بخش اول (بخشی از فرمایشات رهبر فرزانه انقلاب در دیدار با مردم چالوس و نوشهر 15/7/88)
بصیرت اجازه نمی دهد «غبار آلودگی فتنه» کسی را گمراه کند.
بصیرت، قطب نمای صحیح حرکت در اوضاع اجتماعی پیچیده امروز است. به گونه ای که اگر کسی این قطب نما را نداشت و نقشه خوانی را بلد نبود، ممکن است ناگهان خود را در محاصره دشمن ببیند. بصیرت ملت و آگاهی جوانان، کند کننده تیغه های دشمن است.
اگر بصیرت نباشد انسان حتی با نیت خوب ممکن است گمراه شود و در راه بد قدم بگذارد.
بصیرت برای شناخت هدف، تشخیص راه صحیح، تشخیص دشمن و موانع راه و شناخت راه های بر طرف کننده موانع کاملا ضروری است.
آحاد مردم، جوانان، روحانیون، دانشگاهیان، حوزویان و اصحاب فرهنگ و ادب، حرکت بصیرانه را تبیین کنند و به درک اهمیت حیاتی این مسئله و مجهز شدن هر چه بیشتر به سلاح بصیرت و آگاهی تاکید داشته باشند.
یکی از معیارهای مهم تشخیص راه و اقدام صحیح از مسیر غلط، عکس العمل خشمگینانه یا شادمانه بیگانگان در مقابل حوادث و رویدادهاست، با این معیار در بسیاری از موارد می توان اشتباهات را دریافت و جبران کرد.
آمیختن حق با باطل و دشوار کردن تشخیص حق و حقیقت، شیوه دیرینه مخالفان اسلام است.
هشدار امیر مومنان(ع) درباره بصیرت مهمترین راه مقابله با این فتنه آفرین هاست.
مسئولان نظام باید از مردم و با مردم باشند، رفتارشان شبیه مردم باشد و اثری از دیکتاتوری، خوی اشرافی گری و بی اعتنایی به مردم در آنها دیده نشود.
با توجه به مفهوم حقیقی جمهوریت و اسلامیت نظام، جمهوری اسلامی، نسخه ای بی نظیر پس از صدر اسلام است.
بخش دوم (اشاره به برخی از فرمایشات امیر مومنان علی بن ابیطالب «ع»)
کسی که زمان شناس باشد (و دور اندیش و آینده نگر) هرگز از آمادگی برای آینده و حوادث غافل نمی شود. (1)
هوای نفس تو از هر دشمنی خطرناکتر است، سعی کن حتما بر او غالب شوی وگرنه تو را به هلاکت می رساند. (2)
هر که با مردم دشمنی کند میوه دشمنی خواهد چید. (3)
هر که خود تعصب ورزد یا برایش تعصب ورزند رشته ایمان را از گردن خود جدا ساخته است. (4)
در برخورد بافتنه و فتنه جویان مانند بچه شتر دو ساله باش که نه پشت (توان) دارد که بر آن سوار شوند و نه پستانی دارد که شیر دوشند. (4)
ریشه و آغاز فتنه ها در اثر پیروی از هواهای نفسانی و صدور احکام و قوانین خلاف دین است که در آن با قرآن مخالفت شده و گروهی، گروهی را بر خلاف دین خدا روی کار می آورند و به مقام می رسانند، حق و باطل را ممزوج می کنند و مردم را به گمراهی می کشانند و چون حق و باطل در هم آمیخته است؛ حقیقت بر همه کس روشن نیست، بنابراین هر گروه خود را صاحب حق و دیگران را باطل می داند و درگیری بر سر قدرت و مقام و مال و منال به وجود می آید و خون ها است که ریخته گردد و خانه هایی که ویران و زندگی ها تباه گردد و فساد حرث و نسل رخ دهد. عامل همه امور ناپسند، هواها و خودپرستی ها و تحریف حقایق است. (5)
هر کس آتش فتنه برافروزد خود زودتر در آن می سوزد و خود هیزم آن فتنه می شود. (6)
به جان خودم قسم (مومن چون مظلوم و تنها است) در فتنه ها می سوزد ولی غیر مسلمانان سالم می مانند (چون راحت می توانند رنگ عوض کنند و همرنگ فتنه گران شوند.) (7)
با انصاف، اختلاف ها بر طرف گردیده و موجب الفت و یگانگی می شود. (8)
با میانه روی هرگز کسی هلاک نمی شود. (9)
هرگز بنده و ذلیل دیگری مشو چه آنکه خداوند تو را آزاد قرار داده است. (10)
آزادگی و آزادمنشی از مکر و خیانت پاک و منزه است و خود را به صفات زشت آلوده نسازد. (11)
تاسیس و تشکیل حکومت عدل از واجبات است. (12)
محبت به دنیا، عقل را فاسد می کند و گوش دل را برای شنیدن مطالب حکیمانه ناشنوا می کند. (13)
خوی ناپسند حرص، در نزد افراد آگاه نشانه پستی و ذلت است. (14)
خوشبخت و پیروز کسی است که بر هوای خویش غالب گردد و بر تمایلات نفس خود حاکم باشد. (15)
کسی که نسبت به مردم تکبر نماید، ذلیل و خوار خواهد شد. (16)
هرگز شتاب مکن در پذیرفتن حرف های آدم های فتنه گر و دو به هم زن، هر چند خود را در لباس خیرخواهان و دلسوزان درآورد.(17)
در هر حال به حق سخن بگوی، پرهیزکاران را دوست بدار، گناهکاران را ترک گوی، با منافقین میامیز و با خیانتکاران رفافت مکن(18)
از کمال سعادت این است که آدمی در راه اصلاح جامعه سعی و تلاش نماید. (19)
دین خدا را نمی توان با اشخاص شناخت بلکه دین را با نشانه های حقیقی آن باید شناخت. حق را که شناختی، آن گاه شناخت اهل حق آسان است (20)
این سخن در پاسخ فردی است که در جنگ جمل آمد خدمت حضرت و گفت: من نمی دانم شما بر حقید یا اصحاب جمل (طلحه و زبیر)، چون در اطراف هر دو نفر شما شخصیت هایی هستند که هر کدام ادعا دارند می فهمند!
ایشان فرمودند: توبه درون خود فرو رفته ای و سرت را بلند نکردی که حقایق را ببینی و حق را نشناختی که اهلش را بشناسی، چنان که باطل را هم نشناختی که بدانی اهل باطل کیست. از این رو سرگردان و حیران شده ای ( برو حق و باطل را با معیارهای صحیح بشناس، آن گاه خواهی دانست که چه کسانی اهل حق و چه کسانی اهل باطل هستند؟) (21)
شخص خردمند و عاقل باید به سه مسئله توجه داشته باشد، یکی اینکه در فکر امور خود باشد (دقت در امور داشته باشد)، دوم اینکه زبان خود را نگه دارد و سوم مردم زمان خود را بشناسد. (22)
آفت و آسیب پذیری مرد (یا حکومت) توانمند، ضعیف و ناتوان شمردن دشمن است. (23)
محبت به دنیا، گوش ها را از شنیدن سخنان حکیمانه کر نموده و دل ها را از داشتن نور بصیرت و شناخت درست کور می گرداند.(24)
خودخواهی عقل را فاسد می سازد و جلوی دید عقل را می گیرد.(25)
نشانه شکست دولت ها چهار چیز است: ضایع کردن مسائل اصولی و اساسی، سرگرم شدن به امور کوچک و بی اهمیت، استفاده از آدم های بی لیاقت و کنار گذاشتن افراد لایق و با کفایت(26)
زمامداران جامعه لازم است زندگی خود را با زندگی افراد فقیر جامعه هماهنگ سازند، مبادا فشار فقر و نداری مستمندان را از پای درآورد.(27)
(ای مالک به عنوان سردار مصر) زیاد با دانشمندان و حکیمان جامعه گفتگو داشته باش بخصوص درباره موضوعاتی که به اصلاح و بهبود وضع جامعه مربوط می شود.(28)
هر کس از حق سود نگیرد، باطل دامن او را خواهد گرفت و هر کس که انوار هدایت او را به راه راست نبرد، گمراهی او را به هلاکت می کشاند.(29)
بپرهیز از اینکه، هوای نفس بر شما چیره گردد، که آغازش فتنه و بلا و پایانش رنج و محنت است.(30)
(این سخنان را در جنگ جمل به فرزندش محمدبن حنفیه خطاب فرمود، موقعی که پرچم را به او سپرد):
اگر کوه ها از جا کنده شوند تو در جای خویش پا برجا باش، دندان ها را به هم بفشار و کاسه سرت را به خدا عاریه بده، پایت را مانند میخ در زمین بکوب و چشمانت را به دورترین افراد دشمن بینداز و ترس به خود راه مده و از برق شمشیر دشمن هراس نداشته و چشم بپوشان و بدان که فتح و پیروزی از جانب پروردگار سبحان است.(31)
به شما نشان دادند اگر چشم بصیرت داشتید و راهنمایی کردند اگر راه می یافتید و به گوش شما می رساندند، اگر گوش شنوا داشتید.(32)
لجاجت، اندیشه و تدبیر را باطل می سازد.(33)
دعوا و نزاع، تدبیر انسان را نابود می کند.(34)
چه بسا افرادی که به خاطر تعریف و تمجید مردم به فتنه افتاده و از ترقی باز ماندند.(35)
وقتی خبر شهادت مالک اشتر نخعی همان یار بصیر و هوشمند امیر مومنان(ع) را به ایشان رساندند امام علی(ع) فرمودند: «مالک را چه مالکی! به خدا قسم اگر کوه بود کوهی بود جدا از دیگر کوه ها و اگر سنگ بود سنگی سخت بود که هیچ حیوان سم داری قدرت بالا رفتن از آن را نداشت» و هیچ پرنده ای بر آن نمی پرید.(36)
سردبیری: شماره (4) پینوشتها داخل سند مکتوب دو بار آمده است در حالی که داخل متن پینوشتها توضیح آن یک بار آمده است که طبق اصل سند مکتوب به همین صورت باقی ماند.