نئوکانها یا نومحافظهکاران که پس از انتخابات سال 2000 و با رأی دادستانی آمریکا در این کشور به قدرت رسیدند، ضمن تعیین اهداف راهبردی آمریکا در خاورمیانه، ایجاد نظم هژمونیک و برتری جهانی ایالات متحده را از رهگذر تشکیل خاورمیانه بزرگ (در بر گیرنده آسیای میانه، جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا) مورد توجه قرار دادند. آنان با این برآورد که سیطره بر خاورمیانه کوچک (افغانستان، عراق، سوریه، لبنان و...) و تبدیل کردن آن به یک پادگان نظامی، امکان تحقق خاورمیانه بزرگ و اهداف راهبردی موردنظر آمریکا را میسر خواهد کرد، مدل بازی دومینو و ساقط کردن دولتهای هدف، با استفاده از قدرت سختافزاری را در پیش گرفتند. این امر علاوه بر اینکه پروژه خاورمیانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل میکرد، تحقق اهداف زیر را نیز برای آمریکا عینیت میبخشید:
الف) تامین منابع نفت مورد نیاز آمریکا در دهههای آینده: آمریکا روزانه 21 میلیون بشکه نفت مصرف میکند که 14 میلیون بشکه آن وارد و 7 میلیون بشکه دیگر را در داخل تولید مینماید و چنانچه با همین روند به مصرف ادامه دهد، در کمتر از ده سال و با پایان ذخائر نفتی خود (که 21میلیارد بشکه برآورد شده) دچار مشکل خواهد شد.
بنابراین مسأله تأمین انرژی مورد نیاز در دهه آینده به عنوان یکی از مهمترین فاکتورهای تهدیدکننده امنیت ملی آمریکا و برتری جهانی آن بشمار میرود. در همین راستا بسیاری از کارشناسان، بحران انرژی در این کشور را مترادف با تجزیه ایالات متحده ارزیابی میکنند.
ب) کنترل شریان نفت به عنوان اهرمی برای مهار رقبای اقتصادی خود در اروپا و شرق آسیا: کشورهای اروپایی و شرق آسیا نیز در این دهه مانند آمریکا به نفت بعنوان استراتژیکترین منبع انرژی نیاز خواهند داشت و کشوری که کنترل شریان نفت را در اختیار داشته باشد، از نظر سیاسی نیز در موضع بالاتری قرار خواهد گرفت.
ج) حفظ امنیت اسرائیل: تأمین امنیت اسرائیل به عنوان مهمترین متحد استراتژیک آمریکا، همواره مورد توجه سردمداران کاخ سفید و از راهبردهای اساسی آنها در سیاست خارجی بشمار میآید. از این رو در ساختار خاورمیانه بزرگ نیز گسترش حوزه امنیتی اسرائیل از راهبردهای اساسی محسوب میگردد.
د) ترویج دمکراسیهای کنترل شده: با تمام شدن تاریخ مصرف «استفاده از دولتهای دستنشانده و مستبد»، آمریکا درصدد بود با ترویج دمکراسی کنترلشده، زمینه را برای روی کار آوردن دولتهایی با گرایش به غرب (اسلامگرایان معتدل) فراهم نماید، تا ضمن مقابله با موج اسلامگرایی و مهار امواج مردمی معترض به حکومتهای دستنشانده، سیطره خود را بر کشورهای منطقه افزایش دهد.
هـ) زمینهسازی برای برتری تمدنی: خاورمیانه بزرگ موردنظر آمریکا محل تلاقی پنج تمدن از هفت تمدن مورد اشاره هانتیگتون است. هرچند براساس نظر وی مرز تمدنها، نقاط جنگخیز آینده محسوب میگردد، اما این منطقه میتواند خاستگاه اتحاد آتی بر ضد تمدن غرب نیز محسوب شود. لذا آمریکا سعی داشت با حضور در مرزهای این پنج تمدن، ضمن کنترل آنها و جلوگیری از تشکیل بلوک تمدنی در برابر غرب، شرایط مناسب برای پیروزی تمدن غرب در جنگ آینده که به گفته هانتیگتون جنگ تمدنها خواهد بود، را فراهم نماید.
و) پروسه ملتسازی: پطروس غالی دبیر کل سابق سازمان ملل معتقد است در دهههای اول هزاره سوم، تعداد کشورهای جهان از مرز عدد 200 خواهد گذشت و در این سالها جهان شاهد فعال شدن گسل قومیتها و در نهایت ظهور و بروز دولتهای جدید خواهد بود.
آمریکا با استفاده از تعدد قومیتهای خاورمیانه، برنامهریزی گستردهای برای تحریک قومیتها، تجزیه کشورها و تغییر جغرافیای سیاسی در خاورمیانه، براساس منافع ملی کاخ سفید انجام داده است.
در این راستا نشریه نیروهای مسلح آمریکا در مقالهای به قلم پیترز (سرتیپ دوم بازنشُته ارتش آمریکا) خواستار ایجاد تغییراتی در نقشه خاورمیانه شده که در آن، کشور مستقل کردستان بخشهایی از ایران، عراق، ترکیه و سوریه را به خود اختصاص میدهد. پیترز معتقد است چنین کشوری، آمریکاییترین کشور در گستره بین بلغارستان تا ژاپن خواهد بود.
وی همچنین پیشنهاد کرده است یک واتیکان اسلامی در مکه یا مدینه تأسیس شود. در این نقشه عراق به سه کشور (کردستان، یک کشور عربی شیعه و یک کشور سنی) تجزیه شده و ایران نیز بخش قابل توجهی از گستره خود را به کشورهای جدید موسوم به کردستان، آذربایجان متحد، کشور شیعه عرب و بلوچستان آزاد واگذار میکند.
ز) مقابله و مهار اسلامگرایی: صدور انقلاب اسلامی سبب گسترش موج اسلامگرایی و بیداری اسلامی در جهان، بویژه خاورمیانه گردید. از این رو نومحافطهکاران در راهبرد خاورمیانهای خود سعی کردند با ایجاد سلطه نظامی و تسلط فیزیکی بر خاورمیانه قدیم، علاوه بر مقابله با موج فزاینده اسلامگرایی در این منطقه، این امواج را در بخشهای پیرامونی خاورمیانه قدیم مهار نماید.
ج)فرهنگسازی: ترویج فرهنگ و هنجارهای موردنظر غرب با بهرهگیری از ساز و کارهای تربیتی، آموزشی و استفاده از ابزار رسانهها، بخش پایانی و نرمافزاری طرح خاورمیانه بزرگ و از دیگر راهبردهای خاورمیانهای آمریکا محسوب میگردد. نومحافظهکاران بر این اندیشه بودند که با تحقق این فاز، عملاً مانعترین تمدن (تمدن اسلامی) در برابر تمدن غرب را استحاله کرده و در هنجارها و تمدن غرب هضم و هدم میکنند.
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که تبیین طرح خاورمیانهای آمریکا علاوه بر تأمین اهداف موصوف، آموزههای مسیحیت صهیونیسم را نیز در منطقه عملیاتی میکرد. مسیحیان صهیونیست، دیپلماسی نظامیگرایانه کاخ سفید را به دیپلماسی الهی و رسالت الهی آمریکا برای مبارزه با شرارت تعبیر میکنند. در واقع و به یک معنا خاورمیانه بزرگ طرحی است که لابی صهیونیسم براساس سناریوهای به اصطلاح دینی ساختگی و سرهمبندی شده، حفظ و تامین امنیت اسرائیل در منطقه را از این منظر جستجو میدهد.