودی قوا و از پای درآوردن این کشور از طریق صدور تروریسم، سخن گفته و در پایان مقاله هشدار میدهد که ایران با تحمیل سلطه خود بر کشورهای هم جوار و سرنگونی حکومتهای این کشورها در تلاش برای یافتن جایگاه و نقش قدرتهای استعماری قدیم است و در این راستا با تحمیل هژمونی خود بر کشورهای همجوار و سرنگونی حکومتهای آن به دنبال هم راستا کردن دولتهای این کشورها و اجبار آنها به چرخش در مدار خود است.
در روزنامه اخبار الیوم سر دبیر روزنامه «ابراهیم ابوسعده» نوشت: حکام ایران از هیچ وسیله مشروع و غیرمشروعی برای پیشبرد برنامههای خود مبنی بر ایجاد شکاف و در هم شکستن صفوف داخلی و سرنگونی نظام سیاسی مصر فروگذار نکردهاند. و اینکه نظام ایران برای سرنگونی همه حکومتهای خلج فارس و بلعیدن کشورهای آن منطقه برنامه دارد؛ تا اینکه مقاله را اینگونه به پایان میبرد که در پس تمام مشکلات داخلی که منجر به خلد در امنیت و ثبات کشورهای عربی شده است به نوعی ایران نقشآفرینی و برنامهریزی میکند.
ابوسعده در روزنامه الاخبار ایران را متهم به پشتیبانی تروریستهایی میکند که سالهاست الجزایر از آنها در رنج است و همچنین در پشت پرده جنگ داخلی لبنان نیز ایران را قرار میدهد و به زعم وی ایران است که گروةهای تند رو و مصر را با حمایت مالی و تسلیحاتی تأمین میکند و به دنبال سلطه بر یمن و تبدیل خاک این کشور به یک پایگاه نظامیبزرگ برای جمع کردن بنیادگرایان تندرو و آموزش آن میباشد و اینکه ایران چشم طمع به ثروتهای منطقه خلیج فارس دوخته است.
جمال بدوی سر دبیر روزنامه الوفد که تریبون حزب سکولار و ضد دولتی الوفد است در این روزنامه نوشت: ایران مقاصد پلیدی دارد و به دنبال ایجاد تفرقه میان مسلمانان است تا از این طریق راه را برای ایجاد امپراطوری بزرگ فارسی ـ شیعی هموار کند. وی در این مقاله ایرانیان را اینگونه توصیف کرد: «مفسد فیالارض» !
2) روزنامههای ناسیونالیست عمدتا مدافع قطع هرگونه رابطه با ایران بودند و همزمان دولتهای خلیج فارس را نیز بر ادامه موضع خصمانه علیه ایران تشویق میکردند. سردبیر روزنامه الاخبار، ابرایم ابوسعده، به شدت از احمد نامق رییس دفتر حفاظت منافع مصر در ایران انتقاد کرد از تلاش وی در بهبود روابط و عادی سازی رابطه دو کشور شدیدا انتقاد نمود و ا و را متهم کرد به زمینهسازی برای جلوه دادن خود به عنوان «سفیر به حق و سزوار» بعد از اینکه احساس نموده مسئولیت ریاست دفتر حفاظت منابع برای وی کوچک است و در مکان شایسته خود قرار نگرفته...
این انتقادات به این دلیل علیه احمد نامق مطرح شد چون وی در گفتگویی با روزنامه مصری الشعب از برخی نویسندگان مصر به خاطر مخالفت با رابطه ایران و مصر انتقاد کرده بود و اعلام کرده بود که در نظر دارد برخی از شخصیتهای ایرانی را باری دیدار از مصر و برگزاری همایشهای نزدیکی دو ملت دعوت کند. تا جایی که در همان روزنامه، وزارت خارجه مصر به این انتقادات شدید واکنش نشان داد و با ابراز اعتماد به احمد نامق از وی دفاع کرد و اعلام نمود که وی در چارچوب سیاست کلی خارجی حکومت عمل کرده و از وظایف وی ایجاد نزدیکی میان دو کشور بوده است و وزارت خارجه وی را مستحق اینگونه انتقادات و حمله رسانهای نمیداند.
ابوسعده همچنین در روزنامه «الاخبار» در مقالهای تحت عنوان«مصالحه کی و با چه کسی؟» به طرفداران رابطه با ایران حمله کرد و آنها را بندههای پول ضعیفالنفسهایی نامید که اصرار بر تبرئه تهران از جرائمش دارند و بندههای دلارهای ایرانی که هویت و روزنامههای حزبی خود را یکجا با در و دفتر و قلمها به ایران فروختهاند.
در روزنامه الجمهوریه سردبیر آن سمیر رجب موضع دولتهای خلیج فارس و کوتاه آمدن آنها در برابر ایران را محکوم کرد و خواستار تغییر این مواضع شد. وی در همین روزنامه اظهارات منسوب به امیر سلطان بن عبدالعزیز وزیر دفاع عربستان سعودی را مبنی بر اینکه کشورش ایران را هیچ گونه تهدیدی برای عربستان و منطقه عربی نمیداند، محکوم کرد.
پیش از آن نیز سمیر رجب در روزنامه حزب ملی حاکم «مایو» اظهارات مسئولان دمشق مبنی بر اینکه ایران به عنوان یکی از کشورهای خلیج فارس صاحب و نافع مشترک و علاقمند به امنیت منطقه است، تقبیح کرد و خواستار هم کاری دولتهای عربی علیه ایران شد. در روزنامه الاخبار سردبیر آن «جلال دویدار» نوشت: حسنی مبارک در برابر تلاشهای ایران برای برقراری روابط همچنان مقاومت میکند، چرا که تهران در صدد سوءاستفاده از روابط دیپلماتیک با مصر در راستای تبدیل قاهره به مرکز نشر افکار خود و مقدمه سازی برای تسلط و سیطره بر آن است.
3) روزنامههای ناسیونالیست همواره ایران را به دست داشتن در خشونتهای برخی گروههای اسلام"رای مصر متهم نمودهاند. در این رابطه سمیر رجب در روزنامه الجمهوریه طی مقالهای نشت: «تحقیقات در کشورهایی که گروههای بنیادگرای افراطی نفوذ کردهاند. بالاخره اثبات خواهد کرد که ایران و سودان دو پشتیبان اصلی این گروهها و طراحان عملیات تروریستی آنها میباشند».
جالب است که در این مقاله نویسنده از نتایج تحقیقاتی سخن میگوید که هنوز انجام نشده است!
ابراهیم ابوسعده در مقاله «مصالحه کی و با چه کسی» در روزنامه الاخبار نوشت: «مصر اسنادی در دست دارد مبنی بر دست داشتن ایران در همه عملیاتهای تروریستی که در کشورهای عربی مختلف انجام میشود و ادامه میدهد: «در غیر این صورت معقول نبود که حکومت مصر اظهاراتی پی در پی در محکومیت نظام ایران در پشتیبانی از حوادث تروریستی داشته باشد بدون اینکه دلایل کافی در دست باشد. چنانکه پذیرفتنی نبود که حکومت یک کشور بزرگ مانند مصر اینچنین بیمهابا سختترین اتهامات را متوجه نظام ایران سازد».
در روزنامه الاهرام سردبیر آن ابراهیم نافع نسبت به تحرکات ایران هشدار داد. و مینویسد: «ایران از تقویت روابطش با پاکستان و گروههای جهان افغانستان پرده برداشت و تلاش ایران برای تحکیم روابط با جمهوریهای آسیای میانه در راستای سیطره و احاطه بر منطقه خلیج فارس و ایجاد شبکهای از روابط متمرکز در منطقه با محوریت غرب آسیا در چارچوب نظام خاورمیانه جدید است به عنوان جایگزین نظام عربی».
در روزنامه الاهرام ابراهیم نافع نسبت به تسلیح ایران و خرید اسلحه از چین و کره و روسیه و اروپای شرقی هشدار میدهد.
4) گاه مطبوعات ناسیونالیست به شکل موسمیو قطعی از در سازش و تعدیل مواضع با ایران وارد شده اند و احیانا اظهار مواضع متفاوت رسانه ای در برخی مناسبتهای ویژه مانند کنفرانس بینالمللی جمعیت که در سپتامبر 1994 در قاهره برگزار شد، داشته اند غ در حالی که در اثنای این کنفرانس شایعه ای بود مبنی بر اینکه ایران نیز مانند عربستان کنفرانس را تحریم میکند. علی رغم اینکه این دوره نرمش و چرخش مواضع رسانه ای بیشتر از دو ماه طول نکشید، اما تغییری که در صفحه رسانههای عربی حتی این مدت رخ داد، قابل توجه است و حکایت از آن دارد که مطبوعات ناسیونالیست مستلزم به موضع رسمیدولت مصر هستند که در بین مقطع از مشارکت ایران در کنفرانس استقبال کرد و آن را چرخشی مثبت و ارزشمند قلمداد کرد.
مطبوعات ناسیونالیست مصری اظهارات حسنی مبارک را در روز 8/9/94 درج کردند که ایران را به سبب حضور در کنفرانس جمعیت و همکاری مستحق تبریک دانست.
و پس از این اظهار، سمیر رجب سردبیر روزنامه الجمهوریه نوشت: کنفرانس جمعیت فرصتی مناسب برای نزدیکی مصر و ایران فراهم نموده و ملتهای دو کشور صرف نظر از اختلاف مذهب شیعه و سنی صاحب یک دین واحد هستند و همکاری در سطح کنونی مقدمه ای میتواند باشد برای برقراری مجدد روابط و توسعه آن. در همین راستا روزنامه الاهرام اظهارات وزیر خارجه مصر عمر موسی را منتشر کرد: "رابطه مصر و ایران رابطه ای تاریخی است و آنچه که موجب تیرگی روابط دو کشور در گذشته شده است گذشته و با نزدیکی دو کشور از بین خواهد رفت و روابط دو کشور بار دیگر از سر گرفته میشود."
از صحبتی دیگر روزنامه الاهرام مقاله ای از عباس ملکی مدیر مرکز مطالعات سیاسی و بینالملل وزارت خارجه ایران و دستیار وزیر خارجه منتشر کرد که در آن از امکان ایجاد زمینه مشترک برای تفاهم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی سخن گفته بود و اینکه گفتگو تنها راه عبور از اختلافات است. مقاله مذکور توسط لطفی الخولی روزنامه نگار و نویسنده الاهرام تهیه و تنظیم شده بود.
در این فضا روزنامههای رسمی صدر صفحات خود را اختصاص دادند به اظهارات رئیس هیات ایرانی در کنفرانس حجتالاسلام محمدعلی تسخیری، مبنی بر ابراز امیدواری نسبت به آغاز تعادل و همکاریهای بین دو کشور در سایر عرصهها به خصوص عرصه سیاسی و اینکه کنفرانس حاضر فرصتی است برای از سرگیری مجدد روابط مصر و ایران و همکاری و تعامل تمام و کمال به منظور دستیابی به قرارداد طرفینی مبتنی بر ارزشهای مشترک دینی است..
روزنامه الجمهوریه مصاحبه مفصلی با عباس ملکی ترتیب داد با محوریت توضیح و پاسخگویی به برخی شایعات درباره جمهوری اسلامی.
کنفرانس جهانی جمعیت موجب نزدیکی موقت دو کشور شد. چنانکه این چرخش موقتی در اخبار و تحلیلهای روزنامهها نیز نمایان گردید و مقدمهای شد که ظرف سه ماه بعد کنفرانس کشورهای عدم تعهد در قاهره با شرکت وزیر خارجه ایران علی ولایتی برگزار شود و آن اولین دیدار یک وزیر خارجه ایرانی از مصر پس از انقلاب اسلامی بود.
روزنامه الاهرام به نقل از ولایتی نوشت: کارآمدی جنبش عدم تعهد در کنفرانس قاهره تجسم یافت. و دو روز پس از آن طبق اظهار نظری که روزنامه الاهرام از رئیسجمهور وقت ایران هاشمیرفسنجانی نقل کرد، وی هرگونه تلاش برای صدور انقلاب اسلامی را تکذیب نمود و اعلام کرد تهران خواستار برقراری رابطه حسنه با تمامی دولتهای عربی است. و از اعلام آمادگی برای از سرگیری روابط دیپلماتیک با مصر و حل مشکلات موجود در رابطه با عربستان سعودی و آغاز گفتگوها با امارات متحده عربی برای حل مناقشه جزایر سهگانه خبر داد.
در آن دوره فضای خوش بینی نسبت به روابط ایران و مصر بر بعضی روزنامهها حاکم بود و این از نوع انعکاس اخبار در بین روزنامهها نمایان بود. نمونههای زیر برای مثال انتخاب شده است:
ـ روزنامه العالم الیوم نوشت: رویکردی برای عادیسازی روابط بین مصر و ایران و تلاش دو کشور برای گشودن صفحه نوینی از روابط و کنار گذاشتن نقاط اختلاف و تأکید بر مسائل مورد اتفاق طرفین مانند قضایای اسلامی و مسائل کشورها ی عدم تعهد، پدیدار شده است.
ـ روزنامه الحیات چاپ لندن از هاشمیرفسنجانی رئیسجمهور وقت ایران نقل کرد: ایران قصد قطع روابط با کشورهایی که در پی عددی سازی روابط خود با اسرائیل هستند، ندارد. بلکه از سرگیری روابط با دولتهای عربی و بهبود این روابط را در دستور کار خود دارد.
ـ همچنین روزنامه الحیات در جایی دیگر از عمر موسی وزیر خارجه وقت مصر نقل کرد که روابط با ایران در آینده بهبود خواهد یافت و ایران کشوری است که دوستی دیرینه و منافع مشترک آن را به مصر و جهان عرب متصل میسازد و اختلافات موجود نباید سد راه برقراری روابط باشد. اما با این وجود این گونه تصریحات در روزنامههای ناسیونالیستی که منعکس کننده نظرات نظام سیاسی مصر هستند بازتاب چندانی ندارد. امری که حکایت از آن داشت که موضع حکومت مصر همچنان با نگرانی و دورباش همراه است.
5) روزنامههای اسلامی سهگانه مخالفت دولت دیدگاه دیگری داشته اند و تلاش آنها برای ایجاد آشتی و برقراری روابط بوده است. روزنامه الشعب تریبون حزب عمل مقالات متعددی در این راستا منتشر کرده است که از آن جمله مقالهای است تحت عنوان " لن نخضع لاعداء الله و نحارب ایران " و در آن به این مسأله اشاره شده است که دشمن حقیقی امت، اسرائیل است نه ایران.
چنانکه نسبت به تسلیم در برابر اسرائیل و خطر افتادن در دام رهنمودهای مهلک آن که موجب هراس حکام عرب از ایران میشود، هشدار داده و مینویسد: اسرائیل از تروریسم ایرانی سخن میگوید چرا که ایران از مجاهدین لبنان و فلسطین علیه اسرائیل دفاع میکند.
در جایی دیگر، روزنامه الشعب بخش قابل توجهی از روزنامه را اختصاص میدهد به مصاحبه با حجت الاسلام محمدعلی تسخیری که در آن آمده است: نظام ایران یک نظام ناسیونالیست و قوم گرانیست و برای ما عرب و ترک و کرد و فارس مساوی هستند و ایران ادبیات سیاسی قومی ـ نژادی را رد میکند چرا که متمسک به اسلامی است که همه ابناء بشر را یکسان میداند و اینکه ایران خواستار موضع واحد امت اسلامی برای خنثیسازی توطئههای دشمنان و نیفتادن در دام فتنه و درگیری بین کشورهای اسلامی است.
در همین راستا، روزنامه الحقیقه مقالهای به قلم سردبیر خود محمد عامر پیرامون روابط ایران و مصر چاپ کرد که در آن آمده است: اعراب با عراق بر علیه ایران همکاری میکردند تا آنکه بالاخره صدام به کویت حملهور شد و آنگاه اعراب فهمیدند که چه اشتباه بزرگی مرتکب شدهاند. سپس نویسنده پرسشی را مطرح میکند: چه کسانی بودند که اعراب به خصوص مصر را به سمت قطع رابطه با ایران مسلمان با آن جایگاه جهانی ویژه سوق دادند و چرا موفق به تحمیل این مخاصمه غیرقابل توجیه بر ما شدند و ما را از این ظرفیت عظیم محروم ساختند ؟ عامه اشاره میکند که ما همچنان فرق بین دوست و دشمن یا برادر و همسایه را به سختی تشخیص میدهیم و از آنچه که بر ما رفته است نیز عبرت نمیگیریم. و استفاده کننده از همه این خطاها دشمن مشترکمان اسرائیل است. و در پایان مقاله خواستار از سرگیری روابط با ایران میشود. و نمونهای را ذکر میکند که دولت فلسطین قرارداد صلح با اسرائیل را امضا کرد و دولتهای عربی یکی پس از دیگری به سوی این رژیم آغوش میگشایند، در حالی که مصر همچنان اصرار به دشمنی با ایران دارد.
6) گفتگوی تلویزیونی محمدحسنین هیکل با هاشمیرفسنجانی رئیسجمهور ایران توجه روزنامههای مصری را به طور چشمگیری جلب کرد و همه آنها بخشهایی از مصاحبه را چاپ کردند و روزنامه العربی تریبون حزب ناصری به شکل کامل آن را چاپ کرد. این گفتگو نکاتی داشت از جمله تجارب انقلاب اسلامی، اقتصاد اسلامی، نفی اتهام تروریسم و ضرورت گفتگو با مصر و اینکه وسیله اجتهاد در فقه اسلامی قادر به پاسخگویی به مقتضیات زمان است و اینکه ایران موفق به ارائه الگوی اسلامی متناسب با مقتضیات عصر و تنظیم شئون حکومت بر پایه شریعت و معارف اسلامی شده است.
این مصاحبه همان پیامیرا داشت که عادل حسین در روزنامه الشعب نوشت، با این تفاوت که عادل حسین با حمله شدید رسانهها مواجه شد، اما هیکل به خاطر جایگاه ویژه در جهان عرب از این حملات مصون ماند.
هیکل بر موضع مثبت و جانبدارانه خود نسبت به روابط ایران و مصر پا فشرد و به مناسبتی دیگر در همایش روابط ایران ـ اعراب که مرکز پژوهشها و مطالعات سیاسی در دانشگاه قاهره برگزار کرد، این موضع را آشکار نمود. تمامی روزنامههای ناسیونالیست و همچنین ضد حکومت بخشهایی از این سخنرانی را چاپ کردند. و حتی در این میان مجله "اکتبر" از مجلات ناسیونالیست، متن کامل سخنرانی را در تاریخ 16/6/1994 منتشر کرد. از جمله نکاتی که هیکل در آن سخنرانی اظهار کرد این بود که وجود اختلافات بین دولتهای هم جوار با رقیب قابل تصور است اما این مسأله ضرورتا دلیل بر ایجاد دشمنی نمیشود، آنگونه که بین مصر و ایران شاهد هستیم. و اضافه میکند که هر نظام سیاسی خود باید اهداف خود را بشناسد و خود وسایل تحقق آن اهداف را تهیه کند و این طبیعت روابط بینالملل است. هیکل ادامه میدهد که حساسیت زیاد نسبت به انقلاب ایران ناشی از حوادث تروریستی بود که تاکنون هیچ کس سندی دال بر صحت مبنی بر دست داشتن ایران در این عملیاتها ارائه نکرده است و تکذیب رئیسجمهور ایران تأکیدی بر نفی هرگونه رابطه ایران با وقایعی است که در مصر گذشت... و هیکل در این سخنرانی با حرارتی خاص از اشتیاق خود به بهبود روابط و بازگشت آن به مسیر طبیعی سخن میگوید.
هیکل همچنین اظهار کرد که مسبب اصلی بحران در روابط ایران و مصر قاهره است و او مسئول این حالت خصومت آمیز است که نه اصل مسأله توجیهی دارد و نه از جهت منافع ملی توجیهپذیر است. و قاهره است که آغازگر دشمنی بود و در زمانی که ملتهای عرب همراه با انقلاب اسلامی ایران بودند به شاه به دلیل واهی "اخلاق روستا" که انور سادات ادعا میکرد، پناهندگی داد و ماجرای ساختگی نفت را پیش کشید که شاه در جنگ 1973 با اسرائیل کمک نفتی به مصر کرده است. هیکل ادامه میدهد که قاهره پس از آن تبدیل به مقر عملیاتهای گوناگون براندازی غیرمستقیم و گروههای خواستار کودتای نظامیدر ایران شد. و اظهار میدارد که این گفتهها مستند به اطلاعات موثق منتشر شده است. و اینکه پاسخ ایران در ابتدا عصبانیت و شگفتی از مواضع مصر بود و به تدریج تبدیل به مخالفتهای سیاسی و رسانهای شد.
هیکل از نقطه اصلی اختلاف مصر با ایران که در صلح خاورمیانه مستقر است اظهار تعجب کرده و میگوید: "سالیانی رابطه خود را با شاه ایران قطع کردیم به خاطر برقراری رابطه ایران با اسرائیل و امروز روابطمان را با انقلاب اسلامی ایران قطع میکنیم به خاطر آنکه رابطه ما را با اسرائیل زیر سؤال میبرد." و در پایان هیکل اظهار میدارد: "بدون تردید بخش بزرگی از حق را در این مسأله به ایران میدهم چرا که دشمنی با انقلاب اسلامی اصولا و مصلحتا توجیهی نداشت و علیرغم این مسأله زمان برای بازگشت به اصلاح روابط و چشم گشودن و مصالح باقی است."
نتیجه:
اما یک سؤال باقی میماند: "آیا این نقلها حقیقتا نمایانگر دیدگاه نخبگان مصری پیرامون رابطه با ایران است؟"
در این مقاله در درجه اول به بررسی مواضع و گرایشهای روزنامههای مصری پرداخته شد، آن هم با تمرکز به مؤثرترین و پرتیراژترین روزنامههای ناسیونالیست و تأکید به نوشتههای سردبیران این روزنامهها که ضرب آهنگ روزنامه را در دست دارند و مواضعشان بیانگر موضع اصلی روزنامه و در حقیقت، «ام» موضع رسمی دولت است. چنانکه دیدیم چگونه بسیج رسانهها علیه رابطه با ایران شدت و اوج میگیرد و سپس فروکش میکند و مواضع نرم در پی نشیب نشانگرهای روابط سیاسی، جایگزین میشود.
همچنان وابستگی روزنامههای عربی به طور کلی به نظام سیاسی باقی است بدون اینکه نشانهای از رسالت روشنگری و رشد و بیدارگری عمومی و بسیج افکار عمومی در راستای دفاع از مصالح والای امت مشاهده شود. وابستگی روزنامهها به نظام سیاسی فقط به استفاده ابزاری از میدان سیاسی نیست بلکه در بیقاعدگی و تلون سیاست نیز این وابستگی مشهود است. چنانکه برخی روزنامههای ناسیونالیست مصری به عنوان مثال علیه ایران به شدت حمله میکنند و در برابر اسرائیل مواضعی نرم و سازشکارانه دارند و مسافرت یک روزنامه نگار به ایران موجب تهمت و شبهه مزدور ایران بودن میشود و مسافرت به اسرائیل از نظر این روزنامهها امری عادی و بیعیب تلقی میشود.
با این وجود وابستگی روزنامهها به نظام سیاسی تنها عنصر مؤثر در اتخاذ مواضع رسانهای در قبال ایران نیست هر چند مؤثرترین عنصر است. چرا که برخی از سکولارها در طیف روشنفکران مصری مواضع خود را براساس اوضاع و شرایط نزاع میان دو جبهه اسلامی و سکولار در کشور تعریف میکنند.
از این نمیتوان گفت با ایران تعاملی استراتژیک دارند بدانگونه که ایران را در جبهه عربی قرار دهند و با استفاده از پایگاه و جایگاه آن به تحکیم جبهه مبارزه با اسرائیل و رفع سلطه غرب و تأمین منافع مشترک طرفین کمک کنند، بلکه این بخش از روشنفکران سکولار پیروزی در نزاع داخلی بر آن منافع استراتژیک ترجیح میدهند.
به عبارت دیگر نتیجه درگیریهای داخلی اسلامگرایان و سکولارها تا حد زیادی تعیینکننده مواضع بخش قابل توجهی از روشنفکران سکولار در قبال ایران است و برخی از عناصر چپ مصری در صف مقدم این گروه قرار دارند. چنانکه مثلا در شرایط فعلی روزنامه الاهالی تریبون این گروه تبدیل به منبری برای دعوت گسترش رابطه و صلح با ایران شده است.
در هر صورت ما روشنفکران ملی که در رأس آنها حسنین هیکل قرار گرفته با آن مواضع مثبت و جانبدارانه نسبت به رابطه با ایران، را نادیده نمیگیریم. گروهی که مصالح والای امت اسامی را بر مصالح شخصی و حزبی ترجیح میدهند و اهمیت برقراری روابط میان مصر و ایران را علیرغم وجود اختلافات فی مابین درک میکنند. به نظر میرسد افزایش تعداد این گروه اندک و کم سروصدا از طریق گفتگوی مداوم و تحصیل درک و تفاهم متقابل، از بیشترین اهمیت برخوردار است. و پس از آن میتوان بر نخبگان اسلامگرا و روزنامههای جریان اسلامی و طرفداران آن حساب کرد. این دسته نیز مانند روشنفکران ملی موضع طرفدارانه نیست به برقراری روابط با ایران دارند.
ضمن اینکه این دسته علاوه بر اعتقاد به هم راستایی رابطه با منافع ملی و استراتژیک از سرمایه عواطف اسلامی در روابط با ایران نیز برخوردارند. هر چند عناصر این جریان میدان تحرک چندانی به خاطر محدودیت رسانههایشان در مصر ندارند. در آخر اینکه در پیش روی طرفداران گفتگو و تفاهم و حامیان پیروزی مصالح اساسی امت اسلامی و طالبان بسیج عمومی امت برای مقابله با دشمنان حقیقی، راهی پرفراز و نشیب است که باید پیمود و برای رسیدن به پایان آن سختی را باید تحمل کرد که راهی جز این وجود ندارد.