* لطفا در آغاز بحث در رابطه با مفهوم آیندهپژوهی و همچنین ضرورت پرداختن به بحث از آیندهو آیندهپژوهی، به خصوص در نسبت با دین توضیح بفرمایید.
** به نظر میرسد که نگاه به آیندهاصلا چیزی است که در فطرت انسان وجود دارد و از فطرت انسان نشات گرفته و ریشه در فطرت انسان دارد. مثلا وقتی به گذشته رجوع میکنیم، میبینیم که انسانها همواره در پی این بودهاند که آیندهچه میشود و چه چیزی اتفاق میافتد. همین امروز هم وقتی ما میخواهیم شغلی را انتخاب کنیم، اولین چیزی که مطالعه میکنیم این است که آیندهاین شغل چگونه است همینطور در رابطه با درس و رشتهای که میخوانیم.
بنابراین همین که این مساله ریشه در فطرت انسان دارد خودش میتواند ضرورت آن را تبیین کند. از طرف دیگر وقتی نگاه میکنیم، میبینیم افرادی موفقترند که شم آیندهنگری بهتری نسبت به دیگران دارند، چنانچه بازرگانی موفقتر است که آیندهرا بشناسد و آیندهنگر باشد و کسی که آیندهنگر نباشد و به فکر آیندهنباشد دائما در حال ضرر کردن است. از اینرو بنده فکر میکنم در ضرورت آیندهنگری هیچ بحثی وجود ندارد و همین ضرورت آیندهنگری است که ضرورت آیندهپژوهی را به دنبال دارد. از اینجا مشخص است که بنده میخواهم بین آیندهنگری و آیندهپژوهی تفاوتی قائل شوم و آینه آیندهپژوهی را نتیجه آیندهنگری بدانم اما چرا این رشته شکل گرفته است.
بنده وقتی به تاریخچه و پیشینه این رشته نگاه میکردم دیدم که در سال 1930 میلادی این بحث آغاز شده که حتی کمتر از یک قرن است. البته در کشور ما این موضوع بسیار جدید و مربوط به همین چند سال اخیر است. بنده وقتی فکر میکردم که چرا این رشته اینقدر جدید است به ریشهیابی این مساله دست یافتم که باید به تاریخ گذشته بشر در مورد آیندهنگری و تحولات قرن اخیر توجه کرد. در دوران قبل از رنسانس، پیشبینی آیندهتقریبا به طور کامل در اختیار دین بود. یکسری موسسات و افراد دینی بودند که آینده را پیشبینی میکردند و حتی میان خود ما مسلمانان هم اتکا به اخبار غیبی و قرآن و دیگر منابع دینی که آینده را پیشبینی میکرد، وجود داشت. اصلا قوم یهود نبوتشان بر اساس نبأ و اخبار از آینده است بهگونهای که اخبار از خدا در این آیین کمتر جلوهگر است تا اخبار و پیشگویی از آینده و بسیار به این نبوتها در قوم یهود تکیه میشده است. در ادیان دیگر هم افرادی چون کاهنان این وظیفه را برعهده داشتند و اخبار از آیندهمیکردند.
اما از رنسانس به بعد که دوران تسلط علم است، فکر میکردند که خود علم میتواند آینده را پیشبینی کند یعنی آن غروری که غربیان نسبت به علم داشتند و آن را بسان بت میپرستیدند، حکایت از این دارد که معتقد بودند علم یک روندی دارد و میتوان از طریق علم، آینده را پیشبینی کرد. وقتی سیر تکامل علم را میدیدند خیال میکردند که علم در حال سیر تکاملی است و علم را به عنوان یک بت و روند مکانیکی تصور میکردند که در حال طی مسیر است و به کمال لایق خود میرسد بنابراین خیلی نیاز نمیدیدند به آیندهپژوهی و آیندهفکر کنند. وقتی به تاریخ حدوث آیندهپژوهی و بحث از آن نگاه میکنیم، مشاهده میکنیم که این مساله مربوط به زمانی است که بشر از علم مأیوس شده است. یعنی زمانی که جنگ جهانی اول و دوم و پسلرزههای آن آشکار شد، بشر دید که سیر تکاملی علم نتوانست به او کمک کند از این جهت دغدغههای بشر نسبت به آیندهپدید آمد و علم آیندهپژوهی شکل گرفت.
یکی از تاثیراتی که جنگ جهانی اول و دوم بر آیندهپژوهی گذاشت این است که جنگ جهانی اول، آثار زیانباری بر بشر داشت و بشر دائما نگران آیندهبود که مبادا دوباره همین اوضاع و احوالی که بر اثر جنگ و نسلکشی در جنگهای جهانی اول و دوم اتفاق افتاد، دوباره در آیندهبه همینسان تکرار شود و علمی که معبود انسان بعد از عهد رنسانس بود به نابودی خود انسان بینجامد. بنابراین شاهد این بودیم که این بار آیندهپژوهی شکل گرفت که با آیندهنگری و اخبار از آینده کاملا متفاوت بود.
* نسبت دین با آیندهپژوهی را چگونه ارزیابی میکنید؟
** همان طور که در پاسخ به سوال اول شما گفتم نسبت آیندهپژوهی و دین، نسبت عمیقی است که به نظر میرسد از آغازین روزهای دینداری مردم و حتی از زمانی که جادوگران و غیب گویان در ادیان ابتدایی و قدیمی حضور داشتند گونهای از پیشگویی و آیندهنگری در ادیان آنها وجود داشته است.
برای مثال میتوان به کتاب ئی جینگ در آیین کنفوسیوس و کلا ادیان چینی اشاره کرد که کاملا بر پیشگویی بنا شده و در آن به پیشگویی و آیندهنگری پرداخته است. البته واضح است که روشها و شیوههایی که در گذشته و امثال این کتابها وجود داشته یک شیوه مدون نبوده است بلکه طبیعتا یکسری افراد خاصی آن را میفهمیدند بنابراین میتوان ریشههای آیندهپژوهی را در دین جست وجو کرد.
حتی میتوان گفت تفاوت آیندهپژوهی دینی و غیردینی در شیوههاست که در دین فردی و در علم عمومی و طبق قواعد خاص است. در آیندهپژوهی دینی، جنبههای عمومی آن تقویت شده تا هرکس بتواند آیندهرا بر این اساس پیشبینی کند.
* با این توجه، آیا جوامع سکولار و جوامع دینی در توجه به آیندهپژوهی دینی یکسان هستند؟
** به نظر میرسد که جوامع سکولار در آیندهپژوهی هم به دین توجه دارند و هم ندارند. از این جهت به دین توجه دارند که دین را یک پدیده بشری و دنیایی میدانند و حتی به پیشبینیهایی در رابطه با آیندهدین در سدههای نوزدهم و بیستم روی آوردند؛ هرچند برخلاف ادعای آنها مبنیبر از میان رفتن دین، شاهدیم که دین همچنان در صحنه حضوری قوی و تعیینکننده دارد.
پس توجه سکولارها از این جهت است که دین بشری است اما آنچه تمایز میان جوامع سکولار و جوامع دینی در بحث از آیندهپژوهی دینی است، همان هدف غایی این دو جوامع است، یعنی در حقیقت، آیندهپژوهی دینی یک هدف والاتری از این دنیا را پیگیری میکند. ولی آیندهپژوهی سکولار همواره در این دنیا میماند و به عنوان یک فرآیند بدان نگاه میشود بنابراین سکولارها هیچ وقت یک غایت نهایی ندارند زیرا غایت نهایی به دین اختصاص دارد.
حتی در ادیانی مثل ادیان هندی که هیچ غایتی را برای این دنیا تصویر نمیکنند و میگویند یک دورانی تمام میشود و یک دورانی دیگر شروع میشود، نیز غایت نهایی لااقل برای افراد وجود دارد بنابراین همیشه یک غایت نهایی برای دین وجود دارد اما در جوامع سکولار نمیتوان چنین غایتی را یافت و اصلا تفاوت در همین است و اگر بخواهیم به مورد خاص اسلام اشاره کنیم، میبینیم که آیندهپژوهی در اسلام با آیندهپژوهی جوامع سکولار با یکدیگر متفاوت است. از این جهت که اسلام کل این دنیا را مقدمهای برای آخرت میداند بنابراین این آیندهنگری یک اقتضائاتی دارد که با آیندهنگری سکولارها متفاوت است. در نتیجه میتوان گفت که غایت، تمایز اصلی میان این دو است. از این جهت میتوان گفت که میتوانیم یک نوع آیندهپژوهی اسلامی و دینی داشته باشیم و یک نوع آیندهپژوهی سکولار. همانطور که در رابطه با برخی علوم همچون جامعهشناسی و... گفته میشود که باید مثلا جامعهشناسی اسلامی یا سایر علوم اسلامی داشته باشیم تا از آثاری که علوم انسانی سکولار در پی دارد، برکنار بمانیم.
* جنابعالی به عنوان محققی که سالهاست در دانشگاه ادیان و مذاهب، مطالعات و تحقیقات دینی متعددی داشتهاید، ضرورت آیندهپژوهی در رابطه با مطالعات دینی را چگونه ارزیابی میفرمایید؟
** بنده چهار مساله را در پاسخ سوال شما عرض میکنم که ضرورت آیندهپژوهی در رابطه با مطالعات دینی را توجیه میکند. یکی اینکه آیندهدین چگونه خواهد شد؟ این یک نوع دغدغه است که یک انسان دیندار دارد و میخواهد بداند که در عالم پرتلاطم امروزی چه بر سر دین خواهد آمد و آینده دین چگونه خواهد شد؟ این دغدغه البته در دو بعد محقق میشود. یک دیندار یک وقت دغدغه دارد که آیندهادیان چگونه خواهد شد یعنی در حقیقت، آیا در آیندهاصولا دین وجود خواهد داشت و اگر وجود دارد نوع دین چه خواهد بود؛ این دینهای سنتی وجود خواهد داشت یا دینهای جدیدی سر بر خواهد آورد؟ اما بعد دیگرش که در عرض آن است اینکه آینده دینداری چگونه خواهد شد؟ ممکن است دینها وجود داشته باشند اما حضور دینداران کمتر شود و بیدینی بر دینداری حاکم شود؟ بنابراین باید گفت آینده ادیان موجود چه خواهد شد و دیگر اینکه آینده دینداری چه خواهد شد؟
مساله دوم اینکه این دین برای آیندهچه طرحی دارد؟ البته در اینجا میتوان دست به تفکیک زد که هر کدام از این ادیان ابراهیمی همچون اسلام، مسیحیت و یهودیت چه طرحی برای آینده دارند بنابراین میتوان گفت که یکی از ملاکهای برتری یک دین بر دین دیگر همان طرح داشتن برای آینده است بههمین دلیل به نظر بنده خیلی مهم است که در آیندهپژوهی به این مساله بپردازیم که دین چگونه میتواند آیندهرا دگرگون کند. همانطور که پیشتر گفتم اصلا بحثهای آیندهپژوهی به این خاطر به وجود آمد که آیندهچه خواهد شد و اینکه آیا دین میتواند آینده را دگرگون کند.
از دیگر مسائلی که میتوان گفت در عرض این مساله است و مساله مهمی است اینکه رابطه دین با دیگر علوم مثل علوم تجربی چه خواهد بود؟ مثلا با توجه به پیشرفتهای علمی که به سوی تجردگرایی گرایش دارد، رابطه علم و دین چه خواهد شد.
* آیندهپژوهی بیشتر فرصتمحور است یا مشکلمحور و تهدیدمحور؟
** به نظر میرسد که جواب این سوال واضح باشد چراکه هر فرصتی یک تهدید و مشکل را هم به همراه خواهد داشت. البته اصل آیندهپژوهی برای فرصتسازی است ولی یقینا مشکلساز هم خواهد بود زیرا کسی که میداند با کسی که نمیداند با هم تفاوت دارند. کسی که نمیداند از یک نوع آسودگی موقت در زمان حال برخوردار است ولی ناگهان گرفتار میشود ولی کسی که میداند که در آیندهچه خواهد شد به طور یقین دغدغهها و مشکلات زیادتری دارد ولی این دغدغه و مشکلات همراه با فرصت آمادگی برای آیندهاست. کسی که آیندهرا بشناسد با آگاهی کامل به سوی آن میرود اما شخص جاهل مینشیند تا خطر به سمت او بیاید چنانکه در روایات اسلامی هم تاکید شده است کسی که آیندهرا بشناسد کمتر در معرض خطرات و هجومهای روزگار قرار میگیرد و حتی حضرت علی علیهالسلام میفرماید من کسی نیستم که سر خود را زیر برف کرده و ندانم چه اتفاقاتی دور و برم در حال رخ دادن است. حتی امام علی(ع) در نامه خود به فرزندش مینویسد که من در احوالات امم گذشته سیر کردم و کانه یکی از آنها شدم، زیرا گذشته، یک درآمدی برای آیندهاست. یعنی با نگاه به گذشته میتوان به آیندهرسید.
* گونههای آیندهپژوهی را بر میشمارید؟
** یک گونه از آیندهپژوهی، گونه استنتاجی است. یعنی در حقیقت، در این گونه به روندها توجه میکنند که جهان یک روند در حال گذاری است که چون روندهای گذشته در حال پیشروی هستند ما میتوانیم بر اساس آنها به یک روند در آینده دست یابیم. یعنی میتوان با مطالعه روندهای گذشته روندهای آیندهرا استنتاج کرد. اما یک گونه دیگر عبارت است از تحلیل الگوها که معتقد است ما یکسری الگوهای معدودی در جوامع بشری داریم. الگوهای گذشته در آینده تکرار میشوند. براساس این مطالعات الگوهای گذشته، میتوانیم بفهمیم این الگوها در آینده هم تکرار خواهند شد. گونه بعدی، روش تحلیل اهداف است که متذکر میشوند شما باید ببینید آیندهسازان چه کسانی هستند. آنها میگویند باید اهداف سازمانهایی که آینده را میسازند مشاهده کرده و براساس اهداف آنها آینده را پیشبینی کنید.
در این گونه بر خلاف دو گونه سابق به گذشته توجه نمیشود، بلکه با نگاه به حال و اهداف آیندهسازان و سازمانهایی که به آیندهتوجه دارند، است. گونه دیگر، آیندههای متعدد است. گونههای سابق، آیندهها را محدود میدیدند، اما این گونه میگوید آیندهقطعی نیست. البته قبلیها هم کاملا نمیگفتند قطعی است، بلکه درصد قطعیت آنها متفاوت است. این گونه میگوید آیندهاصلا قابل پیشبینی نیست. بنابراین میگوید ما باید به احتمالات مختلف توجه کنیم و به قول معروف طبق این شرایط این چنین خواهد شد و طبق آن شرایط آنگونه. در اینجا مثل یک روش سناریونویسی است که هر یک تحت یک شرایط خاصی جواب میدهد و ما آماده هرگونه موقعیتی هستیم و خودمان را آماده آن وضعیت کردهایم. گونه دیگر، آیندهپژوهی مکاشفهای است که فردی است و فرد حدس میزند و بر اساس دانش و اطلاعات خود پیشبینی میکند.
* آیا روشها را هم میتوان هم عرض اینگونهها دستهبندی کرد و اگر بله، چه روشهایی در مطالعات آیندهپژوهی وجود دارند؟
** بله! با توجه به این گونهها، روشهای مختلفی وجود دارد که با برخی از این گونهها سازگار است. مثلا یک روش، روش برآورد است که این روش با توجه به گونه استنتاجی و تحلیل الگوها سازگار است چون با گذشته در ارتباط است. روش دیگر تحلیل اهداف است که دقیقا منطبق با گونه تحلیل اهداف است. یکی دیگر از روشهایی که در همه گونهها کارساز است روش شبیه سازی است، یعنی ما قبل از محقق شدن آینده، آن را در زمان حال بسازیم. چنان که با شبیهسازیهای مجازی میتوان قوه تفکر را خلاق و مهیا برای آینده کرد، مثل کاری که مثلا در شبیهسازی زلزله و... میبینیم. روش دیگر، روش سناریونویسی است که بیشتر با آیندههای متعدد سازگار است.
* سطوح و ابعاد آیندهپژوهی را در چه مواردی میتوان جست و جو کرد؟
** به نظر میرسد که میتوان گفت یک آیندهپژوهی توصیفی و یک آیندهپژوهی تجویزی داریم که هر دو بعد حائز اهمیت است و توجه به یکی از آنها به تنهایی کفایت نمیکند. بنابراین باید گفت که آیندهپژوهی یک بعد توصیفی دارد که به بیان وضعیت حال و آیندهمیپردازد و یک بعد تجویزی که راهحلها را به ما ارائه میدهد.
* به عنوان آخرین سوال، مبانی و مبادی آیندهپژوهی در اسلام را توضیح دهید و این مساله را تبیین فرمایید که مبانی پنج گانه معرفتشناسی، هستیشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی و غایتشناسی چه تاثیری بر آیندهپژوهی دارند؟
** همان طور که گفتیم در اسلام، غایت داشتن خیلی مهم است و جهان را با این نگاه مشاهده میکند. چرا که غایت محدود دیدن در نگاه به انسان دخیل است و اسلام که غایت نهایی انسان را نوع دیگری میبیند طبیعتا در موارد دیگر هم تاثیرگذار است. وقتی اسلام میگوید انسان خلیفهالله است در نگاههای دیگر وی هم تاثیر میگذارد. به نظر بنده بهجای اینکه از مبانی پنج گانه معرفتشناسی، هستیشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی و غایتشناسی استفاده کنیم بهتر است بگوییم جهانبینی. یعنی جهان بینی اسلامی با غیراسلامی متفاوت است و بالطبع در نگاه آنها به آینده هم تاثیرگذار است البته لازم به ذکر است که در خود اسلام هم ما تفاوتهایی مشاهده میکنیم چراکه نگاه یک فیلسوف مسلمان با نگاه یک عارف یا فقیه یا متکلم مسلمان با همدیگر متفاوت است هرچند میتوان این تفاوت را در خود سکولارها هم دید که همه آنها به یک گونه در باب انسان نمیاندیشند اگرچه در مبانی خاصی مشترک هستند اما تفاوتهایی با هم دارند که باید برای شناخت آنها به مبانی آنها رجوع کرد که نوع نگاهشان به آینده را شکل میدهد.
در خاتمه لازم به ذکر است که قرآن منبع بسیار مهمی در تغذیه فکری و نوع نگاه ما به دین دارد. این مایه تاسف است که غربیان به کتاب مقدس ما رجوع میکنند و از بحثها و مباحث آیندهپژوهی آن استفاده میکنند اما خود ما کمکاری میکنیم. اخبار متعددی که در اسلام وجود دارد اگر خوب تجزیه و تحلیل شود دستمایه خوبی برای شناخت آیندهاست.
بنابراین میتوان گفت که الان و حال، آینه گذشته ما و آیندهماست. ما باید از وضعیت فعلی و حال برای شناخت آیندهاستفاده کنیم و این به دست نمیآید جز با رجوع به دین و آن هم مکتب عمیق و دین خاتم، یعنی اسلام. علت گسترش اسلام هم در پتانسیل قوی آن در نگاه به آیندهو طرح برای آیندهاست. ما دریای عظیمی از مباحث نگاه به آیندهرا در دین خودمان داریم که میتوانیم با رجوع به آن، آیندهای درخور را برای خودمان بسازیم.