ساسان آقایی
هوای «بغداد» در خرداد ماه آهستهآهسته به پیشواز جهنمی میرود که ارمغان تابستانی عراق است اما در گوشهای از این ویرانه که «صدام حسین» به یادگار گارد کسی به دماسنج هوا اهمیت نمیدهد.
همه نگاهها به درهای بستهای خیره مانده که پشت آن نمایندگان ایران و ایالات متحده برای نخستین بار پس از دهها سال رو در روی یکدیگر نشستهاند تا رهای برای مشکل کشوری پیدا کنند که از یک سو بدل به مهمترین همسایه ایران شده و از سوی دیگر مهمترین چالش جامعه آمریکا را شکل داده است. پشت درهای بسته، پشت آن میز، اما چه میگذرد؟
برخی پیشاپیش میگویند که هیات میزبانی دولت عراق، با شگفتی و در سکوت، تماشاگر «مجادله»ای به قامت دهها سال خواهد بود، کار به مناظره و درگیری لفظی نمایندگان دو دولت میرسد و این سرنوشت نشستی است که قرار است در بغداد به مدد میزبان خود بشتابد.
مشکل اما اینجاست که این سناریو چندان هم دور از ذهن نمینماید؛ «درهای سالن باز میشود، گرمایی خاص به صورت نمایندگان ایران و آمریکا دویده و عرق بر پیشانی عراقیها نشسته. در نشست خبری آمریکا، ایران را به تروریسم و کمک به ناامنی عراق متهم میکند و نماینده ایران پیشاروی سفیر آمریکا، آنها را اشغالگرانی میخواند که دستشان تا به آرنج در خون مردم عراق فرو رفته است».
این پایانبخش همه امیدواریهاست و از بامداد فردایش موج تازه رویارویی ایران و ایالات متحده شکل میگیرد؛ در حقیقت ایران و آمریکا تابوی مذاکره مستقیم را میشکنند، اما چیزی دگرگون نمیشود! به نمایش درآمدن این سناریو البته «آسان» است اما بیتردید میتوان آن را بازی «باخت ـ باخت» نامید؛ یک بازی بدون برنده و آن وقت عراق نه در بیداری که باید در خواب، «روزهای امن» را تصویر کند.
این سناریو را البته میشود، کاملا دگرگون ساخت اما اگر طرفین تنها اندکی درباره «اهداف نشست بغداد»به فکر بنشینند؛ ایالات متحده برای آن از دولتی که خانه سفید را در 28 ساله گذشته بیهیچ ابایی «شیطان بزرگ» خوانده، درخواست گفتوگویی میکند که پس از آزمون و خطاهای بسیار در عراق به یک نتیجه روشن رسیده است؛ «بدون خواست ایران امنیت عراق را به فراموشی بسپار».
در برابر ایران هم به این دلیل تابوی مذاکره با «بزرگترین دشمن» خود را میشکند که زبان آشکار ناامنی در عراق را درک میکند. امروز نه تنها مرزهای ناامن با عراق به فشارهای سیاسی و اقتصادی بیشتر برای ایران منتهی شده که پیکان تلفات عملیاتهای تروریستی نیز به سمت شیعیان چرخش داشته است. به این ترتیب یک «خواست مشترک» میتواند سناریوی پیشین را منتفی سازد. هم ایرانیها و هم آمریکاییها برای آن به بغداد میروند که عراق «آرامتر» شود و جدای از همه اختلافهای استراتژیک دولتهای دو کشور، این یک سود مشترک «نه قابل چشمپوشی» است.
در این میان با توجه به پتانسیلهای دیپلماسی هوشمندانه و ظریف آمریکا، به نظر میرسد، دولت پرزیدنت بوش بر این نکته واقف است که بغداد جای خوبی برای مجادله و کشمکش نیست.
ارائه درخواست مذاکره از سوی آنها به ایران میتواند نشانی روشن از وقوف آنها بر اهداف نشست بغداد باشد آن هم دقیقا در حالی که در ایران تا به امروز چیز زیادی روشن نیست. نه آشکار است که چه کسانی در هیات نمایندگی ایران حضور خواهند داشت، نه دستور کار آن مشخص است. به اینها میشود «فشارهایی» را افزود که در روزهای اخیر در زمینه مذاکره با ایالات متحده به وجود آمده و هیچ کدام نمیتواند نشانههای خوبی تلقی شود. ایران لازم است که درک کند، با چه هدف به بغداد میرود. نمایندگان ایران در این نشست باید چنان وقوف کاملی بر دیپلماسی و روابط بینالملل داشته باشند که اسیر برخی جوسازیهای داخل ایران نشوند و میز مذاکره را با «میز محاکمه» اشتباه نگیرند؛ آنها قرار است در بغداد بر سر یک «موضوع روشن» گفتوگو کنند.
هیات نمایندگی ایران باید بداند که احتمالا اگر قرار باشد در بغداد، دامنه تفاوت دیدگاه با ایالات متحده از خاورمیانه تا شورای امنیت را بگشاید تا حکم به محکومیت آمریکا بدهد، سفیر ایالات متحده دست به مقابله میزند و آشکارا به جای گفتوگو، یک «نبرد لفظی» آغاز خواهد شد، بیآنکه از سفر به بغداد سودی از آن طرفین شود.
به گمانم پایان این یادداشت میتواند بخشی از کتاب «پروسترویکا»ی «میخائل گورباچف» باشد که خواندنش بیمناسبت نیست؛ «... آگاهیپژوهی انسانها را به یکدیگر نزدیکتر کرده است. این فرآیند میتواند برای تفاهمی متقابل بسیار موثر بیفت اما میتواند برای جدا ساختن انسانها از یکدیگر به هم مورد استفاده قرار بگیرد. اینک جهان به نقطهای رسیده که ما [شوروی و آمریکا] باید در این باره تعمق دهیم. اگر [روابطمان را] تغییر ندهیم، مشکل است که پیشبینی کنیم 10 سال دیگر یا 20ـ15 سال دیگر کجا خواهیم بود.»