تاریخنگاران جدید
پس از اشغال فلسطین و تشکیل رژیم صهیونیستی در مدارس دانشگاهها و بطور کلی در جامعه صهیونیستی یک روایت خاصی به تاریخ صهیونیسم حاکم بود که براساس آن «یهودیان ملتی بدون سرزمین و فلسطین نیز سرزمینی بدون ملت» بودند. این جمله اگر چه سال 1843 توسط «الکساندر رکیت» مطرح شد اما بکارگیری آن توسط «اسرائیل زنگویل» موجب شد به عنوان یک اصل پذیرفته شده برای صهیونیست ها تبدیل شود. براساس گفتمان صهیونیسم نقش مورخین نوشتن و آموزش تاریخ بر این مبنا بود. در این گفتمان، اشغال فلسطین نه آنگونه که فلسطینی ها آنرا «نکبه» می نامند بلکه با اصطلاحاتی نظیر استقلال (Azmut) و آزادی (Shihru) تفسیر می شد. استقلال از سلطه و استعمار انگلیس و آزادی از یوغ تبعید و آوارگی دیاسپورا.
ساکنان واقعی فلسطین در این گفتمان جایگاهی نداشتند. در این چارچوب است که این جمله گلدامایر معنی می دهد : اصولا در فلسطین هیچ شخصی وجود ندارد که سرزمین را تحویل آن دهیم . تاریخ نگاران صهیونیست از نوشتن اینکه جنگ 1948 یک تراژدی بزرگ انسانی است خودداری می کنند. در این تاریخ نگاری فلسطین سرزمینی است که بخشی از امپراتوری عثمانی معرفی می شد که دارای سکنه ای نبود.
از سوی دیگر در این نوع تاریخ نگاری گفته می شد که معدود فلسطینی های موجود دلبخواهانه و به درخواست سران عرب آنجا را ترک کردند تا یهودیان تازه وارد براحتی مورد هدف اعراب مهاجم قرار گیرند. این درحالی است که در تاریخ نگاری صهیونیستی از پیروزی های بزرگ با مهارت های دیوید بن گورین و از خودگذشتگی سربازان یهودی نام برده می شود. برای تعدادی از تاریخ نگاران اسرائیلی از اواخر دهه 1970 این سئوال پیش آمد که اگر فلسطین یک سرزمین بدون سکنه بوده و معدود ساکنان آن نیز آنجا را داوطلبانه ترک کردند پس قهرمانان یهودی چه کسانی بودند و با چه کسانی می جنگیدند؟
تاریخ نگاران پس از آنکه اسناد وزارت خارجه آمریکا انگلیس و دولت اسرائیل سه دهه پس از اشغال فلسطین یعنی در سال 1978 منتشر شد به موضوعاتی برخورد کردند که به سئوالات قبلی آنها پاسخ می داد. بنی موریس به تاریخ نگارانی که تاریخ نگاری صهیونیستی را بویژه در مورد جنگ 1948 نمی پذیرفتند عنوان «تاریخ نگاران» جدید نهاد . تام سگو یکی از پیشگامان تاریخ نگاری جدید بود.
وی نخستین کسی است که جامعه و تاریخ اسرائیل را با مطالعه خویش زیر سئوال برد. سگو در کتاب «نخستین اسرائیلی ها» که در سال 1984 منتشر شد نوشت تاکنون فقط بخشی از آرشیوها رو شده است و اسرار بسیار مهمی هستند که هنوز کشف نشده اند هنوز دور از دسترس هستند. در فهرستی از معادنی که در آن هنگام امید به یافتن آنها در صحرای نقب می رفته و به دست بن گوریون تنظیم شده یک کلمه حذف شده است و این کلمه به اندازه واژه اورانیوم است . طرح ساخت بمب برای فهم تاریخ سیاسی اسرائیل ضروری به نظر می رسد.
کمیسیون ذیربط با مساله خارج شدن اسناد دولتی از طبقه بندی با اکراه برخورد می کند زیرا این کار تاریخ ما را به گونه ای نه چندان خوشایند روشن می سازد.
وی می افزاید در سال 1948 واحد ویژه ای تشکیل شد تا اسناد و کتب را در خانه های تصرف شده بدزدند .
تاریخ نگاران جدید افسانه مهاجرت داوطلبانه فلسطینی ها را نیز در تاریخ نگاری صهیونیستی زیرسئوال بردند و برمبنای اسناد جدید استدلال کردند که آنها از موطن خویش اخراج شده اند.
بنی موریس سال 1987 در کتاب «پیدایش مساله آوارگان فلسطینی 1947 ـ 1949» افسانه هایی که رهبران یهودی در مورد جنگ 1948 ساخته بودند را به این شرح برشمرد :
1 ـ در حالیکه رهبران اسرائیلی از طرح تقسیم سازمان ملل در سال 1947 استقبال می کردند رهبران عرب با آن مخالفت می نمودند،
2 ـ جنگ 1948 جنگی بود میان یک اقلبیت پراکنده (یهود) با گروه نسبتا قوی (اعراب)،
3 ـ مساله آوارگان فلسطینی به رهبران عرب باز می گردد . چون آنان به فلسطینی ها می گفتند شما فلسطین را تخلیه کنید تا ما زودتر پیروز شویم،
4 ـ اسرائیل به دنبال صلح بوده است اما اعراب به آن اعتقادی نداشته اند .
موریس می نویسد این چهار موضوع گفتمان حاکم در اسرائیل را تشکیل داده و دانش آموزان در مدارس براساس آنها جامعه پذیر می شوند اما این درحالی است که بنیانها غلط بوده و وقایع تاریخی عکس آنها را نشان می دهد.
وی معتقد است که اسرائیلی ها در سال 1948 فلسطینی ها را از خانه هایشان اخراج کردند و در فاصله آوریل و دسامبر 1948 سربازان اسرائیلی روستاهای فلسطینی ها را تخریب کردند و برای جلوگیری از بازگشت آنان شروع به ساخت شهرک های یهودی نشین به جای روستاهای آنان نمودند. به اعتقاد موریس اسرائیل بر روی یک «گناه» پایه گذاری شده و آن گناه اخراج وحشیانه فلسطین هاست .
این تاریخ نگار جدید علاوه بر بازخوانی جنگ 1948 به گذشته های دورتر نیز باز می گردد و به تحقیقات باستانشناسی ارجاع می دهد و به این صورت برخی افسانه سازی های دولت یهودی را افشا می کند.
موریس می گوید طبق کاوشهای باستانشاسان ماجرای فتح سرزمین کنعان و کشتار ساکنان آن به دستور خداوند داستانی بیش نیست و من از آن دسته افرادی هستم که از مطالبات خود براساس تاریخ خیالی دست برداشته ام . زیرا اگر بخواهیم برای ساختن جهان جدید مرزها و حقوق 2 هزار سال پیش را معیار قرار دهیم تیمارستانی به ابعاد کره زمین به وجود خواهد آمد . اگر ما تاریخی ساختگی را همچنان به کودکان اسرائیلی یاد بدهیم هیچگاه به مصالحه ای پایدار است نخواهیم یافت .
جامعهشناسان منتقد
همواره از سوی غرب ادعا می شود که اسرائیل تنها نظام دمکراتیک خاورمیانه است . جامعه شناسان منتقد گروهی از پست صهیونیست ها هستند که ضمن رد مبانی اصول دمکراتیک نظام سیاسی اسرائیل به شکاف های عظیم طبقاتی و نژادی در این رژیم می پردازند . از نظر تاریخی در اوایل دهه 1970 که آتش زیر خاکستر ناخرسندی و خصومت فرهنگی و اجتماعی به شکل اعتراض علیه شرارتهایی که دولت در جهت منزوی کردن جوامع یهودی محروم به ویژه یهودیان شمال آفریقا که در سرزمینهای اشغالی ساکن شده بودند فوران کرد فعالین سیاسی جوان و پرجنب وجوش سیاهان در اوایل دهه 1970 با تشکیل «جنبش پلنگان سیاه» به این اختلافات دامن زدند.
هواداران این جنبش در محافل آکادمیک شروع به یافتن علل شکل گیری این جنبش کرده و ریشه های اجتماعی و سیاسی نابرابری ها را مورد کندوکاو قرار دادند بطور کلی جامعه شناسان منتقد مانند تاریخ نگاران جدید تاریخ سه دهه قبل از خود را مجددا با نگاهی عمیق تجزیه و تحلیل کرده و متوجه شدند که جامعه اسرائیل یک جامعه نابرابر است که حتی میان یهودیان شکاف های عمیقی نهادینه شده است . آنها از بیانیه به اصطلاح استقلال اسرائیل شروع کردند . در بیانیه ای که در 14 مه 1948 توسط بن گوریون قرائت شد تصریح شده که اسرائیل کاملترین مساوات اجتماعی و سیاسی را برای تمام شهروندانش بدون تمایز مذهبی نژادی و جنسی تامین خواهد کرد. اما وی در عین حال چندین بار می گوید که اسرائیل یک دولت یهودی خواهد بود.
یکی از جامعه شناسان پست صهیونیست در نقد این بیانیه می گوید آیا یک دولت می تواند همزمان هم یهودی باشد و هم دمکراتیک به نظر وی از آنجا که اسرائیل تنها یهودیان را به رسمیت می شناسد نمی تواند دمکراتیک باشد. کشوری که بنیان آن متوجه شدید به نژاد باشد آشکارا یک کشور نژادپرست خواهد بود. «باروخ کیمرلینگ» یکی از معروفترین جامعه شناسان پست صهیونیست در سال 1983 در کتاب «صهیونیسم و سرزمین : بعد اجتماعی سرزمینی سیاست های صهیونیستی» تشکیل دولت اسرائیل را در قالب نظریه استعمار تشریح و نقد می کند. به نظر وی اسرائیل وابسته به جهان استعمار است که هدف آن توسعه قدرت سفیدپوستان در مناطق غیرسفیدپوست است .
«گرستون شافیر» دیگر جامعه شناس منتقد بر این باور است که یهودیان در اثر توسعه مهاجرت و امتزاج آن با ایدئولوژی صهیونسم زمینه برای استعمار اعراب را فراهم کردند.
به اعتقاد وی در سال 1905 یهودیان بسیار زیادی از اروپای شرقی برای دستیابی به موفقیت کاری بهتر به فلسطین آمدند . آنان با توجه به سرمایه ای که داشتند اعراب را بکار گرفتند و بعدها به عنوان یک مساله فرعی و روبنایی مساله مرزها و تشکیل دولت اسرائیل مطرح شد. بنابراین وی مهاجرت یهودیان به فلسطین را نه براساس ایده مذهبی صهیونیسم بلکه صرفا با دیدگاه استعماری و سودپرستی اقتصادی تحلیل می کند.
برخی دیگر از جامعه شناسان پست صهیونیست تئوری استعمار را برای بررسی شکاف میان یهودیان و اعراب ساکن مناطق اشغالی 1948 بکار می برند . به نظر آنها اعرابی که جمعیت آنها به بیش از یک میلیون و 200 هزار نفر می رسد به یک مستعمره در کنار یهودیان تبدیل شده اند. آنها حتی از نظر فیزیکی به حاشیه رانده شده و جایگاهی در ساختار قدرت در اسرائیل ندارند. از آنجا که حقوق شهروندی در اسرائیل پس از انجام خدمت سربازی امکانپذیر است اعراب به علت آنکه به سربازی فراخوانده نمی شوند از بخش عمده ای از حقوق اجتماعی بویژه اشتغال محرومند و به این صورت شکاف بزرگی میان یهودیان و اعراب ساکن مناطق اشغالی 1948 وجود دارد .
یکی از موضوعات مهم مورد توجه جامعه شناسان پست صهیونیست شکاف عمیق میان سفاردی ها و اشکنازی هاست . سفاردی ها به یهودیانی گفته می شود که منشا آفریقایی آسیایی یا اروپای شرقی دارند. در مقابل اشکنازی ها به یهودیانی گفته می شود که از اروپای غربی به سرزمینهای اشغالی مهاجری کرده اند . در ضمن یهودیان بومی را صبرا (Sabra) می گویند .
در گفتمان صهیونیستی یهودیان سفاردی دارای نقص تکاملی هستند در حالیکه اشکنازی ها ممتدن محسوب می شوند. یک خبرنگار اسرائیلی یهودیان سفاردی را اینگونه توضیح می دهد: «ما با اشخاصی سر و کار داریم که بدوی بودن آنها در بالاترین سطح قرار دارد سطح معرفت آنها در واقع در حد جهل و نادانی مطلق است بدتر اینکه آنها فاقد موهبت درک هر گونه امور عقلی هستند. این یهودیان همچنین از ریشه و اصالت عمیق در دین یهود نیز برخوردار نیستند زیرا کاملا تحت سلطه غریزه بدوی و وحشیگری قرار دارند» .
بن گوریون نیز درباره یهودیان سفاردی گفته بود : یهودیان سفاردی از زمانی دیگر آمده اند که پیشرفتشان کمتر بوده است . آنها متعلق به قرن شانزدهم اند و دیگر یهودیان متمرکز در پیرامون اروپا در قرون وسطی به سر می برند. آیا ما توان آنرا داریم که این مهاجران را به سطح تمدنی مناسبی ارتقا دهیم القای این چهره عقب مانده از یهودیان سفاردی تا پایان دهه 1970 به طرق گوناگون در کتب و مطبوعات و رسانه های اسرائیلی بیان می شد. ادوارد سعید شرق شناس معروف فلسطینی در این رابطه می نویسد : گفتمان صهیونیستی فرهنگ سفاردی را به صورت یک فرهنگ ساکن و منفی در نظر می گیرد که در انتظار سرازیر شدن حیات و نشاط فرهنگ اروپا به سر می برد.
بنیانگذاران صهیونیسم فلسطین را به مثابه سرزمینی خالی تصور می کردند که منتظر فعالیت یهودیان برای تغییر چهره آن می باشد. آنان یهودیان عرب را همچون ظرفی خالی در نظر می گرفتند که در انتظار روح برانگیزاننده صهیونیستی برای شکل دادن به آن می باشد.
تحقیقات جامعه شناسان پست صهیونیست شکاف بسیار زیادی را در میان اشکنازی ها و سفاردی ها نشان می دهد. آنها رگه های نابرابری در این زمینه را در متون درسی شعارها موزیکها و مراسم مختلف پیدا کرده اند. در حالیکه سفاردی ها دو سوم جمعیت اسرائیل را تشکیل می دهند. آنها در عرصه قدرت و بویژه مناصبی چون ریاست جمهوری نخست وزیری وزارت و پست های بالای نظامی جایگاهی ندارند. یکی از انتقادات مهم جامعه شناسان پست صهیونیست ماهیت میلیتاریستی اسرائیل است . به نظر یکی از این جامعه شناسان در جامعه اسرائیل که ادعا می شود دمکراتیک است ماهیت تهاجمی و نظامی آن باعث شده «امنیت» اولویت اساسی جامعه باشد و مسائل اجتماعی در اولویت های بعدی قرار گیرد. «باروخ کیمرلینگ» و «یوناتان ستاپیرو» اسرائیل را دولتی اقتدارگرا و دیکتاتور می دانند. پروفسور «زیمرمن» جامعه اسرائیل را با نازی های مقایسه می کند و می نویسد : هیولایی در وجود تک تک ما لانه کرده و اگر همچنان اعمال خود را موجه جلوه دهیم این هیولا بزرگتر می شود. بخشی از ملت یهود وجود دارد که من بدون هیچ تردیدی آنها را نسخه برابر با اصل آلمانهای نازی می بینیم . کودکان شهرک های یهودی هبرون (الخیل) را ببینید; آنها کاملا شبیه جوانان دوره هیلتر هستند. از همان دوران کودکی به آنها یاد می دهند که همه عربها و تمام غیریهودیان دشمن ما هستند. با این کار نوعی بی اعتمادی کلی در آنها به وجود آمده است . آنها خود را نژاد بدتر می دانند و این همان احساسی است که جوانان دوره هیلتر داشتند. بررسی سوابق مقامات سیاسی اعضای کنست شهرداران و.... نشان می دهد که تقریبا همگی دارای سابقه نظامی هستند علاوه بر این رژیم صهیونیستی تنها رژیمی است که در آن زنان به خدمت سربازی می روند و مردان و زنان پس از پایان دوره ضرورت باید تا سن حدود 60 سالگی دوره احتیاط را طی کنند.
پست صهیونیسم در عرصه اجتماع
پست صهیونیسم در دهه 1980 از محافل آکادمیک فراتر رفت و به حوزه های شعر فیلم رمان موسیقی و تئاتر منتقل شد . یکی از اولین فیلمهایی که با مضمون پست صهیونیستی ساخته شد فیلمی بود که توسط «رام لوی» و درباره تراژدی اشغال فلسطین و اخراج آنها ساخته شد و این فیلم اجازه اکران نیافت اما «لوی» در سال 1986 توانست فیلم دوم خود تحت عنوان «من احمد هستم» را بسازد . این فیلم نحوه برخورد اسرائیلی ها را با فلسطینی ها به تصویر کشید. فیلمهای پست صهیونیستی «بیت» توسط «آموس گیتائی» و «آنسوی تبعید» توسط «دیوید بن شریت» نیز ساخته شدند. در فیلم نخست نحوه تصرف خانه های فلسطینی ها و جایگزینی آنها توسط صهیونیست ها به تصویر کشیده شده و در فیلم دوم ماجراهای پیش آمده برای سه زن آواره فلسطینی مطرح شده است . سریال 22 قسمتی «تکوما» (رستاخیز) که همزمان با پنجاهمین سالگرد اشغال فلسطین ساخته شده بخش عمده انتقادات پست صهیونیست ها را با ظرافت خاصی به تصویر کشید . پس از تهاجم رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان در سال 1982 پست صهیونیسم به حوزه شعر کشیده شد و در انتقاد از رفتار جنگ طلبانه اسرائیل اشعار زیادی توسط شاعران پست صهیونیست سروده شد. رمان دیگر حوزه ای بود که پست صهیونیست ها برای انتقال پیام های خود به آن روی آوردند. برخی از پست صهیونیست ها تعدادی از رمانهای کوتاه مصری ها و حتی فلسطینی ها را به عبری ترجمه کردند . در سال 1989 تئاتر «ابراهیم به ارتش برمی گردد» براساس رمان یکی از پست صهیونیست ها ساخته شد. در این تئاتر سیاست های اعلام شده توسط اسرائیل هنگام اشغال فلسطین با سیاست های نازی ها مقایسه شده بود. این اثر توسط مقامات صهیونیستی توقیف شد. در دهه 1990 بتدریج مقالات پست صهیونیستی نیز به مطبوعات راه یافت و روزنامه مطالب طرح شده درسمپوزیومهای مختلف پست صهیونیستی را درج می کردند.
با توجه به شکست سنگین رژیم صهیونیستی در جنگ های 33 روزه و 22 روزه از حزب الله لبنان و حماس بار دیگر موضوع امنیت در اولویت قرار گرفته و به همین دلیل گفتمان پست صهیونیسم که بتدریج از محافل آکادمیک به عرصه عمومی کشیده شده بود با موانع و محدودیت هایی مواجه شده است .
نتیجهگیری
رژیم صهیونیستی که براساس گفتمان صهیونیسم سیاسی ایجاد شد یک روایت کلیشه ای و تک بعدی از نحوه اشغال فلسطین را حاکم کرد و تا اوایل دهه 1980 این روایت برای ساکنان سرزمینهای اشغالی پذیرفته شده بود . این درحالی است که غیرواقعی بودن این روایت برای مسلمانان و مردم منطقه از همان ابتدا اثبات شده بود . با گذشت زمان و باز شدن در آرشیواسناد سالهای 1948 تا 1950 ماهیت توسعه طلبانه و تجاوزکارانه نظامیان و سران صهیونیستی حتی برای ساکنان یهودی سرزمینهای اشغالی افشا شد و این موضوع به پیدایش پست صهیونیسم منجر شد. اگر چه این گروه جدید با مطالعات عمیق و برای اسناد نابرابری های نهادینه شده میان ساکنان منطقه اشغالی 1948 و ظلم و ستم صهیونیست ها علیه فلسطینی ها را بررسی کرده اند و از درون انتقادات شدیدی به ژست دمکراتیک رژیم صهیونیستی وارد کرده اند اما پست صهیونیست ها نیز موجودیت این رژیم را به رسمیت شناخته و خواهان نابودی آن نیستند بلکه آنها رژیم صهیونیستی متناسب با شرایط جدید را خواهان هستند.