چون از انقلاب ناتمام مشروطیت تا انقلاب جمهوریت اسلامی کنونی، ملت ایران همواره با دو فرایند اساسی «انقلاب گرایی و اصلاح طلبی» مواجه بوده است و هم اکنون نیز این دو جریان در تحولات گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در ایران نقش بسیار مهمی ایفا می کنند و به طور حتم در آینده نیز این دو جریان ادامه خواهند یافت، بنابراین شارح گفتار حاضر درصدد برآمده است، چند کلمه ای علی الاصول در این باره یادداشت نماید.
مقدمتاً تذکر داده می شود، که سخن نگارنده به هیچ وجه مربوط به آن عده معدود ناکسانی نمی شود که از بقایای نظام سابق کماکان باقی مانده اند و یا ناکسان دیگری که عالماً و عامداً به خدمت استعمارگران جهانی درآمده اند و طبق منافع و مصالح آنان عمل می کنند و سخن می رانند. صحبت بر سر این واقعیت نیز نیست که هرگاه کسی در موقعیتی با خواست مصلحانه ای دست به انجام اصلاحاتی بزند، در شمار اصلاح طلبان قرار می گیرد: بلکه تذکرات نگارنده به بحث پیرامون شم سیاسی عامی مربوط می شود که محتوای برنامه اصلی تمام تشکلات و گروه های اصلاح طلب را تشکیل می دهد و بنابراین به خیل اصلاح گرایانی راجع می گردد که در تمام کشورهای جهان و منجمله در ایران هم، وجود دارند و به آرمان اصلاح طلبی معتقدند. از این دیدگاه اصولی مطالعه علمی و جامعه شناسانه (سوسیولوژیکال) جریان هایی مانند «انقلاب گرایی و اصلاح طلبی» بخشی از «جامعه شناسی تحولات اجتماعی» محسوب می شود.
مفاهیم و مقولات (categorie هایNotionها) «تغییر، تطور، توسعه، رشد، دگرگونی و مانند اینها تماماً مفاهیم تحت یک مفهوم سقفی کلی اجتماعی – تاریخی اند که این مفهوم از منظر «محافظه کارانه و ارتجاعی» (Reactionary ، conservatism) «تحولی اجتماعی» محسوب شده (social change)، ولی از دیدگاه مترقی، تحولی در مسیر فرآیند «تکامل انقلابی» (Social Revolution) قرار می گیرد. طبیعت (جهان) دارای فراشدی به مفهوم معمول در علوم انسانی نیست، بلکه این قلمرو بسیار عظیم تنها دربرگیرنده فرایند تغییر و تحول دائمی (و نه رشد و توسعه) در زمان و مکان است. اما در جهان تاریخ انسانی ما با جریان های اجتماعی – تاریخی خاصی روبه رو هستیم که عناصر متشکله آنها این جریان ها را پیوسته به اشکال مختلف به پیش می راند. جای دو مفهوم و مقوله «انقلاب گرایی و اصلاح طلبی» در همین سپهر واقعیات اجتماعی و تاریخی است.
اکنون پس از شرح مقدماتی مختصری که داده شد، لازم است با صرف نظر کردن از بیان جزئیات و فروع بسیار زیاد و متنوع در این باره، اصول اساسی و نمونه های ممثلی (Paradigm)هایی را به اجمال تمام متذکر شویم که می توانند راهگشای این بحث باشند:
1- در هر حرکت توسعه مند و رشد یابنده وجوه و جنبه های مثبت و منفی گوناگونی وجود دارند که مسیر و خط سیر این حرکت را تحت تاثیر قرار می دهند و این وجوه گاه مکمل هم و گاه مخرب هم می باشند.
2- در جریان گسترده تکامل عام اجتماعات بشری عمومیت کلی با «اصلاح طلبی» (رفورمیسم) است و انقلاب ها بیشتر اشکال خاص و دربرگیرنده نقاط عطف (culmination) اصلاحات می باشند. به بیان دیگر: در هر فرآیند انقلابی ای آثاری از جریان های اصلاح طلبی دیده می شود و بالعکس وقتی فرآیند اصلاح طلبی ای در جامعه ای و در برهه ای از تاریخ با رکود و سکون و شکست مواجه گشت، ما در آستانه ورود به فرآیند انقلاب در آن جامعه قرار می گیریم.
3- انقلاب ها همواره جریان های نیرومند و فراگیر اجتماعی – تاریخی ای هستند که قسمت های اصلی (و یا حداقل بخش های مهمی) از عناصر و سازه های نظام گذشته را در هم می ریزند و از میدان تاریخ کنار می زنند و به جای آنها نظم نوینی را ایجاد می کنند که در نتیجه انسان های آن جامعه را با گام های بلندی به پیش می رانند. هرچند انقلاب ها به مثابه «لکوموتیو های تاریخ» همواره پیش برنده، پاک سازنده و فرایازکننده جوامع هستند، مع الوصف پیوسته پس از هر انقلابی و تا مدت ها بقایایی از جریان های گذشته در بدنه انقلاب باقی می مانند و گاه همین رسوب ها هستند که آبشخور تفکرات اصلاح طلبان را تشکیل می دهند.
4- فرآیند اصلاح طلبی (رفورمیسم)، من حیث ماهیت آن و براساس مقاصد تاریخی ای که در پیش دارد، همواره با دو جریان اجتماعی مهم و شاخص آن همراه می گردد: یکی «تجدیدنظر خواهی» (Revisionism) و دیگری «فرصت طلبی» (Opportunism).
«تجدیدنظرخواهی» رویکرد اصلی اصلاح طلبی است و در این موضع گیری است که تخاصم اصولی اصلاح طلبان با انقلاب گرایان پدیدار می گردد.
اصلاح طلب غالباً به این بهانه که برای حفظ بعضی از اصول باید اصول دیگری را کنار نهد، به مرور از اصول اساسی انقلاب فاصله می گیرد و مراعات اصول فرعی را جایگزین آن اصول اصلی می سازد و بدینگونه پس از مدتی از کلیت و تمامیت انقلاب قلب ماهیت می شود و اصالت و رسالت تاریخی آن انقلاب مسخ می گردد.
اما «فرصت طلبی» (Opportunism) وجه ثانوی اصلاح طلبی است و این گرایش غالباً با عملگرایی (Pragmatism) و منفعت جویی (Utilitavism) و ابزارگرایی (Instrumentalism) همراه است که نمونه بارز این ملقمه کریه را می توان هم اکنون در قدرتمندترین و در عین حال در فاسدترین کشور سرمایه داری جهان، یعنی امریکا، بوضوح مشاهده کرد و اینها در حقیقت دیانت اصلی امریکائیان را تشکیل می دهند.
5- اما آنچه در پیامد وقوع گرایش هایی که برشمردیم و در تاثیرگذاری توامان آنها دامنگیر اصلاح طلبی می شود، بسیار است و در زیر تنها به آن بخش از این شواخص اشاره می شود که برای انقلاب ملت ها مضرتر و خطرناک تر می باشند:
نخست آنکه، اصلاح طلبی در مشی عام خود همواره به سوی بینش و روش گزینش حد وسط یا میانه روی، آن هم به صورت نه این و نه آن و در عین حال همین و همان سیر می کند. بنابراین ما در جریان این رویداد و رویکرد همواره با جمع و تفریق ها و وصل و پینه ها و جرح و تعدیل های دلال مآبانه ای روبه رو هستیم که حاصل آنها وارد ساختن انواع اختلاط ها و التقاط ها به درون فضای انقلابی یک ملت و به داخل نهضت های استقلال طلبانه و آزادیخواهانه و عدالت جویانه آن ملت است.
دوم آنکه، رویارویی اصلاح طلبان با انقلابیون در چند مورد از شدت و وضوح بیشتری برخوردار است: یک بار، آن زمان که انقلابی پس از مدتی به طور طبیعی از جوش و خروش اولیه آن افتاده است. حال در این زمان اصلاح طلبان با هزاران فریاد و پیام پایان انقلاب را اعلام می دارند و از دیدگاه آنها دیگر دوران انقلاب به پایان رسیده است و نوبت اصلاحات آغاز شده است. در این حالت اصلاح طلبی(رفورمیسم) می کوشد انقلاب گرایی را سست نماید، عناصر اصلی آن را کنار بزند و یا به مدارا وادارد و بدین طریق استحاله تدریجی انقلاب گرایی را به اصلاح طلبی عملی سازد و سرانجام انقلاب رامتوقف و یا متلاشی سازد. بار دیگر، زمانیست که «رفورمیسم» می تواند خود را به صفوف انقلابیون وارد سازد، تا در جوار آنها برای خود مشروعیت و اهلیتی برای شرکت در تصمیمات اساسی مربوط به یک ملت قائل شود. در اینجاست که شبهه خطرناک اختلاط و امتزاج بین اصلاح طلبی و انقلابی گری شدت می یابد، اصلاح طلبی (رفورمیسم) با تمام توان «رویزیونیستی و اپورتونیستی» خود می کوشد بنیادهای بنیادگرایی انقلابی را از درون فاسد سازد، رهبری انقلاب را سست کند، محتوای انقلاب گرایی یک ملت را بپیماید و تحلیل نماید و مانند خوره ای سرتاسر وجود متحول انقلابی یک نهضت را فراگیرد و آن را بتراشاند و فروپاشاند. در این مواقع صحبت بر سر این نیست که ممکن است این و یا آن اصلاح طلب (رفورمیست) انسان نجیبی باشد، از قیافه و اطوار ظاهری پسندیده ای برخوردار باشد، در این و یا در آن زمان و در اینجا و یا در آنجا خدمتی کرده باشد و از خلق سلیم و متانت رفتار برخوردار باشد.
بلکه سخن بر سر آن است که اصلاح طلب چه بخواهد و چه نخواهد و دانسته و یا نادانسته مجبور است از روند و روال شکل گیری اجتماعی و تاریخی اصلاح طلبی پیروی کند و انقلاب را به مرور آرام سازد، افکار انقلابی را از توش و توان رزمجویانه آنها باز دارد و تمام جریان های اجتماعی (اقتصادی- سیاسی- فرهنگی) نزدیک و یا تحت اداره خود را به وسط آشتی جویانه ای با تمام نیروهای گوناگون داخلی و خارجی بکشاند؛ و این سرنوشت زشت تاریخی اصلاح طلبی در تمام کشورهای جهان است، که مصلحت جویانه با عناصر و جریان های معارض داخلی و خارجی کنار می آید. جالب آنست که رفورمیسم در مواردی بیشتر مایل است با جناح های ارتجاعی راست و با ضدانقلاب همکاری کند، تا با نیروهای انقلابی چپ و مترقی هماهنگ گردد! علت چنین گرایشی معلوم است: زیرا، اصلاح طلبان در وجود انقلاب گرایی حق حیاتی برای خود نمی یابند، حال آنکه برعکس هستی و زندگانی آنها در جوار جناح های راست، ضد انقلابی، محافظه کار و ارتجاعی تا حد زیادی تامین می گردد! به همین علت نیز امپریالیسم جهانی به طور عموم همواره پشتیبان اصلاح طلبان در تمام کشورها و خصم کین توز انقلابیون در سرتاسر جهان بوده و هست. طی صد سال اخیر و درتمام کشورها این تمایل اصلاح طلبان به نیروهای راست و ضدانقلابی به وضوح مشاهده می شود و سرنوشت تلخ و شماتت انگیز دموکرات های امریکا و سوسیال دموکرات های اروپا، که هم اکنون به پادویی سرمایه داران این کشورها مشغولند، نمونه های مشمئزکننده ای از یک چنین تمایل شوم اصلاح طلبان را به همکاری با ارتجاع و ضدانقلاب در همه جا نشان می دهد.
6- وجود تعاطی دائمی تمایلات میان امپریالیست ها، اصلاح طلبان و مرتجعین و محافظه کاران در اکثر کشورهای جهان یک موضوع شخصی و خصوصی نیست، بلکه این نمودار یک واقعیت تاریخی است، که اصلاح طلبان (رفورمیست ها) همواره طالب آنند که تنعم و رفاه نسبی روزمره اقشار متوسط جامعه را جانشین بسط عدالت و تساوی امکانات برای همگان سازند، میهن پرستی کاذب محلی را جایگزین انسان دوستی بین المللی نمایند و وابستگی نوکرمنشانه را به امپریالیسم به جای همبستگی اصولی بین تمام ملت های استقلال طلب و آزادیخواه و عدالتجو بنشانند. آیا در این تردیدی هست، که این خواست ها منطبق با نیازهای سرمایه داری جهانیست؟ خاستگاه طبقاتی اصلاح طلبان هم که بیشتر از اقشار متموج و مذبذب خرده بورژواهای شهرنشین نشات می گیرد و جایگاه متزلزل تاریخی آنها نیز، که در زیر سایه ستبر و شوم ابر سرمایه داری های جهانی (مونوپل ها، کارتل ها و تراست ها) قرار دارد، موید وضع اجتماعی و تاریخی اصلاح طلبان است.