تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۹  ، 
کد خبر : ۱۲۷۵۸۸
فرایند تجدد و ویرانی بنیان‌های جهان قدیم

فاشیسم، پیامد مدرنیته


 الهام ربیعی‌زاده
اگر در مباحث علمی و تجزیه و تحلیل مسائل فاشیسم نظری داشته باشیم نا خود آگاه به اشاره های آنژلو تاسگا علاقه مند خواهیم شد او می گوید تا کنون کلیه تعاریف ارائه شده در فاشیسم را نوع استبدادی حکومتها تعبیر کرده اند، از طرف دیگر باید توجه داشت که به استثناء این نکته که اساس فاشیسم است متخصصان در خصوص نکات دیگر مفاهیم اصلی فاشیسم ، به ندرت اتفاق نظر دارند فاشیسم یک ایدئولوژی مرکب از فرصت طلبی ماکیاول به همراه استبداد سیاسی هگل، خشونت سورل و مصلحت گرائی جیمز است .
معنای کلمه فاشیسم به معنی خوشه یا دسته و به عبارت دیگر تبری است که اطراف آن خوشه باشد که معنای تبر یعنی مرگ و خوشه به معنی زندگی است . از دهه50 میلادی به این طرف بر اساس تجربیات به دست آمده از استالینیسم و فاشیسم مفهوم جدیدی از این مکتب ترسیم شده است. امروزه سعی بر این است که این پدیده را در قالبی از دموکراسی پارلمانتاری -کثرت گرائی از یک طرف و حکومتهای اتو کراسی کهنه تر مانند تیرانی و دسپوتیسم از طرف دیگر محدود سازند .
کارل فردریش سیاست شناس نظریه توتالیتاریسم را چنین تعریف کرده است؛ ابتدا هر دو نهاد یعنی جامعه توتالیتر فاشیسمی و کمونیستی از نظر ویژگی اصلی برابر انگاشته به همین دلیل عقیده دارد این دو جامعه نسبت به دیگر جوامع و نظام های حکومتی بیشتر به یکدیگر به هم شباهت دارند؛ دیگر اینکه جامعه توتالیتر از نظر تاریخی جامعه ای خود ساخته و اصولامنحصر به فرد است.
در کل باید گفت ایدئولوژی محافظه کار وقتی تندرو و احیاگر و خشونت آمیز شود و با خواسته های طبقات متوسط و پایین ماقبل سرمایه داری پیوند یابد به صورت فاشیسم ظاهر می شود؛ همچنین فاشیسم نوعی محافظه کاری است که به صورت جنبش توده ای نمودار می گردد .
فاشیسم گرایش عمومی راست افراطی در سیاست هاست که در نتیجه واکنش نقش هایی از جامعه سنتی به ویژه اشراف و خرده بورژواها و دهقانان به فشارهای ناشی از مدرنیته پدید می آید و دارای چنین ویژگی هایی است که با احساس دلتنگی برای گذشته آرمانی شده همراه است؛ به احساس ضد سرمایه دارانه و ضد مدرنیته در میان طبقات سنتی دامن می زند و به رغم خشونت گرائی و اقدامات افراطی تغییر اساسی در ساخت جامعه ایجاد نمی کند.
به طور عام اکثر نظریه پردازان فاشیسم را چنین تعبیر کرده اند : فاشیسم نتیجه اغتشاشات فکری و احساس ترس و نا امنی در طبقات سنتی جامعه محصول فروپاشی همبستگی جامعه سنتی و کوشش برای ایجاد همبستگی و هویت تازه ،واکنشی به تهدید سرمایه داری بزرگ برای سرمایه های کوچک و مخاطرات جامعه مدرن برای اجتماعات دهقانی است.
شش ویژگی مشترک و به هم پیوسته چنین نظام هایی عمدتا عبارتند از 1- ایدئولوژی مشترک 2- حزب واحد فراگیر 3- نظارت انحصاری بر تمام ابزار و وسایل مهم نظامی 4- نظارت انحصاری بر تمام وسایل و ابزار های ارتباط عمومی 5- سیستم کنترل پلیسی - تروریستی 6- اقتصاد هدایت شده مرکزی.
در مورد تاریخچه فاشیسم باید گفت که قبل از جنگ جهانی دوم موسولینی آن را به کار برد و هیتلر نیز سعی نمود آن را ادامه دهد؛ البته ریشه این مکتب را باید در اندیشه های یونان و روم باستان جستجو کرد به طوری که شاهد هستیم که افلاطون و ارسطو نیز که از اندیشمندان بزرگ این خطه می باشند به نوعی مدافع فاشیسم هستند از جمله ادعای فیلسوف شاه افلاطون خود به گونه ای منتهی به فاشیسم می شود .
ارسطو نیز به دلیل آنکه در تقسیم بندی های خود حکومت دموکراسی را شکل فاسد شده حکومت می داند می توان در ردیف کسانی دانست که طرفدار اندیشه فاشیسم است؛ در حوزه کشور ایتالیا هم می توان ماکیاول را ازسردمداران اندیشه فاشیسم دانست، زیرا وی معتقد است شهریار همیشه باید در حال جنگ باشد و نوعی از امپریایسسم باید در جهان حاکم گردد. همچنین در حوزه این کشور می توان از جنتلیه نام برد که با تحریف فلسفه مدرنیته هگل، دولت را یگانه جوهر حقیقی در زندگی اجتماعی توصیف کرد که هیچ چیز خارج از آن معنا ندارد به نظر او دولت می باید همبستگی و هویت از دست رفته انسان ها را اعاده و احیا کند.
در حوزه آلمان هم می توان از هگل نام برد وی از ایده آلیزه شدن جامعه صحبت می کند و می گوید ایده آلیزه شدن جامعه مساوی است با تجلی ایده همراه با تجسم شاهانه روح که باعث مطلق گرائی می شود که خود به نوعی طرفداری از ناسیو نالیسم است. همچنین هابز و گرین هم از متفکران طرفدار فاشیسم در حوزه انگلستان هستند زیرا هر دو از هوادارن اقتدار دولت بودند.
کونل که از محققان در زمینه فاشیسم است چهار ویژگی برای آن در نظر می گیرد که شامل 1- نقش اجتماعی فاشیسم این است که بتواند رابطه مالکیت سرمایه داری و امتیازات اجتماعی را ناشی از آن را که طبقه مرفه از آن برخوردار است را همچنان حفظ کند حتی اگر این نظام دچار رکود و بحران شود و مخالفان فراوانی در برابر آن قرار گیرند.
2- با بروز چنین با بحرانی ،حاکمان قدرتمند، حکومت دموکراسی - بورژوازی پارلمانی را فراموش می کنند و با توسل به روشهای حاکمیت تروریستی مخالفان به وسیله دستگاه زورمند دولتی سرکوب می شوند.
3- نظام حاکمیت بدون یک پایگاه مردمی ممکن نیست؛ فاشیسم بر یک جنبش سیاسی تکیه دارد که سعی می کند با زیر مجموعه بسیار وسیع تمام گروههای مخالف جامعه را در بر گیرد. حزب فاشیسم در مرحله قبل از به دست آوردن قدرت در درجه اول سعی دارد گروههای اجتماعی که طرز تفکری همچون طبقات متوسط جامعه دارند از جمله صاحبان ثروت های کوچک (صاحبان صنایع دستی ، پیشه وران کوچک، روستائیان و گروههایی که به طریقی خود را جزء طبقه مترقی جامعه به حساب می آورند و خود را از طرف طبقه پایین اجتماع در خطر می بینند (مستخدمان دولت،کارمندان ادارات ، و شرکتها) را با خود همراه سازند.
4- حزب با ترور و تبلیغات انحصاری ، توده ها را با ایدئولوژی مورد نظر خود رهبری می کند، به طوری که ملتی یکپارچه در برابر دشمنان خارجی به پا خیزند؛ در چنین ایدئولوژی ستیزه جویی با کمونیسم از ارجحیت خاصی برخوردار است زیرا تمامی کسان که تمکن مالی دارند یا در تلاش کسب ثروت هستند، چه یک سرمایه دار بزرگ باشد یا مغازه دار کوچک یا صاحبان ثروتهای میلیاردی یا مالکان ساختمانی چند طبقه می توانند زیر چنین شعاری پناه بگیرند.
بدون شک کونل را در ارائه بنیاد اقتصادی اجتماعی و تجزیه تحلیل از جامعه کل در نظام فاشیسم می توان موفق دانست زیرا وی در این تجزیه و تحلیل در وهله نخست عملکرد و سرشت اجتماعی فاشیسم قبل و بعد از به قدرت رسیدن را بررسی می کند و در مرحله بعد رابطه مفهوم فاشیسم را در تکیه داشتن به تو ده ها که تفاوت اساسی با استبداد مطلقه دارد بررسی می کند.
اما آنچه نهایتا در حکم ایدئولو ژی سیاسی فاشیسم تبلور یافت ترکیب چند جریان فکری بود. از این نظر فاشیسم انحرافی بی سابقه به شمار نمی آید بلکه از جریانات فکری رمانتیک محافظه کارانه و ضد عقل گرایانه ای که کلادر واکنش مدرنیته و روشنگری پیدا شد نشات می گیرد. این واکنش کلی با تاریخ و سنت و فرهنگ کشورهای مختلف در آمیخت و پدیده های انضمامی پیچیده ایجاد کرد چنانچه می بینیم ویژگی های اصلی این واکنش عمومی ضدیت با فرد گرائی، عقل گرایی، برابری و آزادی و دفاع از اقتدار و آمریت و سلسله مراتب اجتماعی سنت و پدر سالاری سیاسی و اجتماعی بود و اندیشه فاشیسم از این شورش و واکنش محافظه کارانه بر ضد لیبرالیسم نشات می گیرد و فاشیست ها در پی اعاده امنیت و همبستگی سنتی از دست رفته بوده اند و به این منظور چارچوب هایی چون تبار و نژاد و سنتها یی ملی و مذهبی و دولت را پیشنها کرده اند.
داروینیسم اجتماعی که از زمینه های فکری محافظه کاری و فاشیسم است جزء اشکال اولیه شورش بر مدرنیته و لیبرالیسم بود که در مخالفت با سنت روشنگری بر ماهیت فرد به منزله موجودی غریزی و غیر عقلانی تاکید می کرد. نژاد پرستی همچون چارچوبی برای تجدید همبستگی بعضا از داروینیسم اجتماعی پدید آمده است بدین سان نژاد همچون فردی با روح واحد تلقی شد. جنگ به نشانه برتری نژادی توجیه گردید. نژاد پرستی جانشین همبستگی های سنتی از دست رفته می شد و به انسان هویت و امنیت می بخشید. همچنین در مقابله با طرح مدرنیسم و لیبرالیسم در قرن 18 و 19 بر دیگر الگو های هویت بخش چون زبان و فرهنگ ملی و مذهبی تاکید داشت.
بازگشت به چار چوب های هویت بخش محدود تر مانند زبان و فرهنگ ملی و نژاد و ظهور جنبشهای سیاسی و اجتماعی بر اساس آن واکنشی بود به انترناسیونالیسم مدرنیسم و لیبرالیسم اولیه. همچنین ایجاد همبستگی که هدف اصلی محافظه کاری در کل و فاشیسشم به طور خاص است نیازمند عنصر رهبری بوده که اندیشه رهبران برگزیده همیشه و در همه جا جزیی از تفکر محافظه کاری به ویژه محافظه کاری انقلابی می باشد؛ فاشیسم برای توجیه این اندیشه به تحریک افکار نیچه و داروین پرداختند و اندیشه سرآمدان غریزی و طبیعی در نظریات کسانی مانند پاره تو برای نفی امکان دموکراسی و لیبرالیسم در خدمت فاشیسم قرار گرفت همچنین اندیشه بی خردی توده ها در نزد کسانی چون گوستاولوبون توجیهاتی برای اقتدار گرایی به دست داد؛ به طور کلی فضای فکر ضد عقل گرایانه ای که در اواخر سده19 گروهی از اندیشمندان ایجاد کردند سنت دیرین محافظه کاری را افراطی و مبارزه جو ساخت. بدین سان پشتوانه فکری فاشیسم به منزله محافظه کاری مبارزه طلب را باید در امواج فکری رمانتیک، نخبه گرا، داروینیستی ضد عقلی قرون 18 و 19 که همگی واکنشهای مختلف و پیچیده به ویرانی جهان قدیم در فرایند تجدد بود، مورد جستجو قرار داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات