تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۲۸۳۴۷
تشکل‌گرایی در اندیشه بهشتی

گریز از باندبازان پنهان


حمید مافی
بر اساس تجربه تاریخی ایران معاصر و ناکامی هایی که فعالیت های جمعی از دوره مشروطه تاکنون با آن روبه رو بوده است، بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی اعم از روشنفکران و سنت گرایان نگاه مثبتی به فعالیت تشکیلاتی و حزبی نداشته اند.
اما در این میان بوده اند عالمانی از هر دو گروه که دغدغه هر دو را با هم داشته اند. هم دانشگاه رفته و علوم غربی خوانده اند و هم دغدغه دین داشته یا عکس این. حوزه رفته و دانشگاه را نیز تجربه کرده و به دنبال راهی برای آشتی میان این دو بوده اند. گروهی که در این سال ها با عناوین مختلف شناخته شده اند از روشنفکران دینی تا نوگرایان مذهبی. همه به دنبال این بوده اند که میان دو نهاد و دو مفهوم رابطه یی دوستانه برقرار سازند و این دو را به هم مرتبط سازند و از پیوند این دو تجربه یی تازه فراهم کنند که هم این باشد و هم آن.
اما در این میان بوده اند از هر دو گروه تحصیل کردگان دانشگاه و حوزویان که تلاش کرده اند تا میان این دو گروه پیوند دوستی برقرار سازند. روحانیونی که با همان لباس روحانیت به قامت یک فرد تمام عیار حزبی درآمده و از فعالیت نهادهای حزبی دفاع کرده و وجود آنها را برای جامعه دینی نیز ضروری تلقی کرده اند. اگر آخرین روحانی که ردای حزب گرایی به تن کرده مهدی کروبی است که جدای از نهادهای ویژه روحانیون در ایران، به قامت یک حزب به معنای واقعی به میدان سیاست آمده، نخستین این گروه از روحانیون را باید شهید بهشتی دانست.
بهشتی البته هم حوزه رفته بود و هم دانشگاه، زبان خارجی می دانست و سال ها در غرب روزگار گذرانده بود و البته با جهان جدید آشنا بود. او با تمام وابستگی هایش به حوزه های علمیه و نهاد دین و دغدغه پاسداری از حریم دین به دنبال نوسازی و به روز کردن آن نیز بود. از همین رو نه تنها از نهاد های مدرن گریزان نبود و آنها را نفی نمی کرد بلکه خود در شمار روحانیون موسس نهاد و تشکیلات بود.
او در نخستین روزهای بعد از انقلاب، هنگامی که بعضی از انقلابیون چندان سنخیتی با تحزب گرایی نداشتند و بیشتر به دنبال وحدت شکلی و نفی تضادها و تشکیل امت اسلامی بودند، در گفتارهای متعدد به دفاع از فعالیت های حزبی پرداخت. در واقع نگرانی اصلی بهشتی، تفاوت دوران انقلاب و بعد از انقلاب است. از نگاه او در دوران انقلاب بیشتر به حرکت های توده یی و هیجانی نیاز است اما در دوران تثبیت که کشور نیازمند مدیریت برای رشد و توسعه است، حکومت به نیروهای توانمند نیاز دارد و کارویژه اصلی مدیران کشف این نیروها و تربیت آنهاست. برای همین او تاکید فراوانی بر کشف استعدادها و تربیت آنها در درون تشکیلات دارد.
نگاهی به آرا و اندیشه های او و بررسی دوران فعالیت های ایشان گواهی بر این می دهد که بهشتی را باید در شمار روحانیون نوگرا و نهادگرا دانست که بیش از دیگران در اندیشه فرهنگ سازی و تربیت نیرو برآمد چرا که به اعتقاد او ضعف کارهای جمعی سازمان یافته - آن گونه که از میان گفتارها و نوشتارهایش می توان دریافت - و خصلت های فردی ایرانیان و تبلیغ علیه کار جمعی و تحزب گرایی سبب شده سرمایه های جامعه هرز بروند و استعداد های آن نامکشوف یا تربیت نشده باقی بمانند. او میان دوران تثبیت و انقلاب تفاوت قائل است چرا که در دوران انقلاب به حضور های میلیونی و حرکت های توده یی نیز نیاز است اما در دوران تثبیت بیش از هر زمان دیگری به کادرسازی و تربیت مدیران متخصص و البته متعهد نیاز است؛ «در دوران مبارزه برای سرنگونی رژیم و متزلزل کردن بنیان رژیم خائن و مزدور بیگانه و برافکندن آن، حرکت های سیل آسا و خروشان مردم لازم بود ولی در دوران سازندگی نمی توان با حرکت های میلیونی کشور را ساخت.»
او بر این باور است که «برای دوران سازندگی نیازهای جدیدی هست، باید بعد از شناسایی استعداد ها آنها را گروه بندی کرد تا معلوم شود هر کس و هر گروهی در کجا می توانند قرار گیرند.»
اما از آنجا که شهید بهشتی در شمار روحانیون معتقد به تکثرگرایی و تضارب آرا قرار داشت هیچ گاه یک تشکیلات واحد را پیشنهاد نکرد. چرا که از نظر او؛ «مسلماً کسانی که امروز همدیگر را یافته اند و هر کدام دارای اندیشه و فکر مخصوص خود هستند نمی توانند به آسانی یک مجموعه هماهنگ را به وجود آورند.»
در همین راستا و برای شناسایی و هماهنگ کردن استعدادها بهشتی معتقد است «ما به یک تشکیلات نیرومند، هماهنگ، منسجم و قوی نیازمندیم.» او بر این باور است که شکل گیری احزاب متعدد موجب رقابت در جامعه خواهد شد و هر حزبی که اکثریت را در اختیار داشته باشد می تواند حکومت کند.
به باور ایشان برای «پیش رفتن انقلاب» جامعه به «تشکیلات و حزب» نیازمند است تا «محل تلاقی استعدادها» و شناسایی آنها باشد. از همین رو در قبال کسانی که حزب را برای جامعه خطر می دانند موضع می گیرد؛ «جامعه ما در این مرحله که می خواهد انقلابش پیش برود سخت به تشکل نیازمند است. در یکی دو ماه اخیر زمزمه پرخطری در نوشته ها و سخنرانی ها به چشم می خورد که می گویند تحزب و تشکل، تشکیل احزاب و گروه ها، جامعه ما را به تفرق و جدایی تهدید می کند. این یک مساله جدی است که باید مردم ما به طور جدی با آن برخورد کنند.»
از نگاه بهشتی، خطر بزرگ برای جامعه یی که انقلاب کرده است، متشکل نشدن آن است و «تبلیغات ضدتشکل، ضدتحزب و ضدسازمان یافتگی، حتی اگر از زبان و قلم چهره های مطلوب و محبوب اسلامی دیده و شنیده شود در خط بهره مند شدن و منافع کسانی است که می خواهند خود متشکل باشند و ما متفرق».
شهید بهشتی البته خطر عدم تشکیل تشکل ها و تحزب گرایی را بیشتر از تحزب گرایی می داند، چرا که اولاً دیگران متشکل شده و تجربه تشکیلات و سازماندهی را دارند و اگر «ما» غفلت کنیم آنها بهره خواهند برد و دوماً شکل نگرفتن احزاب به باندبازی خواهد انجامید. «در جامعه یی که احزاب و تشکیلات نباشند مسلماً در آن جامعه گروه هایی پیدا می شوند، اطراف هر شخصیت و فرد صاحب نفوذی افرادی گرد هم می آیند و به جای اینکه احزاب و سازمان های متشکل باشند باندهای خطرناک فاقد تشکل، مسوولیت و انضباط به وجود می آیند که خطرشان برای وحدت چندین درجه بیشتر است.» از نگاه ایشان این باندها دائماً بر سر قدرت در حال کشمکش اند و هر کجا که فرصتی باشد می رویند و هر کجا که خطری باشد زیر می روند. چونان کرکس با چشم های تیزبین به دنبال لاشه ها هستند. او خطر این باندها را برای وحدت جامعه بیشتر از احزاب می داند و معتقد است چنانچه تشکیلات بر اساس صداقت، مبانی اسلامی و انقلاب و اعتقاد و التزام به قانون اساسی شکل بگیرد، نه تنها تهدیدی برای جامعه و وحدت آن نخواهد بود بلکه عامل پویایی و حرکت رو به جلوی انقلاب و جامعه و عامل وحدت نیز خواهد شد.
در واقع او نگران جامعه توده یی و بی شکل است که در آن تحزب گرایی امری مذموم شمرده شده و به جای تشکیل نهاد های سازمان یافته و مدرن بیشتر باندهای پنهان شکل می گیرند که در فعالیت خود شفاف نبوده و پاسخگوی هیچ نهاد و فردی نیستند.
میراث شهید بهشتی
سال ها از فقدان شهید بهشتی و بسیاری از موسسان نظام می گذرد اما همچنان جامعه ایران با شکاف سنت و مدرنیته روبه رو است. اگرچه در این سال ها بوده اند روحانیون نوگرایی که بر مسیر شهید بهشتی حرکت کرده یا تحصیل کردگان دانشگاهی که رابطه یی نزدیک با مدارس علوم دینی داشته اند اما تلاش های آنان نیز برای پر کردن شکاف میان این دو موفق و کامیاب نبوده است. چه هر یک گاه به این باور رسیده اند که حریم امن نظام فکری شان توسط دیگری در حال درنوردیدن است و هر آن ممکن است یکی به دنبال بر انداختن و ریشه کنی دیگری باشد. گرچه اندک نبوده اند درس خواندگان مدارس دینی که به راه و شیوه شهید بهشتی اعتقاد داشته و معتقد به استقلال نهاد روحانیت از حکومت بوده اند اما گویا دغدغه دین و استقرار حکومت دینی آنها را به حکومت نزدیک تر کرده و گاه از نقد بر حذرشان داشته که آن را نیز در شمار دستاوردهای خود دانسته اند.
سال ها می گذرد و نهاد های ویژه روحانیون متکثر شده اند. گرچه حزب جمهوری اسلامی به عنوان میراث شهید بهشتی چندین سال است که به سکوت و انزوا رفته اما روحانیون راست گرا و چپ گرا هر یک نهادی خاص خود را دارند. اگر سنتی ها و محافظه کارانش در جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه به فعالیت سیاسی و دینی مشغول هستند، گروهی دیگر که به آرای بهشتی نزدیک ترند نیز تشکیلات خود را ساخته اند و در مجمع روحانیون و مجمع مدرسین و محققین کنار هم نشسته اند. حتی مهدی کروبی که روزگاری ساز جدایی و برهم زدن وحدت شکلی روحانیت را با تشکیل مجمع روحانیون مبارز کوک کرد خود این بار گامی به جلو برداشته و حزب تاسیس کرده است.
اما مساله اصلی هنوز پابرجاست و شکاف میان مخالفین و موافقین تشکیل حزب نه تنها پر نشده که گاه عمیق تر نیز شده است. هنوز هستند فعالانی که تحزب را به دیده انکار می نگرد و کثرت گرایی را عامل تفرقه و برهم خوردن امنیت فکری جامعه. هستند کسانی که گویا راه رزق بردن و ماندن شان همان است که بهشتی نگرانش بود؛ گریز از تشکیلات و انضباط تشکیلاتی و ساختن باندهای پنهان که تنها بر سر قدرت و منافع در حال کشمکش هستند و هر کجا بویی از منفعتی باشد سر برمی آورند و نفع خود می برند و البته زحمت جامعه روا می دارند. چنین است که هنوز هم جامعه نیازمند گروهی است که هم دانشگاه را بفهمد و هم حوزه های دینی را. هم سنت و هم مدرنیته را و هم راه جمع شدن این دو و دوستی شان را بلد باشد. تا شاید از این گذرگاه های سخت راه عبوری بیابد و جامعه را به سوی ترقی و حرکت رو به جلو رهنمون سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات