ابراهیم پولادی
از اولویتهای جنبش نرمافزاری و حرکت به سمت توسعه پایدار، توجه به توسعه انسانی و اهتمام به بهرهگیری حداکثر از بزرگترین سرمایه و ثروت ملی یعنی نخبگان جامعه است. افراد زبدهای که میتوانند در صف مقدم این جنبش قرار گیرند و هر کدام تاثیری شگرف داشته باشند. امروز نه تنها کشور ما و دیگر کشورهای رو به توسعه، بلکه حتی کشورهایی مثل روسیه و انگلستان نگران مهاجرت نخبگان و یا فرار مغزها هستند.
کشوری مثل آمریکا با سرمایهگذاری کلان و با فراهم کردن همه امکانات، دام گستردهای برای صید مغزهای متفکر و نوابغ جهان پهن کرده است و این دغدغه را به وجود آورده که با جذب و بکارگیری آنان، روز به روز فاصله خود را با دیگر کشورها افزایش دهد و با دستیابی به علم و فنآوری جدید، همواره دیگران را محتاج و وابسته به خود سازد. آری در فرایند کنونی که شاهد کوچ رو به تزاید نخبگان از کشورهای نخبهگریز به کشورهای نخبهپذیر هستیم، بدون تردید ادامه این روند به تثبیت فاصلهها و افزایش آنها میانجامد و به تدریج کشورهای مبدا را حتی از ژنهای ارزشمندی که هوش و استعداد را به وراثت به نسلهای بعدی منتقل میکنند، محروم میسازند.
سرزمین ما نیز از این قاعده مستثنا نیست و به جد در این خصوص نیازمند بررسی علل و راهکارهای مقابله هستیم. از تجارب دیگر کشورها نیز میتوان بهره جست. تامین زندگی مادی و معیشت و تضمین آینده آنان حداقل کاری است که میتوان انجام داد. در عصر ارتباطات و اطلاعات نمیتوان انتظار داشت که افراد مستعد و باهوش وضع خود را با دیگر نقاط جهان مقایسه نکنند و به ملزومات و امکانات تحقیق و پژوهش و میزان رشد خود در محیطهای گوناگون فکر نکنند، مقررات دست و پاگیر اداری و بوروکراسی پیچیده را نادیده بگیرند و به وعدههای بدون عمل بسنده کنند.
هر چند که مدیران ارشد نظام عنایت ویژه به این مسئله دارند ولی این عزم باید در مدیران میانی نیز به وجود آید که جذب نخبگان یک ضرورت مسلم است و سرمایهگذاری در این زمینه نه تنها هدر دادن ثروتها و سرمایهگذاری مصرفی نیست بلکه حاصل آن دهها و صدها برابر هزینهای است که صورت میگیرد. به جای به کارگیری نخبگان در سیستم نخبهسوز اداری جا دارد که به آنان حقوق و امکانات کافی داد تا تنها به فکر، مطالعه، آزمایش و تامل برای نوآوری و ارتقا کیفیت کارها بپردازند. یک جرقه که به ذهن آنان بزند و ایدههای نو به ارمغان آورد کافی است که جبران مافات کند و دهها برابر ارزش بیافریند.
در کشورهای نخبهپذیر که این افراد از بیشترین امکانات برخوردار هستند با ابداع و طرح ایدههای جدید چه میزان در پیشبرد صنعت و فنآوری و ایجاد فرصت شغلهای موثر واقع میشوند که قابل مقایسه با سرمایهگذاری اولیه در مورد آنان نیست.
امروز دیگر قدرت کشورها به قدرت نظامی نیست، زیرا پشتوانه توان تسلیحاتی و نظامی هم عناصر فکری و متخصصانی هستند که با طراحی سلاحهای جدید نظیر سلاح هستهای توان کشورها را افزایش میدهند لذا یک نابغه از دهها بمب اتم هم در نزدشان ارزش افزونتری دارد. بر همین مبنا شاهد تلاش گسترده آنان برای پذیرش این ثروتهای انسانی از اقصی نقاط جهان هستیم. اگر درگذشته استعمارگران از کشورهای آفریقایی، برای کارهای سخت برده میگرفتند امروز برای پیشبرد مقاصد خود به اسیران صاحب فکر و اندیشه نیاز دارند تا قدرتشان را افزایش دهند و آقایی و سروری آنان را بر دیگران تداوم بخشند.
حال که با تاکید مکرر رهبری، مدیران به فکر چارهاندیشی هستند و با تاسیس بنیاد نخبگان درصدد جلوگیری از فرار مغزها و انشاءالله در آینده مهاجرت معکوس یعنی جذب نخبگان ایرانی خارج از کشور هستند ضروری است که جوانب موضوع به خوبی مرود مداقه قرار گیرد و از تجربه دیگر کشورها نیز استفاده شود و با برنامهریزی صحیح و در نظر گرفتن ساز و کارهای مناسب این مهم عملی گردد.
باید توجه داشت که همیشه کمبود امکانات و سرمایه مشکل اصلی نیست. بلکه مدیریت، برنامهریزی و ساماندهی درست امور و امکانات در بسیاری از مواردی میتواند گرهگشا باشد.
بنیاد نخبگان بایستی از تمامی سطوح نخبگان حمایت کند زیرا هر یک به نوعی نیازمند این حمایت هستند. باید فکر و اندیشه آنان را از پرداختن به دلمشغولیهای جزیی رها ساخت تا با فراغت بال به ارائه راهکارها بپردازند. طراحی نظام آموزشی کشور باید به گونهای باشد که دانشآموختگان فرهیخته و ممتاز بتوانند از دانش خود در کشور استفاده کنند وگرنه چه بسا به ظاهر در این مرز و بوم باشند اما توان فکری آنان با وسایل ارتباطی به راحتی در اختیار کسانی در آن سوی دنیا قرار بگیرد و با هزینه کمتر سود هنگفتی را عاید خود سازند.