یکی از پرسر و صداترین توافقنامه های امضا شده میان 2 قدرت اتمی منطقه یعنی هند و پاکستان ، توافقنامه ای است که بر مبنای مذاکرات تابستان سال گذشته دهلی نو تعلیق آزمایش های هسته ای 2 کشور و ایجاد یک خط تلفن سرخ را اعلام کرد ؛ توافقی که بی شک آن را امتدادی از پیمان 1998 لاهور دانست. توافق لاهور را نیز می توان ادامه توافق دیگری دانست که سال 1990 حاصل شد و بر طبق مفاد آن ، 2 کشور متعهد شدند به تاسیسات هسته ای یکدیگر حمله نکنند. علت مذاکره و توافق در این خصوص آن بود که اسرائیل به هند پیشنهاد کرده بود در عملیاتی مشترک ، تاسیسات هسته ای پاکستان را بمباران و از میان ببرند. حتی در آن زمان هم شایعاتی وجود داشت که در پی مخالف جدی هند به دلیل مخاطراتی که چنین حرکتی در بر خواهد داشت ، اسرائیل خواهان واگذاری یک فرودگاه موقت در ایالت جامو و کشمیر شده است تا به تنهایی عمل کند ؛ درخواستی که البته رهبران هند با واقع بینی آن را رد کردند. افشای طرح توطئه آمیز اسرائیل در مطبوعات هند و پاکستان نگرانی هایی جدی به وجود آورد.
از آنجا که به دلیل بحران کارگیل نگرانی از بروز جنگ میان هند و پاکستان افزایش یافته بود، مقامات دو کشور ترجیح دادند وارد مذاکرات سازنده تری شوند که پیامد آن سفر آتال بیهاری واجپایی به لاهور از طریق زمینی و با اتوبوس بود.
با توجه به این گونه مسائل ، همان زمان این خوشبینی شکل گرفت که هند و پاکستان به رغم دشواری هایی که برای بهبود مناسبات خود که محور آن مناقشه کشمیر است دارند، به دلیل اهمیت هسته ای شدن شان پس از آزمایش های هسته ای 1998 در مسیری درست قرار گرفته و در صورت ادامه تلاشها، کاهش تنشها در مناسبات نه چندان دوستانه و شاید هم خصمانه شان امکانپذیر خواهد بود؛ اتفاقی که اکنون افتاده است.
هند و پاکستان در پی آزمایش های هسته ای 1998 در موقعیت بسیار حساس تری از گذشته در عرصه تحولات بین المللی قرار گرفته اند بخصوص پس از نشست بهار گذشته ، بازنگری پیمان NPT در نیویورک رفتار دیپلماتیک آنها نه تنها در سطح منطقه ای و بین المللی باید با شرایط نوین قدرتهای هسته ای عضو کلوب هسته ای همخوانی داشته باشد، بلکه در ارتباط با مناسبات دوجانبه نیز ناچار به رعایت اصولی هستند که از 2 قدرت هسته ای انتظار می رود. رد پاهای این مسوولیت پذیری را در دهلی نو و اسلام آباد بخوبی می توان یافت که البته علت را باید در نقش قدرت نهادینه شده هسته ای و پتانسیل بازدارندگی آن دانست. هر دو کشور تلویحا و تصریحا هسته ای شدن را به عنوان عاملی بازدارنده از تهاجم ناگهانی و بروز جنگ علیه یکدیگر ارزیابی کرده اند. صرف نظر از این که واقعا ماهیت سلاح هسته ای عامل بازدارندگی است یا نه؟ شاید بتوان معادله هسته ای کره شمالی را به نوعی عاملی تاثیرگذار در رفتار هسته ای 2 کشور دانست ؛ اما جدای از این مساله ، رهبران هند و پاکستان با درک تحولات نوین بین المللی رفتار معقولانه تری را در پیش گرفته اند. توافق بر سر کنترل هدفمند آزمایش های هسته ای 2 کشور موید چنین برداشتی است. به اعتقاد آگاهان سیاسی هند و پاکستان به رغم تفاوت های فاحش ژئوپلتیکی و قدرت نظامی نامتوازن در سطح سلاحهای متعارف که آشکارا به سود هند به نظر می رسد، با دستیابی به سلاح هسته ای اطمینان امنیتی دفاعی بیشتری از گذشته پیدا کرده اند که این دیدگاه در راهبرد دفاعی سران اسلام آباد بیشتر صادق است.
مقامات اسلامآباد در گذشته همواره این نگرانی را داشتهاند که هند در راهبرد دفاعیاش به منظور تضعیف قدرت مرکزی پاکستان از راهکارهای متفاوتی علیه این کشور سود میجودی که به نظر میرسید تحمیل جنگ در شرایط خاص یکی از این اهرمهاست. بیشک یکی از این دلایل اصلی، تلاش و میل وافر اسلامآباد است برای دستیابی به فناوری ساخت سلاحهای هستهای و سرمایهگذاری بر مرد هستهای پاکستان، عبدالقدیر خان که به اعتقاد بسیاری قدرت هستهای کنونی پاکستان مرهون اوست. این مساله واضح است که 2 کشور تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای را به دلیل بیاعتمادی به طرف مقابل توجیه کردهاند؛ ولی واقعیت آن است که این پاکستان بوده که نگرانی بیشتری را احساس کرده است. هند از مولفههای کلاسیک قدرت نظامی برخوردار است و احتمال حمله نظامی پاکستان به هند به مراتب بسیار کمتر از حمله هند به پاکستان است. طبیعی است که توجیه دستیابی به سلاح هستهای به عنوان یک برگ برنده در مناقشات منطقهای نزد اسلامآباد بسیار قویتر است. تجربه هستهای شدن پاکستان نیز این واقعیت را به اثبات رسانده که به لحاظ جامعهشناسی و روانشناسی نیز رهبران و جامعه پاکستان از یک غرور ملی همراه با اعتماد به نفس بیشتری حداقل در برخورد با هند برخوردار شده و احساس میکنند که میتوانند از یک موضع بالاتر و بدون پذیرش پیششرط وارد مذاکره شوند. جدای از این مساله مقامات ارشد پاکستان بخوبی میدانند که 4 روند خلع سلاح و کنترل تسلیحات، صلحسازی، دمکراسیسازی و پیکار با تروریسم پس از 11 سپتامبر در منطقه خاورمیانه بزرگ دنبال میشود؛ همچنین آنها میدانند که روند خلع سلاح و کنترل تسلیحات غیرمتعارف ضمانت اجرایی برای بقای رژیمهای سیاسی است. آنها اواسط دهه 1990 میلادی به تسلیحات هستهای دست یافتند و اکنون میدانند پافشاری بر این روند به حاصل جمع صفر خواهد بود. از سوی دیگر شاید بتوان گفت درک روشن مقامات 2 کشور هند و پاکستان برای روی آوردن به میز مذاکره به رغم دشواری مناسبات و مسائل حلنشدهای نظیر اختلافات نظر بر سر مالکیت تاریخی جامو و کشمیر جدای از اقتضائات منطقهای - بینالمللی به سهم بیشتری منشاء گرفته از وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود در 2 کشور است. واقعیت این که رقابتهای نظامی و تسلیحاتی هند و پاکستان و ارتقای آن تا سطح سلاحهای هستهای درصد قابل ملاحظهای از بودجههای دفاعی 2 کشور را به مسیری هدایت کرده که مطلوب 2 کشور نیست. سران 2 کشور نیک به این مساله واقفند که ادامه این روند ناخواسته باعث تشدید دامنه مشکلات اقتصادی - اجتماعی و شکاف افزونتر است دولت ملت میشود که البته لمس این واقعیت به مراتب در هند با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد نفر (در مقابل جمیعت 150 میلیون نفری پاکستان) که بیش از 750 میلیون نفر از آنها زیر خط فقر زندگی میکنند، بسیار محسوستر است. درک این گونه مسائل چه در هند و چه در پاکستان خود موتور محرکهای این تسهیل حصول توافقات پایدار در مذکرات است. در کنار این ادراکات مشترک، تحول حزب قدرت در هند که باعث شد حزب کنگره به عنوان یک حزب سکولار و مدعی گرایشهای شبه سوسیالیستی پس از یک دوره نسبتا طولانی به قدرت باز گردد نیز در این توافقها بیتاثیر نبوده است.