حسین صفارهرندی
جریان نوین اصولگرایی نتیجه بیداری نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی و انسجام اجتماعی آنها تحت این عنوان در اواخر دهه هفتاد بوده است. این جریان اصیل، بیش از آنکه تکیه گاه خود را احزاب، دولت ها، و لابی های سیاسی در سطح خواص قرار دهد، در طول یک دهه گذشته بر بستر تحولات اجتماعی و در بلوغ گفتمان امت و امامت، تولد یافته و بالیده است.
برخلاف بسیاری از جریانات سیاسی چند دهه گذشته که معمولاً مولود پس از انتخابات و زاییده دولت های منتخب بوده اند، این جریان اعتقادی و مردمی، خود پدیدآورنده و شکل دهنده نهادهای تأثیرگذار کشور نظیر مجلس، دولت، شوراهای شهر و روستا در دوره اخیر بوده است. لذا هیچ حزب یا شخصیتی نمی تواند مدعی قیمومت و سرپرستی این جنبش اسلامی و مردمی شود و آن را به مسیر دلخواه خویش هدایت کند. بنیادی ترین ویژگی این جنبش و جریان اجتماعی سیاسی، نگاه تکلیف گرا و متکی بر گفتمان ولایت فقیه است که با عبور سرافرازانه از عقبه های دشوار مبارزه با اباحه گری، تجدیدنظرطلبی، فساد و بی عدالتی و ذلت پذیری در برابر دشمنان اسلام و ایران، اعتماد عمومی ملت را جلب کرده است.
در روزهای پرتب و تاب انقلاب (نیمه دوم دهه پنجاه) یکی از پدیده های مشهود، ظهور احزاب و گروه های سیاسی با عناوین و مسلک های مختلف بود. گروه هایی با تمایلات سیاسی گوناگون؛ که بسیاری شان در وابستگی به مکاتب سوسیالیستی خود را تعریف می کردند و جمعی از آنها به اردوگاه سرمایه داری غرب تعلق خاطر داشتند و در زیرشاخه های هر یک از این اردوگاه ها، هواداری از مکاتب فرعی غوغا می کرد. در طیف هواداران شرق، یکی خود را مارکسیست لنینیست و طرفدار شوروی می دانست، آن دیگری مائوئیست و طرفدار چین بود، سومی ضمن رد این هر دو از انقلاب های سوسیالیستی در آمریکای لاتین تاثیر می پذیرفت، بعدی با تخطئه انواع پیش گفته سوسیالیسم، مرید مشرب مارشال تیتو در یوگسلاوی یا چائوشسکو در رومانی بود و... مضحک این که جماعتی هم در این میانه به دکه زهوار در رفته انور خوجه، دیکتاتور مفلوک فقیرترین کشور اروپای شرقی دخیل بسته و از این مشرب سیراب می شدند. تازه این، همه ماجرا نبود چرا که در ذیل هریک از این شاخه های فرعی کمونیسم، چندین شاخک فرعی تر ابراز وجود می کردند. آن روزها معروف بود که کمونیست ها با دو نفر حزب تشکیل می دهند و وقتی تعداد اعضای حزب به سه نفر رسید، انشعاب می کنند! قضایا در طیف غربگرایان هم، بیش و کم چنین بود.
در آن روزها، انقلابی درخور عظمت ملت ایران و رهبر نستوه آن، بی تعلق خاطر به دغدغه های احزاب و گروه هایی از این دست به راه افتاده بود اما در حاشیه این متن ده ها میلیونی، هیاهوی ده ها هزار نفر هم که خود را مشغول به بازی های حزبی و گروهی کرده بودند، در رسانه ها بازتاب پررنگی داشت.
امام با رد این تفرق ها و خودنمایی دسته های سیاسی که پی درپی با انشعاب از دل گروه ها مثل قارچ می روییدند و راه اختلاف در پی گرفته بودند، کلام حکیمانه ای به این مضمون داشتند: اگر همه یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر خدا در یک جا مجتمع شوند، هرگز با هم اختلاف نمی کنند؛ کنایه از این که چطور امثال ما با اندک تفاوت سلیقه و مشربی و به مجرد مشاهده یکی دو مرید و هوادار پشت سر خود، علم استقلال بلند می کنیم و راه انشعاب از جمع را در پیش می گیریم؟!
به رغم رهنمودهای مکرر حضرت روح الله در این باره، سنت اختلاف و تفرق در میان خواص سیاسی و احزاب و گروه های وابسته به انقلاب و نظام نیز جاری شد و مع الاسف بیشترین دستاوردی که تخریب و گروه گرایی برای ایران پس از انقلاب ما به ارمغان آورده، جدایی هرچه بیشتر فعالان سیاسی از یکدیگر و شعبه شعبه شدن جامعه زیر عناوین گوناگون بوده است.
چند روز پیش به دنبال انتشار خبرهای مربوط به انتخاب هیئت رئیسه فراکسیون اصولگرایان در مجلس شورای اسلامی، رسانه های رقیب کوشیدند با تکیه بر نتایج انتخاب اخیر، وانمود کنند که دامنه اختلاف میان اصولگرایان مجلس چنان بالا گرفته است که عنقریب باید منتظر شنیدن خبر انشعاب شاخه موسوم به هواداران دولت از دو شاخه دیگر اصولگرایان باشیم.
اگر چه نه فراکسیون اصولگرایان مجلس را می توان نماینده تام و تمام جریان اصولگرایی در کشور قلمداد کرد و نه ابعاد اختلاف در این فراکسیون چنان است که منجر به جدایی و انشعاب در میان اعضا شود، اما این واقعیت را نباید انکار کرد که سرمستی از موفقیت های بزرگ نظیر پیروزی در انتخابات و توهم استغنا از یاران و همسنگران پیشین، به مثابه عارضه ای خطرناک، همبستگی و یکپارچگی جریان اصولگرا را تهدید می کند.
نمی خواهم به سیاق تحلیل های قهوه خانه ای که همه حوادث و حتی پدیده های طبیعی عالم را هم به انگلیسی ها نسبت می دادند، ادعا کنم که قطعاً دست توطئه گر جناح رقیب عامل ایجاد تشتت و تشدید اختلاف میان اصولگرایان در قضایای اخیر بوده است، اما تمایل و تلاش جریان مقابل برای تفرقه افکنی در جمع یکپارچه اصولگرایان را- حداقل به عنوان یک احتمال- هیچ گاه نمی توان نادیده گرفت چرا که این امر، بخشی از سنت سیاست ورزی و کار حزبی است که رقبای سیاسی علیه یکدیگر به آن متوسل می شوند. وقتی گروهی از اعضای جبهه اصولگرایی به این باور- بخوانید توهم- رسیده باشند که به تنهایی و بدون کمک سایر شرکا، توانایی رقابت با جناح مقابل (مجموعه احزاب و گروه های دوم خردادی) را دارند، طبعاً از ادبیاتی بهره می گیرند که تداعی کننده استعداد انشعاب طلبی است و همین، راه کار نفوذ جناح رقیب در جبهه خودی و بهره برداری بعدی را فراهم می سازد.
مطابق سوابق تاریخی، حذف رقیب درونی و یا انشعاب طلبی عموماً به بهانه خالص سازی تشکیلات و حصول یکدستی صورت می گیرد اما به گواهی آنچه تا امروز بارها تجربه گردیده است، اولاً هر انشعابی در ذات خود به انشعاب های بعدی منجر شده و ثانیاً چه بسا بهانه اولیه برای انشعاب، در مرحله دیگر، به مستمسکی برای اقدامی متضاد آن تبدیل شود. فی المثل در اواسط دهه شصت، مجمع روحانیون مبارز، محصول انشعاب جمعی از اعضای جامعه روحانیت مبارز از این تشکیلات سیاسی مذهبی بود. تبعیت بدون چون و چرا از رهبری، مبارزه سازش ناپذیر با استکبار جهانی (آمریکا)، مرزبندی جدی با لیبرال ها، ضدیت با سرمایه داری و طرفداری از محرومین و... بخش اصلی موضوعاتی بود که انشعابیون، جامعه روحانیت مبارز را فاقد التزام صددرصدی به آنها می دانستند در حالی که امروز علاوه بر تجزیه مجمع مذکور به چند شاخه جدید، جماعت انشعابی، التزام چندانی به این موارد ندارد، بلکه با مخالفان واقعی شروط فوق به اتحاد عملی نیز دست یازیده است.
کلام آخر، این که، جریان نوین اصولگرایی نتیجه بیداری نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی و انسجام اجتماعی آنها تحت این عنوان در اواخر دهه هفتاد بوده است. این جریان اصیل، بیش از آنکه تکیه گاه خود را احزاب، دولت ها، و لابی های سیاسی در سطح خواص قرار دهد، در طول یک دهه گذشته بر بستر تحولات اجتماعی و در بلوغ گفتمان امت و امامت، تولد یافته و بالیده است. برخلاف بسیاری از جریانات سیاسی چند دهه گذشته که معمولاً مولود پس از انتخابات و زاییده دولت های منتخب بوده اند، این جریان اعتقادی و مردمی، خود پدیدآورنده و شکل دهنده نهادهای تأثیرگذار کشور نظیر مجلس، دولت، شوراهای شهر و روستا در دوره اخیر بوده است. لذا هیچ حزب یا شخصیتی نمی تواند مدعی قیمومت و سرپرستی این جنبش اسلامی و مردمی شود و آن را به مسیر دلخواه خویش هدایت کند. بنیادی ترین ویژگی این جنبش و جریان اجتماعی سیاسی، نگاه تکلیف گرا و متکی بر گفتمان ولایت فقیه است که با عبور سرافرازانه از عقبه های دشوار مبارزه با اباحه گری، تجدیدنظرطلبی، فساد و بی عدالتی و ذلت پذیری در برابر دشمنان اسلام و ایران، اعتماد عمومی ملت را جلب کرده است. ملاک ارزیابی صحت گفتار و عمل هر شخص و یا گروه مدعی اصولگرایی، پای بندی و التزام به اصول و مبانی آن مبارزه خجسته است و ریشه و انگیزه انشعاب طلبی، زیر پا نهادن سنت های اصولگرایی و جایگزین کردن عادات و آداب قبیله گرایی سیاسی و زد و بندهای مشکوک به جای آنهاست.
هوشیاری و بصیرت اصولگرایان، راه را بر فرصت طلبان، قبیله گرایان و خودخواهان خواهد بست.