کمتر از 4 دهه پیش بهای نفت حدود یک ششم بهای متوسط این روزها بود. در پایان دهه 60 قرن بیستم، بشکههای نفت در قبال چیزی حدود 5 دلار مبادله میشدند تا آنکه اولین جرقههای تحول پدیدار شد. علاوه بر آنکه قیمت بسیار پایین بود عموماً چاهها و صنایع نفت نیز در اختیار غربیها قرار گرفته بود. بدین منظور در گام اول بایستی ملیسازی انجام میگرفت. اولین اقدام در این راستا در کشور ونزوئلا به وقوع پیوست. پس از بیداری مردم این کشور این تفکر به خاورمیانه نیز پای گذاشت و از آن جمله باعث تحولات ملی شدن صنعت نفت در ایران شد. نتایج این تحولات اولاً خروج صنعت نفت از دست کمپانیهای غربی و ثانیاً ایجاد اولین تحول در قیمت بشکههای نفت بود. برای اولین بار کشورهای نفتخیز چیزی حدود 2 دلار به قیمت بشکههای نفتی افزودند تا اولاً غرب را متوجه چالش جدیدی کند که شاید خود سبب به وجود آمدن آن شده بود و ثانیاً خود به این نتیجه برسند که خواهند توانست قیمتها را باز افزایش دهند. همین مسأله نیز سبب شد غرب به فکر کاستن وابستگی خود به جهان سوم بیفتد. یک دهه بعد نیز دومین تحول در قیمت نفت به وقوع پیوست و قیمتها به بیشترین میزان ممکن رسید چنانچه تاکنون در هیچ برههای بدان سقف نرسیده است.
افزایش قیمت نفت برای کشورهای نفتخیز با منافع و مضراتی همراه بوده است. اولین هزینهای که هزینهای مستقیم نیز به شمار میرود، بالا رفتن میزان تورم در این کشورها است. مشکل دیگر تلاش دولتهای مصرفکننده برای صرفهجویی است.
این کشورها از همان موج اول افزایش قیمت به این نتیجه رسیدند که بایستی مصارف خود ـ بهویژه در زمینه گرمایشی ـ را بکاهند و وابستگی خود را به حداقل ممکن برسانند. سومین مسأله شروع مطالعات برای یافتن سوختی جایگزین بود. دولتهای مصرفکننده مدت زمان مدیدی است که به این پروژه روی آوردهاند و پاسخهای نسبتاً امیدوارکنندهای نیز برای آن یافتهاند.
با همه این تلاشها، بازار نفت به عنوان شلوغترین بازار مطرح بوده و تحولات آن بیشترین حجم توجهات را به خود معطوف داشته است.
در ادامه با بررسی عمدهترین بازیگران این بازار، نحوه عملکرد هر یک از آنها را مختصراً نقد خواهیم کرد.
اوپک (OPEC)
یکی از تأثیرگذارترین مجموعهها بر بازار نفت، سازمان کشورهای صادرکننده نفت یا اوپک است. این سازمان متشکل از 11 عضو است؛ عربستان، عراق، ونزوئلا و ایران به عنوان هسته اولیه سازمان و کشورهایی چون کویت، امارات، قطر، لیبی، الجزایر و اندونزی دیگر اعضای این مجموعه هستند. اوپک که به حق صنعت متزلزل برای آن صادق است در عین حالی که نتوانسته است به وحدتی درونی و ساختاری دست یافته و انسجامی ماهوی بیابد ولی تنها به سبب وحدت منافع تاکنون دوام آورده است. مجموعهای که از ابتدا مورد غضب قدرتهای برتر اقتصادی دنیا بوده و هست. مشکل دیگر این سازمان تفاوت عقاید و ایدئولوژیهای اعضای آن است. کشورهای حاضر در اوپک کلاً از یک صنف نیستند و دستهبندیهای متعددی در آن به وجود آمده و باعث گردیده در اهداف آرمانی سازمان خلل ایجاد شود.
اگر کشورهای عربی عضو را در یک جبهه ببینیم، شیطنتهای گاهگاه لیبی و خودشیرینیهای عربستان همواره جبهه عربی را با مشکل مواجه ساخته است. ونزوئلا که پیشتاز ملی نمودن صنعت نفت به شمار میرود نیز همواره داعیه رهبری اوپک را داشته است. دیگر کشورها از جمله ایران و اندونزی نیز عقاید خاص خود را دارند. اندونزی بیشتر به عنوان کشوری که رفتهرفته منافع نفتیاش رو به اتمام است وضعیت متزلزلی دارد ولی دبیران موفقی که از این کشور به دبیرخانه اوپک راه یافتهاند همواره سبب ایجاد وجههای مثبت از آن در این سازمان گردیدهاند. یک جبهه نیز به عنوان جبهه ضدایرانی قابل شناسایی است که در گذشته، رهبری آن با عراق و هماکنون به عهده امارات است. بیان این نکته نیز خالی از لطف نخواهد بود که دشمنی اعراب با ایران تا این اندازه، همه از صدقه سر رژیم پهلوی است. پهلویها که سعی داشتند با نزدیک کردن خود به آمریکا به عنوان ژاندارم ایالات متحده عمل کنند همیشه در جهت عکس سیاستهای اعراب قدم برمیداشتند. این مسأله سبب انزوای منطقهای آنها شد و به همین دلیل برای خروج از این انزوا اسرائیل را برای دوستی برگزیدند. این قضیه نیز باعث انزوای هرچه بیشتر پهلویها در منطقه خاورمیانه عربی گردید.
حضور عربستان به عنوان غنیترین کشور نفتی جهان و کشوری که بیشترین صادرات نفتی را دنیا دارد و همچنین عراق که دومین کشور غنی به شمار میرود و همچنین تولید نزدیک به یک سوم مصرف جهانی در مجموعه اوپک سبب شده است که اوپک در عین تشنجات فراوان راه خود را افتان و خیزان ادامه دهد.
از نزدیک به 25 میلیون بشکهای که اوژپک روزانه به بازارهای جهانی تحویل میدهد حدود 5/3 میلیون بشکه را ایران تأمین میکند ولی متأسفانه کشور ما پس از انقلاب و به دلیل موضعگیریهای شدید کشورهای عربی نتوانسته است به دبیرخانه اوپک مستولی شود. دبیرکل که باید بر امور سازمان تسلط یافته و آن را طبق خطمشیهای هیأت عامل اوپک اداره نماید، بایستی با رأی 100% کشورها انتخاب گردد ولی حتی چندی پیش و پس از بهبود روابط ایران با اکثر کشورهای عربی، باز هم این مهم به وقوع نپیوست و نماینده ایران برای دبیر کلی اوپک همانند دیگر نامزدهای این دوره نتوانست حائز آرای تمامی کشورها گردد.
هماکنون اوپک فاقد دبیرکل است و وظایف آن توسط وزیر نفت سابق اندونزی، آقای پورنومو سرپرستی میشود. آخرین دبیرکل اوپک، آقای آلوارو سیلوا کالدرون از ونزوئلا بود. نامزدهای ونزوئلا به دلیل آرمانهای بلند نفتی این کشور از یک سو و کشمکشهای همیشگی عربی ـ ایرانی، همیشه به عنوان مناسبترین گزینه برای دبیرکلی به شمار رفتهاند، خصوصاً آنکه با انتخاب یک نفر برای دبیرکلی هیچ کشوری نباید مخالف باشد. کشور اندونزی نیز از چنین موقعیتی برخوردار است.
شکنندگی در تصمیمات اوپک همواه وجود داشته است. بارها پس از تصمیمگیری برای کاهش یا افزایش عرضه، برخی اعضا از آن تبعیت نکردهاند، هر چند تخلف از کاهش عرضه بیشتر به چشم میخورد، در این اواخر بیشترین تخلفات در سهمیهها توسط الجزایر و عربستان به وقوع پیوسته است. البته باقی اعضا نیز همیشه تعهدات خود را رعایت نکردهاند. وضعیت عربستان در این زمینه متفاوت از دیگران است که در بخشهای آتی در این باب سخن خواهیم گفت.
در دو دهه اخیر ایران از کمتأثیرترین اعضا بوده است. علاوه بر ایران کشورهایی چون قطر و لیبی و بقیه نیز هیچ گاه نتوانستهاند میزان تأثیرگذاری دو کشور عمده اوپک را داشته باشند. این دو عبارتند از عربستان و ونزوئلا. در مورد ونزوئلا و جایگاه آن و دلایل دستیافتن به چنین جایگاهی پیشتر توضیح داده شد ولی در مورد عربستان علاوه بر آنچه گذشت باید به رهبری این کشور بر مجموعه کشورهای عرب نیز اشاره کرد. در حالت کلی کشورهای عربی به دو شاخه متجدد و سنتی تقسیم میشوند. مصر و عربستان به عنوان دو محور عمده عربی به شمار میروند و حضور یکی از این دو در مجموعه اوپک باعث وحدت عمل نسبی عربهای حاضر گردیده است. وضعیت عراق نیز در اوپک مناسب نیست. عراقیها با آنکه بدهی فراوانی به اوپک دارند به نظر نمیرسد که تمایلی برای خروج از این سازمان داشته باشند و کرسی عراق نیز بالاخره تصاحب گردید. خالی بودن آن مدت درازی بود که در اوپک احساس میشد ولی آن چنانکه به نظر میرسد علاوه بر پرشدن صندلی خالی این کشور، به زودی حق رأی نیز به عراقیها باز خواهد گشت. تصمیمگیری در اوپک و سیاستگذاریهای آن را میتوان به یک بازی فوتبال متشنج تشبیه کرد که در یک سوی آن 11 کشور به مثابه اعضای یک تیم فوتبال حضور دارند که تقریباً هیچ وحدت عملی بین آنها دیده نمیشود. هرچند این تشنج در گذشته شدیداً به زیان اوپک تمام شده و بحران سالهای 96 و 97 را رقم زده است ولی هماکنون این 11 عضو یاد گرفتهاند که در عین حال که هر کدام توپ را به سمتی پرتاب میکنند نتیجههای مناسبی نیز به دست آورند، زیرا هر چند پاس دادن بین آنها مرسوم نیست ولی هر کشور میداند که دیگری توپ را به جایی خواهد انداخت که مطمئناً سمت او نیست، پس، از قبل به آنجا هجوم میبرند.
مدیر اجرایی شرکت نفتی توتال میگوید: من فکر میکنم که وزیران کشورهای عضو اوپک در اواخر سال 1998 بسیار ناآزموده بودند و از آن دوران به بعد در امر مدیریت ظرفیت تولید نفت خام بسیار هوشمندانه عمل میکنند.
روسیه
مسکو با وجود داشتن منابع قابلتوجهی از نفت، هیچ گاه به بازیگری حرفهای در بازار نفت تبدیل نشده است. هر چند روسها قبل از دهه 90 قرن گذشته، با تولید 6 میلیون بشکه تأثیر آنچنانی در بازارهای جهانی نداشتهاند ولی نیازهای شدید داخلی به ارز خارجی باعث گردید فروش نفت خام رشد قابل ملاحظهای پیدا کند. هر چند در داخل کشور بسیاری به مخالفت با این مسأله پرداختند اما واقعیت چیز دیگری بود. برعکس نگرشهای آرمانی، روسیه شدیداً نیازمند پول حاصل از فروش نفت بود. بنابراین در آغاز قرن جدید میزان فروش خود را به 5/1 میلیون بشکه در روز رساند. پیشبینی میشود با افزوده شدن این مقدار به میزان یک میلیون بشکه در روز روسیه به عنوان دومین صادرکننده نفت ـ پس از عربستان که رتبه اول را دارد ـ تبدیل شود. البته روسیه در بین صادرکنندگان غیر اوپک مقام اول را با این مقدار تولید در اختیار خواهد داشت و همین مسائل سبب شده است که روسیه خواسته یا ناخواسته به بازیگری عمده در بازار نفت جهان مبدل گردد.
روسیه سابقاً مدیریت جهانی را در کارنامه خود دارد ولی هیچگاه قصد نداشته است که در بازار نفت به عنوان فروشندهای حرفهای عمل کرده و در تقابل جدی با دیگر فروشندگان برآید. شاید روسها خجالت میکشند که از سر نیاز دست به فروش اینچنین نفت خام زدهاند ولی آنچه هماکنون اهمیت دارد و بایستی آن را مدنظر قرار داد نیاز مبرم روسیه است.
در عین حال روسیه از بازارهای نفتی جهان نیز دور است. روسها عادت دارند نفت خود را به محض استخراج از نزدیکترین مسیر به اروپا انتقال دهند و معمولاً از بازاریابی جهانی برای محصول خود پرهیز میکنند. چنانچه تقریباً هیچ صادراتی به آسیای جنوب شرقی و شرق آسیا ندارند. الیگارشیهای اقتصاد روسیه نیز از جمله دیگر مشکلات نفتی مسکو به شمار میروند. هرچند پوتین به مبارزه علنی و خونین با آنها پرداخته است، وجود غولهای نفتی مثل TNK، SIBNEFT و یوکاس در این کشور سبب شده است که به جای دولت، این گروهها صحنهگردانی بازار نفت را در اختیار داشته باشند. این شرکتها نیز معمولاً پس از اغنای مالی دست به خارج کردن ارز از کشور میزنند و سبب ضربه خوردن بیشتر اقتصاد روسیه میشوند. هرچند در غرب از وجود چنین شرکتهایی برای عمل هرچه بهتر به سیاستهای متکی بر منافع ملی تعبیر میشود ولی در روسیه هنوز دولت بر الیگارشیهای اینچنینی تسلطی ندارد، تا بر نکات مثبت وجود چنین شرکتهایی نگریسته شود و از زمینههای منفی آن چشمپوشی گردد. دستگیری و محکومیت زندان ریس شرکت یوکاس نیز در روسیه در همین زمینه است. مدیران این شرکتها به حدی از ثروت و قدرت دست مییابند که تنها رقیبان پوتین در عرصه سیاست روسیه به شمار میروند.
آژانس بینالمللی انرژی (IEA)
چنانچه قبلاً نیز اشاره شد، کشورهای غربی از 43 سال پیش که اوپک تشکیل شد همواره سعی داشتهاند نقش آن را در بازارهای نفتی و چرخه نظارت نفت کمرنگ کنند. این تفکر مشترک در سال 1976 میلادی به لزوم ایجاد هماهنگی بین مصرفکنندگان انرژی انجامید و یک سال بعد هم آژانس بینالمللی انرژی IEA تأسیس گردید.
این آژانس ابتدا با حضور 21 عضو شروع به کار کرد و هدف اصلی خود را رسیدن به نوعی ثبات در بازار نفت بیان نمود.
ظهور آژانس سبب شد تا اوپک تنها محور عمدهی تأثیرگذار بر قیمت نفت نباشد. بحران سالهای 1979 و 1980 در قیمت نفت سبب گردید تا آژانس بینالمللی انرژی وحدت رویه بیشتری بیابد. این بحران آثار زیانباری بر اقتصاد اروپا و آمریکا گذاشت و علاوه بر زیانهای اقتصادی، تأثیرات شدید فکری را نیز در پی داشت. غرب پی برده بود که برعکس آنچه که تا امروز فکر میکرد، این تنها کشورهای جنوب نیستند که به او نیاز دارند، بلکه تعطیلی برخی کارخانهها پس از این بحران مشخص کرد که غرب شدیداً محتاج مواد اولیه کشورهای عقبمانده است. در هر حال تلاشهای IEA آغاز شد و ذخیرهسازیها به طور جالب توجهی به جریان افتاد. ولی رواج تفکر پایانپذیر بودن نفت، کشورهای غربی را به فکر دستیابی جایگزین آن انداخت.
هر چند در مقام مقایسه، IEA به مراتب منسجمتر از اوپک عمل کرده است ولی آژانس بینالمللی انرژی به این نیز بسنده نکرده و درصدد انهدام اوپک نیز برآمده است. برخلاف تصور، اعضای IEA فقط مصرفکنندگان نفت نیستند بلکه عدهای از اعضای آن، خود دارای منابع عظیم نفتی بوده و گاهگاهی اقدام به فروش نفت نیز میکنند. هماکنون نیز تصمیمهایی که آژانس بینالمللی انرژی در مورد نفت میگیرد تأثیر عمدهای بر بازار نفت دارد.
آمریکا
واقعیت آن است که هر وقت اوپک سهمش را برای افزایش قیمت کاهش داده است دیگر قدرتهای نفتی و تولیدکنندگان غیر اوپک جای آن را پر کردهاند. این مسألهای است که سبب میشود اوپک هیچ گاه با خیال راحت اقدام به تصمیمگیری درباره کاهش نفت نکند.
هر چند کاهش ذخایر نفت در آژانس بینالمللی انرژی این امکان را به اوپک میدهد، ولی صاحب قویترین اقتصاد دنیا همواره با آزاد کردن ذخیرههای خود توانسته تأثیرگذارترین جناح بر بازار نفت باشد، کشوری که اعلام میزان ذخایر انرژی آن همواره بیشترین اثر را بر قیمت نفت میگذارد. بسیاری از سیاستمداران و تصمیمگیرندگان در سراسر جهان، از جمله وزیر نفت عراق معتقدند که دنیای جدید توسط آمریکا رهبری میشود. همین ایده خود باعث شده است که خواسته یا ناخواسته، آمریکا بتواند نقشآفرینی جالبی در این بازار داشته باشد.
قدرت اقتصادی ایالات متحده سبب گردیده است تا آمریکا نه تنها یکی از غنیترین کشورهای نفتخیز دنیا محسوب شود، بلکه به عنوان بزرگترین مصرفکننده انرژی از یک سو و تأثیرگذارترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان، با به کارگیری فاکتورهای متفاوت، بر این بازار نیز مسلط شود. از جمله اهرمهایی که ایالات متحده با به کارگیری آن نقش فعالی ایفا کرده دولت پادشاهای عربستان است. آمریکا با هدایت سیاست نفتی ریاض علاوه بر تأثیرگذاری بر اوپک و تصمیمات آن همواره بر کل بازار نفت نیز اثرگذار بوده است.
وجود اهداف راهبردی بین ریاض و واشنگتن سبب شده است تا آمریکا در قبال حمایت از رژیم سعودی همه گونه نیازهای نفتی خود را از عربستان تأمین نماید. عربستان هم شدیداً به ایفای چنین نقشی افتخار میکند. هرچند پس از گردنکشیهای اخیر ریاض در قضیه جنگ عراق، آمریکا به این نتیجه رسیده است که بهتر است جایگزینی برای آن بیابد. ولی عربستان حاضر نیست این کرسی را به دیگران واگذار نماید. اخیراً سفیر عربستان در آمریکا و یکی از کاندیداهای اصلی ولایتعهدی امیر عبدالله که روابط بسیار نزدیکی با دولت آمریکا دارد در مقابل کاهش عرضه اوپک واکنش نشان داد و آمریکا را مطمئن نمود که همواره از وظیفه خود مطلع بوده و در مقابل مایههای نگرانی ایالات متحده خواهد ایستاد.
ولی به نظر میرسد تصمیم آمریکا جدی است. آنها هرچند به نقش محوری عربستان توجه دارند، در تلاشند مادام که موفق به تغییرات بنیادین در ریاض نشدهاند جایگزینی برای این کشور بیابند. روسیه و عراق نامزدهای این کرسی بودند ولی آنچنانکه گذشت، روسها از این میدان انصراف دادند و عراق به عنوان سرزمین اشغالی و استان جدید برای ایالات متحده نامزد این پست شد. عراق توان این را خواهد داشت که پس از بازسازی صنایع نفت، مقدار تولید خود را حتی به 7 میلیون بشکه در روز برساند. همین مقدار برای تأثیرگذاری بر بازارهای نفتی بسیار مفید است.
تا آن روز که عراق بتواند صنایع نفت خود را بازسازی کرده و امنیت از کف رفته خویش را بازیابد این وظیفه همچنان به عهده عربستان خواهد بود. دلیل دیگری که به واسطه آن میتوان پذیرفت که آمریکا عراق را به جای عربستان برگزیده است موافقت ایالات متحده با بازگشت عراق به اوپک است. هر چند ایالات متحده نیز همانند دیگر غربیها میخواهند سر به تن اوپک نباشد ولی هیچ گاه از داشتن چند نیروی نفوذی در بین اعضای آن غافل نمانده است.
آمریکاییها به عنوان ولینعمتان جدید سعی دارند با تزئین وزیر نفت عراق و رهسپار کردن او به اوپک دقیقاً همان انتظاری را که از عربستان داشتهاند از او بخواهند ولی باید دید که آیا اوضاع در عراق به همان سمتی که آمریکا میخواهد پیش خواهد رفت؟