تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
کد خبر : ۱۲۷۵۹۱

خطر طالبان


 دکتر امیر مدنی
پاکستان تبدیل به مجموعه بی شماری از بمب های ساعت شمار شده است. انفجارها و اعمال تروریستی پیاپی تمامی حیات اجتماعی پاکستان را تسخیر کرده و منطقه را در وضیعت امنیتی بسیار خطرناکی قرار داده است. مطابق گزارش رسانه های جهان، در یک حمله نظامی به ستاد فرماندهی ارتش پاکستان در شهر راولپندی 40 نظامی پاکستانی به گروگان گرفته شدند. اگرچه نیروهای امنیتی پاکستان توانسته اند در یک درگیری شدید و با دادن و وارد آوردن تلفات یورشگران طالب را پس برانند، اما این امر وخامت رویداد را کاهش نمی دهد.
طالبان و القاعده با این عمل (و مسجدلعل و رویدادهای بسیار دیگر) نشان می دهند که نه فقط در مناطق بی قانون قبیله ای بلکه در مرکز و در قلب قدرت پاکستان دارای ریشه و قادر به انجام مانور می باشند و می توانند در لحظه ای مناسب و با همکاری همیشه موجود بخش هایی از اطلاعات پاکستان (ISI) به قدرت دست یافته و کنترل سلاح های هسته ای را در دست گرفته و با دستیابی دوباره به قدرت در افغانستان، با تهدید هند و چین و روسیه و دولت های آسیای مرکزی، ایران را از مرزهای مشترک شرقی مورد تهدید جدی قرار دهند.
اگرافراطی گری هول زای طالبانیسم صورت هندی- پاکستانی- افغانی وهابیگری است، هیولای خونریز القاعده که از خون و حقوق انسانی تغذیه می کند، زاده مستقیم رحم زهرآلود وهابیت است. وهابیت که بینشی سلفی - تکفیری و مبتنی بر بدویتی مبتنی بر فرمانبری محض است، با تبدیل دین از انتخابی لطیف و قلبی و آزاد به سنگ خارای اطاعت و شقاوت، هیچ تعقل و تفسیر متناسب با رحم و شفقت و زمان را برنمی تابد. این بینش با نفی حقوق اولیه انسانی (به ویژه حقوق زنان) خواستار اطاعت ارگانیک از مفتیانی می شود که با روانی غیر تعقلی، اخبار قرون رفته را به روشی سراسر نیازمند بررسی نقل کرده، پایه زندگی روز می سازند.
مدارس دوبندی شبه قاره هند که اساسا در پاکستان متمرکزند و با دلارهای نفتی سعودی و دیگر شیوخ عرب تغذیه می شوند، به گفته " جیل کپل " هر سال دستکم 3000 تن طالبان را از تنور خود بیرون می دهند. طالبان که در کنار دروس خود با حمل اسلحه ، به قاچاق مواد مخدر نیز می پردازد، عملا به موجودی خطیب- قاچاقچی- تروریست تبدیل می شود. در اثر "تربیت" این گونه حتی میانه روترین طالبان دارای پیوند زایشی و مولودی با القاعده و تابع استراتژی آن در اندیشه و عمل می باشند . از اینرو نظر ابراز شده "فرید زکریا" در واشینگتن پست که تنها 30 درصد طالبان گرایش نظامی دارند نیازمند بازبینی بسیار جدی است .
به نوشته "محمد عجم" در سال های 80 سده گذشته میلادی مثلث شوم "حمید گل" رئیس وقت اطلاعات پاکستان - "بن لادن" دهشت افکن بزرگ - "ترکی آل فیصل" شاهزاده سعودی - تحت حمایت های سیا و برای بیرون راندن شوروی از افغانستان به جذب جهادییون از 25 کشور دنیا پرداختند و عملا پایه های القاعده را ریختند. بعدها بانو بی نظیر بوتو تحت تاثیر حمید گل و دیگر ژنرال های پاکستانی پایه گذاری طالبان را پذیرفت و در خطایی تحلیلی برای پیشبرد سیاست های استراتژیک پاکستان به تقویت موجودی پرداخت که سالیانی بعد پس از فاجعه حکومت طالبانی در افغانستان اقدام به قتل خود وی نیز کرد.
ژنرال مشرف کودتاچی نیز برای بهره گیری از کمک های غرب چنین وانمود می کرد که در حال نبرد با طالبان است اما در واقع آنان را بگونه ای اداره می کرد تا بتواند از آنان در جنگی احتمالی بر ضد هند و برای دست اندازی دوباره به افغانستان بهره گیرد و جامعه جهانی را از خطر افتادن سلاح هسته ای به دست آنان به گونه ای بترساند که بتواند از کمک های بیشتری بهره مند شود. اشکالی از استمرار این سیاست در رفتارهای دولت وقت پاکستان نیز دیده می شود.
واقعیت آن است که طالبانیسم روح درونی اتحاد شوم نظامی گرایان پاکستان و ملایان فرقه دیوبندی و اساس قدرتی است که ملت شریف پاکستان را به گروگان گرفته است . نظامی گرایان و ملایان دیوبندی با کنترل تمامی اهرم های قدرت به جای رعایت سنت های تاریخی مبتنی بر تحمل و ملاحظه حقوق شهروندی و اقلیت ها و پرورش فرهنگ همزیستی از برای ارتقا به سطح یک دولت مدرن، دارای برنامه های توسعه طلبانه در چارچوب یک نظام فرقوی می باشند. پاکستان به مثابه کشوری با زایشی فرقوی به دلیل آنکه فاقد عمق استراتژیک است به جهادیون دلتای جهانی نیاز دارد تا شعله جنگ را در مناطق قبیله ای با مرز های نا روشن افروخته نگه دارد تا دوباره قدرت را در افغانستان از طریق طالبان محلی تصرف کرده به سوی آسیای مرکزی قدم بردارد. از سویی دیگر جهادیون دلتای جهانی که به مناطق قبیله ای جذب می شوند آنچنان اداره می شود که منازعه و درگیری با هند در کشمیر مطابق برنامه های ژنرال های پاکستانی به پیش برود.
بی علت نیست که طالبان نسل اخیر که به مناطق قبیلگی و افغانستان اعزام و وارد می شوند و به نو طالب موسوم می باشند به نوشته "لو موند" اصل کشمیری دارند. از سویی دیگر کشورهای عربی -اسلامی با سلطنت های مطلقه (عربستان، اردن،مراکش...) و یا رئیس جمهور ی های مادام العمر (مصر ،تونس، سوریه..) که با نظام های غیر دموکراتیک اداره می شوند ، به جای انجام اصلاحات و سرکوب تروریسم درونی با صدور تروریست های خود به سوی پاکستان ظاهرا هم مشکل خود را حل می کنند و هم به سیاست های پاکستان و به ویژه عربستان یاری می رسانند.جمعی از حکام عرب نیز برای آنکه مورد حمله قرار نگیرند به گونه های مختلف به القاعده- طالبان باج می دهند. فساد موجود در پاکستان و ضعف و فساد همزمان قدرت در افغانستان و وجود اقتصاد جنگی نیز به رشد طالبان یاری می رسانند.
گروهی دیگر همچون حاکمان امارات متحده عربی در حالی که برخی از مسافرین را به دلایل واهی و حتی به اتهام عبور از فضای مصرف مواد مخدر دستگیر کرده به زندان می فرستند،سالانه میلیارد ها دلار درآمدهای حاصله از قاچاق مواد مخدر طالبان را در بانک های خود ذخیره و نگهداری می کنند. آل سعود نیز در حالی که برخی عناصر از فرمان بیرون رفته القاعده را مجازات می کنند سالانه میلیون ها دلار به مدرسه های با آموزش افراطی گری وهابی و جریانات تندر و کمک مالی کرده و از سرویس های آنان در زمینه استراتژیک بهره جویی می کنند. ساختارهای امنیتی عربستان کشوری که در آن گردن زدن یک مجازات رسمی دولتی است، همواره دارای روابطی چند جانبه با سلفیون رنگارنگ بوده است.
این حمایت مستمر و ارگانیک شامل حال یاغیان و دهشت افکنان شرق ایران نیز می شود که در روش، رفتار و ایدئولوژی با القاعده و طالبان هم سو و هم خط می باشند و بر آنند که به جنایت صورت سیاسی بدهند . القاعده به شکلی روح درونی جوامع عربی بنظر می رسد که قادر به اصلاحات و رفرم های دموکراتیک نیستند . القاعده- طالبان به مثابه مخلوق بلافصل تاریک خانه های وهابیسم تعطیل گر عقل به دلایل ذاتی با بینش های خرد گرا و فلسفه ایزدی و اجتهاد عقل گرای شیعه و فقه میانه روی حنفی - شافعی و مدرنیسم و تمامی دیگر سنت های مرضیه اندیشه ایرانی دشمنی ذاتی دارد . این هیولای پایمال گر حقوق انسانی در سال های اخیر با پیشبرد منافع و سیاست های سعودی و دیگر شیوخ خود کامه و اطاعت خواه، در کنار دشمنی ایدیولوژیک، خشونت جاهلیت مبتنی بر سر بریدن را به مرزهای شرقی ایران و گاه به درون ایرانشهر شرقی نیز کشانده است. دشمنی این هیولا با تمامی صورت های مدنیت ایرانی و به ویژه با تپش های دموکراتیک جامعه مدنی ایران و حقوق زنان و جوانان است.
القاعده- طالبان بر آنست تا با نشاندن دوباره تاریک اندیشی طالبانی بر قدرت در افغانستان از طریق اتحاد عمل با حزب فرا ملی "تحریر" و "جنبش اسلامی ازبکستان" و گروه های همانند به آسیای مرکزی موسوم به ترکستان دست اندازی کرده و با عبور از دریا مازندران با جنگجویان وهابی چچن پیوست جغرافیایی ایجاد کرده و با بیدار کردن القاعده خفته اما موجود در ترکیه با "انصار آلسنه" کردستان پیوند یافته به القاعده حاضر در مثلث سنی عراق یگانه شده و آنگاه به سرزمین مادری خود عربستان رسیده ، حلقه ارتباطی را بر ضد ایران و آزاد اندیشی های جامعه مدنی ایران کامل سازد و از سویی دیگر به مدیترانه و اروپا که در آنجا دارای برخی عوامل محلی است، جای پا محکم کند. شواهد بسیاری وجود دارند که نشان می دهند این موجود خوفزا حتی از دست یازیدن به جنگی هسته ای نیز باکی ندارد.کشورهایی که در چارچوب ماموریت سازمان ملل "ایساف" در افغانستان حضور دارند، سیاست های خود را به پیش می برند و تا کنون حاصل حضور بیش از 40 کشور در افغانستان و بمباران های اغلب ضایعه آفرین در میان غیر نظامیان، افزایش تدریجی قدرت طالبان - القاعده بوده است.
این کشورها می توانند در صورت سخت تر شدن وضعیت، افغانستان را حتی ترک کنند یا حتی محور سال های 80 (حمید گل -ترکی الفیصل -بن لادن) دو باره احیا شود و افغانستان دوباره اسیر شقاوت های طالبانیسم شود. در عین پذیرش تضعیف طالبان از هر سوی ممکن باید با جانبداری و تشویق اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در پاکستان در جهت انزوای باورهای آنان در تمام سطوح اقدام کرد. این کشورهای منطقه اند که باید با تعیین استراتژی مشترک آماده مقابله با این خطر شوند. اگرچه هند دنباله این خطر را در درون کشور خود دارد و چین و کشورهای آسیای مرکزی و روسیه نیز بطور مستقیم درگیر مساله می باشند اما به دلیل تاریخ و فرهنگ مشترک و 800 کیلومتر مرز مشترک بیشترین خطر و مسوولیت متوجه ایران است . اگرچه جامعه سیاسی ایران از طریق مذاکرات با قدرت های ذینفع محور هایی توافقی را برای کنترل و ریشه کنی این خطر و ایجاد ثبات و امنیت برداشته و برخواهد داشت اما اساسا بر کنشگران جامعه مدنی و فعالان عرصه های فرهنگ و هنر است تا در کنار مبارزات مدنی خود به تعمیق رابطه با همتایان خود در منطقه پرداخته و از درون به مصاف دیو فتنه و پایمال گر حقوق در راستای تقویت آرامش جهانی بروند.
برای قرن ها زبان پارسی و شعر و هنر و معماری و عرفان و موسیقی ایرانی شبه قاره هند را به جایگاه همزیستی و عشق و آفرینش "تاج محل" و زایش "دارا شکوه " و اقبال لاهوری بدل کرده بودند . کم سو شدن چراغ ادب پارسی که به معنی تلاش برای همزیستی مبتنی بر احترام متقابل بود، موجب زایش نفرت و تخریب و شکل گیری فرهنگ طالبانیسم شد. جامعه ایرانی در کنار بر افروختن چراغ حقوق طلبی در راستای سنت های مدنی و فرهنگی خود میتواند به تعمیق روابط با ملت های منطقه به گونه ای بپردازد که با هم بودن و با هم زیستن داوطلبانه از بهر حصول محبت جانشین فتنه و تفرقه و خونریزی های جاهلانه شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات