امید رهگذر
تهمینه میلانی تقریباً با ساختن هر فیلم به نوعی ایجاد غافلگیری میکند. پیشتر درباره مؤلفههای سینمای او توضیحاتی ارائه شد. این مؤلفهها اگر چه در تمامی فیلمهای او تکرار میشوند، اما هر بار این مؤلفهها در موقعیتها و شخصیتها و روایتهای مختلف تکرار میشوند. یافتن این وجه اشتراکها کار سختی نیست، اما بعضاً به نظر میرسد او در باورهای گذشته اش خواسته یا ناخواسته تجدید نظر میکند. از فیلم جنجال برانگیز دو زن تا سوپر استار سینمای او اگر چه مخاطبان بیشتری یافته و از آن سینماگر بهظاهر نخبه گرا تا حدودی فاصله گرفته، اما به هر حال میتوان رگههای آن سینمای زن محور را در تمام آثارش به نوعی دنبال کرد، از جمله در همین آخرین فیلم او یعنی سوپر استار که زنها در موقعیتهای پارادوکسیکال و متناقض نقشهای محوری و تعیینکننده دارند. در اینکه میلانی به شدت تحت تأثیر مؤلفههای فمینستی وارداتی است تردیدی نیست، اما تلاش او برای دنبال کردن این دغدغهها توام با نوعی محافظه کاری و رعایت پارامترهای جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی است.
او تلاش دارد این رویکرد را بر پایهها سازههای واقع بینانه اجتماعی بنا کند. این رویکرد البته پس از واکنشهای منفی در قبال چند فیلم اولیه و بخصوص دو زن اتخاذ شده است. حتی میلانی برای تأثیرگذاری باورهای خود متقاعد شد تعاملات اجتماعی و بیرونی خود را نیز به نوعی تصحیح کند و بعضاً این چرخش به تغییر موضوع گیریهای سیاسی و جناح سیاسی او نیز منجر شد. از آن شعر و شعارهای اولیه و پزهای روشنفکری تا حدودی عدول کرد و متوجه شد، شتابزدگی در طرح صورت مسأله زن در جامعه و بدتر از آن ارائه راهحلهای شعارگونه و تبلیغاتی نه تنها راه به جایی نمی برد که اصل موضوع و صورت مسأله را مخدوش و راه را بر پیگیری واقع بینانه دغدغههای درست و حسابی میبندد. در اینجا اما میخواهم روی این ادعا تأکید و بحث کنم که خانم میلانی چقدر بر خلاف آن ادعاها و پزهای ژورنالیستی امروز و در این مقطع در ماهیت امر به عقب رفته اند تا جایی که ساخت فیلمی چون سوپر استار بیشتر به یک نوع انتحار و خودزنی محض شبیه شده است.
پیشتر نگارنده بر این ادعا پای فشرد که دغدغههای ذهنی خانم میلانی به دلایل بسیاری فراتر از قابلیتهای بالفعل ایشان است و بیشتر متأثر و یا حتی نتیجه القائاتی است که اتفاقاً در فضای هنری، سینمایی و روشنفکری ما مسبوق به سابقه نیز هست. منظورم این است که صاحبان اصلی طرح پاره ای موضوعات اجتماعی و چالشهای فرهنگی در حوزه سینما و هنر ما بیشتر در پشت پرده سینما و جامعه فرهنگی هستند. همین فیلم سوپر استار هم در همین اشل و اندازه قابل ارزیابی و تحلیل است. با این تفاوت که این بار تیغ تیز اتهامات و موضوع اصلی چالش فیلم میلانی مشخصاً خود سینما، سوپر استارها، ماهیت این پدیده و مناسبات حاکم بر آن است و عجیب اینکه خانم میلانی اینبار به روی هم صنفهای خود تیغ میکشند، به چه هدف و نیتی، دقیقاً موضوع این نوشته است که تلاش میشود به بازخوردها و تأثیرات آن پرداخته و تکلیف و جایگاه واقعی خانم میلانی را به عنوان یک فیلمساز وابسته به جریان پیشرو و مترقی و یا مرتجع و عقب افتاده تعیین کند.
در مورد خانم میلانی آنچه تاکنون محرز شده این که ایشان به لحاظ کاراکتر اجتماعی و هنری علاقه وافری به طرح موضوعات چالش برانگیز و حرکت در خلاف جریان آب دارند. موضوعاتی که در ارزیابی خود فیلم به عنوان یک پدیده قائم به ذات و ماهیت زیباشناسنانه به شدت مخاطبان و منتقدین را دست به عصا میکند. چون نفس این موضوعات به دلیل قابلیتهای چند سویه و فراگیر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اساساً مجال نقد و قضاوت درباره ارزشهای سینمایی فیلم را مسدود میکند و بیشتر بحثها و نقدها را معطوف به موضوعات فرامتنی و جامعه شناختی میکند. این رویه تقریباً در مورد تمام فیلمهای خانم میلانی صادق و تعمیم پذیر است و اتفاقاً در مورد سوپر استار به مرتب بیشتر، چون موضوعاش خود سینما است. غافلگیری فیلمی چون سوپر استار از نوعی خودزنی آشکار توسط خانم میلانی ریشه میگیرد. جایی که خانم میلانی در کنار طرح قصه اصلی و موازی آن، به خود سینما و موضوعات حاشیه ای و پشت پرده متأثر از این پدیده میپردازند. در اینجا به چند موضوع آن اشاره میکنم و در ادامه به ابعاد این خودزنی بیشتر میپردازم. یکی از موضوعاتی که خانم میلانی در فیلم سوپر استار به چالش جدی و حتی تا حدودی به یک بحران اخلاقی علاج ناپذیر تبدیل میکند، پدیده سوپر استارها در سینما و بعضاً در سینمای داخلی است.
اینکه این رویکرد انگیزههای شخصی و بهطور مشخصتر ریشه در تعاملات و حب و بغضهای شخصی خانم میلانی با سوپر استارها دارد یا نه، این را نمی دانم، اما این مناسبات در ساخت فیلمی چون سوپر استار نمیتواند بیتأثیر باشد. موضوع دیگر کلیت مناسباتی است که بر پشت پرده فیلمسازی حاکم است، بهطور طبیعی این مناسبات به نوعی بر خود خانم میلانی هم تعمیم پذیر است. جایی در همین فیلم سوپر استار، بازیگر نقش کارگردان به دنبال تور کردن رها دختر همراه کوروش است، اینکه هدفش چیست چندان مهم نیست، مهم این است که او بیش ازهر چیز به دنبال سوء استفاده از رها است و مهمتر از همه به چالش کشیدن چهره درونی و بیرونی ذات و ماهیت این سینما است. به اعتقاد نگارنده آن خودزنی و انتحاری که روی آن تأکید دارم، بیشتر در حوزه همین تعاملات و مناسبات چند سویه میان بازیگر و مردم، بازیگر و کارگردان، دست اندرکاران پشت صحنه و ... معنی پیدا میکند و چالش برانگیز میشود. البته بیشتر ابعاد و جنبه هایی از این دوگانگی در سینمای داخلی مطرح شده است، اما بدون اغراق باید اذعان کرد سوپر استار خانم میلانی چیزی از انواع و اقسام اتهاماتی که متوجه مناسبات پشت پرده سینمای ایران میکنند، کم نگذاشته است و فکر میکنم بعضی تابو شکنیها در سینمای ما از جمله نشان دادن مصرف مسکرات و مواد مخدر و مناسبات نامشروع و ابتلائات و فسادهای اخلاقی که پیشتر با ایما و اشارات و تمهیدات سینمایی صورت واقع میگرفتند، و در اینجا بهوضوح نشان تماشاگر میدهند، در همین راستا بیشتر قابل فهم باشد.
مثلاً یکی از دلایل مهم اجازه عبور از چنین خط قرمزها و تابوشکنیها را میتوان در این مهم تعبیر کرد که خیلیها علاقمند هستند به همین بهانهها کل سینما را تخطئه و تخته کنند و خشک و تر را با هم بسوزانند. خیلیها از همان روزهای اول انقلاب حرف شان این بود که این جماعت اصلاح پذیر نیستند، چون تمام این مناسبات و انحرافات از ذات این پدیده بیرون میآید و نمی شود ماهیت آن را تغییر داد. خوب در چنین وضعیتی حالا فیلمسازی پیدا شده و اتفاقاً از جنس و نوع نخبه گرایان و روشنفکران آن که مدعی است این مناسبات اجتناب ناپذیر است. در ذات این موقعیتها و مناسبات است و نمی شود برای درمان آن چندان کار مهم و قابلی انجام داد، مگر اینکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. دستی که مثلاً از شخصیت رها بیرون میآید و بر شخصیت عاصی، هرزه و خودخواه و سرکش کوروش در فیلم میگذارد. غافل از اینکه درمان دردهای اینگونه که در یک جریان تعیین کننده فرهنگی دامنگیر آن هستیم، به ارائه راه حلهای واقع گرایانه نیازمند است، نه امدادهای غیبی از نوع رها و راه حلهای انتزاعی و غیر واقعی. مشکل خانم میلانی و سوپر استار او این است که ایشان در قبال طرح واقع گرایانه یک چالش صنفی در حوزه مناسبات پشت پرده سینمای ما متأسفانه به یک راه حل غیر واقعی که در نهایت به القای نتیجهگیریهای ارتجاعی ختم میشود، متوسل میشوند. وقتی تأکید میکنم خانم میلانی انتحار و خودزنی میکنند، ادعای گزافی نیست.
این درست که پایان بی پایان شخصیت کوروش زند به عنوان یک سوپر استار چنانچه چشم انداز تصویر پایانی بر رفتن او به سوی نور تأکید دارد، حاکی از نوعی نجات و رستگاری و ساده بگویم آدم شدن است، اما ایشان فراموش میکنند و یا عامدانه فراموش میکنند، که این راه حل در تقابل با واقعیات متأثرکنندهای که نشان ما میدهد، نه تنها پاسخ و راه حل قانع کنندهای برای صورت مسأله اصلی نیست، که متأسفانه به بحرانی کردن این چالش و انواع سوء استفاده از طرح این معضل کمکهای شایانی میکند. اگر همین امروز و فردا عدهای که اساساً با موضوع و مقوله سینما مشکل دارند به همین بهانهها و دستاویزی که خانم میلانی در اختیار گذاشته با تیشه به جان ریشه سینما بیفتند، جز شرمندگی چه چیزی نصیب ایشان خواهد شد. نگارنده بر این باورم حتی اجازه نمایش دادن به فیلم سوپر استار با این کیفیت و حتی جوایزی که نثار فیلم شده، و امساک ناظرین نمایش فیلم از حذف صحنههای هنجارشکنانه از جمله مناسبات نامشروع سوپر استار و طرح عریان موضوعاتی غیراخلاقی، ضربهزدن به اساس سینما است. برای اینکه همین امروز و فردا به استناد همین فیلم و شواهد و قرائنی که یک فیلمساز با گرایش اپوزیسیونی نشان مردم میدهد، تبر بردارند و به جان سینما بیفتند. این قلم شاید در دهها نوشته و نقد برادری خودش را به سینمای ارزشی و در نقطه مقابل عناد و دشمنی اش را با سینمای ضدارزشی و مناسبات ضدارزشی پشت پرده چنین سینمایی عیان کرده است، اما در تمام آن نوشتهها بر ضرورت احیای سینما به عنوان یک نیاز آنی و استراتژیک برای صدور و عینی کردن ارزشهای دینی و اجتماعی و در نهایت استفاده از سینما در مقابل دشمنان رنگ و وارنگ داخلی و خارجی تأکید کردهام.
برای همین هم علیرغم تأکیدم بر پالوده کردن این سینما از زنگارهای اخلاقی و فکری و ابتذالهای رنگارنگ اما بر این باور هم اصرار ورزیدهام که حذف سینما از حوزه تعاملات و مناسبات ما یک ایده بسیار خطرناک و ارتجاعی است که به هر قیمت باید در مقابل آن ایستاد و حتی پیه خیلی اتهامات را هم با جان و دل پذیرفت. حرفهای دلسوزانه نویسندگان ارزشی هیچ وقت به معنی پاک کردن صورت اصلی مسأله سینما در این مرزوبوم نبوده و تحت هیچ شرایطی هم نخواهد بود. چون اگر با اصل موضوع مشکل داشتیم این همه خون دل خوردن نیازی نبود. این همه هشدار و نقد و ستایش و نیش و نوش و تذکر و تقدیر و ... نیازی نبود. همه این خون دل خوردنها برای این بوده که بگویم این نیاز حیاتی است، اما در دل این نیاز و ضرورت برای اینکه بتوانیم سینما را در جایگاه واقعیاش قرار بدهیم، به پالودگی و تزکیه نفس آن هم نیازمندیم. مسأله اینجا است که اگر فیلمی مثل سوپر استار را یک فیلمساز تمام ارزشی و به تعبیر ارزشیها یک خودی میساخت چندان باعث تعجب و حیرت نمیشد. میشد به نوعی آن را به یک ندانم کاری و یا اشتباه محاسبه و نتیجهگیری تعبیر کرد، اما وقتی فیلمساز روشنفکرنمایی با چنان سابقه و سبقهای و چنان مواضع اجتماعی و سیاسی در قبال جامعه و حاکمیت و زنان به ساخت چنین فیلمی مبادرت میکند، جای تعمق بسیار بهجا میگذارد. خانم میلانی واقعاً برای نشان دادن سقوط و منجلاب اخلاقی سوپر استارها چیزی کم نگذاشتهاند. و اتفاقاً بخش عمده آنها را نیز بهصراحت یا نمایش دادهاند، مثل صحنههای مشروب خوری کوروش و یا به خلوت کشاندن رها بهقصد سوء استفاده یا نشان دادن استفاده از انواع مخدر و مسکرات و روابط نامشروع و پس زمینههای آن و صحنههای مشابه آن، به جرات میگویم این تصاویر برای اولین بار است که پس از انقلاب اسلامی در سینمای ایران اجازه نمایش پیدا میکند.
باعث تعجب است چرا برای خانم میلانی این سؤال پیش نمیآید که دلیل این همه دست و دلبازی مدیران و مسؤولان صدور پروانه نمایش فیلم چیست؟ چرا کسانی باید این همه دست و دل باز شده باشند که اتفاقاً هم کیشان و هم فکران خانم میلانی اذعام و اعتراض میکنند، بیشترین فشار سانسور ممکن را از سوی همین مدیران سینمایی متحمل شده و میشوند. برای من واقعاً عذاب آور است، کسانی که داعیه روشنفکری و خودآگاهی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی دارند، چقدر در مقاطعی اینقدر ساده نگر و ساده اندیش جلوه میکنند. مگر اینکه این احتمال را لحاظ کنیم که امثال خانم میلانی پذیرفته اند از این به بعد پیش از اینکه روشنفکر و فیلمساز منتقد شرایط و مناسبات اجتماعی باشند، یک تاجر مسلک شدهاند، به منافع شان بیشتر از محفوظات شان اهمیت میدهند. به این معنی که میدانند این خودزنی حداقل بازده اش در این شرایط سیاسی و اجتماعی و بخصوص بحران اقتصادی حاکم بر سینما، تضمین گیشه و سرمایهای است که به کار انداختهاند. پیشتر تأکید کردم فیلمهای خانم میلانی بر مؤلفههای تکرار شونده متکی هستند، در اینجا ناچارم به استناد همین فیلم سوپر استار خرف ام را پس بگیرم و بیشتر تأکید کنم مؤلفههای خانم میلانی از اینجا به بعد بیشتر اقتصادی خواهند بود تا فرهنگی و اجتماعی. شاید این دگردیسی و استحاله ریشه در همان انتحار و خودزنی روشنفکرانه داشته باشد. ریشه در این داشته باشد که امثال خانم میلانی خسته شده اند و متقاعد که نمی شود کاری کرد و اگر قرار است نشود برای جامعه کاری کرد عجالتاً باید گلیم خود را از آب بیرون کشید. میماند اینکه ما بهعنوان آدمهای بیرون از این حوزه کدام وجه شخصیت خانم میلانی را بیشتر میپسندیم و قضاوت مان در مورد این تغییر رویه که ظاهراً به مذاق خیلیها هم خوش آمده، چیست؟ من نوعی قضاوت و ارزیابی در این مورد را به وزن و اعتبار جامعه روشنفکری حواله میکنم. به اینکه هر کسی در چنین موقعیت هایی وزن و اعتبار اجتماعی و فکری و روشنفکری خودش را به قضاوت میگذارد. همین.
مؤخره: در ابتدای فیلم جایی که کوروش متولد میشود مادر او دعایی به این مضمون در حق کوروش میکند؛ آرزو میکنم محبت پسرم در دل همه بماند و هیچ وقت تنها نماند.” این صحنه ابتدایی فیلم چند کارکرد مهم و ارزشی را با خود همراه دارد. اینکه دعای مادران در حق فرزندان و سرنوشت آنها چقدر اهمیت دارد و دوم اینکه همین دعا در نهایت به نجات و بازگشت کوروش به جایگاه انسانی اش منتهی میشود. در ارزش و باورمندی این رویکرد نگارنده هیچ شکی ندارم، اما جای سؤال است که آیا مادر همه سوپر استارهای سینما چنین دعایی در حق فرزندان خود میکنند. و معنی دیگرش این است که آن کثیر سوپر استارهایی که تا آخرین لحظههای عمرشان در منجلابی مثل کوروش میمانند و میمیرند امیدی به اصلاح و نجات شان نمیرود و حرف آخر اینکه نمیشود کاری کرد که بدون این دعا آدمهایی در موقعیت کوروش بر اساس فطرت پاک و انسانی و دینی شان زندگی کنند و در عین حال محبوب واقعی مردم هم بمانند و بمیرند. برای یک لحظه میتوانید تصور کنید اگر این صحنه ابتدایی در فیلم نبود، چه اتفاقی می افتاد.