صالح اسکندری
سیاست سرمایهداری و سرمایهداری سیاسی دوران احتضار خود را سپری میکند. با رأی بیسابقه مردم به محمود احمدینژاد اوهام کاپیتالیسم سیاسی آشفتهتر شده است.
پس از آنکه چپگرایی با تغییر ذائقه مردم پوستین سرمایهداری به خود پوشید با گذر زمان حتی در لفافه شعارهای به ظاهر ملی و اسلامی نتوانست نظر تودههای مردم را جلب کند.
سیاست سرمایهداری و سرمایهداری سیاسی روبنای سیاسی مدرنیسم معرفتی است که ممزوج با تمام انگارههای متکامل فلسفی پس از رنسانس در دنیای امروز به عنوان یک الگوی جهانشمول توسط غربیها تجویز میشود. نمونه عریان این مدل سیاسی به دلیل ماهیت ناهنجاری و ضدارزشی آن در اغلب کشورها با واکنشهای اجتماعی مواجه میشود اما برخی نخبگان غربگرا در جهان سوم تلاش میکنند این الگو را فاقد بنیانهای معرفتی و فسلفی و صرفا به عنوان شیوهای برای زیست سیاسی بهتر معرفی کنند.
سرمایهداری سیاسی مولد نوعی آزمندی و طمع در مدیریت کشور بود که کوچکترین واکنش و تغییری را برنمیتابید. اگرچه سرمایهداری ایران هیچگاه نتوانست از فرهنگ خاص سرمایهداری کلاسیک جهان غرب، بیچون و چرا تبعیت کند اما همین نافرمانی خفیف و هزار و یک عامل دیگر موجد آنومی و بیهنجاری و در نهایت ناکارآمدی در اداره کشور گشت.
این ناکارآمدی آرای سمبل عملگرای این جریان را به 10میلیون در دور دوم کاهش داد که کمترین رای در میان همه روسای جمهور ایران است.
برای تحقق دولت اسلامی لاجرم چپگرایی در مدیریت کشور و سپس سیاست سرمایهداری باید تجربه میشد و شکست میخورد.
رهبر فرزانه انقلاب در 25 تیر 1376 بیانات قابل تاملی درباره مفهوم جدید تحت عنوان "طبقه مرفه جدید" ایراد فرمودند: "کسانی هستند که تلاش میکنند و حقیقتا درصدد این هستند که طبقه ممتازه جدیدی در نظام جمهوری اسلامی به وجود آورند. به خاطر انتخابها و انتصابها و زرنگیها و دست و پاداریها و مشرف بودن بر مراکز ثروت، و از طریق نامشروعی که با زرنگی آن را یاد گرفتهاند، به اموال عمومی دست بیندازند و یک طبقهای جدید ـ طبقه ممتازان و مرفهان بیدرد ـدرست کنند. نظام اسلامی، با مرفهان بیدرد و معارض و مخل، آنطور برخورد سختی کرد؛ حال از درون شکم نظام اسلامی، یک طبقه مرفه بیدرد جدید طلوع کند! مگر این شدنی است؟ به فضل پروردگار، مخلصان انقلاب و اسلام نخواهند گذاشت که چنین انحرافهای بزرگی به وجود آید. وقتی ما میگوییم که باید با طبقه بهرهمندان از پولهای حرام مقابله شود، فورا یک عده نگران میشوند که امنیت سرمایهگذاری در جمهوری اسلامی به خطر افتاد! نه؛ امنیت سرمایهگذاری و امنیت تلاش اقتصادی به خطر نمیافتد، این کمک به آن سرمایهگذاریهاست."
با ورود این مفهوم به ادبیات سیاسی انقلاب جریانی برای مقابله با این انحراف استراتژیک شکل گرفت. جریان عدالتخواهی که ضمن پایبندی به آرمانها و ارزشهای انقلاب شعار توزیع عادلانه ثروت و مبارزه با اشرافیگری را در دستور کار خود قرار داد.
محصول نهایی این جریان به وجود آمدن این مطالبه در افکار عمومی بود که ما هنوز تا مفهوم عالی دولت در مردمسالاری دینی فاصله داریم و نیازمند یک الگوی پاک در افق اسلامخواهی برای دولتداری هستیم.
در چنین فضایی با ترسیم مسیر حرکت اسلامی ملت ایران مفهوم دولت اسلامی توسط مقام معظم رهبری طرح شد. دولت اسلامی محصول نوسازی فرهنگ سیاسی در ایران مبتنی بر اصول و ارزشهای انقلاب است.
در واقع دولت اسلامی آغازی بر توزیع خاصی از ارزشها، ایستارها، هنجارها و مهارتهای سیاسی مبتنی بر معیارها و شعارهای انقلاب اسلامی است. الگوی دولت اسلامی از منظر رهبر فرزانه انقلاب یکی از منزلگاههای ملت مسلمان ایران برای نیل به "جامعه اسلامی" است.
نیمنگاهی منصفانه و فارغ از جانبداریهای سیاسی و جناحی به جنوب شهر تهران، برخی استانهای محروم مثل هرمزگان، کردستان، ایلام، لرستان،.... و همچنین روستاها و عشایرنشینها نشان میدهد که اوضاع واقعا در حال تغییر است. احمدینژاد از نظر عدهای متهم است چون شان و منزلت طبقات اقتصادی را به هم ریخته است.
احمدینژاد متهم است چون به عنوان عضوی از طبقه متوسط جدید هنجارشکنی کرده و دیسپپلین جدیدی برای کشورداری مبتنی بر بایستهها و ارزشهای بومی و اسلامی در پیش گرفته است.
احمدینژاد از نظر این عده رئیسجمهور خوبی نمیتواند باشد چرا که برخلاف مسئولین و حتی وزرای دولتهای گذشته حاضر نیست به گزارشهای سه بار خلاصه شده، آماری شده و بر نمودار رفته اکتفا کند و این عده با تمسخر میگویند احمدینژاد حتی برای کشیدن یک جوب....
سرمایهداران سیاسی و سیاستمداران سرمایهدار چه بخواهند و چه نخواهند اوضاع به یمن آگاهی و شعور سیاسی و اجتماعی ملت ایران در حال تغییر است و خود بهتر از هر کسی میدانند با تصحیح و ترمیم عادلانه فرایند توزیع ثروت در کشور، زیست بوم و فرهنگ سیاسی مردم نیز تغییر میکند. همان کاری که آنها پس از جنگ کردند اما به دلیل حضور پر رنگ دین و سنت و همچنین ناکارآمدی آنها شکست خورد.
این جریان ناگزیر برای زیست در این محیط جدید ممکن است یک بار دیگر پوستاندازی کند هر چند شاید دیگر چیزی زیر پوست بعدی نباشد.