روزهای پر التهاب جنگ پر از خاطرات به یادماندنی است. خاطراتی که اگر هر روز هم آنها را گوش دهی یا در صفحات تاریخ به دنبال آنها بگردی باز از حلاوت آنها چیزی کم نمی شود. حضور مردان و زنان غیور این سرزمین در میدان های جنگ برای دفاع از آنچیزی که تمام هستی یک ملت بود خاطره حضور آنها را همیشه زنده و پایدار نگه می دارد.شاید آنچه در صفحات تاریخ 8 سال دفاع مقدس بیشتر به آن پرداخته شده است حضور مردان در میدان های جنگ بوده و کمتر به حضور زنان در جنگ توجه شده است. اما بررسی و موشکافی نحوه حضور زنان در سالهای جنگ تحمیلی نکات جالبی را نشان می دهد.
کتک خوردم اما در خرمشهر ماندم
حضور مسلحانه زنان از همان آغاز جنگ شروع شد. زمانیکه عراق به خرمشهر حمله کرد و مردان و زنان غیرنظامی و بی پناه مجبور به ترک شهر شدند. اما در این میان عده ای از زنان و مردان غیور و شجاع ماندند تا از سقوط شهرشان جلوگیری کنند. در زمان مقاومت 34 روزه خرمشهر، زمانیکه چتری از آتش بر شهر سایه افکنده بود و شهر پر از اجساد مطهر شهدا بود و مردان نیز تاب ماندن نداشتند، شیرزنانی ماندند تا از شهرشان دفاع کنند، تا از انقلابی که از نفس مسیحایی امامشان جان گرفته بود دفاع کنند. این زنان علی رغم مخالفت شدید خانواده هایشان از شهر خارج نشدند تا برگ زرین دیگری را در تاریخ عظمت شیرزنان ایرانی به ثبت برسانند. به عنوان مثال در کتاب خاطرات OPD نیز از زبان یکی از دختران امدادگر آبادانی می خوانیم:" ما در مسجد فیروز کار می کردیم، برادر بزرگم یکی از روزها جلوی در مسجد آمد و گفت: باید از شهر خارج شوید. ما نمی توانستیم خودمان را راضی به رفتن کنیم، من گفتم در اینجا به ما نیاز است، باید برای مجروح ها و رزمنده ها غذا درست کنیم. برادرم عصبانی شد و مرا زد اما من از شهر خارج نشدم.
آن زنان مقاوم با هر کاری که در توانشان بود به رزمنده ها کمک می کردند، پرستاری، امداد رسانی، پختن غذا برای رزمنده ها، نظافت محیط، کفن و دفن شهدا، نگهبانی از قبرستان ها در برابر حملات حیوانات، نگهبانی از انبار مهمات، و حتی مبارزات مسلحانه با دشمن، از جمله خدماتی بود این بانوان با اختیار خود و به عشق انقلاب و امام انجام می دادند. نوشین نجار یکی از همان زنان افتخارآفرین است که می گوید:" کوکتل مولوتوف درست می کردیم. گونی ها را پر از شن می کردیم و در نقاط حساس خرمشهر می چیدیم. شب ها روی پشت بام مسجد جامع با اسلحه یک به یک نگهبانی می دادیم و هر چند ساعت یکبار پست خودمان را عوض می کردیم."[1] در همان جریانات خرمشهر بود که عده ای از زنان ثابت کردند زمانیکه اسلام در خطر باشد شجاعت ها و رشادت های بالقوه زنان آنچنان بروز می یابد که کسی به گرد پایشان نخواهد رسید. شهناز حاجی شاهی، از جمله آن بانوان بود که از نظر اخلاق، شجاعت، ایثار، تقوا و طهارت الگویی برای دیگران بود. مردانه می جنگید. با وجود شدت درگیری ها در آن چند روز، کسی تار مویی از ایشان ندید و کلامی به جز سلام نشنید. وقتی برای استراحت به عقب برمی گشتند، او به سرعت مشغول آماده کردن غذا می شد.[2]
این مبارزات و درگیری ها تنها مختص به روزهای اول و خرمشهر نیست. زنانی بودند که در مناطق مرزی غرب و جنوب اسلحه به دست گرفته و از کشور دفاع کردند. برادر جانباز، ایران خواهر چنین می گوید:" خانم فاطمه نواب صفوی، نوه شهید نواب صفوی، به عنوان دیده بان به طرف بهمن شیر رفته بود. او با اطلاعات مؤثر و مفیدی که از موقعیت دشمن می داد در موفقیت عملیات نقش تعیین کننده ای را ایفا کرد. در آخرین دیدار او را در حالی دیدم که پیکر شهیدی را با خود حمل می کرد. معلوم بود که از یک عملیات موفق چریکی باز می گردد."[3]
اگر میترسیدم اینجا نبودم
پرستاری و امداد رسانی به مجروحین، یکی از نقش های مهم و تأثیرگذار بانوان کمک به رزمنده های مجروح و زخمی بود. اما در این عمل به ظاهر زنانه، بانوان چنان شجاعت هایی را از خود به نمایش گذاشتند که تاریخ بشریت به خود ندیده است. یکی از خواهرانی که خود در حماسه مقاومت خرمشهر حضور داشته است، می گوید:" در آن روزها خواهران دو دسته بودند، عده ای برای مهمات رسانی تعیین و تعدادی هم برای امدادگری راهی بیمارستان شدند. ما به بیمارستان رفتیم. پشت سر هم مجروح می آوردند. دست و پاها و بدن های پاره پاره، که در پتو و حصیر پیچیده شده بودند. اوائل جرأت نمی کردیم به آنها دست بزنیم؛ ولی کم کم عادت کردیم. خواهران هر کار نیاز بود می کردند، از تخلیه مجروحین و پرستاری تا کار در آشپزخانه و نگهبانی از بیمارستان. امکانات بسیار کم و مختصر بود. مجبور بودیم سِرُم ها را به میخ آویزان کنیم، روز به روز وضع بدتر می شد... آب و برق نبود و آب از شط می آوردیم و یا شستشو را کنار شط انجام می دادیم. این باعث شد که آب، عده ای از خواهران را تا وسط شط ببرد.... که تعدادی از آنها غرق شدند."[4] " جنگ شروع شده بود که به اتفاق چند از خواهران پرستار داوطلبانه به مریوان رفتیم. یک روز خواهری را برای عمل آوردند که دستش سفید سفید شده بود. حالت غش و بیهوشی داشت و از ضعف مفرط رنج می برد. ما بلافاصله به مداوای او مشغول شدیم. بعد که حالش بهتر شد و از وضعش پرس و جو کردیم، فهمیدیم این خواهر اهل شمال است. چندی پیش که عملیات شروع شده، نیمه شب به منطقه رسیده و اظهار داشته که می خواهم در یک مرکز درمانی در کنار پرستاران کار کنم. او به مدت 72 ساعت، بی آنکه چیزی بخورد، در اتاق عمل پنس ها را می شسته و دسته بندی می کرده است. از بس که دستش داخل آب بوده، خون به دستش نرسیده و دست کاملاً سفید شده بود. این خواهر شمالی پس از بهبودی، مجدداً در منطقه ماند و به صورت تجربی به پرستاری مجروحین جنگی پرداخت."[5]
زهره فرهادی نیز یکی از نمونه های امداد رسانی بانوان را اینگونه توصیف می کند:عراقی ها در ورودی گمرک( واقع در خرمشهر) را به شدت زیر آتش داشتند. یک نفر کنار این در مجروح افتاده بود. به هر زحمتی بود پانسمانش کردم و آن برادر و خواهر وطن خواه که با هم بودیم مجروح را سوار جیپ کردند و به عقب بردند. من ماندم تنها. امکان داشت هر لحظه اسیر بشوم. چرا که 100ـ150 متر بیشتر با عراقی ها فاصله نداشتم... از دور دیدم یک نفر با لباس سبز که مخصوص عراقی ها بود نزدیک می شود. ... آمد نزدیک دیدم از بچه های خرمشهر است به من گفت نمی ترسی؟ گفتم اگر می ترسیدم اینجا نبودم. پانسمانش کردم و رفت.
17 روز اعتصاب غذا در زندان های عراق
اسارت در جنگ، اسارت از سخت ترین مراحلی بود که برای زنان حماسه آفرین ایران رخ داد. چرا که زن ایرانی سمبل عفت و حیا است و مرگ را به بی حرمتی ترجیح می دهد. هشت سال دفاع مقدس، هشت سال رویارویی لشکر عشق و ایمان با لشکر کفر و الحاد بود، لشکری که خبیثانه ترین رفتارها را از خود نشان دادند. از کشتن مردم غیر نظامی گرفته تا برخی مناطق حتی تجاوز به زنان. همین رفتارهای بی شرمانه آن سنگدلان بود که مردان و زنان را از اسارت زنان ایرانی می ترساند وگرنه ایرانی مسلمان از شهادت هراسی ندارد.
زنانی که به اسارت عراقی ها درآمدند آنچنان جسارتی از خود نشان دادند که آن سنگدلان را به تعجب واداشت. در صفحه 37 کتاب دوره درهای بسته، خاطره شجاعت و اعتصاب دختران جوان اسیر ایرانی را می خوانیم که چگونه با 17 روز اعتصاب غذا عراقی ها را مجبور کردند تا آنها را به صلیب سرخ معرفی کرده و آنها را از زندان سیاسی الرشید به اردوگاه مخصوص اسرا منتقل کنند. آنها حتی در آن لحظات سخت و کشنده نیز از حجاب خود دست نکشیده و الگویی برای اسرای دیگر بودند.
زنان در جنگ پشتوانه مردانند
زنان عامل تشجیع و تقویت روحیه رزمندگان، این زنان بودند که با بستن سربندهای یا زهرا(س) بر پیشانی عزیزانشان آنان را راهی میدان های جنگ کرده و درود و صلوات نه با اشک و آه و فغان عزیزانشان را بدرقه می کردند. آنان زینب وار شهدای خود را با دستان خود کفن کرده و با افتخار در تشییع پیکر پاک آنها شرکت می کردند، بدون اینکه قطره ای اشک بریزند و قبل از اینکه پیکر عزیزشان را به خاک بسپارند عزیز دیگری را رهسپار میدان های نبرد می کردند تا جبهه ها خالی از نیرو نباشند. امام خمینی در مورد چنین زنانی فرموده اند: "بانوان ایرانی جانشان را، جوانانشان را، وقتشان را وقف اسلام کردند و اسلام را به اینجا رساندند." این بانوان نستوه و صبور در شهادت عزیزانشان اشکی نمی ریختند که مبادا رزمندگان دیگر روحیه خود را از دست بدهند. و تنها غمشان جا ماندن از غافله شهدا بود. به عنوان مثال در منطقه ای چندین شهید را با هم برای تدفین آورده بودند، یکی از مادران بیش از همه بی تابی می کرد. تلاش برای آرام کردن او چندان نتیجه بخش نبود. ناگهان زنی که چادر به دور کمر گره زده بود پیش آمد و در گوش او چیزی گفت که آرام شد و او را با خود همراه کرد. بعد معلوم شد که او مادر شهید است و اکنون پنجمین شهید او را آورده بودند تا به خاک بسپارند مادر پنجمین شهیدش را با دست های خود در مزار نهاد و صبور و آرام بالا آمد و گفت:" پسر من نرفته است. این جوانان- اشاره به جوانان و همرزمان شهید- پسران من هستند آنها عزیزتر از علی اکبر امام حسین(ع) که نیستند." آنگاه سمت سخن خود را عوض کرد و گفت:" عزیزان من، جبهه کربلاست امام حسین(ع) را تنها نگذارید." در انتها سخنان گرانقدری از امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری پیرامون نقش بانوان در دفاع مقدس را برای متبرک شدن این بحث ذکر می کنم.
امام خمینی(ره) فرمودند:" چنانچه یک عده از زن وارد بشوند در یک محلی که محل جنگ است، علاوه بر اینکه خودشان جنگ می کنند، مردها را که یک احساسی دارند نسبت به زنها، حساسیت دارند نسبت به زنها، مردها را قوه شان را دو چندان می کنند، این طور نیست که اینها اگر بروند دفاع کنند، فقط خودشان دفاع کرده اند، خیر، دفاع کرده اند، خودشان دفاع کرده اند و دیگران را هم به دفاع وارد کرده اند... بنابراین پیشقدم شدن شما در همه مسائل من جمله مسائل دفاعی، مسائل جهاد، مسائل کمک کردن به جبهه ها، وارد شدن در هر طریقه ای اسباب این می شود که مردها بیشتر وارد بشوند، مردها هم قویتر بشوند."
مقام معظم رهبری در مورد این مسئولیت مهم زنان که پشتوانه حرکت مردها بودند می فرمایند: «زنان کشور ما، در طول انقلاب پشتوانه حرکت مردها بودند،اگر احساسات و ایمان قوی زنها نبود، شاید بسیاری از مردهای ما این قدرت را پیدا نمی کردند که در میدانهای سخت مبارزات گوناگون حضور داشته باشند، امروز هم همان مسئولیت بر دوش خانمهاست.»