امیرعلی ابوالفتح
در حالی که عراق در خون غوطهور است، دیک چنی معاون رئیسجمهوری و رهبر نومحافظهکاران آمریکا راهی عربستان سعودی شد تا شاید راهی برای خروج از گرداب جنگ عراق بیابد. چنی همان فردی است که در جلسه اضطراری دولت آمریکا 4 روز پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر سال 2001 از رئیس خود، جورج بوش خواست به انتقام فرو ریختن برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی نیویورک، عراق و نه افغانستان را مورد حمله قرار دهد. اگرچه از این درخواست چنی در سال 2001 مورد استقبال قرار نگرفت، اما دو سال بعد تهاجم نظامی آمریکا به کشوری آغاز شد که بعد از فروپاشی مشخص شد نه سلاح کشتار جمعی داشته و نه هیچ ارتباطی با القاعده!
از آن زمان بیش از 3 سال میگذرد، جنگ عراق براساس الگوی مطرح شده در بیانیه «پروژه قرن جدید ایالات متحده» در سال 1997 که به انجیل محافظهکاراران نوین شهرت گرفته است، به اجرا گذاشته شد. پای آن بیانیه را دیک چنی به همراه 19 تن دیگر امضا کرده بودند، اما آنگونه که امضاکنندگان بیانیه نظیر دونالدر رامسفلد، پل ولفوو یتز، زلمای خلیلزاد و جب بوش تصور میکردند، جنگ عراق پیش نرفت. نه عراقیها آزاد شده از دیکتاتوری صدام با حلقههای گل به استقبال «نیروهای آزادیبخش» خارجی آمدند و نه اینکه جنگ با سرنگونی مجسمه عظیم صدام در میدان شهر بغداد توسط سربازان آمریکایی پایان یافت.
جنگ طراحی شده توسط چنی، رامسفلد و ولفوویتز برای ملت آمریکا بیش از 40 میلیارد دلار هزینه مستقیم و هزار میلیارد دلار هزینه غیرمستقیم به همراه آورد و حداقل 290 جوان آمریکایی را به کام مرگ فرستاد. حتی این جنگ 8 سال پیروزی مداوم حزب جمهوریخواه در آمریکا پایان داد، بدون آنکه کوچکترین تاثیری در مبارزه با تروریسم بینالمللی بر جای گذارد و امنیت ملی آمریکا را تامین کند.
اکنون پس از صرف این هزینه، دولت آمریکا به گفته کوفیعنان دبیر کل سازمان ملل متحد نه میتواند در عراق بماند و نه میتواند از این کشور برود. همان شرایطی که سه دهه قبل آمریکا در ویتنام گرفتار آمده بود. بنابراین بیدلیل نیست که «آقای جنگ» ـ دیک چنی ـ به عربستان سفر کند تا شاید با جلبنظر سعودیها، به بنبست کنونی عراق پایان دهد. اما اینکه پادشاه عربستان پس از چند سال تبلیغات منفی آمریکاییها علیه کشورش به دلیل مداخله در حادثه 11 سپتامبر و با ارائه طرحهایی نظیر تجزیه عربستان سعودی به درخواست کمک معاون رئیسجمهور آمریکا پاسخ مثبت بدهد، جای اما و اگرهای زیادی دارد. به ویژه اینکه «آقای جنگ» با از دست دادن یار قدیمی خود، دونالد رامسفلد و احتمال کنار گذاشتن، جنگسالار دیگر، جان بولتون از سفارت آمریکا در سازمان ملل در موقعیت تضعیفشدهای قرار دارد و معامله با وی امتیاز چندانی قلمداد نمیشود.