مراد ثقفی در آخرین شماره نشریه گفت وگو به بررسی دوران جدیدی که با ریاست جمهوری احمدی نژاد آغاز شده می پردازد. بخش کوتاهی از مقاله او به شرح زیر است: صحنه سیاسی کشور پس از انتخابات مجلس هفتم و نهمین دور انتخابات ریاست جمهوری چند مشخصه مهم دارد؛ تضعیف انتخابات به منزله محل حل و فصل منازعات سیاسی در کشور یکی از این مشخصه ها است و مطرح شدن دو پروژه سیاسی جایگزین اصلاحات مشخصه دیگر. یکی از این دو پروژه با تکیه بر جایگاه تقویت شده مجمع تشخیص مصلحت نظام، راه حلی الیگارشیک را به عنوان الگوی سیاسی پیش می نهد و دیگری، مغرور از توانش در بسیج مردمی، به سیاستی توده وار دل بسته است. برای مقابله با این وضعیت و تغییر شرایطی که به این وضع انجامید، نیروهای طرفدار دموکراسی در کشور راهکارهایی را پیش کشیده اند که هر چند در زمره راهکارهای شناخته شده و معقول به شمار می آیند، اما به نظر نمی رسد که هیچ یک توان زورآزمایی با وضعیت نابسامان امروزی را داشته باشند. هدف از تحریر این مقاله ارزیابی انتقادی این راه حل ها است تا بلکه بتوان بر این پایه، خطوط کلی پروژه ای را ترسیم کرد که امکان غلبه بر مهمترین ضعف نیروهای دموکراتیک، یعنی پراکندگی آنها را داشته باشد. اما پیش از بررسی راهکارهای پیشنهادی لازم است توصیفی از وضعیت سیاسی کشور به دست دهیم، یعنی اولاً شرایطی را که به فرادستی نیروهای سیاسی توده وار انجامید بسنجیم و در ثانی نتایج حاصل از تضعیف انتخابات به منزله مکان حل و فصل منازعات سیاسی در کشور را ارزیابی کنیم و سوم آنکه تاثیرات سوء آن را بر سامان یابی دموکراتیک کشور ملاحظه کنیم.
شرایط سیاسی بر آمدن جنبش تودهوار
در اینکه عوامل اقتصادی زمینه ساز بر آمدن حرکتی بودند که باعث شدند محمود احمدی نژاد در دور دوم نهمین انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی برسد، تردیدی نیست. این حرکت هم متاثر بود از رشد ناهنجار روابط سرمایه دارانه در کشور و هم تعمیم روابط کالایی به حوزه هایی از زندگی که تا پیش از این از این امر مصون مانده بود. علاوه بر این دو عامل، ناتوانی حرکت اصلاحی در تبیین سیاست های اقتصادی ای که تحمل این مشکلات را به ویژه برای مزدبگیران تسهیل کند نیز از دیگر نکاتی است که باید مدنظر قرار گیرد. اما بازگو کردن وجود چنین زمینه اقتصادی ای به هیچ روی نباید ما را از تحلیل سیاسی شرایطی که به برآمد این جنبش انجامید منفک سازد. در تبیین جنبش های سیاسی توده وار یا دقیق تر بگوییم تبیین ساختار جوامعی که مستعد بسیج شدن توده وار هستند، نظریه مسلط، بر به هم ریختگی زمینه اجتماعی، بی شکلی آن و انزوای افراد تاکید می کند. براساس این نظریه، جوامعی که در آنها مردم در نازل ترین سطوح تشکل یافتگی قرار دارند، یعنی در آنها نه خبری از احزاب است و نه از سازمان های حرفه ای و اتحادیه های کارگری، جوامعی هستند که بیش از سایر جوامع در معرض فروغلتیدن به بسیج توده وار قرار دارند زیرا در این دست از جوامع، افراد منزوی و اتمیزه هستند و فارغ از هرگونه پیوند اجتماعی. افراد در نتیجه به سر بردن در چنین وضعیتی به دو صورت مستعد بسیج شدن توده وار هستند، یعنی به دو دلیل تحت الشعاع این پدیده قرار می گیرند: یکی به این دلیل که میان قدرت و آنان حفاظی وجود ندارد و دسترسی صاحبان قدرت به آنها آسان است و دوم به این دلیل که عدم تحمل بیگانگی ناشی از انزوا آنان را به این سمت سوق می دهد که از طریق پیوستن به یک جنبش توده وار از جایگاه و منزلتی در جامعه برخوردار شوند.
این توضیحات در توصیف وضعیت جوامعی که در آنها جنبش های توده وار وجود دارند قانع کننده به نظر می رسد، اما کفاف توضیح یک مطلب را نمی دهد و آن اینکه چگونه در چنین جوامعی گروهی موفق می شوند با دست زدن به بسیج توده وار، گروه دیگری را از کار برکنار کرده و خود بر مسند قدرت بنشینند؟ به عبارت دیگر، همان طور که ویلیام کورن هاوزر می گوید، اگر یگانه شرط بسیج توده وار وجود جامعه ای است متشکل از افراد منزوی، اتمیزه و فاقد همبستگی های قدرتمندی که هم به آنان هویت ببخشد و هم آنان را از تسلط مستقیم صاحبان فعلی قدرت سیاسی مصون نگاه دارد، چرا صاحبان قدرت برای حفاظت از موقعیت ممتازشان، خود به این کار یعنی به بسیج توده وار اقدام نمی کنند و اجازه می دهند دیگران با انجام آن، قدرت را از دست ایشان بربایند؟ عوامل متعددی را می توان در پاسخ به این پرسش برشمرد؛ می توانیم این احتمال را در نظر بگیریم که کسانی که بر مسند قدرت بودند به توده ها دسترسی نداشتند؛ دیگر اینکه شاید آنها اصولاً اراده و تمایل به بسیج توده وار نداشتند یا اینکه موقعیت را مناسب این کار نمی دیدند؛ سوم اینکه ممکن است از دست زدن به چنین کاری واهمه داشتند چون از عواقب غیرقابل پیش بینی آن آگاه نبودند و دست آخر آنکه به این کار اقدام کردند، اما در نهایت این دیگران بودند که برنده این بازی شدند. مسلم است که میزان تلاش برای بسیج توده وار در گفتار کاندیداهایی که در دور اول نهمین انتخابات ریاست جمهوری با یکدیگر به رقابت پرداختند یکسان نبود. در این زمینه محمد معین که از پشتیبانی جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برخوردار بود کمتر از همه به ابزارهای بسیج توده وار متوسل شد. او شاید تنها کاندیدی بود که تلاش کرد باب گفت وگو را با نهادهای واسطه ای جامعه یعنی اتحادیه ها و سازمان های غیردولتی باز کند و ارزش و اهمیت آنها را یادآور شود.[…]