گروه سیاسی- محمدی: محافظهکاران آمریکایی به گونه شگفتانگیزی در قبال دو نفر از خونخوارترین رهبران تاریخ، مهربانی پیشه کردهاند!
«فرید زکریا»، روزنامهنگار هندی تبار آمریکایی و سردبیر «نیوزویک اینترنشنال» که در شبکههای تلویزیونی PBS و ABC، هدایت و اجرای دو برنامه سیاسی ـ تحلیلی را نیز برعهده دارد، در یادداشتی به بررسی رفتار محافظهکاران آمریکایی نسبت به ایران پرداخته است.
زکریا در ابتدای یادداشت خود که در جدیدترین شماره مجله آمریکایی نیوزویک به چاپ رسیده، با ابراز شگفتی از نرمش محافظهکاران آمریکایی در برابر دو نفر از ستمکارترین رهبران تاریخ نوشته است: رئیسجمهور، بوش در نشست خبری اخیر خود به خبرنگاران گفت که اگر میخواهید مانع جنگ جهانی سوم شوید، باید از دستیابی [ایران] به اطلاعات و دانشی که برای ساخت سلاح هستهای ضروری است، جلوگیری کنید. سردبیر «نیوزویک اینترنشنال» در ادامه مینویسد: این سخنان را نباید نیش و کنایههای چند نومحافظهکار بدعنق یا سیاستمدار از رده خارج که در جستجوی شهرت هستند، فرض کرد. این رئیسجمهور ایالات متحده بود که از کابوس جنگ جهانی سوم سخن میگفت؛ حتی اگر ایران تنها به «دانش» هستهای دست یابد!
فرید زکریا میافزاید: همه پیوندهای بحث آمریکاییها درباره ایران با واقعیت گسسته شده است.
«نورمن پودهورتز»، نظریهپرداز نومحافظهکاران که بوش در این خصوص با او مشورت کرده، درباره رئیسجمهور، محمود احمدینژاد نوشته است: یک انقلابی که هدفش سرنگون کردن نظام جاری بینالمللی و جایگزین کردن آن با نظم تازهای است که به ایران برتری میدهد و فرهنگ مذهبی ـ سیاسی «فاشیسم اسلامی» را حاکم میکند. با وجود این، پودهورتز برای نظریه بهتانگیز خود هیچ مدرکی ارائه نکرده است.
اما واقعیت چیز دیگری است. بودجه دفاعی سالانه ایران که توان اقتصادی مشابه فنلاند دارد، حدود 8/4 میلیارد دلار است. ایران از اواخر قرن 18 میلادی به این سو به هیچ کشوری حمله نکرده است. در مقابل، تولید ناخالص ملی و هزینههای دفاعی ایالات متحده به ترتیب 68 و 110 برابر ایران است. اسرائیل و همه کشورهای عرب (به جز سوریه و عراق) پنهانی یا آشکارا علیه ایران ائتلاف کردهاند. در این شرایط، باز هم باید باور کرد که تهران درصدد براندازی نظام بینالمللی و جایگزینی آن با نظم «فاشیسم اسلامی» است؟ مگر ما بر روی چه سیارهای زندگی میکنیم؟
وقتی محمد خاتمی نسبتاً میانه رو به عنوان رئیسجمهور ایران انتخاب شد، محافظهکاران آمریکایی بر این باور بودند که او تنها یک مقام تشریفاتی است و قدرت واقعی و به ویژه کنترل ارتش و پلیس در دست دیگران است.... اکنون که احمدینژاد رئیسجمهور شده، همه آنها ادعا میکنند کنترل هستهای در دست اوست؛ اما صبر کنید، ایران هنوز هیچ سلاح هستهای در اختیار ندارد و بنا بر گزارشهای سازمان سیا، حداقل بین 3 تا 8 سال آینده نیز سلاح اتمی نخواهد داشت و البته آن هنگام احمدینژاد دیگر رئیسجمهور نیست...
هفته پیش، «رودی جولیانی» در سخنرانی انتخاباتی خود اظهار داشت: در دوران جنگ سرد میتوانستیم با ترساندن شوروی و چین، آنها را از قصدشان منصرف کنیم، اما چنین رفتاری در مورد ایران بینتیجه است.
به گفته او، در عملکرد رژیمهای چین و شوروی، رگههایی از منطق وجود داشت! پس باید استالین و مائویی که دستور کشتار میلیونها نفر از مردمشان را صادر کرده و آشوب و انقلاب به راه انداختند و همه مناطقی را که مخالف آنها بودند، گرفتار فقر و گرسنگی کردند، «رفقای منطقی» دانست؟! اما احمدینژادی را که در مقایسه با آنها هیچ کاری نکرده است، نمیتوان منطقی دانست؟!
یکی از تغییر رویکردهای باورنکردنی و در عین حال جنونآمیز در برابر ایران ـ که هم اکنون در حال پیگیری است ـ مهربانی و گذشت شگفت انگیز محافظهکاران در برابر دو نفر از خونخوارترین رهبران تاریخ است!
اگر قرار باشد میان «کیم یونگ ایل» (رئیسجمهور کره شمالی) و احمدینژاد، یکی را غیرمنطقی قلمداد کنیم، تصور میکنم [نتیجه روشن است و] مسابقهای در کار نیست. یک دهه پیش، قحطی در کره شمالی، 2 میلیون قربانی گرفت و بقیه مردم این کشور را واداشت برای ادامه زندگی، ناگزیر به علفخواری روی آورند. در این میان، کیم یونگ ایل سرگرم واردات مشروبات گرانقیمت فرانسوی بود. رهبر کره شمالی با انجام آزمایشهای موشکی، اسباب نگرانی همسایگان این کشور را فراهم آورد.
با وجود این، هماکنون ایالات متحده در حال مشارکت در برنامههای جهانی کمک به کره شمالی به ارزش میلیونها دلار است.
آمریکا در مسیر رویارویی جبرانناپذیر با کشوری گام بر میدارد که تقریباً درباره آن هیچ چیز نمیداند. دولت ایالات متحده در 30 سال گذشته، هیچ دیپلماتی در ایران نداشته است و مقامهای آمریکایی به ندرت با سیاستمداران و مسؤولان ارشد ایرانی ملاقات کرده اند.آمریکا با جامعه مدنی پرشور ایران ارتباطی نداشته است. با این اوصاف، ایران برای آمریکاییها مانند یک «سیاهچاله» است؛ همچنان که عراق در سال 2003، سیاهچاله آمریکا شد.
واشنگتن تنها یکبار به صورت جدی با تهران مذاکره کرده است و آن هنگامی بود که جنگ افغانستان به روزهای پایانی خود نزدیک میشد و آمریکا در پی برقراری نظام سیاسی تازهای در این کشور بود.
«جیمز دابینز»، نماینده بوش در کنفرانس بن در این خصوص میگوید: ایرانیها بسیار حرفهای، صریح، قابل اعتماد و مفید ظاهر شدند. نقش آنها در موفقیت آمریکا، حیاتی بود. آنها ائتلاف شمال را متقاعد کردند، خواستههای آمریکا را بپذیرند. به گفته دابینز ـ ایرانیها از طریق او و دیگران - پیشنهادشان را برای داشتن روابط بهتر با ایالات متحده ارائه دادند، اما هیچ پاسخی دریافت نکردند. جیمز دابینز به یاد میآورد که حتی پس از سخنرانی موسوم به «محور شرارت»، ایرانیها پیشنهاد دادند برای حل مسائل افغانستان، با آمریکاییها همکاری کنند.
دابینز با پیشنهاد ایران در یک نشست مهم در واشنگتن شرکت میکند، اما با سکوت محض حاضران مواجه میشود. به گفته او، «دونالد رامسفلد»، وزیر دفاع وقت آمریکا سرش را پایین انداخته بود و با کاغذها بازی میکرد. ایرانیها هرگز پاسخی دریافت نکردند. [آمریکاییها در این فکر بودند که] چرا به خودمان زحمت بدهیم.
سال گذشته «برنارد لوئیس»، استاد دانشگاه پرینستون، صاحب نظر در تاریخ اسلام و تعامل اسلام و غرب و از مشاوران نزدیک بوش و دیک چنی در مقاله ای که در روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال (31 مرداد 1385) به چاپ رسید، پیشگویی کرد که رئیسجمهور احمدینژاد به دنبال پایان دادن به عمر دنیاست!
[لوئیس با استناد به سخنان رئیسجمهور محمود احمدینژاد که زمان ارائه پاسخ نهایی ایران را درباره برنامه هستهای این کشور، 22 آگوست 2006 اعلام کرده بود، نوشت: اهمیت 22 آگوست چیست؟ امسال (سال گذشته) 22 آگوست مصادف با 27 رجب سال 1427 تقویم اسلامیاست. این تاریخ به لحاظ سنتی، شبی است که بسیاری از مسلمانان، پرواز(معراج) پیامبر محمد(ص) را ـ که سوار بر اسبی بالدار به نام براق ابتدا به مسجدالاقصی و سپس به ملکوت میرود و بازمیگرددـ گرامی میدارند. این مناسبترین زمان برای پایان فاجعهآمیز حیات اسرائیل و در صورت لزوم دنیاست...]!
به اعتقاد فرید زکریا، سردبیر نیوزویک اینترنشنال، اگر [تحلیل برنارد لوییس] تا این اندازه خطرناک جلوه نمیکرد، کاملاً خندهدار و مضحک به نظر میرسید.