علی حسینی
استاد «جهان» را در دانشگاه دولتی گنجه ملاقات می کنم، با هیجان، فارسی کتابی حرف می زند و خوشامد می گوید. در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان از هر کسی که آدرسی پرسیده باشی، نام چند شاعر و نویسنده را برایت تکرار خواهد کرد و همین طور چند قهرمان ملی؛ کلانشهری که زیبایی خیره کننده ای دارد، شهر مجسمه های غول پیکر و ساختمان های عظیم روسی و حالاگنجه دومین شهر بزرگ این کشور برای بار دوم تصوراتم را نسبت به آن مرز و بوم به هم می ریزد. گنجه با یک میلیون نفر جمعیت و بافتی سنتی اما دلپذیر و زیبا، دانشگاه دولتی گنجه را در قلب خود جای داده است.
دکتر جهان که همه او را استاد جهان خطاب می کنند، در این دانشگاه شاهنامه فردوسی تدریس می کند، دفتری ۱۰۰ برگ در دست دارد که پر است از نکته های نغز ادبیات فارسی و ضرب المثل ها و کنایه های عامه، او ایران را خوب می شناسد و حتی برای آن که شناخت خود را بیشتر به رخ بکشد، از روزنامه های کیهان و ایران اسم می برد، گاهی هم ترجیح می دهد مصاحبه را ترکی ادامه دهد و البته با تنالیته بم روسی که ترکیبی شیرین و دلنشین می سازد. گفت وگو بیرون از دانشگاه شروع می شود و قدم زنان تا مقابل شهرداری گنجه که پیش از این دفتر حزب کمونیست بوده، طول می کشد. متکدی جوانی در حال مصاحبه کت استاد جهان را گرفته و تقاضای کمک می کند.
جهان می گوید: «فرهنگ این طور خود را بی رحمانه در معرض قرار می دهد. من نمی توانم این متکدی را از چشم تو پنهان کنم و تو هم نمی توانی کاستی هایت را از چشم من پنهان کنی!»
از استاد جهان درباره ادبیات ایران و آذربایجان می پرسم می گوید: «اول این که ادبیات ایران و آذربایجان از هم جدا نیستند، نظامی گنجه ای بزرگ ترین شاعر ما است که جغرافیای زبان او فارسی است و یکی از ارکان ادبیات فارسی به شمار می رود. یعنی اگر این ستون را در نظر نگیرید، سقف ادبیات فارسی می ریزد. من البته بیشتر روی شاهنامه کار کرده ام و بیشتر همین اثر بزرگ را تدریس می کنم.
نکته دومی که باید به آن اشاره کنم، این است که نمی شود ادبیات فارسی را ندیده گرفت، نه در جمهوری آذربایجان نه در ژاپن نه در هیچ کجای دنیا. به هر حال ادبیات کلاسیک ایران یکی از درخشان ترین اشکال ادبیات جهان است. مگر می شود حافظ و سعدی و خیام را از ادبیات دنیا حذف کرد! همین الان در مسکو بیشتر از خود شما روی شاهنامه کار می کنند و شاید خواننده بیشتری هم داشته باشد. من به دانشجویان می گویم که اگر می خواهید بدانید ادبیات در گذشته چه بوده، شعر بزرگان فارسی زبان را بخوانید. آنها به شاهنامه علاقه عجیبی دارند.»
ادبیات و فرهنگ برای عبور از مرزهای سیاسی احتیاجی به ویزا و پاسپورت ندارد اما شاید برای بسیاری از ما تا این اندازه توجه به شاهنامه در جمهوری آذربایجان عجیب باشد. استاد جهان در این باره می گوید: «بله می دانم می خواهید بگویید شاهنامه در مورد جنگ ایران و توران است، اما به نظر من این طور نیست، بسیاری از قهرمانان خوب شاهنامه هم ترک هستند؛ نمی گویم آذربایجانی، می گویم ترک به معنای تورانی. هر جا که می بینید جنگ در گرفته، از سر رفتارهای بعضی پهلوانان ترک یا فارس بوده نه از سر نسل کشی، اصلاً چنین چیزی در شاهنامه وجود ندارد، حتی بعضی از قهرمانان هم که برای هر دو ملت عزیز هستند، از پدر ایرانی و از مادر تورانی اند.»
وی درباره جایگاه شاعران و اهالی فرهنگ و ادب در جمهوری آذربایجان می گوید:
«مردم آذربایجان شاعر را قهرمان و صدای ملت می دانند، شعرای ما در طول مبارزات، همیشه صدای مردم بوده اند، شعر جزئی از فرهنگ ما است و جزئی از زندگی ما. عاشیق های آذربایجانی که با شعرهای مردمی و نوای سازهایشان درد و رنج قومشان را بازگو می کنند، سهم بسیار بزرگی در انتقال فرهنگ گذشتگان به آیندگان دارند و همیشه محبوب مردم بوده اند. بنابراین حتی در شب نشینی های مردم این مرز و بوم، عروسی ها و... فرهنگ ما به وسیله عاشیق ها و اوزان ها انتقال پیدا می کند. شاعران هم از این قاعده مستثنا نیستند، چه شاعران تحصیلکرده و چه شاعران مردمی، همه برای وطن و تلخی ها و شادکامی های مردم شعر می گویند، به همین دلیل هم در قلب مردم جا دارند. الان اگر شاعری به یک روستای دوردستی که تاکنون به آنجا نرفته، برود و بگوید من فلانی هستم، از او استقبال می کنند و میهمانش می کنند.»
وی در ادامه عنوان می کند: «ادبیات شفاهی ما بسیار بسیار غنی است که خود این موضوع تاثیر زیادی بر جایگاه شاعران در جامعه ما دارد. اصلاً مادران آذربایجانی آن قدر برای بچه هایشان شعر می خوانند که بالاخره آنها را یا شاعر می کنند یا شعردوست. همان طور که گفتم، این بخش مهمی از فرهنگ ما است و با زندگی مردم عجین شده. در مورد عاشیق ها و اوزان ها هم باز می توانیم بگوییم ادبیات غیرمکتوب و شفاهی غلبه دارد اما اشتباه نکنید، زمانی تا همین چند سال پیش تیراژ کتاب های ما ۵۰ هزار و ۱۰۰ هزار بود.»
یعنی دوره کمونیستها؟
«بله، معروف شده که می گویند آن زمان ناشران دولتی به نویسندگان می گفتند کتاب بیاورید پول ببرید اما حالامی گویند پول بیاورید کتابتان را ببرید.کتاب «عروس گمشده» پروفسور آقا بالاحاجی زاده که ایرانشناس هستند، آن زمان چهار بار و هر بار در ۱۰۰ هزار نسخه چاپ شد، اما حالافکر نمی کنم ناشری راضی شود بیش از پنج هزار نسخه همین کتاب را تجدید چاپ کند. نه این که مخاطب و یا کتابخوان کم شده، خیر بلکه وضع مالی مردم خراب شده. حالاهر کسی که قابلیت دارد و نویسنده یا شاعر خوبی است، پول ندارد که کتابش را چاپ کند، اما کسی که پول دارد شاعر هم نباشد، کتاب چاپ می کند و با هدیه هم که شده یک طوری برای کتابش مخاطب پیدا می کند. من امیدوارم هر چه زودتر جمهوری آذربایجان به بازار پویای اقتصادی که از آن حرف می زنند، برسد و مردم از این بن بست مالی نجات پیدا کنند. نویسندگان و شاعران آذربایجان مخاطبان خود را گم کرده اند، آنها می توانند به دلیل مشکلات مالی کتاب چاپ کنند و خوانندگان هم نمی توانند کتاب چاپ شده را بخرند.»
اما استاد جهان همچنان امیدوار است و شک ندارد که همه چیز به نفع هنر ادبیات و فرهنگ تمام خواهد شد:
«اصلاً امکان ندارد این وضعیت ادامه پیدا کند. ما چشم امید به روزهای آینده داریم. مردم جمهوری آذربایجان تازه استقلال و دموکراسی را تجربه می کنند. آنها مردم کوشا و زحمتکشی هستند. اهل کار و تلاشند، هر امکانی هم در کشور وجود دارد، باید کمی صبر و تحمل داشته باشیم.»
با احتیاط از او می پرسم آیا نشر دولتی و حمایت های دوران کمونیست، شاعران شما را سفارش نویس بار نیاورده بود، اما جهان به موضوع مهمی اشاره می کند که می تواند مثل الگویی برای ملت های دیگر باشد. یعنی «وطن دوستی» که ریشه فرهنگ را آبیاری می کند:
«فکر نمی کنم در هیچ یک از جمهوری های آن زمان به اندازه آذربایجان مبارز، وطن خواه و استقلال طلب وجود داشت، در عین حال که بسیاری از سیاستمداران ما هم با برخوردهای کجدار و مریز در عالی ترین مراکز تصمیم گیری کمونیستی نفوذ کرده بودند، اما باز وطن خواهی آنها باعث حفظ این مرز و بوم شد. از سیاستمداران که بگذریم، شاعران و نویسندگان ما هم در آثارشان فرهنگ پروری، وطن دوستی و ملیت خواهی بسیار پررنگ بود و هست. این طور نیست که بگوییم فیلتر کمونیست همه چیز را تحت الشعاع قرار داده بود و رسماً همه سفارش نویس و سفارش سرای حزب شده بودند. اگر چه نمی شود این موضوع را هم انکار کرد. به هر حال من فکر می کنم در هر جامعه ای تعدادی از چنین آدم هایی وجود داشته باشد، اما زمانه و تاریخ آنها را فراموش خواهد کرد. حالامن از شما می پرسم آیا در جامعه شما اصلاً شاعر و نویسنده سفارش نویس وجود ندارد!»
می گویم این موضوع در مورد کمونیست ها و نوع نگرش آنها به فرهنگ و ادبیات زبانزد جهانیان است و پاسخ می دهد: «بله این درست، اصلاً کمونیست ها و حزب کمونیست تحلیل شان از ادبیات و تولید فرهنگ همین بود که شما اشاره کردید. اگر چه نباید فراموش کنیم همین نگرش در مورد تحقیقات و کتاب های آکادمیک و پژوهشی بسیار موثر بود، چیزی که بدون حمایت های دولت نمی توانست شکل بگیرد، اما این پاسخ سوال من نیست من گفتم که در کشور شما اصلاً سفارش نویسی وجود ندارد!»
می گویم چرا وجود ندارد، اما همان طور که عرض کردم، این موضوع به نوع نگاه دولت برنمی گردد. من احساس می کنم دولت کمونیستی از یک طرف و آزادیطلبی شاعران و نویسندگان آذربایجان به نوعی تضاد فرهنگی را دامن زده است. می گوید: «تضاد فرهنگی هم در هر جامعه ای وجود دارد. شما هم در تاکسی هایتان پنج نفر را کنار هم می نشانید و در اتوبوس های شرکت واحد، قسمت زنانه و مردانه را از هم جدا می کنید خب این تضاد فرهنگی نیست؟ تضاد فرهنگی اصلاً گاهی لازم است تا عناصر فرهنگی حرکت کنند. فرانسه هم که بروید این تضادها را می بینید.» می گویم شما ایران را خوب می شناسید اما حالادر تاکسی های ما پنج نفر نمینشینند.
«دنیا خیلی کوچک است ما که با هم همسایه ایم. ببینید من این گدای جوان را که کت مرا می کشد، نمی توانم از چشم شما پنهان کنم، شما هم نمی توانید خیلی چیزها را از چشم من پنهان کنید پس بهتر است با هم رو راست باشیم. لحن شما منتقدانه است، اما آیا وضعیت صنعت نشر در ایران خیلی خوب است؟ آیا همه ایرانیان کتابخوان هستند؟
باید به گونه ای از زیر بار این سوال شانه خالی کنم می پرسم از این که با من فارسی حرف می زنید لذت می برید این طور نیست؟ می گوید: «من همیشه از فارسی حرف زدن لذت می برم، اینجا خیلی ها را پیدا می کنید که بلدند فارسی حرف بزنند.
زبان فارسی زبان ظریفی است و ادبیاتی هم که پشت سر آن قرار گرفته بسیار غنی و ژرف است که باعث می شود زبان صیقل بیشتری پیدا کند. می دانید که برخی از شاعران ما شعرهایشان دو زبانه است. این موضوع شعرهای آنها را بسیار شیرین می کند و برای مردم هم دلنشین است.»