محمدرضا تاجیک
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست / همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
مثنوی مولانا
سال جدید متولد شد، غسل داده شد و نامی برای آن انتخاب شد: سال وحدت ملی و انسجام اسلامی. اکنون باید دید که این نام با چه خدشه و یا زنجیرهای از صفات متصف است؟ کدامین عوامل مخرب آن و کدامین امور مقوم آن هستند؟ روایت و حکایت آن در سالیان بعد انقلاب چه بوده است؟ چه رابطهای میان آن و تکثر اجتماعی و سیاسی در جامعه امروز ایرانی برقرار است؟ و بالاخره؛ چه تمهیدات و تدبیرهایی برای تحقق آن باید اندیشیده شود که مستلزم زیر سایه پاککن قرار گرفتن هویتها و گفتمانهای متفاوت و متکثر سیاسی ـ اجتماعی نباشد؟ نویسنده این سطور، تلاش میکند از رهگذر تامل و تعمقی آسیبشناختی در فضای سیاسی و بازی سیاسی در ایران امروز، پاسخی برای پرسشهای مزبور بیابد.
1) زمانی آیزابا برلین این پرسش کانتی را مطرح ساخت که «در چه عالمی نظریه سیاسی امکانپذیر خواهد بود؟» پاسخی که خود برلین بدین پرسش داد آن بود که این امر تنها در عالمی که غایات با یکدیگر برخورد میکنند، ممکن میشود. پویر با عنایت به این نکته همواره کوشیده است تا وسایلی را بیابد که از برخورد میان غایات در جهانی که با شتاب به سمت کثرتگرایی در حرکت است، جلوگیری کند. آموزه اصلی او در این زمینه را میتوان اینگونه خلاصه کرد: جنگ با کلام نه با شمشیر بر کشیده از نیام.
بنابراین، اگرچه عرصه سیاست و سیاستورزی چندان شباهتی به مرغزارهای آرام و مفرح ندارد اما رقابت و بازی سیاسی خردمندانه و پویا نیز جز در پرتو اعتدال و آرامش ممکن نمیگردد. به بیان دیگر، سیاست از زمانی جامه هستی بر تن میکند که انسانها اراده میکنند با به رسمیت شناختن گوناگونی و تکثرف از وضعیت طبیعی (وضعیتی که در آن جنگ همه علیه همه حکمفرماست و انسان گرگ انسان تعریف میشود) خارج شوند و در پرتو نظم و قانون، همزیستی مسالمتآمیز داشته باشند؛ به منافع خود بیندیشند و برای محقق کردن این منافع، رقابت و چالشهای خود را سامان دهند.
29به رغم این واقعیت انکارناپذیر، روایت رقابتهای سیاسی در ایران امروز، حکایت از نوعی جنگ قرائتها و آموزهها در عرصه دوانگاریهایی همچون: «انقلاب / اصلاحات»، «اسلامیت/جمهوریت»، «سنت/مدرن»، «جامعه دینی/جامعه مدنی»، «پوپولیسم/پلورالیسم»،«ارزشمداری/ قانونمداری»، «نظارت استصوابی/نظارت استطلاعی»، «فردیت/جمعیت»، «اکثریت/اقلیت» و... دارد.
در یک نگاه آسیبشناختی، در شرایط کنونی علل و عوامل گوناگونی دستاندرکار ایجاد مانع و رادع در مسیر تعریف و ترسیم جغرافیای مشترک در عرصه فعالیتهای سیاسی هستند. اهم این عوامل عبارتند از:
قانونگریزی/ ستیزی؛ نابالغی فرهنگ/ رفتار سیاسی، بیهنجاری فعالیتهای سیاسی، بیتقوایی سیاسی، توسعهنیافتگی نهادها و مناسبات مدنی، ضعف فرهنگ تساهل و تسامح سیاسی، وجود و حضور آثار فرهنگ خودکامگی و تمامتخواهی، منطق ساسی دیجیتالی(صفر و یک) و سیاه و سفید، ضعف فرهنگ گفتوگو و دیپلماسی حزبی، آستانه پایین تحمل و آستانه بالای خودی و دگرسازی، روحیه فرد/ گروه/ جناحگرایی، استبدادزدگی.
برای تعمق بیشتر بحث و دستبازی به عوامل دیگر فراق و شقاق سیاسی در جامعه امروز ایرانی و نهایتا نیل به«راههای برونرفت» از این شرایط، بهتر آن است تا تاملی آسیب/فرصتشناختی (از منظر مولانا) بر پدیده چندگانگی سیاسی در ایران امروز داشته باسیم و سپس تلاش نماییم درمیان پراکندگی و کثرت در جستوجوی نوعی انتظام و قاعدهمندی برآییم.
انسان، حیوانی دگرساز: مولانا از رهگذر تاملی بر رفتارژ و کردارهای انسانی و اجتماعی، به برجسته کردن آن دسته از حالات روانی، روحی، ذهنی و رفتار آدمیان میپردازد که بسترساز و سببساز «شقاق و فراق اجتماعی» شده و میان انسانها جدایی و فاصله میاندازد. از نظر وی، پارهای انسانها «خیال»پردازان قاهری هستند. اینان تبحر ویژهای در «هست» کردن «نیست»ها دارند. همواره در دنیای مجازی میزیند: دنیایی تنیده شده از زشتانگارهای خیالی و رویایی. بهتر بگویم، زیستیانگارهای و نمادین دارند. نظام اندیشگی آنان با واقعیتهای بیرونی چندان سازگاری ندارد.
پنداری مشمول تکامل انواع شدهاند و نوعی دگردیسی ماهوی یافتهاند. هر بیرنگی را اسیر رنگی میکنند و اندیشه بیرنگ خود را به صد رنگ میآرایند. بر قامت خیالوارههای خود، جامهای از حقیقت میپوشانند و جمله حقایق دیگر را خیال و ضلال میپندارند و چون بر بطلان انگارههایشان دلیل میآوری، جز صفرا نمیافزاید و جز خیالشان پیش نمیشود. ادامه دارد...