درگیریهای شدید در منطقه مرزی صعده یمن، میان نیروهای دولتی که با هلیکوپترها و جنگندهها پشتیبانی میشوند و جنبش شیعیان حوثی که خواهان بازگرداندن حکومت علوی به یمن هستند، همچنان ادامه دارد.
این درگیریها از سالها پیش شروع شده و طی هفتههای اخیر وارد مراحل حساس، خونین و وحشتناکی شده است؛ بهگونهای که براساس گزارشهای خبری موجود تاکنون طی این درگیریها صدها تن کشته و هزاران تن نیز زخمی شدهاند، بدون آنکه از سوی کشورهای عربی یا سازمانهای بینالمللی هیچ توجهی در خصوص این افراد صورت بگیرد. و مبالغه نیست اگر که بگوییم این مسئله "توطئه سکوت منطقهای و جهانی " نسبت به این جنگ و قربانیان آن است انگار که آنها انسان نیستند و یا اینکه جنگ در کره دیگری در حال وقوع است.
در اینجا سعی بر آن نیست که جنبههای سیاسی این جنگ بررسی شود و یا از طرف خاصی در این درگیریها جانبداری صورت گیرد، بلکه میکوشیم تا بگوییم وظیفه ما بهعنوان یک انسان و یک عرب بیطرف در قبال این قربانیان چیست؛ کسانی که در این جنگ با جان و خونشان بهای گزافی را میپردازند. اینها انسانند و از نظر خونی و اعتقادی برادران ما هستند؛ پس درست نیست که با آنها همدردی نکنیم و به دردهایشان بیتوجه باشیم.
از سوی دیگر، گزارشهای نیمه رسمی رسانههای یمن حاکی از آن است که بیش از 150 هزار تن از شهروندان گرسنه یمنی، در مناطق درگیری سرگردانند و نمیتوانند خود را بهجای امن برسانند؛ این در حالی است که اکثر این افراد را هم زنان و کودکان خردسال تشکیل میدهند. ضمن اینکه این مناطق اولا کوهستانی و دوما شدیدا تحت محاصره هستند؛ علاوه بر آن عربستان که تنها کشور نزدیک به آنهاست، مانع ورود آنها به خاک خود است. اینکه چرا عربستان مرزهایش را به روی این شهروندان عرب مسلمان بسته و آنها را از دسترسی به یک مکان امن موقت محروم میکند، قابل درک نیست. کشوری غنی که مناطق جنوبی آن در "جیزان " و "نجران " اساسا جزو خاک یمن بهشمار میروند و به اقتضای معاهده طائف به این کشور پیوستهاند. علاوه بر آن، روابط قبیلهای و خویشاوندی هم میان اهالی صعده و ساکنان مناطق مرزی عربستان وجود دارد. این بیتوجهی عربستان در حالی است که این کشور در سال 1990 زمان جنگ عراق علیه کویت، مرزهایش را به روی شهروندان فراری کویتی گشود و تمامی وسایل یک میهمانی شایسته را برایشان فراهم کرد؛ اما چرا اینک همان کارها را برای یمنیها انجام نمیدهد؟
برخیها میگویند دلیل این مسئله آن است که اکثر آنها از شیعیان زیدی هستند، یعنی مذهبشان مخالف با مذهب وهابیهای عربستان است، اما این حرف مردود است. مسایلی وجود دارد که این حرف را بیاهمیت جلوه میدهد. مثل استقبال سعودیها از نزدیک به 30 هزار تن سربازان عراقی که زمان جنگ آزادسازی کویت به آنها پناه بردند که اکثریتشان شیعی مذهب بودند و بعد هم همگی پادگان صحرایی رفح را که برای آنها اختصاص داده شده بود ترک کرده و به عراق و کشورهای اروپایی پناهنده شدند. پس چرا حالا این برخورد با یمنیها صورت نمیگیرد؟ بهویژه اینکه این کشور نامزد پیوستن به شورای همکاری خلیج فارس با حمایت عربستان هم هست؟
موضع اکثر دولتهای عربی نسبت به پناهندگان و پناهندگی به آنها عجیب و گاهی خارج از فهم و درک انسان است. سوریه که بیش از یک میلیون پناهنده عراقی را در پنج سال اخیر در خود جای داد و با نزدیک به 200 هزار فلسطینی همانند خود سوریها رفتار کرد و درها و قلبهایش را به روی نیممیلیون لبنانی فراری از جنگ 2006 رژیم صهیونیستی گشود، بر چند صد پناهنده فلسطینی موجود در مرزهایش با عراق سخت میگیرد و یا اردن که آن هم همینگونه عمل میکند. قابل درک است که پناه دادن به پناهندگان برای کشورهای فقیری چون اردن و سوریه امری سخت و هزینهبر است، اما عربستان و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس که سالیانه نزدیک به 500 میلیارد دلار درآمد نفتی به خزانههایشان وارد میشود، دیگر چرا؟ این کشورها که نباید درهایشان را به روی پناهندگان آن هم با آنهمه قساوت ببندند؟
شاید بهتر باشد یادآوری کرد که سازمانهای بینالمللی پیگیر امور پناهندگان هم هستند؛ اما آنهایی که مسئولیت رسیدگی به حال این دسته از افراد را دارند، چرا کاری در اینباره از پیش نمیبرند؟ آنها (یمنیها) که همکیش خودشان هستند و به یکپارچگی سرزمینهای عربی و وحدت امت اعتقاد دارند. یا اینکه نه آن وحدت و آن امت واحده تنها یک شعار است؟
مشکل ما اعراب که ما همواره بهعنوان یک عرب و یک مسلمان، میزان تسامحمان را اعلام کرده و با انواع نژادپرستی و طایفهگری به مخالفت برمیخیزیم، این است که اگرچه آیات قرآن و فرمایشات پیامبر(ص) را بهعنوان شاهد مثال مطرح میکنیم، اما در عمل، رفتارهایمان کاملا خجالتآور است. وجهه ما در برابر جهانیان اینگونه شکل گرفته که در تعامل با یکدیگر افرادی نژادپرست هستیم؛ حال چگونه میتوانیم مسئله بستن مرزهایمان به روی پناهندگان فراری از مرگ را به همراه کودکانشان، برای جهانیان و حتی برای خود توجیه کنیم.
امیدواریم با دخالت فوری کشورهای عربی این جنگ بهسرعت پایان گیرد و افراد از این مصیبت نجات یابند تا بتوان مردگان را بهنحو شایستهای و تا قبل از دریدهشدنشان توسط سگها و گرگهای گرسنه، دفن کرد و بیماران را به بیمارستانها رساند؛ چراکه آنها قربانیان بازی کشورهای منطقهای هستند و گناهی ندارند. سکوت در برابر فجایع صعده برای انسان یک ننگ است.
تاریخچه پیدایش حوثیها:
"حسین بدرالدین الحوثی "، 45 ساله و فرزند علامه شیخ "بدرالدین الحوثی "، از مشایخ بزرگ مذهب زیدیه یمن بود.
"حسین الحوثی " رهبری قیام زیدیان را عهدهدار بود تا اینکه حدود دو سال پیش در درگیریها کشته شد و برادرش "عبدالملک " فرماندهی گروه را برعهده گرفت. با این حال، "حسین " هنوز هم برجستهترین چهره این گروه بهشمار میرود.
وی تحصیلاتش را در دوران کودکی در همان محل تولد و رشد خود یعنی در استان صعده در شمال یمن گذراند و بعدها در مدرسه وهابیها که وابسته به جنبش اخوانالمسلمین یمن بود، ادامه تحصیل داد.
در سال 1991 حزب سوسیالیست حاکم در یمن برای جلوگیری از گسترش اندیشههای تند و افراطی حزب "تجمع اصلاحات یمنی " تصمیم گرفت "حزب حق " را با دیدگاههای اسلامی تأسیس کند.
در این میان، "حسین الحوثی " نیز از بنیانگذاران این حزب بهشمار میرفت. او در سال 1993 در انتخابات شرکت کرده و به عضویت پارلمان یمن درآمد. در سال 1996 بهدلیل بازگشت بسیاری از یمنیهای وهابی از افغانستان، حکومت یمن دچار اختلاف و انشقاق شد. از همین رو، دولت برای اینکه جلوی اینگونه اندیشههای تند و افراطی را بگیرد، از "حسین الحوثی " کمک گرفت. سال 1997 بود که او از حزب حق جدا شد و جنبش جوانان مؤمن را تأسیس کرد. در آن زمان دولت یمن نیز به این جنبش کمک میکرد و به آنان اجازه فعالیتهای فرهنگی برای مبارزه با اندیشههای وهابی را میداد. این در حالی بود که آمریکا نیز برای مبارزه با القاعده، به دولت یمن فشار میآورد.
در سال 2003 ناگهان همهچیز تغییر کرد. ششصدوپنجاه نفر از اعضای جوانان مؤمن بهدلیل سر دادن شعارهایی چون "مرگ بر آمریکا " و "مرگ بر اسراییل " در مساجد، بازداشت شدند. تلاش حوثی و یارانش برای آزادی این افراد به بن بست رسید؛ از همینرو اختلاف میان آنان و دولت وارد فاز سیاسی و مدتی بعد فاز نظامی شد که تا امسال نیز بهطور ناپیوسته و هر از چندگاه ادامه دارد. اکنون معادله برعکس شده و دولت یمن برای نابودی حوثیها از وهابیان کمک گرفته است.
گفتنی است سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا (CIA) که در یمن بهطور رسمی نمایندگی دایر کرده، جوانان مؤمن را یکی از دشمنان اصلی خود میداند.
در همین حال، بعثیهای یمن با هدف تشویش اذهان عمومی و منحرف کردن افکار عمومی جهان از اهداف واقعی این قیام، آنرا تلاشی برای تبدیل کردن منطقه صعده به مرکزی برای شیعیان دوازده امامی اعلام کردند.
صعده نام استانی در کشور یمن است. این استان کوهستانی در فاصله دویستوچهلودو کیلومتری شمال پایتخت یمن صنعا واقع است و 2 هزار و دویست و شصت و یک متر از سطح دریا ارتفاع دارد. در دوران قدیم نام این شهر "جُماع " بوده؛ با این حال، در هزار سال گذشته به نام "صعده " خوانده شده است. این استان در مرز یمن با عربستان سعودی قرار دارد.
جمعیت استان صعده در حدود 71 هزار و سیصد و ده نفر است. شاعر و نویسنده مورخ "الهمدانی " میگوید که زمانی در صعده قصر مشیدی وجود داشته که از زیباترین بناها بهشمار میرفت و از اتاقهای زیبا و پر نقش و نگار، الواح عاج و شیشههای رنگارنگ و در و دریچههایی با تزیینات خاص برخوردار بود. آثار بر جا مانده از این این کاخ هنوز هم در ضلع جنوبی شهر صعده کنونی به چشم میخورد.