تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۲۷۲۷۴

ماجرای ائتلاف و اختلاف


محمد ایمانی
کمتر از 4 هفته دیگر، انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای اسلامی شهر و روستا همزمان در سراسر کشور برگزار می شود. مقارن با انجام مراحل قانونی انتخابات، احزاب و جریان های سیاسی به شیوه متداول، اقدام به یارگیری و ائتلاف کرده اند و متقابلا مایلند رقبای آنها به ائتلاف نرسند. برخی جریان ها البته پا را از میل و آرزو فراتر نهاده، پروژه اختلاف افکنی میان حریفان را نیز طراحی و به اجرا گذاشته‌اند.
در این میان البته به نظر می رسد در کنار آرایش رایج «اصولگرا ـ اصلاح‌طلب»، حلقه ای فراهم آمده از برخی پدرخوانده های جریان افراطی که به اعتبار کج روی ها از سوی افکار عمومی به حاشیه رانده شده، می کوشد با فضاسازی و بازی دادن برخی مهره های دم دستی آوازه جو یا ماجراجو، به قطب بندی ها، شکل و شمایل دلخواه بدهد و در فرجام کار بخشی از مافات را جبران کند و از روزنه انتخابات پیش رو و با موج سواری و کولی گرفتن از شانه های دیگران، تجدید حیثیت و قدرت نماید. این فراز از بحث البته نیازمند تأمل دقیق تری است که به آن خواهیم پرداخت.
«ائتلاف» آری یا نه؟ این پرسش برای احزاب و گروه های سیاسی حاضر در گود انتخابات به ویژه آن دسته که با هدف کسب و افزایش قدرت وارد صحنه می شوند، یک مفهوم دارد و برای ناظرانی که دغدغه های اصولگرایانه و اصلاح طلبانه دارند مفهومی متمایزتر. اگر «اصولگرایی اصلاح طلبانه» ـ آن گونه که رهبر فرزانه انقلاب به تبیین آن پرداخته اند ـ ملاک باشد، البته بسیاری از مرزهای انتزاعی اعتبار خود را از دست خواهند داد چنان که مثلا در انتخابات خبرگان، عموم نامزدهای تایید صلاحیت شده، از حداقل های دانش و تقوا برای عضویت در مجلس خبرگان برخوردارند و فارغ از اینکه سرانجام رقابت فهرست ها چه باشد، نتیجه در سبد پشتیبانی از انقلاب و نظام ریخته خواهد شد.
اگرچه برخی اختلاف افکنی ها و غفلت ها یا سوءتفاهم ها فعلا نزدیکی نیروهای دلسوز در دو جریان عمده اصولگرا و اصلاح طلب را دشوار نشان می دهد اما واقعیت آن است که روند تحولات طی چند سال اخیر به سمت شفافیت شعارها و اهداف پیش رفته و دقیقا مرز نیروهای انقلابی و سکولار را در درون جبهه موسوم به اصلاحات کاملا پررنگ کرده است. بنابر این طبیعی است که به موازات روشنگری و شفافیت عرصه ـ که زحمات زیادی برای آن کشیده شده ـ همچنان که مرزهای اعتباری و غیرواقعی میان نیروهای درون نظام کمتر شده، فاصله های معناداری نیز میان آنها و نیروهای بی اعتقاد به اسلام و انقلاب و نظام ایجاد شود.
اکنون به اعتبار همین ملاک روشن می توان گفت که الفت و ائتلاف نیروهای اصولگرای درون نظام یک ارزش بزرگ است همچنان که جدا کردن مرز نیروهای وفادار به نظام با جریان های معارض، ارزشی مکمل و ضروری است. یعنی تاکید بر ائتلاف نیروهای دلسوز و وفادار به آرمان های انقلاب همانقدر ارزش دارد که تلاش برای شفاف کردن و روشن ساختن حریم این جریان ها با عناصر بیگانه از اصول و چهارچوب های جمهوری اسلامی.
بنابر این نگرش، اصولگرایی تکلیف خود می داند انگشت تأکید بر مرز نیروهای درون نظام با عناصر فرصت طلبی بگذارد که با آویختن از تابلوهای مثبت ـ اعم از اصلاح طلبی یا اصولگرایی ـ می کوشند به موازات آشفته ساختن جبهه نیروهای انقلاب، سازمان جبهه به هم ریخته افراطیون فرصت طلب و معارض با مبانی اسلام و انقلاب را بازسازی کند. عناصر افراطی، فرصت طلب و منافق سیاستی را دنبال می کنند که نتیجه آن برخی بحث های حاشیه ای درون اردوگاه اصولگرایان است.
این جماعت ممکن است کسانی را وادارند که با تابلوی اصولگرایی، مانع اجتماع و همدلی در این اردوگاه شوند همچنان که روزگاری، کوشیدند و تا حدودی هم موفق شدند تا رأی مردم به آقای خاتمی را مصادره به مطلوب و علیه جمهوری اسلامی هزینه کنند. آنها خاستگاه مشترکی دارند و صرفا به اقتضای زمان رنگ و لباس عوض می کنند. در این میان آنچه باید به تاکید از آن سخن گفت، مراقبت از بازی در پروژه و زمین معاندان کینه جو و فرصت‌طلب است.
برای آنها که ماه ها و سالهاست عرصه سیاست کشور را رصد می کنند، تدارک فضای دو قطبی مصنوعی «حامیان احمدی نژاد - طرفداران قالیباف» در انتخابات شورای شهر تهران آن قدر قابل پیش بینی بود که ایجاد دو قطبی کذایی «حامیان مصباح یزدی - طرفداران هاشمی رفسنجانی». طبیعی است که وقتی جریانی افراطی به اعتبار غرور و خبط و خیانت سالیان، از حیثیت ساقط شد و اسباب بدنامی خویش را فراهم آورد، به زیست انگلیسی! ـ از طریق اختلاف افکنی ـ عادت کند و راه برآمدن دوباره را صرفا در به جان هم انداختن دیگران بیابد.
برای هر ناظری جای پرسش است که چگونه دو حزب تجدیدنظرطلب مدعی توسعه اقتصادی و سیاسی سکولار ـ با دو گرایش راست و چپ اقتصادی مصطلح ـ قول و قرار ائتلاف در انتخابات می گذارند اما همزمان نیروها، روزنامه ها، سایت ها و گروه های اقماری را به خدمت می گیرند تا به تضعیف دیگر رقبا (چه در درون گروه های اصلاح طلب و چه در میان گروه های اصولگرا) بپردازند و به هریک از این حریفان، ضرورت درگیری و تشتت را القا کنند.
ورود در بحث حاضر مجال فراختری را می طلبد اما به اجمال باید پرسید مگر نه اینکه پدرخوانده های دو حزب افراطی مدعی سکولاریسم، با اجتماع در شورای شهر اول تهران از یک طرف و دولت اصلاحات از طرف دیگر، هر دوی این نهادها را به بن بست و ناکارآمدی رساندند و حیثیتی برای متولیان باقی نگذاشتند. آنها چگونه کش و قوس ها و رقابت ها میان خود را تا مرز ائتلاف کم کرده اند و اکنون به شیوه های متفاوت پروژه هایی برای احزاب اعتماد ملی و همبستگی و... در درون جبهه اصلاحات و برای نیروهای مختلف در درون جبهه اصولگرا تعریف کرده‌اند.
غرض آن نیست که ادعا کنیم هیچ اختلاف سلیقه ای مثلا میان رئیس جمهور و شهرداری که روزی رقیب انتخاباتی وی بود یا میان آقایان مصباح یزدی و هاشمی رفسنجانی وجود ندارد. طبیعی است که برخی از بحث های به وجود آمده به ویژه میان برخی مدعیان حمایت از این شخصیت ها رنگ و بوی واقعیت دارد اما مگر نه اینکه احمدی نژاد و قالیباف مورد اعتماد یک شورای شهر اصولگرا واقع شدند، همچنان که هاشمی رفسنجانی و مصباح یزدی در فهرست جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز قرار دارند؟
اگر از کم ظرفیتی و ماجراجویی برخی مدعیان حمایت از شخصیت ها بگذریم ـ که در جای خود باید به آن پرداخت ـ اما نمی توان دست هایی را که در این میان دنبال ایجاد قطب بندی های مصنوعی میان نیروهای درون نظام هستند، ندید و گفت ان شاءالله گربه است. چهره های درون نظام با همه اختلاف سلیقه ها، درون خانواده انقلاب قرار دارند و مدعیان حمایت از آنها نباید عناصر نامحرم و مغرض را در این بحث ها وارد کنند یا به آهنگ آنها به حرکت درآیند.
تکلیف بدنه نیروهای اصولگرا البته روشن است. آنها هرگز وارد بحث های اختلافی کذایی در زمین و پروژه دشمن نخواهند شد، به شهادت تجربه چند سال اخیر. آنها به وضوح می دانند که حریفان کینه دار و فرصت طلب در این هفته های آخر به دنبال حرکت با چراغ خاموش و ـ به خیال خود ـ غافلگیری نهایی هستند. اما حق جبهه اصولگرایی است که برخی تک روی ها و خودرأیی ها و ساده لوحی ها و اظهارنظرهای زیادی و بیجا را برنتابد و اعتنا نکند و البته حق دارد که به برخی از این تحرکات بدگمان باشد.
این سنت الهی است: «اگر اهل جوامع ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکت را از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم، اما تکذیب کردند پس ما هم آنان را به آنچه کسب کرده بودند، مؤاخذه و عذاب کردیم» (اعراف ـ آیه 96) و «ای پیامبر! خداوند کسی است که به یاری خویش و با مؤمنان تو را تایید فرمود و بین آنها الفت داد. اگر تمام آنچه را در زمین است می بخشیدی نمی توانستی میان قلب های آنها الفت و پیوند دهی اما خداوند الفت داد که او عزیز و حکیم است» (انفال ـ آیات 62 و 63).
و این سنت های الهی در تاریخ به کرات جاری شد. آنجا که تقوا دستاویز مؤمنان شد، تا افق های دور را دیدند و از غفلت و غنیمت خواهی دوری جستند و درهای فتح و رحمت و برکت بر آنها گشوده شد و به تعبیر قرآن کریم پیوندی میان دلهای آنها استوار شد که هرگز با انفاق تمام سرمایه های موجود بر روی زمین چنان الفتی برقرار نمی شد اما آن گاه که کم توجهی کردند و از فرصت طلبان غافل شدند یا خود به فرصت طلبی دچار گشتند، سرشان به سنگ خورد و به مؤاخذه الهی عقوبت شدند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات