* اعضای حزب موتلفه پس از انتخابات مواضع متناقضی به حوادث پس از انتخابات اتخاذ کردند. بهعنوان مثال آقای بادامچیان تنها صحبت از لزوم محاکمه سران اتفاقات و اعتراضات میکنند و آقای عسگر اولادی بر خلاف ایشان سخن از وحدت و آشتی میزنند. این دوگانگی را چگونه توضیح میدهید؟ آیا استراتژی واحدی در این زمینه اتخاذ نشده است؟
** این دو مورد که شما بهعنوان مصداق اعلام کردید، یعنی محاکمه عوامل اغتشاشات و دعوت به وحدت، ارتباطی با هم ندارد که به دنبال هماهنگی این دو موضوع یا تضادش بگردیم. آقای عسگر اولادی هیچگاه اغتشاشگران را به وحدت دعوت نکردند. آقای عسگراولادی گفتند که سرمایههای انقلاب، شخصیتهای انقلاب هستند که بسیاری از آنها دارای سوابق بسیار ارزشمندی در انقلاب هستند. افرادی که مدنظر آقای عسگراولادی هستند، در واقع زیر خیمه انقلاب هستند و بودند و خواهند بود. اگر در مواقعی هم مرتکب اشتباهاتی شدند صحیح نیست که به استناد آن یک یا چند اشتباه زمینه طرد آنها را از خانواده انقلاب فراهم کنیم.
* یعنی این تعریف مورد قبول تمام اعضای موتلفه است و هیچ یک از آنها خواهان طرد برخی نیروهای انقلاب که اکنون در مظان اتهام قرار دارند، نیستند؟
** من اینجا باید یک تعریف مشخص از وحدت که مورد قبول حزب موتلفه اسلامی است ارائه دهم. ما معتقدیم که وحدت بین ضدانقلاب و انقلابی غیرممکن است. وحدت بین کسانی که تبعیت از رهبری را واجب شرعی میدانند و کسانی که اعتقادی به تبعیت از رهبری ندارند غیرممکن است. اعتقاد داریم وحدت میان کسانی که پایبند به ولایتفقیه هستند با کسانی که با اعتقاد به ولایتفقیه ضدیت دارند، امکانپذیر نیست اما آنچه ما در فراخوان برای وحدت مدنظرمان است وحدتی است که بین نیروهای وفادار به انقلاب حول محور رهبری باید صورت بگیرد.
* آیا اکنون خدشه جبران ناپذیری به این وحدت مدنظر شما وارد شده که پس از اتفاقات پس از انتخابات، بارها بر آن تاکید کردهاید؟
** ما معتقد نیستیم که در حال حاضر به این وحدت، خدشه تعیینکنندهای وارد شده است اما با توجه به اینکه این وحدت با این تعریف نیاز مستمر انقلاب است، ما در هیچ مقطعی از انقلاب بینیاز از این وحدت نیستیم بلکه باید هر روز تلاش کنیم که این وحدت با این تعریف تقویت شود. بنابراین دعوت ما و سایر اصولگرایان به این نوع وحدت اصولا یک دعوت مقطعی متناسب با مسائل و فضای سیاسی روز نیست بلکه اعتقاد داریم که به این وحدت یعنی وحدتی که بین نیروهای وفادار انقلاب حول محور رهبری است، همواره نیازمندیم و اگر به این وحدت لطمه وارد شود، به انقلاب لطمه وارد شده است.
* موضع حزب موتلفه در برابر برخی که اکنون بهعنوان مسببان حوادث پس از انتخابات از آنها نام برده میشود، چیست؟
** ممکن است یکی عضو خانواده انقلاب باشد و پایبند به اصول انقلاب هم باشد، سابقه خوب هم در انقلاب داشته باشد اما در یک موضوع یا مقطعی مرتکب اشتباهی شود، ما در مقابل چنین فردی میتوانیم دو موضع را اتخاذ کنیم. یکی با رفتارمان تلاش کنیم تعداد اشتباهات این فرد روزبهروز بیشتر شود و به طرف سقوط و انحطاط پیش رود و دوم این است که چون همه غیرمعصومین را در معرض اشتباه میبینیم، با دیدن یک یا چند اشتباه به جای اینکه چوب طرد و لعن و منزوی کردن را به دست بگیریم، از این فرد دعوت کنیم که با قبول اشتباهاتش، مجددا به جایگاه اصلی خود که حمایت از انقلاب و رهبری است، بازگردد.
* شما کدام روش را انتخاب کردید؟
** روش حزب موتلفه اسلامی برای دعوت به وحدت روشهایی بود که من توضیح دادم و روش دوم را میپسندیم اما در مورد اغتشاشگران و بهخصوص سران این اغتشاشات ما تابهحال از این تیپ افراد، دعوت به وحدت نکردهایم و نخواهیم کرد، بلکه از قوهقضائیه میخواهیم قاطعانه با سران اغتشاشات برخورد قضایی مناسب انجام دهد.
* لطفا بهطور واضح بفرمایید، سران اغتشاشات را چه کسانی میدانید؟
** تعیین سران اغتشاش با حزب موتلفه اسلامی نیست. این یک کار مهم قضایی است که منحصرا هم باید قوهقضائیه انجام بدهد. قوهقضائیه بعد از بررسی و با برگزاری محکمه واجدالشرایط، اگر به این نتیجه رسید که شخصیتی از انقلاب که سابقا هم به انقلاب خدمت کرده، اکنون راه انحرافی پیش گرفته است، باید به وضعیتش رسیدگی کند. رسیدگی به این موارد از عهده احزاب، نهادها، قوه مجریه و حتی قوه مقننه هم خارج است.
باید تلاش کنیم قوهقضائیه مسئولیتش را درست انجام دهد اما اینکه قبل از رسیدگی قوهقضائیه، ما افراد را متهم و بعد محکوم و بعد هم اعلام کنیم که این فرد محکوم است، کار بسیار نادرستی است.
* تعریف شما از اغتشاشات پس از انتخابات خیلی کلی بود. سوالی را به صورت مصداقی مطرح میکنم. آیا به نظر شما اظهارنظر آقای مطهری مبنی بر اینکه آقای احمدینژاد آغازگر فتنه بود هم قابل بررسی در قوهقضائیه هست؟
** بهنظر من قوهقضائیه اصولا حق ندارد که در رسیدگی به ادعاها و اظهارات اشخاص به دلیل سمتی که دارا هستند، کوچکترین اغماضی از خود نشان دهد. یکی از آفاتی که به نظر من به قوهقضائیه لطمه خواهد زد، همین است که از یک حرف نادرست یک شخصیت مسئول و مشهور چشمپوشی کند اما اگر یک آدم عادی بگوید، چشمپوشی نکند. من معتقدم اگر یک مسئولی در جمهوری اسلامی اشتباه کرد و مورد بازخواست رسمی قرارگرفت، این باعث تضعیف فرد و مسئولیتی که دارد نمیشود بنابراین در پشت دیوار مسئولیتها هیچکس حق ندارد مخفی بشود و حرف نادرست و ثابت نشدهای بزند. من معتقدم که شرط معتبر باقی ماندن قوهقضائیه این است که در رسیدگی به ادعاها و اتهامات اشخاص چه در کسوت مسئولیت باشند یا نباشند کوچکترین اغماضی نشان ندهد.
نباید استثنا وجود داشته باشد زیرا فرقی نمیکند که حرف نادرست را چه کسی زده است. یعنی ما وقتی میبینیم امیرالمومنین(ع) برای شکایت یک مرد یهودی در محکمه حاضر میشود، تکلیف بقیه کاملا روشن است و در این رابطه با اعمال هرگونه اغماضی مخالفم و معتقدم که شرط معتبر بودن قوهقضائیه این است که اصولا سمتها را در رسیدگیها در نظر نگیرد.
* عملکرد رسانهها را در قضایای پس از انتخابات چگونه ارزیابی میکنید؟
** بهنظر من در مواردی هم رسانههای اصولگرا که مدعی اصولگرایی و هم رسانههای اصلاحطلب که مدعی اصلاحطلبی هستند، خطاهایی در این رابطه مرتکب شدند. ما برای ایجاد وحدت باید به وحدتی جامع بیندیشیم.بهعنوان مثال بهعنوان حزب موتلفه اسلامی اگر در ذهنمان این باشد که در اصول و سلیقه، حق مطلقیم و هرکس موتلفه را قبول ندارد، ضدحقطلبی است، صحیح نیست و این تفکر بسیار خطرناکی است.
* اما مشکل اینجاست که برخی خود را حق مطلق میدانند!
** به هر حال تشکلها و احزاب دارای یکسری اصول و خطوط قرمزهایی هستند. آن دسته از اصول و خط قرمزهایی که ریشه شرع و وحی دارد، محصول فکری افراد نیست که بخواهند ادعایی داشته باشند. اصولی که زائیده وحی باشد تغییرناپذیرند. اما وقتی از آن مرحله پایین میآییم، همه اظهارنظرهای افراد غیرمعصوم قابل بررسی، انتقاد، اعتراض و حتی مخالفت است. همه باید قبول کنیم که در معرض محدودیتهای مختلف هستیم بنابراین باید بپذیریم برای اینکه به طرف درستترین راهها، سلیقهها و روشها پیش برویم، هیچ راهی جز تضارب فکری نیست. حزب موتلفه توقع دارد دیگران هم همینطور فکر کنند و بدانند که انقلاب نیازمند تضارب فکری است نه اینکه فقط بگویم تضارب فکری چیز خوبی است. تضارب آرا چیز خوبی است اما نیازی است که اصلا نمیتوانیم آن را برآورده نکنیم چراکه یکی از راههای پیشرفت کشور به نظر من همین تضارب فکری در روشها و سلیقهها و راههای مختلف است.
* متاسفانه برخی تضارب فکری را نمیپذیرند و مشی «یا من یا هیچ کس» را اجرا میکنند.
** بله. به همین دلیل من مثالی میزنم. ممکن است یک نفر مخالف بسیاری از سلیقهها و روشهای حزب موتلفه اسلامی باشد ولی واقعا اصولگرا هم باشد بنابراین ما نمیتوانیم بگوییم که هر کس سلیقهها و روشهای ما را نپسندد، از دایره اصولگرایی خارج است. هیچ تشکل یا فرد اصولگرایی حق ندارد که بگوید اصولگرایی در تشکل من خلاصه شده اما میتواند بگوید که من اصولگرا هستم و تشکلی که من به آن وابسته هستم، اصولگراست اما اینکه بگوید هرکس خارج از تشکل من است اصولگرا نیست این بهنظر من یک حرف بسیار نادرست و اصلا خطرناک برای اصولگرایی است. معتقدم انحصارطلبی در روشها و سلیقهها و حق مطلق دانستن این روشها و سلیقهها از طرف هر شخص و هر تشکل مدعی اصولگرایی که انجام بشود، به جریان اصیل اصولگرایی لطمه وارد میکند.
معتقدم بعد عقیدتی جمهوری اسلامی از آنچنان قوت و توانی برخوردار است که همه تبعات ناشی از تضارب فکری را میتواند هضم کند. بنابراین اگر روزی فضای تضارب فکری داخل کشور رو به تضعیف رفت، باید کمک کنیم تا تقویت شود منتها در بین تضارب و توطئه تفاوتهایی وجود دارد که من به بعضی از این تفاوتها اشاره میکنم. ما وقتی میخواهیم تضارب فکری داشته باشیم باید در هنگامه این تضارب مستدل و بر اساس مبانی صحبت کنیم و از اول هم قبول کنیم که روش و سلیقه ما حق مطلق نیست و مطلب دومی که باید توجه کنیم این است که ما قبول کنیم هر روش و سلیقهای که در چارچوب اصول به آن میرسیم، قابل تخطئه کردن، انتقاد و اعتراض است. حالا اگر ما چنین روشی را بین تفکرات و سلیقههای مختلف داشته باشیم این باعث رشد کشور و انقلاب میشود نه اینکه باعث خدشهدار شدن، اما آیا ما در تضارب اجازه دروغ گفتن، اتهام زدن، اجازه خلاف شرع بَیّن عمل کردن را هم داریم؟ هر کس وارد این دایرهها شد، از دایره تضارب خارج شده است، یعنی آدم دروغگو به نظر من شایستگی حضور در صحنه تضارب را ندارد چون دروغ میگوید.
در اوایل انقلاب مناظرهای بین مرحوم شهید بهشتی و سران حزب توده به صورت مستقیم و زنده پخش میشد. مرحوم شهید بهشتی به آنها گفت: «اینکه میگویید ما پیرو امام هستیم از مبنا دروغ است. اشکالی ندارد شما بگویید ماتریالیسم را مبنای فکری میدانیم با این امام و انقلاب هم مخالفیم ولی شما نمیتوانید با مبنای ماتریالیستی پیرو خط امام باشید.» من معتقدم که یک شرط مهم در تضارب فکری، صداقت، راستگویی و دروغ نگفتن است. الان هم در فضایی که ما میگوییم مناظره ضرورت دارد یک شرطش راستگویی است.
* اکنون شما هم دارید کمی زود قضاوت میکنید یعنی جریان مقابل را به خروج از بسیاری از اصول انقلاب متهم میکنید. بدون اینکه فرصت پاسخگویی داشته باشند.
** این استنباط شما از این جریان است. چندی پیش با یکی از سران اصلاحات مناظرهای داشتیم. از او پرسیدم: ولایتفقیه را قبول داری، گفت؛ بله. گفتم: حکم حکومتی را قبول داری؟ گفت: نه! گفتم که شما در مجلس ششم موقعی که حکم حکومتی راجع به مطبوعات صادر شد، اعلام مخالفت کردید و از میان همطیفان شما، یک نفر وسط مجلس عربده میکشید که آقای کروبی(رئیس وقت مجلس) حکم حکومتی دیگر چه صیغهای است؟ آقای کروبی اصلاحطلب جواب داد که حکم حکومتی همان حکمی است که تو بدون این حکم نمیتوانستی به مجلس بیایی چون صلاحیتت رد شده بود. اگر حکم حکومتی را قبول نداری پس همان موقع هم میگفتی که من چون حکم حکومتی را قبول ندارم، حاضر نیستم در انتخابات شرکت کنم.
برخی از دوستان که ولایتفقیه را قبول دارند میدانند که یکی از اختیارات ولایتفقیه حکم حکومتی است. به آنهایی که خود را پیرو خط امام میدانند میگویم که امام هم بارها از این حکم حکومتی استفاده کردند. مگر میشود گفت که امام را قبول داریم اما حکم حکومتی را قبول نداریم؟ اینجا به نظر من تناقض پیش میآید.
* با خاطرهای که تعریف کردید، آیا آقای کروبی را اصولگرا میدانید؟
** اگر آقای کروبی در دو موضوع، صریح به میدان بیاید و مواضع خود را روشن کند،من ایشان را اصولگرا میدانم. یکی اینکه بگوید ولایتفقیه را با همان اعتقاد گذشتهاش قبول دارد و دوم اینکه، ولیفقیه را با همان پذیرشی که از قبل داشته قبول دارد. اگر کروبی این دو موضوع را تایید کند، ایشان را اصولگرا میدانم ولو با ما مخالفت سیاسی داشته باشند اما شتر سواری که دولا دولا نمیشود. متاسفانه برخی دوستان میخواهند ادای واقفیه بعد از پیامبر (ص) را دربیاورند. واقفیه یک گروهی بودند که بعد از پیغمبر (ص) در پیغمبر ماندند و هیچ کس را قبول نداشتند. حتی امیرالمومنین(ع) را. یک عدهای در انقلاب هم ادای واقفیه را درآوردند و میگویند ما امام (ره)را قبول داریم. بسیار خب، امام را قبول دارید و همین امام فرمودند که ولی فقیهی که با نظر خبرگان انتخاب میشود، همان اختیاراتی را دارد که امام معصوم(ع) دارد.
* برخی معتقدند حمایتهای مقام معظم رهبری از دولت احمدینژاد بیش از سایر دولتها بوده است اما این دولت نتوانسته پاسخ این حمایتها را به خوبی بدهد. شما چه میگویید؟
** ما معتقدیم برای اینکه چیزی را به رهبری نسبت بدهیم باید به خود صحبتهای رهبری استناد شود. رهبری در ملاقات با دانشجویان بهطور صریح گفتند: من میگویم با دولت دشمنی نکنید. ایشان نگفتند که از دولت انتقاد نکنید. حالا اگر کسی از دولتیها هر نوع انتقاد و اعتراض را دشمنی بداند، اشتباه میکند. دولت نمیتواند همه افراد منتقد را متهم به ضدیت با ولایتفقیه و اینچنین موضوعات بکند.
* بهطور صریح بفرمایید حزب موتلفه اصولگرای حامی دولت است یا اصولگرای منتقد دولت؟
** کسانی هستند که دولت را در تمام موارد بدون چون و چرا تایید میکنند و گروهی بدون چون و چرا دولت را رد میکنند. گروهی هم بیتفاوت به کار خوب و بد دولت هستند. ما در موتلفه جزو هیچکدام از این سه گروه نامبرده نیستیم، یعنی نه پشتیبان بیچون و چرای دولتیم نه بیتفاوت و نه مخالف. خیلی صریح میگوییم ما پشتیبان اصولی دولت هستیم. ممکن است بگویید چرا کلمه اصولی را اضافه میکنید. برای اینکه ما این معنی را در این کلمه اصولی مستتر میدانیم. بنای موتلفه، دشمنی با دولت نیست بلکه بنا بر پشتیبانی از دولت است اما حق انتقاد را در مورد کار دولت در تمام موارد برای خودمان محفوظ میدانیم یعنی اعلام پشتیبانی ما، که با کلمه اصولی تکمیل میشود. وجود حق انتقاد حتی اعتراض نیز در آن مستتر است.
* یعنی حمایت از دولتها بهعنوان یک اصل در موتلفه پذیرفته شده است. حتی اگر دولتی اصلاحطلب بر سر کار آید؟
** لازم میدانم مکرر این مواضع را رسانهای کنم. در سال 76 آقای خاتمی رقیب ما در انتخابات بود و نتیجه همان پیروزی ایشان بود. از آنجا که تشکیلات موتلفه، مقطعی، موسمی و انتخاباتی نیست و این حزب دارای 46 سال سابقه است، بعد از اینکه آقای خاتمی انتخاب شد در حالی که نامزد ما نبود و رقیب ما بود، عدم کارشکنی در کار دولت را جزو اصول کاریمان دانستیم. اگر یکی رقیب ما بود و رای آورد، شرعا ما حق چوب لای چرخ گذاشتن نداریم. به همین دلیل در تمام جلسات خصوصی به اعضای موتلفه گفتیم که چوب لای چرخ دولت آقای خاتمی گذاشتن حرام شرعی است. در دولت نهم و دهم بنایمان بر پشتیبانی اصولی با حفظ حق انتقاد است. بهعنوان مثال در موضوع آقای مشایی به شدت مخالفت میکنیم و در مواردی هم که بیدلیل آقای احمدینژاد را متهم میکنند، از او دفاع میکنیم.
* در جمعبندی اظهارات شما درمییابیم که از نظر شما آقای احمدینژاد ولایتمدارتر از آقای کروبی و امثالهم است. آیا چنین است؟
** من صریحتر و جزئیتر وارد پاسخ این مساله میشوم. این مطالبی که به شما میگویم قبلا به خود آقای کروبی هم گفتم. به کروبی گفتم که به شما گزارش رسیده بود که مثلا توی بازداشتگاهی، اتفاقاتی افتاده بود و شما هم احساس وظیفه کردید که این را در شکل یک نامه به مجلس خبرگان بنویسید. بعد این نامه به رئیس قوهقضائیه ارجاع شد، تا اینجا هیچ مشکلی ندارد. شما بهعنوان یک شهروند نه بهعنوان آقای کروبی بلکه شهروند معمولی خبری را شنیدهاید و احساس مسئولیت کردید که این خبر مهم را به یک مرجع گزارش کنید که این کار را هم کردید و آن مرجع به مرجعی ارجاع داد اما آقای کروبی چرا پس از 10 روز بعد از نوشتن نامه آن را منتشر کردید؟ آقای کروبی اینکه در یک جا این جرایم انجام شده مربوط به یک قوه نمیشود، مربوط به نظام است.
* پس شما نگارش نامه را درست ولی انتشار آن را غلط می دانید.
** اعتراض من به آقای کروبی این است که چرا نامه منتشر شد در حالی که خود شما در نامه نوشتهاید که صحت و سقم مطلب اصلی برایتان ثابت نشده است. به آقای کروبی گفتم که آیا شما راجع به اصل ولایتفقیه مساله دارید؟ ایشان گفتند من اگر به اصل ولایتفقیه خدشهای داشته باشم به خودم خدشه وارد کردم یعنی عمرم را در این چارچوب صرف کردم.کسی که ادعای ضدولایتفقیه بودن کروبی را دارد باید مدرک ارائه دهد.
* از یکی ازسخنرانی های اخیر آقای عسگراولادی چنین برداشت شد که در مقطعی از انتخابات برخی اصولگرایان از حمایت آقای احمدینژاد منصرف شدند. این موضوع مربوط به چه زمانی بود؟
** آقای عسگراولادی هیچگاه صحبت انصراف از حمایت آقای احمدینژاد نداشتهاند. اینکه میگویم ما حق انتقاد داریم، درست است و حق انتقاد را برای خودمان محفوظ میدانیم اما هیچ کدام از دوستان موتلفه تاکنون از پشتیبانی آقای احمدینژاد پشیمان نشده و حرفی هم زده نشده است.
* در انتخابات 88 دو کاندیدای اصولگرا حضور داشتند. چرا با وجود انتقاداتی که به عملکرد احمدینژاد در دولت نهم داشتید، بار دیگر حضور آقای رضایی در انتخابات را نادیده گرفتید و به حمایت از احمدینژاد پرداختید؟
** ما در طول نیمه دوم سال 87 تا 16 خرداد 88 حدود چهار یا پنج نظرسنجی انجام دادیم و در تمام نظرسنجیها، آرای آقای احمدینژاد از همه بالاتر بود. مثلا در 16 خرداد 88 یعنی شش روز قبل از انتخابات حزب موتلفه، نظرسنجیای سراسری از استانهای مختلف کشور از جمله تهران انجام داد. این نظرسنجی در محدوده مناطق 22گانه شهرداری تهران هم انجام شد که آرای موسوی بیشتر از احمدینژاد بود اما در تهران بزرگ که شامل اسلامشهر و شهر ری و شمیرانات و به علاوه مناطق 22 گانه میشود رای آقای احمدینژاد بیشتر از مجموع رای موسوی بود.
در استان تهران هم مجموع رای آقای احمدینژاد بیشتر شد. اتفاقا این سه نتیجه با نظرسنجی ما و واقعیت منطبق بود یعنی درمناطق 22گانه تهران آرای آقای موسوی بیشتر و در تهران بزرگ و استان تهران کمتر شد.ما بهعنوان تشکیلات حزبی خودمان را مقید میدانیم که دستگاه نظرسنجی خودمان را داشته باشیم.
* چرا این نظرسنجی در سال 76 جواب نداد؟
** باید اکنون یک اعتراف بکنم که به علت ضعف نظرسنجی، در دوم خرداد سال 76 ما تا اوایل شبی که انتخابات رو به اتمام بود، خیال میکردیم که آقای ناطق بیشترین رای را دارند و خیال میکردیم واقعیت چیز دیگری است. ما از همان زمان تصمیم گرفتیم که در حزب یک تشکیلات علمی نظرسنجی داشته باشیم چون میخواهیم بر اساس نظرسنجی تصمیم بگیریم با خیال که نمیشود تصمیم گرفت.اکثریت نظرسنجیهای حزب موتلفه اسلامی در انتخابات دهم با آنچه که اتفاق افتاد تقریبا انطباق داشت.
* موضع حزب موتلفه درخصوص آقای رضایی چیست. آیا کاندیداتوری همزمان او با آقای احمدینژاد سبب نشد تا حدی از جرگه اصولگرایان خارج شود؟
** پاسخ این است که ما آقای محسن رضایی را یک اصولگرای تمامعیار میدانیم و معتقدیم که مشخصات مهم هر اصولگرایی را دارند. ما در ماههای نزدیک به انتخابات به این نتیجه رسیدیم که رقابت اصلی بین آقای احمدینژاد و آقای موسوی است نه بین موسوی و کروبی و نه بین احمدینژاد و رضایی. طبیعتا ما به دنبال رایآوری یک اصولگرا بودیم. اگر از یک اصولگرای دیگر حمایت میکردیم، از آرای آقای احمدینژاد کاسته و به آرای آقای محسن رضایی اضافه میشد اما کاهش رای آقای احمدینژاد، موجب پیروزی آقای محسن رضایی نمیشد بلکه آرای آقای احمدینژاد را در مقابل موسوی کم میکرد. معتقد بودیم هر رایی که از آقای احمدینژاد کسر کنیم، رای آقای موسوی ثابت خواهد ماند زیرا اصلاحطلبان به صورت یکپارچه از آقای موسوی حمایت کردند و این ناشی از عقل سیاسی آنها بود. ما هم این کار را کردیم زیرا کاهش رای آقای احمدینژاد موجب پیروزی آقای محسن رضایی نمیشد بلکه شکستن رای بین دو اصولگرا چه بسا باعث شکست هر دو و پیروزی رقیب میشد.
* یعنی اگر اصولگرایی وارد صحنه میشد که در نظرسنجیهایتان رای بیشتر از آقای احمدینژاد داشت، به سمت او میرفتید. یعنی معیار شما فقط رای بود؟
** ما جز رای بالا فاکتور اصلی مهم را مدنظر داشتیم که همان اصولگرا بودن است. در مورد اصولگرا بودن آقایان احمدینژاد و رضایی هیچ تردیدی نداریم اما در نظرسنجیها دیدیم که رایآوری آقای رضایی قابل مقایسه با آقای احمدینژاد نیست.
* آقای رضایی هم همزمان با اعتراض کروبی و موسوی به نتیجه انتخابات، اعتراضات زیادی را متوجه مجریان کرد. برخی او را از جرگه اصولگرایی خارج دانستند. حزب موتلفه هم این نظر را داشت؟
** آقای کروبی و موسوی بارها به صراحت اعلام کردند که در انتخابات تقلب شده است اما آقای رضایی از کلمه تقلب استفاده نکرد و گفت: اعتراض دارم و در برخی از استانها هم رای ایشان در تعدادی از صندوقها با حضور نمایندگان ایشان شمرده شد و اختلاف چندانی بهدست نیامد.
* آقای رضایی فکر میکرد چقدر رای میآورد؟
** آقای رضایی هیچ وقت عدد اعلام نکردند.آقای کروبی و آقای موسوی هم نگفتند اما مطرح کردند که تقلب شده که ما برنده نشدیم. آقای موسوی بعد از مغرب روز انتخابات مرتکب یک خطای بسیار فاحش شد که به نظر من مبتدیهای سیاسی هم این خطا را نمیکنند. موسوی در آن زمان خود را برنده انتخابات اعلام کرد.
* خبرگزاری دولت هم همان زمان احمدینژاد را برنده اعلام کرد.
** ایرنا هم اشتباه کرد. آقای موسوی رسما خودشان اعلام کردند که برنده انتخابات هستند. موسوی زمانی این حرف را زد که شمارش آرا در هیچ کجا شروع نشده بود.سوال از آقای موسوی این است که شما با کدام علم غیب تشخیص دادید که برنده انتخابات هستید. البته اگر حدس به این جمله اضافه میکردند، اشکالی نداشت چون بالاخره هر کسی میتواند حدس بزند اما ایشان گفتند برنده انتخابات هستند. علت اینکه ایشان مرتکب این خطا شدند، حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بود که گرداننده و سازماندهنده تشکیلات آقای موسوی شده و به او خیانت کردند. آقای مهندس موسوی باید مخفیانه یقه آنها را بگیرد که چرا اینطور کردند. فقط خداوند متعال میدانست که در صندوقها چیست و هیچ کس از بشر نمیدانست.
* مهندس موسوی اخیرا بحث مهندسی انتخابات را مطرح کرده. بهعنوان کارشناس انتخابات نظر شما چیست؟
** موسوی زمانی که نتوانست تقلب را ثابت کند، یک شگرد سیاسیکارانه به کار برد و گفت من به مهندسی انتخابات اعتراض دارم. زمانی که ادعای تقلب دارند باید دلیل بیاورند که چون موسوی دلیل قانعکننده نداشت، گفت که به مهندسی انتخابات اعتراض دارد و ادعا کرد سیبزمینی دادند، سهام عدالت دادند. اصلا فرض کنیم مهندسی انتخابات کاملا خطاست. آقای مهندس موسوی چرا شب انتخابات استعفا ندادید؟ معلوم است که مهندس موسوی خلاف میگوید.
همه میدانند که موسوی درباره این انتخابات و نتایج آن به کرات دروغ گفته و مجموعه نظام را متهم کرده است. او باید دلایل خود را اثبات کند و اگر نتوانست باید مجازات شود. آقای موسوی میگوید تقلب شده است. بسیار خب. آیا کسی حق ندارد بگوید تقلب در کدام صندوق، کدام شهر و کدام استان صورت گرفته است؟ حتی شورای نگهبان حاضر شده بود تا 50 درصد آرا را بشمارد و خودتان میدانید 45 هزار صندوق را شمردن یعنی چه. سوال اینجاست ادعای تقلب شما به چه دلیلی است. اصلا دلیل هم نیاورید. بدون دلیل بفرمایید از این 45 هزار صندوق، کدام صندوقها را بشماریم. موسوی درخواست بازشماری نداد زیرا میدانست خلاف میگوید.
اصلا آقای موسوی بگویید به 10 هزار صندوق مشکوکم تا بررسی شود. اگر نظام میگفت نه، حق اعتراض با آقای موسوی بود. آقای رحیمیان که عضو مجمع روحانیون مبارز و موسس این مجمع هستند هم جهت بازشماری صندوقها اعلام آمادگی کردند که نه عضو شورای نگهبان و نه مجری انتخابات هستند. اگر آقای موسوی بیانصافانه تمام جریان انتخابات و تمام اعضای شورای نگهبان را متهم به تقلب میکند، آقای رحیمیان را هم میتواند به تقلب متهم کند؟ قطعا نمیتواند این کار را بکند البته من برایم روشن است که چرا آقای موسوی تن به بازشماری نداد چون میدانست و میداند که آن دروغ بزرگ افشا میشود.
* به هر دلیل و به هر شکلی این اتفاق افتاده و بخشی از جامعه این تصور اشتباه را دارند که تقلب شده است. حزب موتلفه چه راهکاری دارد؟
** میگویند عدهای از علما دور هم نشسته و بحث میکردند که اسب چندتا دندان دارد که یکی گفت: آقا یک اسب اینجا بسته است. برویم و دندانهایش را بشماریم و دیگری گفت من در فلان کتاب که متعلق به 50 سال پیش بود، خواندم که اسب چند تا دندان دارد. اسب همینجاست. به آقای موسوی میگوییم جز شمردن آرای صندوقها، آن هم با حضور خود شما یا نمایندگان شما، چه کار دیگری باید کرد؟ خود شما بگویید. خودتان هم میدانید که خلاف میگویید. اینها هم سرجای خودش محفوظ. جز بازشماری صندوق، شما میفرمایید چه کار کنیم؟ آقای مهندس موسوی شما این کار را هم نکردید. آقای موسوی به نظر من بابت ارتکاب این گناه باید محاکمه شوند.
* حال که میبینید موسوی سکوت کرده است، شما بگویید چه باید کرد؟
** ما باید برای مردم بیشتر توضیح دهیم و این سوال را به جای اینکه مخالفان آقای موسوی پاسخ بدهند اول خودش باید جواب دهد. آقای موسوی شما ادعایی کردید و شورای نگهبان و مجریان هم میگویند انتخابات درست است و شما میگویید اشتباه. بنابراین اختلاف نظر وجود دارد. بگویید راهحلش چیست؟ غیر از بازشماری صندوقها با حضور افراد مورد اعتماد شما در کنار مجریان و ناظران؟! ما به شک شما احترام میگذاریم. شما میگویید تقلب شده، شورای نگهبان میگوید نشده، دستگاه اجرایی میگوید نشده. از آقای موسوی میپرسیم برای اینکه این اختلاف حل شود شما بگویید چهکار کنیم؟ موقعی هست که فرد خلاف میگوید و میداند و خودش را به ندانستن میزند با این فرد نمیشود کاری کرد چون مبنایش اصلا بر صداقت نیست.
* پس چطور شما سوال را مطرح میکنید و منتظر جواب هستید؟ شما که میگویید خودش میداند و نمیخواهد جواب دهد، دیگر مطرح کردن سوال به چه معناست؟
** من باید جواب دهم یا آقای موسوی؟معتقدم آقای موسوی برای این تهمت باید محاکمه شود اما من محاکمهکننده نیستم ما قوهقضائیه داریم. همانطور که اگر شما به من اتهام بزنید و من شکایت کنم، شما را محاکمه میکنند، معتقدم بابت این تهمت بزرگ تاریخی که آقای موسوی وارد کرده است، باید او را محاکمه کنند اما به این دلیل که من رئیس قوهقضائیه نیستم نمیتوانم آقای موسوی را محاکمه کنم ولی بهعنوان یک فرد سیاسی از آقای مهندس موسوی میخواهم که زحمت بکشند و پنج تا دلیل در بیانیههای بعدی بیاورند که به چه دلیل تقلب شده است. ایشان باید بگویند، چرا بازشماری صندوق را قبول نکردند. آقای رحیمیان که نه عضو شورای نگهبان و نه انتخابات بود و گفت حاضرم وقت بگذارم. آقای موسوی چرا قبول نکرد؟ دلیل اینکه آقای مهندس موسوی با بازشماری موافقت نکردند این بود که خودش هم میدانست که خلاف میگوید و ما خیلی تعجب کردیم که یک نخستوزیر هشت ساله چرا چنین گناهی را مرتکب شده است.
* اکنون تعدادی از سران اصلاحات در زندان هستند. آیا ارادهای درصدد حذف این جریان سیاسی در کشور است که دستگیرهای پس از انتخابات هم بخشی از آن باشد؟
** ما معتقدیم که تفکر اصلاحطلبان هنوز هم وجود دارد و هیچکس حق ندارد بگوید ما برای سرکوب اصلاحطلبان بسیج شدهایم و اگر قرار است روزی تفکر اصلاحطلبی هم به این معنا که بعضی از افراد میگویند در جامعه نباشد راهحلش در واقع تولید فکر مخالف اصلاحطلبی است وگرنه با برخورد غیرفکری هیچ مساله فکری حل نمیشود. در مورد اصلاحطلبان کسانی را داریم که اینها روی موضوع ولایتفقیه و راجعبه ولی فقیه مشکلی ندارند ولی موتلفه یا نظیر آن را قبول ندارند ما معتقدیم که با آنها هیچ مسالهای نداریم و میتوانیم حتی با مشارکت هم مملکت را اداره کنیم اما ما نمیتوانیم با کسانی که کارشان مستقیما براندازی بوده یا در طول کار براندازان قرار گرفتند تعامل کنیم. آنها راهشان را انتخاب کردند و تنها با ما مساله ندارند بلکه با نظام مساله دارند.
* برخی اصولگرایان معتقدند که آقای احمدینژاد بهواسطه عملکردش به تدریج در حال خروج از دایره اصولگرایی است. آیا قبول دارید؟
** من معتقد به خروج آقای احمدینژاد از دایره اصولگرایی نیستم اما نسبت به بعضی از رفتارهای ایشان منتقد هستم. از اصولگرایی کسی خارج میشود که اصول مطلق اصولگرایی را زیر پا گذاشته باشد اما یکی ممکن است اصلاحطلب باشد، اشتباه کند، در مورد اصولگرایان هم همینطور. برخی افراد آقای احمدینژاد را متهم به خروج از اصولگرایی میکنند که من این حرف را قبول ندارم.