مفهوم شناسی هویت
هویت یک واژه عربی است که مصدر صناعی از ضمیر «هو» میباشد که معادل آن در فارسی «او بودن» است.مفهوم هویت در حقیقت پاسخی به سؤال چه کسی بودن و چگونه شناسایی شدن (= ماهیت) است. بر این اساس مجموعه آنچه که یک شخص یا یک شی را از دیگران متمایز مینماید و علامت مشخصه آن به شمار میرود هویت آن شخص یا شی را تشکیل میدهد از قبیل حالات، رفتارها، ویژگیهای اخلاقی و.... طبق یک برداشت هویت یک مفهوم انتزاعی است به این معنا که میتوان آن را از حقایق یا امور مختلف انتزاع کرد. بر همین اساس مفاهیمی چون هویت شخصی، هویت اجتماعی، هویت ملی و. .. مطرح میشود. این واژه وقتی با پسوندهای ملی، فرهنگی فردی یا...به کار برده میشود معنایش این خواهد بود که تمام مصادیق مندرج در مفهوم یا مفاهیم فوق دارای مشخصات یکسانی هستند و متناسب با این ویژگیها یگانگی خاصی را احساس میکنند که به موجب آن تمامی کسانی را که واجد این نوع خصوصیت و ویژگیها هستند از خود میدانند و کسان دیگر را غیر یا بیگانه.هر ملت و جامعه دارای ویژگیها و اختصاصاتی است که باعث تمایز آن از سایر ملل میشود. مفهومی که از برایند این ویژگیها و خصوصیات انتزاع میشود چیزی است که میتوان آن را هویت ملی نام نهاد.
بنا بر این تعریفی که میتوان از هویت ملی ارائه داد عبارتست از: از وجود احساس مشترک یا وجدان و شعور جمعی در میان عدهای از انسانها که یک واحد سیاسی یا ملت را میسازند. عناصر تشکیل دهنده هویت ملی در افغانستانبرای بررسی و ارزیابی عناصر تشکیل دهنده هویت ملی در افغانستان لازم است که نخست آنچه را که به عنوان عناصر تشکیل دهنده هویت ملی نامیده میشود، بر شمرده و سپس هریک را در ارتباط با افغانستان مورد ارزیابی قرار دهیم:وقتی سخن از این گونه عناصر گفته میشود، چند نوع بستگی در این ارتباط برشمرده میشود، از قبیل: بستگی جغرافیایی، بستگی نژادی، قومی و طایفهای، بستگی فرهنگی و زبانی، بستگیهای فکری، دینی، اخلاقی و اجتماعی. داشتن زبان مشترک، بستگیهای جغرافیایی و بستگیهای مشترک اقتصادی عواملی هستند که مردمی را که زمانی طولانی با هم زندگی کرده اند، داری تجربیاتی یکسان، جهان بینی و آرمانهای تقریبا مشترک میکند.
به طور معمول این مردم با هم زندگی کرده اند با هم احساس خوشبختی و شادمانی داشته اند و با هم رنج برده اند. این همان چیزی است که میتوان آن را ترکیب روان شناختی مشترک یا شخصیت و هویت ملی نامید. در افغانستان واقعیاتی و جود دارد که بدون در نظر داشت این واقعیتها شاید نتوان تصویر روشنی از هویت ملی ارائه داد. در زیر مهم ترین اموری از این قبیل برشمرده میشود و میزان دخالت هریک در شکل گیری یا عدم شکل گیری هویت ملی در افغانستان بیان میگردد.
زبان مشترک
نخستین چیزی که در راستای تحلیل هویت ملی در کشور افغانستان قابل توجه است این است که در این کشور زبان واحد وجود ندارد. در همه کشورها زبانهای مختلف وجود دارد اما در اغلب کشورها تعداد کسانی که به یکی از این زبانها سخن میگویند بیشتر از تعداد کسانی است که به زبانهای دیگر سخن میگویند. در این گونه موارد فقط همین زبان غالب رسمیت مییابد گاه دولتها برای پرهیز از ایجاد تنش در میان افراد به شیوههایی متوسل میشوند: از جمله در برخی از کشورها اجازه داده میشود که زبانهای غیر رسمی نیز در مناطقی که گویش اکثریت ساکنان آن است رسمیت داشته باشد و در رسانههای جمعی نیز جایگاهی برای این زبانها در نظر میگیرند.در بسیاری از کشورها به مرور زمان زبانهای غیر رسمی در زبان رسمی منحل میشود به شکلی که حتی کسانی که به این زبانها سخن میگویند نیز خود را در عمل پیرو زبان رسمی میدانند.غرض اینکه در افغانستان دست کم دو زبان به صورت رسمی و چند زبان دیگر به صورت غیر رسمی وجود دارد.
در طول تاریخ در مکاتبات اداری رسمی گاهی غلبه با زبان پشتو بوده و گاه با زبان فارسی. اینکه همه زبانها به خصوص دو زبان فارسی و پشتو را در یک زبان ادغام کنیم و روحیه هم زبانی را در میان تمام مردم افغانستان به وجود بیاوریم کار سهل و مطلوبی هم نیست. زیرا نابودی هر زبان ضربه جبران ناپذیری است پیکر سابقه فرهنگی و تمدنی ملتی که به آن زبان سخن میگویند.نتیجه این که در جامعه افغانستان زبان نمیتواند به عنوان راهکار ایجاد هویت ملی مطرح گردد. شاهد این امر گسستگی قابل مشاهدهای است که در طول تاریخ در افغانستان میان پیروان این زبانها وجود داشته است. اما این بدان معنا نیست که دیگر از هویت ملی در جامعه افغانستان سخن گفت. افغانستان تنها کشوری نیست که مردم آن به زبانهای مختلف سخن میگویند. هستند کشورهایی که علی رغم گویشهای مختلف، به آرمان هویت ملی تحقق بخشیده اند.غرض اینکه وجود اختلاف زبان در افغانستان نکتهای است که نباید کسانی که در جهت تقویت هویت ملی در افغانستان تلاش میکنند آن را از نظر دور دارند و باید در صدد ارائه راه حل و چاره اندیشی مناسب برای آن باشد که از یک سو عامل اختلاف زبان به عنوان مانعی برای شکلگیری هویت ملی تبدیل نشود و از سوی دیگر سابقه درخشان هر یک از دو زبان به فراموشی سپرده نشود.
بستگیهای نژادیاگر یک کشوری یافت شود که تمامی افراد ساکن در آن متعلق به یک نژاد باشد مسلما در آن کشور مفهوم هویت ملی بسیار راسختر از کشوری که چنین ویژگی را ندارد شکل خواهد گرفت. اما در اغلب کشورهای دنیا تعدد نژاد وجود دارد لکن مانع شکل گیری چنین مفهومی نشده است. معنی این سخن این است که با وجود تعدد نژاد میتوان از شکل گیری هویت ملی سخن گفت. اما در افغانستان این امر مایه گسستگی شیرازه اتحاد و وفاق ملی و مانع رسوخ عمیق هویت ملی در جامعه شده است.
بنا بر این برای تعمیق هویت ملی لازم است که قبل از همه تعدد نژاد به شکلی تفسیر و توجیه شود که مانع این امر نباشد. خوشبختانه در منابع دینی تفاخر به نژاد و قوم نکوهش شده است؛ رسول خدا (ص) در خطبه حجة الوداع فرموده است:«ایها الناس، إن ربکم واحد، وإن أباکم واحد، کلکم لآدم وآدم من تراب، إن أکرمکم عند الله أتقاکم، ولیس لعربی علی عجمی فضل إلا بالتقو ی» ای مردم پروردگار شما یکی و پدر شما نیز یکی است همه شما از آدم و آدم از خاک است، در نزد خداوند برترین شما با تقوا ترین شما است. هیچ عربی بر غیر عرب جز به تقوا برتری ندارد.برای تعمیق مفهوم هویت ملی لازم است که آموزههای ارزشمند دین اسلام تبیین گردد و همگی نسبت به این مطلب که معیارهای نژادی از نظر دین مقدس اسلام پذیرفته نیست توجیه گردد.
بر این اساس وقتی تفاخر به نژاد و نظام قبیلهای کمرنگ شود خواه ناخواه توده افراد جامعه به مصالح بزرگتر خواهند اندیشید و ثمره آن شکل گیری مفاهیم کلیتر است که ناشی از فهم و شعور بالاتر است.دیناز جمله عناصر هویت ساز، دین است. طبق تعالیم اسلام تمامی مسلمانان دنیا باهم برادر و برابرند باید در شادیهای همدیگر شاد در ناخوشی همدیگر ناراحت باشند چنانکه رسول خدا پیامبر رحمت (ص) فرمود: «مؤمنان همانند اعضای یک بدن هستند که هر گاه عضوی بدرد آید سایر اعضا نیز بدرد آمده و احساس تب و ناخوشی میکند». اما به خاطر تقسیم بندیهای جدید جغرافیایی که در عصر ما صورت گرفته است عملاً مرزهای جغرافیایی همبستگیهای دینی و مذهبی را تحت شعاع قرار داده است. اکنون مسلمانان دنیا با دو مسأله مهم رو برو است: از یک سو به این خاطر که مسلمانند و به مجموعهای بنام اسلام تعلق دارند میبایست به چیزی فراتر از مرز جغرافیایی بیاندیشند و از سوی دیگر، چون به یک کشور خاصی تعلق دارند میبایست منافع ملی و اموری که مربوط به داخل مرز جغرافیایی است بیشتر اهمیت بدهند.
در خصوص افغانستان با دو سؤال مواجه هستیم:سؤال اول: آیا با وجود هویت دینی جوامع مسلمان نیاز به هویت ملی دارد یا خیر؟سؤال دوم: درست است که در افغانستان نود و نه در صد مردم پیرو دین اسلام هستند اما غیر مسلمانان نیز در این کشور حضور دارند. از سویی در میان خود مسلمانان نیز دست کم دو فرقه یعنی حنفی و شیعی در این کشور حضور دارد پس از اسلام با قرائت خاص شیعی یا حنفی نمیتوان سخن گفت. پس آیا راهی وجود دارد که بتوان بر اساس آن اختلاف مذاهب را نادیده گرفته و از دین و مذهب واحد به عنوان عنصر هویت ساز سخن گفته شود؟در ارتباط با سؤال اول میتوان این مطلب را خاطر نشان کرد: درست است که ملت افغانستان ملت مسلمان و از این ناحیه باید با تمامی مسلمانان دنیا همنوا باشند و مسلمانان دنیا نیز طبق تعالیم اسلامی باید چنین رفتاری را با مسلمانان افغانستان داشته باشند اما مسلمانان افغانستان مثل تمامی مسلمانان دنیا کسانی هستند که در سرزمین خاص و با اشتراکات منافع به صورت خاص زندگی میکنند. کسانی که در این سرزمین زندگی میکنند از نظر منافع اشتراکاتی دارند که سایر مسلمانان دنیا چنین اشتراکاتی را با این جامعه ندارند. ساکنان این مرزو بوم ضرورت دارد که احساس همبستگی خاصی با هم داشته باشند که با سایرین چنین احساسی را ندارند.
به تعبیر دیگر: ضرورت دارد که ساکنان این مرزو بوم علاوه بر هویت دینی هویت دیگری نیز داشته باشند که از آن به هویت ملی تعبیر میشود.سؤال دوم دو بخش دارد: یک بخش آن مربوط به غیر مسلمانان است که به این صورت قابل پاسخ گویی است: در خصوص این امر که مردم افغانستان در سرزمین خاص و با منافع مشترک خاص زندگی میکنند، غیر مسلمانان این کشور با مسلمانان آن تفاوتی ندارند. غیر مسلمانان نیز باید در آنچه که از آن به عنوان هویت ملی یاد شد با سایرین همسو و همراه باشند. طبق تعالیم اسلامی مسلمانان و ظیفه دارند که اقلیتهای غیر مسلمانی را که در تحت قلمرو اسلامی زندگی میکنند و با مسلمانان در مسالمت بسر میبرند رفتاری داشته باشند که با سایر مسلمانان دارند.بنابر این نه مسلمانان افغانستان حق دارند که با غیر مسلمانان ساکن در افغانستان احساس دوگانهنگری داشته باشند و نه خود آنها باید خود را جدا بدانند.
جنبه دیگر سؤال دوم در ارتباط با فرق اسلامی است: در افغانستان دست کم دو فرقه حنفیه و شیعه امامیه وجود دارد. یکی از اموری که ممکن است برای برخی سؤال برانگیز باشد این است: با وجود فرق مختلف مذهبی که نسبت به همدیگر احساس همبستگی کمی دارند چگونه میتوان از هویت ملی سخنی گفت؟ چه اینکه سخن گفتن از هویت ملی به این معنا است که کسانی که احساس چنین هویتی را دارند نسبت به همدیگر احساس همبستگی داشته باشد و آنها را از خود بدانند در حالی که در صورت وجود فرق مختلف چنین همبستگیای امکان پذیر نمیباشد. این سخن با توجه به نوع اختلافی که در میان فرق اسلامی وجود دارد قابل پاسخ گویی است به این معنی: اختلافی که در میان فرق اسلامی وجود دارد در آن حدی نیست که باعث شود این فرقهها خود را جزء یک واحد بزرگتر بنام اسلام که همه آنها را در بر میگیرد ندانند.از دید مذهب شیعه هر مسلمانی که به سه اصل توحید، نبوت و معاد باور داشته باشد مسلمان است و شیعیان وظیفه دارند که با آنان در معاشرتها و داد و ستدها همان رفتاری را داشته باشد که با افراد هم مذهب خود داردند. اما در مذهب اهل سنت، امامت ـ که پر جنجالترین و اختلاف بر انگیزترین گزینه در میان مذهب امامیه و مذهب اهل سنت است ـ جزء فروع است نه اصول.
بنا بر این هر نوع اختلاف در این باب نباید از سوی اهل سنت به عنوان منشأ اختلاف جدی از نوع اختلاف در اصول قلمداد شود.درست است که نباید از پیروان مذهب سنی یا شیعی انتظار داشت که دقیقا با همدیگر رفتاری شبیه افراد هم مذهب داشته باشند اما این به این معنا نیست که پیروان این دو مکتب نتوانند بر سر هیچ مسألهای با هم تفاهم داشته باشند و بر سر مسائل کلیتر با هم هیچ اشتراک عقیدهای نداشته باشند.بستگیهای جغرافیاییامروزه مرزهای جغرافیایی مرزبندی رسمی ملیتها نیز به حساب میآید به این صورت که یک فرد ممکن است از نظر نژادی با کسی که در آن سوی مرز زندگی میکند تفاوت نداشته باشد اما عملاً در مقام تبیین هویت فردی هریک از این دو شخص متعلق به دو ملیت متفاوت دانسته میشود.از نظر اسلام مرز بندی جغرافیایی اعتبار ندارد بلکه همه مسلمانِها در سراسر عالم میبایست خود را امت واحد دانسته و متعلق به مجموعه واحد بدانند اما ضرورت هایی که مرز بندیهای جغرافیایی جدید به وجود آورده است ایجاب میکند که ساکنان کشورها علاوه بر احساس همبستگیای که بخاطر مسلمان بودنشان با سایر مسلمانان دنیا دارند یک نوع همبستگی خاصی را با کسانی که با او در داخل یک مرز جغرافیایی زندگی میکنند داشته باشند.
مهمترین امری که چنین ضرورت را ایجاب میکند اشتراک منافع است که در این نوشتار به عنوان یک عنصر جدا گانه مطرح شده استاشتراک منافعامروزه منافع بر اساس مرزبندیهای جغرافیایی رقم میخورد. ساکنان یک سرزمین حق ندارند که از منابع زیرزمینی و سایر امکاناتی که در کشور دیگر قرار دارد بهره بگیرند؛ این یک امری است که در تمام جهان پذیرفته شده است؛ فرق نمیکند که ساکنان کشور دیگر از نظر نژادی مذهبی و سایر امور با این شخص یکسان باشد یا تفاوت داشته باشد. از سوی دیگر برخی از کشورهایی که از نظر امکانات جنگی یا سایر ابزار سلطه تا حدی نسبت به دیگری برتری دارند تلاش میکنند که منابع یا سایر امکاناتی را که در کشورهای ضعیف تر وجود دارد به یغما ببرند و هر کشوری این حق را به خود میدهد که از دست اندازی دیگران به امکاناتی که در قلمروش وجود دارد جلوگیری کند.ساکنان یک کشور ناچار است که برای بهره گیری از امکانات و منابع موجود در کشور با سایر هموطنان خود همکاری کنند.
بر این اساس سرزمین مشترک و زندگی در محدوده جغرافیایی خاص، منافع، نیاز مندیها و سایر اموری را پیش میکشد که خواسته یا نا خواسته افرادی را که در این سرزمین زندگی میکند متحد میکند و از آنها یک مجموعهای میسازد دارای ویژگیهای خاص که خود شان این ویژگیها را از مشخصههای خود دانسته و هویت جمعی خود را بر اساس آن تفسیر میکنند.از آنچه نگاشتیم بدست میآید که عناصر هویت ساز در افغانستان عموما به یک شکل عمل نمیکند. برخی از این عناصر از قبیل مذهب و نژاد و زبان نیاز مند این است که برای تک تک افراد کشور توضیح داده شود و آنان نسبت به این امر که اختلاف مذهبی در کشور به حدی نیست که مانع تشکیل مفهوم هویت ملی شود، توجیه شوند. و همین طور این مطلب که تفاخر به نژاد امری غیر قابل دفاع و از نظر دینی نیز مردود است برای آنان قبولانده شود.اما برخی از عناصر از قبیل بستگیهای جغرافیایی و منافع مشترک از جمله عواملی است که برای تقویت هویت ملی به شدت مؤثر بوده و میبایست میزان اهمیت آن برای افراد جامعه تبیین شود.
وجوه نیاز به شکلگیری و تعمیق مفهوم هویت ملیپس از درنگی کوتاه روی عناصر هویت ساز و تطبیق آن روی افغانستان نوبت به این مطلب میرسد که چه ضرورت دارد که هویت ملی شکل بگیرد یا در صورت شکلگیری در جهت استحکام و تعمیق آن تلاش شود؟اصل ضرورت شکلگیری و تعمیق هویت ملی شاید برای هیچ کسی پوشیده نباشد. برای اقتدار یک کشور لازم است که ساکنان آن کشور بالاترین احساس همبستگی را نسبت به همدیگر داشته باشند اگر چنین احساسی وجود نداشته باشد هیچ یک از افراد جامعه نسبت به سرنوشت جمعی احساس مسؤولیت نخواهد کرد.
برای مثال در جامعه افغانستان اگر نژاد پشتون نسبت به نژاد تاجیک و آنها نسبت به نژاد هزاره و آنها نسبت به ازبک و همین طور سایر نژادها هر کدام نسبت به همدیگر احساس بیگانگی نموده و در برابر سرنوشت مشترک احساس مسؤولیت نکند کشور افغانستان هرگز عزت و اقتدار واقعی را تجربه نخواهد کرد. تجربه گذشته این امر را به خوبی نشان داده است. به تجربه دیده شده که در طول تاریخ این عدم احساس همبستگی ملی چه مشکلاتی را ببار آورده است. راه خروج از این بن بست این است که تمامی نژادها فراتر از هویت شخصی و هویت نژادی خودشان به هویت افغانستانی خود که در این نوشتار از آن به هویت ملی تعبیر شده نیز بیاندیشند. اگر این هویت شکل نگیرد یا دچار بحران شود به یقین، ملت افغانستان لذت عزت ملی را نخواهد چشید.راهکارهای ایجادبه صورت کلی میتوان گفت: هر عملی که باعث شود که یکایک مردم افغانستان بجای اندیشیدن به یک مجموعه کوچک: (نژاد خاص،مذهب خاص، ولایت خاص و غیره) به یک کل بزرگتر (= افغانستان) بیاندیشد؛ آن عمل راهکار ایجاد هویت ملی به شمار میرود.
در زیر به مواردی از آن اشاره میشود:نژاد و مذهبقبلا (در قسمت بحث از عناصر هویت ساز در افغانستان) بیان شد: یکی از عواملی که در افغانستان باعث کم رنگ شدن مفهوم هویت ملی شده تعدد نژادها در افغانستان است. هر نژادی در افغانستان خودش را به عنوان یک مجموعه جدا و متفاوت با سایر نژادها فرض نموده و چنین تصور میکنند که وجه اشتراکی با سایر نژادها ندارند. روشن است که از دید اسلام مظاهر قومی و نژادی به هیچ وجه رسمیت ندارد؛ از دید اسلام برتری به تقوا است و همه مسلمانان باهم برادرند پس دلیلی ندارد که یک نژاد خود را برتر از سایر نژادها بداند تبیین این اصل دینی یکی از راههای تلاش در جهت تحکیم هویت ملی است.تعدد مذاهب در افغانستان نیز از عواملی است که در عدم شکلگیری مفهوم هویت ملی نقش داشته است. در این کشور دست کم دو مذهب حنفی و شیعه امامیه هر کدام پیروان قابل توجه دارند. تفسیر عوامانه و تحقیق نشده هردو مذهب به شکلی است که مذهب دیگر را نفی میکند.
نویسنده این سطور در کتاب «خدا و صفات خدا در مکتب امامیه و ماتریدیه» بیان داشته است که آگاهی مناسب نسبت به معتقدات اصلی هریک از دو مذهب امامیه و حنفیه منجر به کاهش میزان تعصب خواهد شد و در آنجا بیان شده است که دو مذهب امامیه و ماتریدیه نزدیکترین مواضع را نسبت به همدیگر دارند به حدی که میتوان ادعا کرد که از میان فرق اهل سنت فرقه ماتریدیه نزدیکترین فرقه به شیعه است. آن حد که شیعه امامیه با این فرقه موضع نزدیک دارد با هیچ فرقه دیگری چنین موضعی را ندارد. از آنجا که اهل سنت افغانستان حنفی و اغلب قریب به اتفاق حنفیان ماتریدی هستند به خوبی میتوان به این نتیجه رسید که تقریب بین دو مذهب شیعه و سنی در افغانستان کار دشواری نیست، مشروط بر اینکه پیروان هردو مذهب با دید محققانه به آموزههای مذهب دیگر بنگرند و از هر گونه تعصب غیر منطقی و پیشداوری پرهیز کنند.از آنچه نگاشتیم بدست میآید که وجود مذاهب مختلف به خودی خود مانع شکلگیری هویت ملی نیست. بلکه عدم تبیین درست هر دو مذهب بخصوص عدم دقت در خصوص اشتراکات هر دو مذهب این امر را نتیجه داده است.
تلاش در جهت ایجاد و تحکیم هویت ملی مستلزم این است که در جهت معرفی مذاهب مورد نظر برای تمامی ساکنان افغانستان همت بخرج داده شود. در اثر این گونه تلاشها هریک از دو مذهب به پیروان سایر مذاهب معرفی شده و آنان در خواهند یافت که مذاهب دیگر نیز اختلاف چندانی با آنان نداردبالا بردن سطح هوشیاری ملیاگاهی دادن تک تک افراد جامعه به منافع مشترک ساکنان کشور و آگاهی دادن آنان به منافع کلان ملی از جمله عواملی به حساب میآید که میتوانند از شکلگیری و تعمیق هویت ملی نقش ایفا کند. به تجربه دیده شده است که در هر کشوری که سطح هوشیاری ملی مردم بالا است هویت ملی به صورت عمیقتر در آن جامعه شکل یافته است.
روشهای پراگماتیستیآنچه گفته شد جنبه نظری این امر بود اما از نظر عملی نیز روشهایی وجود دارد که به عهده دولت و رسانههای جمعی است. تا در اثر آن به مرور زمان عوامل اختلاف برانگیز کم رنگ شده و روی اشتراکات اهتمام ورزیده شود کارهایی را که دولت در این خصوص میتواند انجام دهد میتوان در یک کلمه خلاصه کرد و آن عبارتست از «عدالت اجتماعی»؛ به این معنا که با تحقق عدالت اجتماعی: تبعیضها از میان رفته و به مرور زمان مفهوم هویت ملی شکل خواهد گرفت. بر این اساس میبایست دولت در استخدامها، توزیع مسؤولیتها و غیره به مفهوم عدالت اجتماعی به درستی جامه عمل بپوشانده و از هر گونه تبعیض و برتری دادن برخی بخاطر نقطه نظرهای نژادی پرهیز کند چه اینکه اگر به این امر توجه نشود تبعیض همیشه با تحقیر و تحقیر همیشه با تنفر همراه است. تحقق عدالت اجتماعی به یک معنا روند تنفر زدایی به حساب میآید و نتیجه آن شکل گیری و تعمیق هویت ملی است.همین طور در توزیع منابع، امکانات و غیره بین ولایت خاص با ولایت دیگر تفاوت گذاشته نشود مگر در آن حد که مصالح ملی ایجاب میکند.
نقش رسانههای جمعی
در افغانستان اکنون رسانههای عمومی چون: تلویزیون، سینما، رادیو، اینترنت، جراید و نشریات فعالاند.مسؤولیت تمامی کسانی که در هریک از امور یاد شده فعالیت دارند بسیار خطیر است اینان اگر درست عمل کنند به سادگی میتوانند یک مفهومی را در جامعه ترویج کنند یا از رونق بیاندازند. اینان میتوانند با سکوت گذاشتن مسائل تفرقه انگیز و سخن گفتن در مسائل متحد ساز به مرور زمان نقاط تفرقه انگیز را کمرنگ و در عوض نقاط متحد ساز را پررنگ جلوه دهند. نتیجه این نوع عملکرد به مرور زمان شکلگیری مفاهیم کلی از قبیل: هویت ملی، منافع ملی و غیره در اذهان خواهد بود.سخن پایانیمطالبی را که هم اکنون پیش روی خواننده محترم است میتوان در قالب چند جمله زیر خلاصه کرد:1. کشور افغانستان وقتی عزت واقعی را تجربه خواهد کرد که یکایک ساکنان این کشور بجای محدود نگری و اندیشیدن در باره مفاهیمی کوچک از قبیل قوم یا تیره خاص، به مفاهیمی کلی که با سرنوشت کل کشور مرتبط است بیاندیشند.
به تعبیر دیگر تا هویت ملی در این کشور به صورت عمیق شکل نگیرد وفاق ملی و در نتیجه اتحاد و یکپارچگی واقعی شکل نخواهد گرفت.2. تعدد نژادی و همین طور اختلاف مذهبی در عدم تعمیق مفهوم هویت ملی در افغانستان نقش داشته است. اما اگر نظر دین مقدس اسلام نسبت به نژاد گرایی برای توده مردم تبیین گردد و همین طور نوع اختلافی که بین دو مذهب شیعه و سنی وجود دارد درست تبیین گردد. به راحتی امکان توجه دادن اذهان به مفاهیم کلیتر از قبیل هویت ملی و امثال آن میسر میشود.3. برای تعمیق هویت ملی راههایی وجود دارد. اما مهمترین مسؤولیت در این خصوص به عهدهدولت و رسانههای جمعی است. دولت با محقق ساختن عدالت اجتماعی در جامعه و رسانههای جمعی با ترویج مفاهیمی که برای منافع ملی سود مند است میتوانند به این مهم دست یابند.