س. مرتجائی
امروزه فرقه ها و جریانهای مختلف از شرق و غرب عالم ، ادعای رساندن انسان به حقیقت وآرامش را دارند. این جریان ها که بسیاری از آنها با نام “عرفان “ در دنیا شناخته می شوند با اطلاع از نیاز معنویت خواهی انسان در عصر حاضر ، سعی دارند این نیاز را با تعالیم و آموزه های غیر الهی خود پاسخ گویند و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند . تبلیغات گسترده این جریان ها که در قالب های مختلفی همچون فیلم ،تئاتر ، رمان، مجله ، جلسات آموزشی ، به سراسر دنیا از جمله ایران عرضه می شود ، سبب شده آنها از مخاطبان بسیاری در دنیا برخوردار باشند .مخاطبانی که بسیاری از آنها از ماهیت “سکولار” این عرفان ها بیخبرند و بدون توجه به آسیبهای بی شمار این گونه جریان ها ،تنها در پی پاسخگویی به نیاز درونی خود ، ازآنها استقبال می کنند .
این گونه عرفان ها هرچند با ماده گرایی مخالفند ، اما مبتنی بر اصول و مبانی ای هستند که در نهایت انسان را به چیزی ورای این دنیا رهنمون نمی شود ،چراکه سه اصل اساسی، خدا ،شریعت و معاد در این گونه عرفان ها جایگاه خود را از دست داده و به اصولی دیگر مبدل شده اند. در این عرفان ها چندین شاخصه اصلی وجود دارد که به واسطه آنها می توان گونه های مختلف این نوع عرفان ها را شناسایی کرد ، این شاخصه ها عبارتند از :
1- تاکید بر عشق مجازی
2- تاکید بر آزادی مطلق
3- عقل گریزی و مخالفت با هرگونه تفکر
4- شریعت گریزی و بی اهمیت جلوه دادن ارزش ها
5- ترویج نسبی گرایی ، پلورالیسم و عدم قطعیت
6- ترویج لذت طلبی و شادی خواهی
7- تکنیک گرایی و توجه به جادو
8- ترویج مسائل جنسی .
در نگاهی سطحی ، به نظر می رسد بسیاری از این شاخصه ها در عرفان اسلامی نیز وجود دارند ، درحالی که با بررسی عمیق تر مشخص می شود که این قضاوت درست نیست و تفاوت های بارزی میان آراء مطرح شده در عرفان های سکولار و اندیشه های مبتنی بر عرفان اسلامی وجود دارد . برای اثبات این مدعی به آراء و اندیشه های امام خمینی (ره) اشاره می کنیم که بی شک یکی از عرفای بزرگ اسلامی در عصر حاضرمی باشد وبا مقایسه پاره ای از اندیشه های امام با آراء مطرح شده در عرفان های سکولار ، به این تفاوت ها بیشتر پی می بریم . امام خمینی (ره) هم چون سایر عرفای اسلامی ، استواری نظام آفرینش را بر پایه” عشق “ می دانند وعقیده دارند اگر حب ذاتی خداوند نبود هیچ موجودی پابه عرصه وجود نمی گذاشت و هیچ پدیده ای به کمال خود نمی رسید .از نظر ایشان همه بشریت فطرتا عاشق حق اند ، اما برخی به دلیل اشتغال به عالم طبیعت ، ازاین مساله غافل شده و معشوق خود را در موجودات ناقص این جهان می جویند وبه او دل می بندند، این چنین انسان هایی نور فطرت را خاموش کرده و آتش عشق الهی را فرو می نشانند و کاربه جایی می رسد که این افراد مقصد و مقصودی جز آبادانی دنیایشان نمی یابند و این همان چیزی است که امام نسبت به آن هشدار می دهند .از نظر امام علاج حقیقی چنین انسان هایی ، اصلاح نفس و تزکیه آن است ، چراکه اگر این چنین انسان هایی از خود غفلت کنند و در صدد اصلاح نفس برنیایند ، هر روز بلکه هر ساعت بر حجاب های نفسانی شان افزوده خواهد شد تا جایی که نور فطرتشان به کلی خاموش می گرددو از محبت الهی در آن اثری نمی ماند در حالی که اگر این حجاب از رخسار فطرت برداشته شود ، آن گاه عشق به کمال مطلق در آنها ظاهر می گردد و محبوب های مجازی و بتهای خانه دل در هم می شکنند و خودی و خودخواهی از بین می رود .
این در حالی است که اساسا “عشق “ در عرفان های سکولار مبتنی بر خودخواهی و خود پرستی است چراکه هدف، تنها لذت بردن و بهره مندی از انرژی عظیم عشق است و به خاطر این هدف حتی بی اعتنایی به معشوق و خواست او هم فاقد اشکال است . به عنوان مثال می توان به آثار کوئلیو نویسنده مشهور و چیره دست برزیلی اشاره کرد که عشق در رمان های او عنصر برجسته ای است، البته عشقی که هیچ پشتوانه فکری و اعتقادی ندارد ، هیجانی صرف ویا احساسی مطلق است که بدون هیچ دلیلی به یک شخص متمایل می شود ، این شخص می تواند همان نیمه گمشده انسان باشد و یا نباشد که در این صورت به راحتی پس از مدتی می توان از او جدا شد و به دیگری ابراز علاقه کرد . این کار می تواند آنقدر ادامه پیدا کند تا یک انسان، نیمه دیگر وجودش را بیابد و به آن رضایت دهد . در این میان چه بر سر معشوق های قبلی می آید بماند ، مهم این است که انسان به هر قیمتی حتی به بهای صدمه زدن به احساسات دیگران ، به خواسته خود برسد .اما همه چیز به اینجا ختم نمی شود چراکه عشق در عرفان های سکولار اساسا همراه با نوعی بی قیدی و بی مسئولیتی است . عاشق در این عشق به نوعی” آزادی “ دست می یابد که در آن ، نه در قبال همسر و نه در قبال زندگی مشترک هیچ مسئولیتی ندارد چه رسد به اینکه در قبال جامعه مسئولیتی داشته باشد ، چراکه او از هر مسئولیتی آزاد است وبه آن تن نمی دهد آنچه اهمیت دارد رسیدن به تمایلات نفسانی و خواهش های جسمانی است واساسا عشق در این گونه عرفان ها ، مفهوم والای خود را از دست داده و به سمت “مسائل جنسی” متمایل گشته است.
امام(ره) معتقدند آزادی باید وسیله خدمت به خلق و خالق باشد ، این درحالی است که در عرفان های سکولار آزادی وسیله ارضاء تمایلات نفسانی است وبه انسان در جهت خود محوری و خودخواهی مدد می رساند تا دگرخواهی وخداخواهی . این نوع آزادی که در حقیقت همان بندگی نفس اماره می باشد در جهان بینی اسلامی جایگاهی ندارد، بنابراین مسلم است که امام خمینی (ره) ازآن انتقاد کرده وآن را نپذیرد . امام همواره بیان می کنند که انسان باید با هواهای نفسانی اش به مقابله برخیزد و از آن تبعیت نکند ، چراکه به میزان متابعت از هواهای نفسانی ، انسان از مسیر تعالی باز می ماند وبه سوی دنیا و اسباب آن متمایل می گردد ، در حالی که حریت حقیقی و آزادمردی واقعی در پی بی اعتنایی به دنیا بدست می آید و بدون چشم پوشی از دنیا وحب آن نمی توان به آزادی حقیقی رسید ، در صورتی که در نگرش سکولاریستی ، هدف اول و آخر ، دنیا وبهره مندی هرچه بیشتر از آن است .
این امر سبب شده شادی و لذت دردنیا ، دو عنصر بسیار با ارزش در عرفان های سکولار باشد ، دو عنصری که گاه سبب معنادارشدن زندگی سرد و بی روح انسان ها می شود . به طور مثال کوئلیو هیچ گونه محدودیتی برای کسب این شادی ولذت قائل نیست ، از نظر او شادی ولذت از هر طریقی که بدست آید خوب و مطلوب است ، حتی اگر این راه ، گناه وهوسرانی باشد باز تفاوتی نمی کند . مهم این است که انسان از طریق بهاء دادن به امیال و هوس ها به لذت و شادی دست پیدا کند که مهم ترین چیز در زندگی همان است. اساسا جهان بینی عرفان های سکولار که در آن همه چیز محدود به دنیاست ، سبب می شود لذت مورد نظر این گونه عرفان ها نیز لذتی جسمانی و در حد همین دنیا و نعمت های آن باشد . در حالی که امام به عنوان یک عارف مسلمان به ساحات برتر و لذات والاتری توجه دارد . شادی و بهجت در نظر امام یکی از آداب قلبی نماز و سایر عبادات است که باعث فتح بعضی از ابواب و کشف برخی از اسرار می گردد. در حالی که شادی مورد تائید عرفان های سکولار هیچ جهت الهی و ماورایی نداشته و حالتی برگرفته از پوچی و بازیچه دانستن دنیا و آفرینش است .
امام خمینی معتقداست هر لذتی که ذائقه انسان از این دنیا می برد ، در صورتی که محدود به حدود الهی نباشد همان لذت انسان را به دنیا نزدیک تر و علاقه قلبی اورا به دنیا زیادترمی کند و به همان میزان علاقه به معنویت و حق کمتر می شود تا در نهایت محبت الهی از قلب زائل می گردد. چراکه نفس در پس هر لذتی، لذت دیگر بلکه لذات دیگر را طلب می کند ودر پس هر لذتی ، حجابی نهفته که به واسطه آن انسان از سیر الی الله و طلب حق باز می ماند . از نظر امام ، این مطلبی است که جاهلان از درک آن غافلند و آنرا باور نمی کنند . در مقابل ، مومنان به غیب و عالم آخرت و شیفتگان حضرت حق ،به نعمت های ابدی و لذت های دائمی توجه دارند وآنرا با دنیا و لذات ناقص و موقت آن مبادله نمی کنند . اینان آن چنان متوجه حق و عالم غیب هستند که خود عبادت برای آنها لذت بخش بوده و هیچ سختی و زحمتی را از آن احساس نمی کنند.
دراین مقاله مجال آن نیست که به بررسی بیشتر تفاوت های عرفان های سکولار وعرفان اسلامی بپردازیم اما همین مقدار هم گویای این مطلب است که تعالیم عرفان های سکولار بیش از آن که به انسان در جهت سیر معنوی کمک کند ، او را پای بست دنیا کرده و آسیب های جدی را متوجه او می سازد.
این عرفان ها با تاکید بیش از حد بر نیروهای درونی وجود انسان سعی دارند توجه اورا از بیرون و دنیای خارج منحرف کرده و او را به موجودی بی تفاوت نسبت به دنیا مبدل سازند که این امر مطلوب تمام نظام های سیاسی است . در حالی که عارف در عرفان اسلامی در عین توجه به درون و انفس به بیرون و آفاق هم توجه دارد . نمونه عالی این سخن را می توان در امام(ره) مشاهده کرد و اختلاف میان عرفان اسلامی و عرفان سکولار را به خوبی تشخیص داد.