* علل گرایش جوانان ایرانی به برخی فرق انحرافی نوپدید از جمله شیطانپرستی چیست؟
** اولین و مهمترین عامل این است که شیطانگرایی در وجود تمام انسانها ریشه دارد. در روایتی از امام صادق(علیهالسلام) میخوانیم که قلب هر انسان 2 گوش دارد؛ در یکی شیطانی نشسته و همواره به سوی شر و پلیدی دعوت میکند و در گوش دیگر فرشتهای است که به خیر و نیکی میخواند. درون انسان عرصه جنگ میان شیطان و فرشته درون است. اگر شخص اراده خود را به سوی فرشته معطوف کند، شیطان را شکست داده و تسلیم خواهد کرد، اما در صورتی که انسان به پیروی از شیطان درون روی آورد، فرشته درونی را تضعیف خواهد کرد و صد البته که فرشته درون هیچگاه شکست نمیخورد، انسان تنها میتواند صدای او را نشنیده بگیرد ولی امکان از بین بردنش را ندارد، چون دعوت فرشته درونی همان ندای فطرت است که تغییر و تبدیلی پیدا نمیکند. به همین علت دنبال کردن ندای شیطان جنگ درونی را پایدار میکند و چنین کسی هیچگاه به آرامش نخواهد رسید و همواره با تضاد و تعارض درونی و احساس ناکامی زندگی خواهد کرد. ممکن است ما از شنیدن انجام یک گناه احساس نفرت کنیم، اما گاهی نیز رغبتی برای انجام گناه در قلبمان ایجاد میشود، ما انسانها گاهی از گناه، خطا و ضایع کردن حق دیگران برای منافع خود خوشمان میآید و به آن میل پیدا میکنیم، اینها نشانه فعالیت شیطان درونی است.
جنبش شیطانگرایی و شیطانپرستی بر همین خصلت آدمی تکیه میکند و سستی اراده و بیتوجهی به رسول باطنی یا تمایلات متعالی فطرت سبب اقبال به دعوت شیطان از لحاظ روانشناختی و استقبال از جنبشهای شیطانگرا به لحاظ جامعهشناختی میشود. جنبش شیطانگرایی میخواهد با تقدیس و مشروعیت دادن به شرارت و شیطنت، تضاد درونی و آشفتگی روانی را بکاهد و حتی وعده از بین بردن آن را میدهد، اما این وعده دروغی است که هیچگاه محقق نخواهد شد. انسان هرقدر هم خطا کند و با فطرت، خرد و فرشته درون خود مبارزه کند، نمیتواند وجود خود را از حضور آنها تهی سازد، زیرا فطرت در حقیقت ندای خالق و هستیبخش بوده که درون ما حضور دارد و تا هستیم او با ما است. به همین منظور شیطانگرایان از مرگ خدا سخن میگویند تا بتوانند فرشته درون را نابود کنند و البته این توهمی بیش نیست. در این مرحله که به نتیجه نرسند ممکن است پایان دادن به هستی را پیشنهاد کنند و فکر کنند با خودکشی میتوانند از هستی و هستیبخش روی گردانند، ولی با مرگ به او نزدیکتر میشوند، در عین حال قادر متعال را نیز از خود ناخشنود کرده و برای دریافت عشق بیکران او آماده نشدهاند. از این رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد. بنابراین یکی از علل گرایش به شیطانپرستی پیروی از شیطان درون است که عاقبت آن به جاهای بسیار ناخوشایندی میرسد. شاید نیاز به گفتن نباشد که خداوند مهربان این شیطان درونی را قرار داده تا در مصاف با او نیروهای عظیم خرد و اراده در انسان شکوفا شود و به مراتب برتر از فرشتگان راه یابد و با حسن اختیار، صلاحیت جانشینی خداوند و فرمانفرمایی بر تمام عالم را پیدا کند.
یکی دیگر از علل گرایش به جنبشهای شیطانی استفاده وسیع آنها از نمادهاست. انتقال و نشر اندیشهها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است و تعداد محدودی از مردم با آن ارتباط برقرار میکنند اما نمادها براحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا میکنند و به خاطر اینکه ظرفیت کار هنری دارند، به صورت جذابی در جامعه، بویژه بین جوانان و زنان گسترش مییابند. نمادها همواره حامل معنا و پیام هستند و نوعی نگرش یا فکر را تداعی میکنند و رفتار خاصی را یادآور میشوند. مثلا مردم با دیدن گلدسته یاد مسجد و نماز میافتند یا با دیدن چراغ قرمز احساس خطر میکنند و میایستند. جنبش شیطانگرایی نیز با استفاده وسیع از نمادها و به کارگیری ظرفیتهای هنری نظیر گرافیک، سینما و از همه بیشتر موسیقی به عرصه آمده است. نمادها و سمبلهای شیطانی روی لباسها، گردنبندها، دستبندها، انگشترها و ساعتها، از کفش تا کلاه همه جا دیده میشود. این نمادها با طراحیهای متنوع و زیبا افراد را جذب میکنند، پس از اینکه استفاده از آنها تکرار شد و به عنوان بخشی از رفتار و سلیقه شخص در آمد و به نوعی هویت و خودپنداره فرد را تشکیل داد، در این شرایط با افراد دیگری که نمودهای رفتاری و ذوقی همانندی را دارند، احساس همذاتپنداری کرده و خود را از آنها و آنها را از خود میپندارد و در رفتار و گفتار و افکار به طور ناخودآگاه شبیه به آنها میشود و از این راه معانی را به هم منتقل میکنند. معانیای که به صورت نمادین در روابط انسانی جریان پیدا میکند، به واسطه هنر بسیار مؤثرتر میشود و سینما یکی از تأثیرگذارترین هنرهاست.
یکی دیگر از عوامل گسترش شیطانگرایی و شیطانپرستی این است که شیطان را منشأ قدرت معرفی میکنند و کامیابی و موفقیت در زندگی را در روزگار غلبه شیطان در گرو دست دادن با او و سپردن روح خود به شیطان اعلام میکنند. شیطانگرایان میگویند ما در دوران غلبه شر بر خیر زندگی میکنیم و این نشانه غلبه شیطان بر خداست، پس نیروی غالب، نیروی شیطان است و در صورت همراهی با او میتوان به نیروی لازم برای رسیدن به اهداف و آرزوها دست یافت. این اعتقاد از هزاران سال پیش بین قبایل بدوی آفریقا و شاید مناطق دیگر دنیا وجود داشته است. آنها در ابتدا خدای خیر و خوبی را پرستش میکردند، اما گاهی اوقات که بلاهایی به سرشان میآمد، آن را از شیطان میدانستند. به تدریج به این فکر افتادند که شیطان را هم مورد تکریم قرار دهند تا شر و بلا برای آنها ایجاد نکند و به نوعی خواستند به شیطان باج بدهند. در مراسم تکریم شیطان، کارهای شیطانی هم انجام میدادند. این سنتها هنوز هم در میان قبایل عقب مانده در آفریقا وجود دارد. اما واقعیت چیز دیگری است. نه شٌرور عالم بر اثر غلبه اراده شیطان بر خداست و نه ما در دوره شکست خداوند از شیطان زندگی میکنیم، بلکه تاریخ حیات دنیایی بشر، روزگار مهلت یافتن شیطان تا روز حساب است و متأسفانه در دوران سستی و فریبپذیری انسان به سر میبریم. شیطان نه تنها رقیب خداوند نیست، بلکه رقیب انسان هم نیست و اگر انسان به خود بیاید و به خدا پناه ببرد شیطان در برابر او عاجز و ذلیل خواهد شد.
قرآن کریم در آیه 76 سوره مبارکه نساء میفرماید: «نیرنگ شیطان ضعیف است». جنبش شیطانگرایی در راستای جاانداختن این دروغ بزرگ که در دوران غلبه نیروی شیطان به سر میبریم، دست به فعالیتهای تبلیغی گستردهای زده است، از جمله تولید فیلمهایی نظیر «کودک رزماری»، «دروازه نهم» و«گابریل». یکی دیگر از عوامل جذابیت و رویآوری به جنبش شیطانپرستی که بسیار شیطنتآمیز به کار گرفته شده، میل به انتقاد و اعتراض در جوانان است. بدون شک، مدل زندگی ما که بر اساس اهداف و برنامههای تمدن غرب شکل گرفته با فطرت و طبیعت انسان ناسازگار و خیلی آزاردهنده است. نظام اقتصادی، سیاسی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی ما – منظورم از ما تمام مردم دنیاست – ظالمانه و سرشار از تباهی است و نشانههای این تباهی که در تاروپود تمدن معاصر و زندگی ما پیچیده، افسردگیها، اضطرابها، رنجهای بیهوده، ارزشهای پوچ نظیر پول، مدرک، مدالها و جوایز مسخره بینالمللی و هزاران پدیده موهوم و بیمعنای دیگر است. نوجوان و جوانی که تازه با این عرصه آشنا میشود و هنوز این هنجارهای بیمعنا را درونی نکرده، ستم و تجاوز به حریم خود را کاملاً احساس میکند و به سرکشی رو میآورد. دقیقاً به همین علت در دهه 1960شاهد جنبشهای دانشجویی وسیع در آمریکا و اروپا بودیم. دقیقاً در اوج این جنبشها بود که پدیدهای به نام موسیقی «متال» به عنوان موسیقی اعتراض به وجود آمد. آن جنبشها و این سبک موسیقی در ابتدا اهداف بسیار درستی داشت؛ اهدافی نظیر مخالفت با مصرفگرایی، فاصله فقیر و غنی، سرمایهداری، جنگ، فرسایش روابط انسانی و... مثلا ً جوانان میرفتند و از زبالهها لباسهای پاره پیدا میکردند و میپوشیدند تا به اختلاف طبقاتی و بیعدالتی اعتراض کنند، داد و فریاد راه میانداختند، ویژگی موسیقی «متال»، فریاد، حرفهای اهانتآمیز و سروصدای بلند است.
البته روشهایی که از سوی این جوانان به کار برده میشد همیشه درست نبود اما اهداف خوبی در کار بود. دیری نپایید که این جنبش به جهات انحرافی سوق پیدا کرد. بین شعارهایی نظیر عشق به مردم و عدالت، دعوت به استفاده از ماریجوآنا و دیگر مواد مخدر پیدا شد، گروههای موسیقی خودجوش مورد حمایت شرکتهای سرمایهداری قرار گرفتند و گروههایی نظیر «هندریکس» و گروه «کِریم»، موسیقی «متال» را به سوی تجاری شدن سوق دادند، تا جایی که امروز خوانندگان معروف مثل «مرلین منسون» و گروههای مطرح متال کاملاً در خدمت نظام سرمایهداری قرار گرفتهاند و لباسهای پاره با قیمت گزاف در بوتیکهای شیک به فروش میرسد. این گروهها از آنجا که خلاف ارزشهای اجتماعی حرکت میکردند و تندی و اهانت ورد زبانشان بود و نهادهای اجتماعی نظیر اقتصاد، حکومت، آموزش، خانواده و دین را مورد حمله قرار میدادند، ظرفیت خوبی برای گرایشهای شیطانی داشتند و از سوی دستهای پنهان سرمایهداری به همین سمت منحرف شدند. بهتدریج گروههایی که دیدند حال و هوای شیطانی مورد استقبال و تبلیغات خوبی قرار میگیرد و میتواند ثروت و شهرت خوبی برای آنها به ارمغان بیاورد، دست به کارهای شیطانی زدند، از اینجا بود که «بلکمتال» یا «متال جادویی» و دیگر شاخههای موسیقی «هویمتال» شکل گرفت.
مثلاً گروهی مثل «نیروانا» که نام خود را از «بودیسم» برگرفته و به طور ناامیدانهای از رنج و پلیدی سخن میگوید، با پشتیبانی شبکه «ام.تی.وی» سبک «متال آلترناتیو» را مطرح کرد و به شهرت و ثروت فراوانی رسید و تا زمان خودکشی «کرت کوبین» (خواننده این گروه) پول هنگفتی را به جیب تهیهکنندگان تلویزیونی خود سرازیر کرد. همانطور که میبینید، کارتلهای سرمایهداری و سیاسی با برنامهریزی حساب شده و سوءاستفاده از بیتوجهی مردم توانستند یک تهدید جدی علیه خود را به فرصت تبدیل کنند و جوانانی را که ممکن بود نظام سلطه را در هم بریزند و مدل دیگری برای زندگی بیابند، به سمت داد و فریادهای بیهوده و اعتراض بدون فکر و برنامه جهت دادند و همتشان این شد که چگونه پابهپای گیتار الکتریک فریاد بکشند و به زمین و زمان فحش بدهند. در واقع با استعداد و پول همین جوانان، نیروی تحول و اعتراض فعال را از آنها گرفتند. در راستای کشف و حمایت و البته بهرهبرداری از استعدادهای درخشان در این زمینه از سال 2000 جشنواره گروههای زیرزمینی برگزار شد و همانطور که میبینیم حرکت اعتراضی و تحولخواهانه جوانان با فریادهای مأیوسانه و سرگرمیهای نیروزدا و فکرسوز و تلاش برای به دست آوردن جوایز جشنوارهها به ارزش موهوم دیگری تبدیل شده که خاصیتی جز تداوم ظلم، بیعدالتی و بیرحمی در دنیا ندارد. بنابراین یکی دیگر از علل جذابیت شیطانگرایی، مخالفت و اعتراض به نظم موجود و ارزشهای رایج اجتماعی است که برای جوانان هیجانزا و جالب است. عامل دیگر گرایش به شیطانگرایی ریشه عمیق فطری دارد. روح ما انسانها پیش از پیوستن به تن مادی و حضور در این دنیا، در عالم ملکوت و در محضر خداوند بوده و پروردگار خود را با تمام جلوهها مشاهده کرده و با تمام صفات عالی میشناخته است.
روح ما از آن جهت که خداوند را با صفات جمال و لطف و رحمت دیده و شناخته به او عشق میورزد و از جهتی که او را با صفات جلال و جبروت و عظمت و قهاریت دیده، خشیت و هیبت را تجربه کرده است. در این دنیا که از آن تجربه والا و ملکوتی دور شدهایم، هم در جستوجوی زیبایی و عشق هستیم و هم فطرتا مایل به خوف و هیبت و خشیت. همانطور که اگر زیبایی حقیقی را نبینیم و عشق حقیقی را نیابیم، زیباییهای موهوم و عشقهای پوچ قلبمان را فرا میگیرد، اگر عظمت و شکوه بیکران الهی را نشناسیم، با خوف و عظمت موهوم، دل خود را به تپش وامیداریم. جنبش شیطانپرستی با خشم و خشونت و ایجاد ترس برای لحظاتی قلب انسان را میلرزاند و به این نیاز عمیق فطری، پاسخی موهوم و منحرف میدهد. در موسیقیهای شیطانپرستی، گریمهای وحشتناک خواننده، اشعار تند و پرنفرت، صدای بلند و حجم بالای صدا، سرعت ریفها و ملودی، استفاده از تکنیکهای پالم میوت، افکتهای «دیستروشن» و صحنهپردازی هولانگیز و نعرههای دلخراش، هر بیننده و شنوندهای را تحتتأثیر قرار میدهد و قلب او را میلرزاند.
این هیجان برای عدهای از جوانان دلپذیر است بویژه اگر تصور کنیم جوان امروز سالهای پرشور زندگی خود را بدون توجه به نیازهای طبیعی در مدلی تحمیلی و تکراری میگذراند؛ جوانی که ناگزیر است تا اواسط دهه سوم زندگی درسهای بیارزشی را بخواند که در آینده به هیچ دردی نخواهد خورد و در اوج استعداد و غرور و توانایی به عنوان یک شهروند کامل شناخته نمیشود، نه شغل، نه ازدواج و نه هیچیک از خواستههای او بموقع تعریف نشده است. در این شرایط اگر به معنویت ناب و معرفت خداوند هم دستی نداشته باشد، فضای موسیقی شیطانگرا و هراس و هیجان آن تنوع جالبی به زندگی او میدهد و پاسخی موقت و دروغین و در عین حال خوشایند خواهد بود.
* ویژگیهای بارز شیطانپرستی در ایران و تفاوت شیطانپرستان در ایران با دیگر کشورها چیست؟
** شیطانپرستی یا شیطانگرایی در کشور ما هنوز در دوره نمادین بسر میبرد و به ایدئولوژی تبدیل نشده است، اما در کشورهای غربی با توجه به شبکه فراماسونری و نیز مبانی عرفان یهودی (کابالا) به یک ایدئولوژی سیاسی و مذهبی تبدیل شده و کاملا با آرمانهای صهیونیسم هماهنگی دارد ولی باید توجه داشت با کارکردی که نمادها دارند، بعد از مرحله ترویج نمادها، نوبت به انتقال ایدئولوژی خواهد رسید. خیلی روشن عرض کنم وقتی سلام و علیک جوانان ما اشاره به نماد سر شیطان شد و آنگاه دیدند که فلان هنرپیشه صهیونیست و فلان ورزشکار «کابالیست» نیز دستش را آنطور بالا میبرد، به طور ناخودآگاه با آنها احساس همانندی کرده و ارزشها و اندیشههای آنها را از آن خود میداند. حالت سر شیطان نمادی از «بافومت» است که به صورت یک بز روی کره زمین نشسته و به معنای تحقق حکومت شیطان در زمین است. متأسفانه مسؤولان به این ابعاد موضوع توجه ندارند و جنبش شیطانی را فقط از منظر انحرافات اجتماعی میبینند و از لایههای عمیقتر تغافل میکنند.
با در نظر گرفتن لایههای عمیق این بحث، مواجهه با آن تنها کار نیروی انتظامی نیست، بلکه سازمانهای فرهنگی و سیاسی کشور باید برای آن فکر کنند و برنامه داشته باشند. موضوع دیگر درباره شیطانگرایی در ایران و بلکه دنیای اسلام این است که در فرهنگ یهودی – مسیحی، ایمان در برابر عقل و دانش قرار دارد و شیطان، نماد عقلگرایی است. البته در آنجا عقل محدود به عقل منفعتجو و دنیاگراست اما به هر حال شیطان نماد عقل و دانش قلمداد میشود که با دعوت آدم و حوا به خوردن از میوه درخت دانش، همراه با انسان از بهشت رانده شد. این موضوع زمینه جذب خیلی از افراد به شیطان بوده است اما در دنیای اسلام این حنا رنگ ندارد و شیطان، نماد جهل و وهم است و ایمان بر شالوده خرد و معرفت استوار میشود. از این جهت جنبش شیطانگرایی اگر بخواهد توفیقاتی را که در دیگر کشورها داشته در ایران و جهان اسلام تجربه کند، ناگزیر است به تحریف در دین اسلام دست بزند.
* درباره ریشههای شیطانگرایی در عرفان یهود توضیح دهید.
** به اعتقاد یهودیان، بنیاسرائیل قوم برتر است و هیچ غیریهودیای در جامعه یهودیان پذیرفته نمیشود، بنابراین یهودیان نمیتوانند مثل پیروان دیگر ادیان دیگران را به دین خود دعوت کنند، آنها این خلأ را با عرفان یهودی پر کردهاند یعنی اگرچه شما به عنوان یک مسلمان یا مسیحی نمیتوانید یهودی شوید ولی میتوانید به عرفان یهود بپیوندید. امروز در دنیا تبلیغات زیادی برای عرفان یهود یا همان کابالا صورت میگیرد. البته عرفان یهود سر سفره تعالیم انبیای بزرگ الهی نشسته و مطالب صحیح آن زیاد است و در همین مطالب صحیح با عرفان اسلامی همانندی پیدا میکند اما تحریفات وحشتناکی هم در آن صورت گرفته که مشکل از همین تحریفات آغاز میشود. یکی از تحریفات عرفان یهود، این است که آنها خدا را دارای تجلیات خیر و شر میدانند و در واقع جلوههای جلال و قهر و سخط الهی را جلوههای شر که منشأ پیدایش شر در عالم است، میدانند. بر اساس کابالا، جلوههای خداوند در ادوار مختلف تغییر میکند، گاهی در دوران تجلی لطف و رحمت بسر میبریم و گاهی در عصر قهر و غضب و جلال و جبروت الهی. دوران قهر و غضب که حتی دامن پیامبران را میگیرد، دورهای است که میل انسان به گناه زیاد میشود و انسان سر به عصیان میگذارد. در نگرش اسلامی تمام صفات خداوند، عین ذات او و خیر مطلق است و نباید صفات الهی را تکهتکه کرد.
صفات و اسماء الهی، کمالات ذات او هستند که ما در تحلیل عقلی برای شناخت خود آنها را متعدد میکنیم، اما تمام آن صفات پاک یک حقیقت دارد و آن، «ذات اقدس احدی» است. انسان به عنوان خلیفه خدا و آینه تمامنمای او باید تمام صفات خدا را با هم در قلب خویش متجلی سازد و میان لطف و قهر و جمال و جلال جمع کند؛ در این حال به نوعی عشق سرشار از هیبت و خوف همراه با رجاء و بندگی و خدمت عاشقانه به پروردگار خویش میرسد. در کابالا بر اثر تمایز میان نامها و صفات خداوند به نوعی شرک پنهان معتقد شدهاند و به جای ذات کامل، صفات را میپرستند.
* به نظر شما دقیقا کدام نهادها و سازمانها (اعم از رسمی یا غیررسمی) مسؤول و نقش بازدارنده را در گرایش به این امر دارند؟
** بدون شک در مرحله اول یک نقش ستادی باید تعریف شود تا برنامههای هماهنگی برای تمام سازمانهایی که ظرفیت حرکت در این جهت را دارند، طراحی و ارائه کند. این نقش قانوناً برعهده سازمان ملی جوانان یا شورای فرهنگ عمومی وزارت ارشاد است. سپس رسانهها بویژه رسانه ملی باید با کارهای کارشناسی اساسی وارد صحنه شوند و اقدام کنند. دوست دارم در اینجا درددلی را مطرح کنم. سال گذشته درباره معنویتهای نوظهور طرحی نوشتیم که یکی از شبکهها این طرح را پذیرفت و در حد خوبی تصویب کرد. بعد خودشان گفتند این برنامه یک بخش پژوهشی میخواهد، وقتی طرح پژوهشی ارائه شد و آنها مجوز پژوهش را پیش از مجوز تولید صادر کردند، به تهیهکننده گفتند بودجه پژوهش را از سازمانهای دیگر جذب کنید تا بعد از انجام و تأیید پژوهش، مجوز تولید را صادر کنیم و این پروژه عملاً متوقف شد. در این موارد باید در یک طرح کلان تقسیم وظایف روشن باشد، اگر قرار است صدا و سیما بودجههای پژوهشی نداشته باشد، با یک معرفینامه به طور مشخص و با روند تعریف شده، تهیهکننده را به سازمان مربوط مثلاً معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات معرفی کند که تکلیف روشن باشد و آنها هم وظیفه خود بدانند که به این معرفینامه و درخواست آن ترتیب اثر بدهند.
اگر هم هماهنگی بین سازمانها کار محالی است، خود سازمان صدا و سیما هماهنگی درونی برقرار کند و این موارد را در یک گردش کار روشن و سریع به مرکز پژوهشهای سازمان ارجاع دهد تا این مسائل روی زمین نماند. مسأله دیگر این است که سازمانهای انتظامی، کارشناسان منفصل از خودشان را در جریان اطلاعات لازم قرار دهند. این شکاف بین کارشناسان و سازمانهای دولتی باعث میشود هم کارشناسان دست از مطالعه در این زمینهها بردارند و حرفی برای گفتن نداشته باشند و هم سازمانهای مربوط، کارهای غیرکارشناسی انجام دهند که بعضاً مخل امنیت ملی است و خودشان فکر میکنند کار درستی انجام دادهاند. این مشکلات باعث شده ظرفیتهای عظیم علمی و معنوی حوزههای علمیه و حتی اساتید دانشگاهها در موضوعاتی مثل جنبشهای نوپدید معنوی و دینی یا شیطانگرایی و شیطانپرستی مورد استفاده قرار نگیرد. بنده با اطلاع عرض میکنم، سازمانهای توانمند در این زمینه یا هیچ کاری نمیکنند یا کارهای بیهوده و بیخاصیتی انجام میدهند که اگر اثر منفی نداشته باشد، بیتردید تأثیر مثبتی هم ندارد.
* به تازگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، نسبت به اشاعه این گرایش (شیطانپرستی) در دانشگاهها و در میان دانشجویان هشدار داده است؛ به نظر شما به عنوان یک کارشناس از چه سازوکارهایی میتوان برای مهار این نحله فکری استفاده کرد؟
** روشنترین راه این است که بینش بدهیم. باید دانشجو بداند از نیروی او چه سوءاستفادههایی میشود و با برنامهای شیطانی، توانایی اعتراض و قدرت تغییر زندگی را در او تباه میکنند. اگر یک جوان بداند هدف بنیانگذاران و مروجان جنبش شیطانی این است که مردم را مثل یک گوسفند در جهت اهداف و امیال خود مهار کنند و به خدمت بگیرند، اگر بدانند با برنامهریزی، فرقههای شیطانپرستی نهتنها توان فکری و نیروی بدنی او بلکه ذائقه زیباشناسی و ارزشهای انسانیاش را بازیچه خود ساخته و به لایههای عمیق معنوی و فطری او تعرض میکنند، هیچ کس به این فرقههای گمراه روی نخواهد آورد.
* به نظر شما چرا نسبت به پیامدهای نامطلوب اینگونه تفکرات در کشور ما اطلاعرسانی نمیشود؟
** چه کسی اطلاعرسانی کند، در حالی که کسانی که این مسؤولیت را به عهده دارند، چیزی از آن نمیدانند؟! آسیب بزرگ «خودکارشناسپنداری» مسؤولان بویژه مسؤولان فرهنگی باعث شده است، نه کارشناسان به خوبی رشد کنند و کارآیی داشته باشند و نه خود مسؤولان عملکرد مفید و مؤثری ارائه دهند. در شورای فرهنگ عمومی که نمایندگان سازمانهای فرهنگی و دیگر سازمانهای مربوط حضور دارند، چند ماه پیش جلسهای تشکیل شد و بحث شیطانپرستی را به جهت عدم شناخت و تقلیل به انحرافات اجتماعی از شمار معنویتهای نوظهور خارج کردند، در حالی که این جنبش مهمترین جنبش معنوی و دینی روزگار ما است و اگر برنامههای ابرفرهنگ استکباری موفق شود، در آینده نهچندان دور، شیطانپرستی مذهب بسیاری از مردمان زمین خواهد شد و شاهد خواهیم بود که شیطانپرستان یهودی، مسیحی، مسلمان و بودایی در همایشهای سالانه خود برای دنیای شیطانی بیانیه اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی صادر کنند و بر اساس اصول اعتقادی خود در ساحتهای گوناگون زندگی به بسط ایدئولوژی شیطانی بپردازند.
*در پایان اصول اعتقادی شیطانگرایان را برایمان توضیح دهید.
** اصول اعتقادی شیطانگرایی که توسط «آنتوان لاوی» بیان شده، عبارتند از:
1- دست و دلبازی به جای خسّت.
2- زندگی حیاتی به جای نقشه خیالی و موهومی روحانی.
3- دانش معصوم به جای فریب دادن ریاکارانه.
4- صحبت کردن با کسانی که لیاقت آن را دارند به جای عشق ورزیدن به نمکنشناسان.
5- انتقام و خونخواهی کردن به جای برگرداندن صورت.
6- شیطان به ما مسؤولیت در برابر مسؤول را به جای مسؤولیت در برابر موجودات ترسناک خیالی میآموزد.
7- انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر.
8- شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته میشود را ارائه میدهد، چون تمام آنها به یک لذت و خشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر میشوند.
9 – شیطان بهترین دوست «کلیسا» است چرا که در تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساهاست.
در این اعتقادات حرفهای درست و نادرست به هم آمیخته شده و ایدئولوژی شیطانی به جهت اینکه حرفهای درستی هم دارد، امکان تحقق و تداوم در دنیای آینده را خواهد داشت و در کنار آن نگرشهای باطل، خشونتآمیز، هوسمدارانه و غیرانسانی خود را نیز عملی خواهد ساخت و سالها طول میکشد تا پس از تجربه زندگی بر اساس طرح شیطانی به تعارضها، رنجها و ناکامیهای آن پیببریم و در جستوجوی طرح دیگری برای زندگی برآییم و به همان نقطهای برسیم که انسان ناکام امروز رسیده است. حال چه کسی میخواهد نسبت به این امور روشنگری و اطلاعرسانی کند؟ بدون وجود هستههای قوی پژوهشی با مطالعات میانرشتهای و رویکرد آیندهپژوهانه، مگر میتوان این توطئه بزرگ را شناخت تا در گام بعد به ترویج این شناخت اندیشید؟!