آینده اصلاحات
بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران مسایل سیاسی بر این باورند که با رأی نزدیک به 25 میلیون ایرانی به محمود احمدینژاد و شکست رقیب اصلاحطلب او با 13 میلیون رأی در واقع مهر مختومه شدن پرونده جریان اصلاحات و اصلاحطلب برای همیشه در ایران زده شد و این جنبش به مرگ مغزی حتمی گرفتار شد و افراد مدعی اصلاحطلبی نیز به مهرههای سوختهای مبدل شدند که دیگر هیچگاه امکان ظهور و بروز آنان در جامعه رو به رشد و تعالی ایران اسلامی میسر نخواهد بود.
اما از آن طرف هم گفتمان عدالتمحوری در سایه اصولگرایی روز به روز در مسیر رشد و پیشرفت همهجانبه قرار گرفته و هر روز بهتر از دیروز با صلابت بیشتر در راه توسعه پایدار قدم بر میدارد. عرصه انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران صحنه بارزی از نمایش دموکراسی و مردمسالاری دینی در یک نظام اسلامی در پیش روی جهانیان قرار داشت.
محمدعلی طالبنژاد، کارشناس مسایل سیاسی و استاد دانشگاه درباره آینده جریان اصلاحات در ایران میگوید: «در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 و پیروزی آقای احمدینژاد، همچنین پیروزی قاطعانه اصولگرایان در انتخاب مجلس هفتم و هشتم و شوراهای شهر و روستا به خوبی نشان داد که مردم کاملاً از جریان موسوم به اصلاحات روگردان شدهاند، چرا که آنان در دوران حاکمیت خود بر دستگاههای اجرایی و قانونگذاری ثابت کردند که نه تنها خدمتگزار تودههای مختلف مردم نیستند بلکه از مسیر اصلی و اصیل انقلاب و آرمانهای امام خمینی(ره) به تدریج فاصله گرفتهاند و به دنبال تحقق اسلام آمریکایی هستند، مردم نیز با همین آگاهی و هوشیاری در انتخاباتهای گذشته رویکرد مثبتی به جریان اصلاحات نشان ندادند، اما انتخابات اخیر ریاست جمهوری پیامی متفاوت داشت.»
این کارشناس مسایل سیاسی درباره پیام متفاوت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در آینده اصلاحات میگوید: «پیام این بود که پرونده جریان اصلاحات و جنبش اصلاحطلب برای همیشه در ایران بسته شد، چرا که شکست فاحش نامزد مورد حمایت اصلاحطلبان در برابر رقیب این واقعیت را نشان داد که دیگر رقابت میان اصلاحطلب و اصولگرا وجود ندارد و آنان هر چقدر هم بکوشند نمیتوانند مورد اقبال عمومی واقع شوند. از همین رو میبینم که مدعیان اصلاحطلب به دنبال آرایش جدید سیاسی هستند، چرا که به این حقیقت عینی و ملموس رسیدهاند که دیگر ادامه رقابت با اصولگرایان میسر نیست و با هیچ ترفندی نمیتوانند نظر کلی مردم را جلب کنند.»
وی در پاسخ به این سوال که آیا جایگاه افرادی همچون محمد خاتمی یا مجمع روحانیون مبارز که روزگاری از شأن و منزلتی خاص در نزد افکار عمومی برخوردار بودند چه خواهد شد، میگوید: «اگر یادتان باشد سال گذشته ابتدا آقای خاتمی اعلام کاندیداتوری کرد و رسماً اعلام نمود که برای شرکت در انتخابات آمده است اما براساس شواهد و قرائن مستند به ایشان اطلاع دادند که پیروزی احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری قطعی است و اگر آقای خاتمی همچنان در صحنه باقی بماند قطعاً با شکست فاحشی روبهرو خواهد شد که این شکست حتی پای آبروی ایشان را هم به میان میآورد و دیگر خاتمی مهرهای سوخته و تاریخ مصرف گذشته خواهد شد. از همین رو جریان مدعی اصلاحات که به هدفی غیر از شکست احمدینژاد میاندیشید، میرحسین موسوی را سپر بلا قرار داده و با تبلیغات گستردهای که از داخل و حتی خارج برای او تدارک دیدند، وی را وارد بازی سیاسی و جنجالی خود نمودند و بر این خیال باطل بودند که با پیروزی قطعی موسوی از یک طرف به پدیدهای به نام احمدینژاد خاتمه خواهند داد و از طرف دیگر میدان جولاندهی دوباره در عرصه اجرایی کشور را پیدا خواهند کرد.»
این استاد دانشگاه در ادامه تحلیل خود میگوید: «اما مدعیان اصلاحات به رغم اینکه تمام تلاش خود را در جهت پیروزی میر سین موسوی و شکست احمدینژاد به کار بستند و در این مدت از هر نوع تهمت و دروغ و تخریبی علیه رئیس دولت نهم کوتاهی نکردند اما در روزهای پایانی منتهی به انتخابات و براساس نظرسنجیهای معتبر داخلی و خارجی به این یقین مطلق رسیدند که پیروزی آنان سرابی رویایی پیش نیست چرا که آمارهای نظرسنجیها به خوبی نشان میداد که محمود احمدینژاد دو برابر نامزد آنان رأی خواهد داشت، لذا در لحظات آخر به این تصمیم واحد رسیدند که از یک طرف به میرحسین موسوی طوری القا کنند که ایشان صددرصد پیروز میدان و رئیسجمهور ایران است و از طرف دیگر آماده شدند تا به محض اعلام قطعی آرای انتخابات شائبه تقلب را مطرح نمایند و با تمسک به این حیله کشور را به سمت آشوب، اغتشاش و بحران بکشانند و با تمام توان خود و با استفاده از رسانههای داخلی و خارجی سلامت انتخابات و حضور 40 میلیونی مردم را زیر سوال ببرند، که تا حدودی این پروژه که قبل از انتخابات و در جلسات محرمانه آنان کلید زده شده بود را به سرانجام رساندند.
اما انشعاب در میان مردم هوادار میرحسین در روزهای اخیر به نوعی آنان را در مقاصد شوم و ضد انقلابیشان ناکام گذاشت، چرا که دیگر مردم سراسر کشور با بیانیههای میرحسین همراهی نکردند.»
وی معتقد است که جنبش اصلاحات به دلیل افراطیگری مدعیان آن در انتخابات اخیر برای همیشه مرده است و در واقع انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پایانی همیشگی بر کتاب ننگین اصلاحات در ایران بود.
نقاب از چهره اصلاحات افتاد
امروز با گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی، لازم است که تسویهای در میان افراد که خود را انقلابی معرفی میکنند صورت گیرد و مشخص شود که چه کسی راست میگوید و خیرخواه مردم و نظام اسلامی است و چه کسی دروغگو و ریاکار است.
در این میان اما عرصه انتخابات میتواند بهترین میدان برای شناخت هویت واقعی انقلابیون باشد.
حجتالاسلام محمدمهدی مرادی، کارشناس ارشد تبلیغ در حوزه علمیه قم و تحلیلگر مسایل سیاسی در گفتگو با یالثارات درباره کنار رفتن نقاب از چهره اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری میگوید: «همچنان که در دوران هشت ساله حاکمیت مدعیان اصلاحات بر دستگاههای اجرایی و قانونگذاری ماهیت اصلی آنان که همانا اصلاحات آمریکایی بود بر همگان آشکار گردید و معلوم شد که چه کسی واقعاً پیرو راه امام(ره) و رهبری است و چه کسی ضد نظام ولایت فقیه است، در انتخابات اخیر دهمین دوره ریاست جمهوری در 22 خردادماه سال جاری هم هویت بسیاری از افرادی که به نوعی بزرگ اصلاحات محسوب میشدند و همیشه بازیگردان پشت صحنه بودند افشا شد.»
حجتالاسلام مرادی در پاسخ به این سوال که آیا با شکست اصلاحطلبان در انتخابات اخیر میتوان گفت که پرونده این طیف برای همیشه در ایران بسته شده، میگوید: «به عقیده من پرونده جنبش اصلاحات در حوادث اخیر در دو مرحله بسته شد، نخست با شکست فاحش نامزد مورد حمایت احزاب و گروههای اصلاحطلب تقریباً مرگ مغزی اصلاحات به عینه مشهود شد و سردمداران این جریان به خوبی دریافتند که دیگر به هیچ عنوان امکان رقابت با اصولگرایان برای ایشان مسیر نیست و فقط باید میدان بازی را عوض کنند. اما مرحله دوم هم زمانی بود که رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای در خطبههای نماز جمعه تهران آن سخنان حکیمانه و روشنگرانه را بیان فرمودند ولی به قول شاعر «نرود میخ آهنی بر سنگ» برخی از چهرههای جبهه اصلاحات و خصوصاً شخص میرحسین موسوی به رأی و نظر مردم و نصیحتهای دلسوزانه رهبر معظم انقلاب تمکین نکرد، همین موضوع سبب شد تا مهر بطلان بر پیشانی آنا در افکار عمومی ایرانیان زده شود و ماهیت و چهره واقعی آنان برای مردم و نظام اسلامی مشخص شود و در واقع مرگ حتمی و قطعی جریان موسوم به اصلاحات برای همیشه در ایران رقم خورد و براساس شواهد موجود هیچگاه این جسد مرده زنده نخواهد شد.»
وی در ادامه تصریح میکند: «در حوادث اخیر مردم ما به خوبی ملاحظه کردند مدعیان اصلاحاتی که در تعهد و تقیدشان نسبت به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه دچار تردید و تزلزل بودند به یکباره پرده از نقابشان برداشته شد و حتی علیه نظرات ولی فقیه هم موضع گرفتند. به عنوان مثال فردی همچون عطاءالله مهاجرانی که متاسفانه در روزگاری سکاندار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود، به یکباره اوج کینه و عقده خود به نظام اسلامی و اصل ولایت فقیه را در گفتگو با شبکه ماهوارهای بیبیسی نشان داد! همین موضوع از چند جهت قابل بحث و بررسی است؛ از اینکه چنین فردی امروز ضد ولایت فقیه است چگونه وزیر و سخنگوی دولت خاتمی و دولت اصلاحات بوده است، در ثانی این فرد دیگر برای همیشه از نظام رانده شده و نباید اجازه بازگشت به وطن به او داده شود و حتی اگر هم برگشت باید به خاطر اهانتهایش به اعتقادات ولایتمدارانه مردم مورد مواخذه قرار گیرد.»
یاران دیروز و دشمنان امروز میرحسین
حجتالاسلام مرادی، کارشناس ارشد تبلیغ در حوزه علمیه قم در ادامه سخنان خود به ایجاد دودستگی در میان طرفداران میرحسین موسوی اشاره میکند و میگوید: «یکی دیگر از دلایل اثبات مرگ حتمی اصلاحات در ایران این است که امروزه به خوبی شاهدیم بسیاری از هواداران میرحسین موسوی، به دلیل قانونگریزی ایشان از او اعلام انزجار میکنند و حتی پشیمانند که چرا رای خود را به نام میرحسین موسوی به صندوقها ریختهاند. اقدامات غیرقانونی موسوی در هفتههای اخیر که به ایجاد اغتشاش و آشوبهای خیابانی منجر شد سبب گردید تا خیل عظیم هواداران او از وی بیزار شوند و حتی خیلی از همین افراد امروزه موسوی را ضد انقلاب و ضد نظام ولایت فقیه میدانند و معتقدند که میرحسین نه تنها در برابر نظر صریح ولی فقیه که شائبه تقلب گسترده در انتخابات را رد نمود تمکین نکرد، بلکه به قانون هم احترام نگذاشت.
آشوب و اغتشاش، آخرین تیر در کمان اصلاحات
براساس شواهد و قرائن غیرقابل انکار، مدعیان اصلاحات در روزهای پایانی تبلیغات انتخابات، هنگامی که به طور یقین پی به شکست قطعی خود بردند به دنبال طراحی شائبه تقلب و سپس آشوب و اغتشاش در جامعه بودند.
حجتالاسلام مرادی در اینباره میگوید: «میرحسین موسوی در این مدت حتی یک سند معتر و مدرک مستند دال بر تقلب در انتخابات ارایه نداد و در عین حال خواستار ابطال غیرقانونی انتخابات شد و حتی به دعوت شورای نگهبان برای حل و فصل شکایات و ادعاهای ایشان آن هم در فضایی دوستانه و صمیمانه پاسخ مثبت نداد! همه این مسائل از یک طرف نشان میدهد که جناب موسوی هیچگونه سند و مدرک معتبری در این زمینه در دست ندارد و سخنانش در حد یک ادعای کاذب است و از طرف دیگر معلوم گردید که طیف مدعی اصلاحطلبی به دنبال تحقق هدف اصلی و نهایی خود یعنی ایجاد اغتشاش و آشوب است و در این راه به هیچ قانون و قاعدهای پایبند نیست.
این در حالی است که همین میرحسین موسوی قبل از انتخابات آنچنان خود را پیرو و تابع قانون قلمداد میکرد که گویا فصلالخطاب هر چیزی برای ایشان قانون است، اما هنگامی که در عمل انجام شده قرار گرفت دیدیم که از همه قانونگریز و قانونستیزتر است.»
وی میگوید: «با وجود بیش از چهل هزار نفر ناظر بر انتخابات درخواست ابطال آن نه تنها غیرقانونی که حتی غیرمعقولانه به نظر میرسد و حکایت از آن دارد که پروژه اغتشاش و آشوب توسط مدعیان اصلاحات در دستور کار این طیف قرار دارد. اما سوای این مسائل باید اذعان داشت که عمر این جریان دیگر به سر آمده است و آنان نمیتوانند با گریز از دایره قانون به دنبال اهداف نامشروع و غیرقانونی خود باشند.»
برای زنده ماندن اصلاحات باید خون داد!
سعید حجاریان که روزگاری به مغز متفکر اصلاحات معروف بود و تئوریسین این جماعت به حساب میآمد، در زمان پیروزی دکتر احمدینژاد بر هاشمیرفسنجانی ـ سال 84 ـ گفته بود که اصلاحات به خون تازه نیاز دارد، و در تشریح این سخن بیان کرده بود که برای زنده ماندن جنبش اصلاحات باید خونهای تازهای در رگ این جریان قرار بگیرد(!)
و اما در روزگار کنونی آنچه که از شواهد امر بر میآید این است که ستاد فرماندهی جریان شکست خورده اصلاحات معتقد است که حتی برای ماندن لازم است خون هم بدهند!
محمد قوچانی، سرمقالهنویس معروف اصلاحات که سردبیر روزنامه توقیف شده شرق را برعهده داشت در این روزنامه در تاریخ پنجم تیر ماه سال 1384 و در زمانی که درست در همان روز اصلاحطلبان در حسرت از دست دادن کرسی ریاست جمهوری نهم و پیروزی احمدینژاد بر هاشمیرفسنجانی ماتم زده بودند در تحلیل خود تاکید میکند که «اصلاحطلبی از دموکراسی شکست خورد.»
با این حال اگر شرایط به وجود آمده در روزگار کنونی را هم به مسائل گذشته اضافه کنیم به این نتیجه میرسیم که مرگ اصلاحات به دست خود مدعیان اصلاحطلبی رقم خورده است، چرا که آنها خود قواعد دموکراسی را که هشت سال شعارگونه ترویج و اشاعه آن را سرلوحه برنامه خود قرار داده بودند، به فراموشی سپردند و هشت سال عدالت سیاسی و اقتصادی را قربانی شعار فریبنده آزادی نمودند و حتی افتخار میکردند که علیرغم پرداخت چنین هزینهای حداقل توانستند گفتمان دموکراسی را در کشور نهادینه نمایند! اما امروز و با توجه به شکست فاحش آنان آن هم برای چندمین بار، این حداقلها را نیز فدای مصالح سیاسی و بازیهای خارج از قاعده و قانون کردند و برای همیشه موجب ابطال جریان اصلاحات در ایران شدند.
یکی از کارشناسان سیاسی معتقد است میرحسین موسوی با اعلام این درخواست که انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری باید ابطال شود، در واقع رای ابطال خود و جریان حامیاش داده و با این اقدام نسنجیده و اقدامات دیگر از این دست برای همیشه خود و جریان مذکور را به زباله دان تاریخ سپرده است. شاید در سال 1384 مدعیان اصلاحات و تئوریسینهای آنان چنین روزی را پیشبینی نمیکردند که نخستوزیر دوران دفاع مقدس برای آشوب و بر هم زدن نظم عمومی بعد از بیست سال اقدام کند و شروع مجدد او برای حضور در عرصه سیاسی پایانی بر او و جنبش اصلاحات در ایران باشد؛ چرا که عملکرد میرحسین موسوی در یکی دو هفته اخیر با سرعت تمام مسیر قهقرا و اضمحلال را پیموده است. این درحالی است که گفتمان عدالت در حال شکوفایی و پیشرفت است و هر لحظه با اقبال گسترده مردم روبهرو میشود.
شکست اصلاحات به دلیل مغایرت با ارزشها
یکی از عمده دلایل شکست جنبش اصلاحات دوری از معیارهای اصیل انقلاب و مغایرت با دین و ارزشهای شناخته شده جامعه است.
حجتالاسلام والمسلمین حسین ابراهیمی نماینده مردم بیرجند و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی دلیل شکست اصلاحات را چنین بیان میکند: «به عقیده من شکست اصلاحات در انتخابات به دلیل تبلیغات مغایر با ارزشهای دینی بود، متاسفانه طیف مدعی اصلاحطلبی در این انتخابات با تبلیغات سنگین و هزینههای بسیار بالا و همچنین حضور زن و مرد به صورت مختلط که با فرهنگ و دیانت و ارزشهای مردم مغایرت داشت، سبب ایجاد چهره منفی از خود در بین مردم شد.»
نماینده مردم بیرجند با بیان اینکه انتظار ما از ستادهای کاندیداهای اصلاحطلب بیشتر از اینها بود و انتظار داشتیم که در این ستادها حداقل افراد ناباب و مسالهدار جمع نشوند، میگوید: «بعدی که مردم را جذب احمدینژاد در انتخابات اخیر کرد، ارزش گفتمان دینی وی بود و سبب شد که مردم رویکرد فوقالعادهای با مشارکت حداکثری را در تاریخ انقلاب اسلامی رقم بزنند.»
این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس میگوید: «بعد از سی سال سختیها و مشکلاتی که انقلاب پشت سر گذاشته است برای خیلی از افراد این حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رای قابل پیشبینی نبود ولی باید به این نتیجه رسید که بد عمل کردن رقیب از یک طرف و از سوی دیگر گرایش به سمت و سوی دیانت منجر به تحقق این حرکت عظیم شد.»
این نماینده بیرجند معتقد است که در آغاز دهه پیشرفت و عدالت گامهای جهشی و خیزهایی با گامهای بلند در این مرحله با این انتخابات عظیم و باشکوه پیش روی ایران است.»