استاد محمدرضا حکیمی
توحید و عدل، دو اصل علوی
قسط به عنوان یک «مقیاس اساسی» (و ناگزیر و بدلناپذیر)، در همة امور و جهتگیریها و احکام و مدیریت و سیاست و قضاوت و اقتصاد، امری است که در فقه علوی جعفری به گونهای «نهادینه» و قاطع مورد تأکید قرار گرفته است؛ زیرا که این مذهب مذهب عدل است؛ و از همینجاست که از قدیم گفتهاند: «التوحید و العدل علویان: توحید و عدل دو اصل علویاند، یعنی تعالیم صحیح و کامل درباره «توحید»، و همچنین شناخت درست «عدل» و اجرای آن، از مکتب علی و آلعلی(ع) سرچشمه گرفته است، چنانکه در ادبیات علوی نیز بهخوبی انعکاس یافته است، از جمله در این بیت، از محمدبن عبدالله حمیری (سده اول هجری):
ولا، والله لاتزکو صلاه بغیر و لایه العدل الامام13
نه، به خدا سوگند، نماز جز در حکومت پیشوای عادل (و پیروی از امام عادل)، نماز نیست.
ذکر «عدل» در کنار «توحید»، نخست به مفهوم اعتقادی آن بازمیگردد؛ یعنی اثبات عدل به عنوان یکی از صفات خداوند که متمم عقیده توحید است؛ لیکن همین عدل دقیقاً مقتضی آن است که عدل اقتصادی و معیشتی و قضایی و... نیز جزء ارکان بنیادین دین اسلام باشد، زیرا نمیشود خدای عادل، راضی به ظلم باشد، و عدل عملی را از بندگان نخواسته باشد. آیات قسط را ملاحظه کنید که از جمله تحقق قسط در میان مردمان را هدف بعثت پیامبران الهی شمرده است (لیقوم الناس بالقسط). پس توحید واقعی خود واجب کنندة اجرای عدالت است: اناللهیأمر بالعدل.14
تبعیض در باور
قرآنمیفرماید:«افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض: آیا به بخشی از کتاب ایمان میآورید و به بخشی دیگر کافر میشوید؟» (بقره، 85) این آیة آسمانی، از تبعیض در اعتقاد و عمل (زیرا که ایمان مذکور در این آیه شامل عمل نیز میشود) نکوهش کرده، و پاداش آن را خواری و رسوایی در زندگی دنیا و سختترین عذاب در جهان دیگر دانسته است.15 چرا؟ چون که این تبعیض، یعنی ایمان داشتن به بخشی از کتاب (قرآن) و دین و شریعت و احکام و عمل کردن به آن بخش، و نپذیرفتن بخشی دیگر و عمل نکردن به آن بخش، برابر است با کفر ورزیدن به همه (چنانکه در سوره نساء به این مطلب تصریح شده است)،16 بهخصوص اگر این بخش بخشی عمده و اساسی باشد، و در جامعه اسلامی مدعی پیروی از قرآن، کدام چیز ـ پس از توحید و نماز و امامت ـ مهمتر است و دارای اهمیتی اساسیتر است از زندگی کردن مردم بر شالوده قسط، و از اداره جامعه بر پایه عدل، کدام چیز؟
آری، تعالیم اسلامی از قرآنی و حدیثی ـ آشکارا و به صورتی قاطع، ما را به آن ارشاد میکنند که «توحید راستین» و «نماز درست»، جز با اقامه قسط تحقق پیدا نمیکند؛ زیرا رسیده است که آن کس که با شکم سیر بخوابد، در حالی که همسایهاش گرسنه باشد، به خدا و به محمد(ص) ایمان نیاورده است، و نماز آن کس که حقوق مال خود را نداده باشد، نماز نیست!
سیاست دینی
باید توجه دقیق داشت که کسانی که بخشهایی از دین (مثلاً حرمت مالکیت، لزوم حاکمیت) را میپذیرند و بر آنها تأکید بسیار میکنند، و بخشهایی دیگر (مثلاً ضرورت اجرای دقیق قسط، اِعمال مواسات و مساوات، ضرورت قطعی سادهزیستی عالمان و حاکمان اسلامی و کسانشان، و وجوب برخورد حذفی با متکاثران و مترَفان) را نمیپذیرند، یا عملاً به این امور حیاتی اسلامی و انسانی و اجتماعی نظری ندارند، و درباره آنها اهتمامی نمیورزند، و به آنها اهمیتی نمیدهند، اینگونه کسان زیانی بزرگ و جبرانناپذیر به دین میزنند. چرا؟ چون با پذیرش بخشی از دین وارد جرگه متدینان و متظاهران به دینداری میشوند، و برای خود جا باز میکنند، و به موقعیتهایی (و «پستها»یی) حساس میرسند، و با اهمال در بخشهای مهم یادشده، رونق دین را میکاهند، و به جای اینکه سیاست و مدیریت و قضاوت و اقتصاد را «متدین» کنند، «تدین» را در راه سیاست و مدیریت و اقتصاد دلخواه خود به مصرف میرسانند، و باعث سستی مردم، بهویژه جوانان در عقیده و عمل میشوند؛ یعنی کاری که منافقین بهخصوص در صدر اسلام میکردند؛ از اینرو ذکر آنان در «قرآن کریم»، پس از ذکر منافقین آمده است؛17 چنانکه شیخ طبرسی نیز به این مطلب تصریح کرده است.18
جامعۀ قرآنی (نه قارونی!)
هدف بنیادین دین اسلام، ساختن «جامعة قرآنی» است. و این جامعه، قائم بر دو شالودة «توحید» و «عدل» است:«اعبدوا الله فاوفوا الکیل و المیزان» (اعراف 852) و بر بنیاد «قسط محوری»: «لیقوم الناسُ بالقسط» (حدید 25) که چنان همه جای اجتماع بر نظام «قسط» مبتنی باشد که مردم خود به اجرای قسط برخیزند، و قسط را برپا دارند، و خود متولیان اجرای عدالت و گسترش سرشار ساز «قسط» باشند. و آیا چه چیز جز این چگونگی میتواند هدف «قرآن کریم» باشد، و سیمای «جامعه قرآنی» را ترسیم کند.
بنابر این شالودة بنیادین، زندگیساز، جامعهپرداز، و بدلناپذیر قرآنی، نمیتوان پذیرفت که کسانی از اهل دین، تنها دربارة امور عبادی تأکید بسیار ورزند و به اقدامهایی گسترده دست یازند، لیکن از کنار ظلمهای اجتماعی، عملکردهای طاغوتان اقتصادی، تفاوتهای کمرشکن قارونی، محرومیتهای تربیتی و فرهنگی، فشارهای خردکنندة تورم و گرانی، و رنجهای روحفرسای ناداری و کمبودداری (بهویژه در مورد آبروداران گمنام، و دورماندن گروههایی از جوانان پسر و دختر از تشکیل زندگی)، به سادگی بگذرند؛ و سقوطهای انسانی و اخلاقی ناشی از ستمهای اقتصادی و معیشتی را نبینند؛ و چپاولگری چپاولگران، و فرصتطلبی فرصتطلبان، و تصاحب غاصبانة ثروتهای کلان بهوسیلة «دست و پاداران» (و به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام: «پرخوری ستمگران و گرسنگی ستمکشان»)19 را برتابند و ماهیت روحانی دین را از نیازهای طبیعی زندگی مادی ـ که عین خلقت الهی و امری ضروری است ـ جدا شمارند، و جامعیت دین خدا را مخدوش سازند، و به سخنان واقعبینانة پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع) که: «نماز و روزه به نان است، و عبادت به تمکن و تغذیة درست»20 گوش فراندهند!
آری، این چگونگی را در هر جامعهای که بخواهد به سوی «قرآنی شدن» حرکت کند، نمیتوان پذیرفت. و باید دانست که یادشدگان اگر میفهمند چه میکنند، بیراهه میروند و اگر نمیفهمند، راه درست را میپوشانند! چرا نباید به پیروی از قرآن و اهل بیت(ع)، تأکید بر «عدالت» نیز مانند تأکید بر «عبادت» مطرح باشد؟ چرا نباید امر به معروف و نهی از منکر، دامنهاش اقتصاد و قضاوت را نیز بگیرد، و در بازارها و فرصتهای اقتصادی و معاملات خارجی و روابط و مسائل مالی جامعه (دولتی و خصوصی هر دو) حضور داشته باشد؟ در صورتی که اینجاها که یاد شد، مرکز اصلی امر به معروف و نهی از منکر است، آری:
- هم نماز، هم عدالت: (العدلُ حیاه الأحکام)21
- هم اذان، هم صلابت (در برابر طاغوتان اقتصادی)
- هم حفظ مسجد، هم نظم بازار (پدیدآوردن بازار اسلامی)
- هم اخلاق اسلامی، هم اقتصاد اسلامی
- هم پایداری اعتقادی، هم قسط قرآنی
- هم اقامۀ شعائر، و هم احقاق حقوق
مگر یکی از مهمترین و بنیادیترین شعارهای پیامبران این نبوده است که: «... اعبُدوالله... فَاوفُا الکیل والمیزان»؟ هم خدا را عبادت کنید و هم روابط مالی و اقتصادی درستی داشته باشید؛ حق هر کس را به طور کامل بدهید، اجحاف نکنید، و از فرصتهای اقتصادی و موقعیتهای شغلی به سود خود و کسانتان و به زیان تودهها بهره نبرید...
شگفتا که امام حسین (ع) امر به معروف و نهی از منکر را دربارة مظلومان و محرومان و فراموششدگان و کرامت بربادرفتگان... و گرفتن حقوق آنان، و مبارزه با غاصبان اجتماعی و متجاوزان اقتصادی مطرح میکند، و ما محبّان آن امام انقلاب و خورشید عاشورا، به این بعدهای مهم توجهی نمیکنیم، و انگارة بلند این دو واجب بزرگ و زندگیساز (امر به معروف و نهی از منکر) را در ترسیم حسینی و عاشورایی آن به دست فراموشی میسپاریم!
نسلهای جوان واقعیتها (هستها) را درک میکنند، هر سخن، یا توجیهی، یا عملکردی، یا ایستاری که با ارزشهای بنیادین فاصله داشته باشد، آن را قانع نمیکند، بلکه مسئلهدار میکند. و این چگونگی، ضد رسالت طرفداران دین است که اکنون باید وارثان امانت الهی باشند و آن را به سالمترین وجه، و صادقترین کردار، به نسلهای آینده بسپارند. هر گاه نسلهای کنونی قانع نگردند، و پاسداری از ارزشها را در عمل لمس نکنند، مورد تهاجم مهاجمان فرهنگی و فکری و اعتقادی ـ و سپس سیاسی و اجتماعی ـ قرار میگیرند، و دیگر نمیتوانند چیزی را به نسلهای آینده منتقل سازند. راه انتقال هر چیز به نسلهای آینده، نسل کنونی است.
اهمیت آگاهسازی مردم از اصل دین
آنچه مایة نفوذ دین در روح مردم، و حضور دین در پهنههای اجتماعی، و بقای مردم بر معتقدات حق خویش میشود، همانا آگاهسازی مردم است از حقیقت احکام دین درباره حق و رعایت دقیق آن، و اجرای عدالت و اشاعة آن، و فراخوانی مصممانه به اقامة عدالت قضایی و اجتماعی و اقتصادی، و طرد قضاوت رشوهای یا رابطهای یا سیاسی، و تجاوز مالی و استکبار معیشتی، خواه عملکنندگان به دین در عملیکردن این اصول و احکام در عینیت جامعه موفق بشوند یا نه.
و این آگاهسازی از مهمترین چیزهایی است که بر عالم دینی آگاه، یا مبلغ دینی مخلص در جهتگیری و عمل، یا مسلمان متعهد واجب است؛ چرا؟ چون که مسلمانان هنگامی که از حقیقت تعالیم و احکام دین آگاه شوند، و این را بدانند که اجرای عدالت به دقیقترین صورت آن، و برانداختن ظلم در همة اشکال آن، و دفاع از محرومان و رنجکشیدگان و بازگرداندن حقوق ایشان، و از میان بردن امتیازخواهی و استکبار معیشتی، از مهمترین بخشهای اصلی دین و هدفهای انسانی و اجتماعی آن است، هنگامی که اینها را بدانند، دیگر در دامهای گمراهی و باورسوزی گرفتار نخواهند شد، و در پرتگاههای بیبند و باری و سستباوری سقوط نخواهند کرد، بلکه پاسدار ایمان خویش خواهند بود، و از انجام فرایض دینی خویش گریزان نخواهند گشت؛ زیرا در صورت یادشده میدانند که احکام و مقررات اسلامی به خوبی میتوانند جامعهای سالم و قائم بالقسط و سرشار از آرمانها و ارزشها و سرریز از عدل و احسان بسازند؛ و درنتیجه درمییابند که فساد روابط اقتصادی جامعه، و اسلامی نبودن محیط حیاتی و شئون آن، همه از اینجا و آنجا برخاسته است، نه اینکه از اصل اسلام و تعالیم اسلام نشأت یافته باشد.
و آنچه باید به هنگام سخن گفتن از دین و ترویج دین، به سختی از آن بپرهیزیم، گفتن سخنان ظاهردار میانتهی است، که این روش مدافعان دین را دروغگو معرفی میکند، و بنیاد دین را ویران میسازد.
مجری مصمم قسط بودن وظیفۀ کیست؟
در صورتی که قرآن کریم مؤمنان را ـ به صورت عام ـ به آن فرا میخواند که «قوامین بالقسط و شهداء لله: مجریان مصمم قسط و ناظران اجرای عدل» باشند، و این دعوت را فراگیرندة همگان و شامل همة حالات میداند، پس آیا وظیفه خواص و آگاهان چیست؟ پاسخ به این پرسش معلوم است: وظیفة آنان، اجرای جدی قسط است، با تأکیدی بیشتر و به صورت قاطعتر.
در پرتو این نگرش، بر عالمان دین و رجال متعهد حکومت اسلامی واجب است که به این واجب، به صورتی ریشهدار و جدی و بدلناپذیر و سستیناشناس عمل کنند. آری، بر ایشان واجب است که «قوامین بالقسط» باشند، و شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان را تحمل نکنند (و خود نیز در این جرگهها درنیایند)، تا مردم دیگر به ایشان تأسی کنند، و درنتیجه، اجتماع سراسر قوام بالقسط گردد، و مراقب اجرای احکام دین خدا باشد.
همۀ قرآن، نه بخشی از آن
در آغازهای این نگاه، تعبیر «فقاهت قرآنی» به کار بردیم؛ و اکنون مراد خویش را از آن بیان میکنیم تا توجه همگان را به امری مهم ـ که چه بسا مورد غفلت باشد ـ جلب کنیم که این توصیف برخاسته از آن است. و آن امر مهم مورد غفلت، تأکید بر این موضوع است که «فقاهت اسلامی» اگر بخواهد از چارچوبهای فردی و مسائل وابسته به افراد تجاوز کند، و یک جامعة انسانی عام با همه ابعاد آن ـ به صورتی شایسته و منسجم ـ بسازد، و در محیطهای مختلف و تودههای بشری متنوع ـ در سرزمینها و شهرها و تابعیتهای گوناگون ـ نفوذ یابد، لازم است به همه آیات «قرآن کریم» استناد کند (یا به اکثریت غالب آیات و مایههایی که در آنها هست برای زنده کردن مردم، در جوانب گوناگون سازندة حیات انسانی)، و همة آنها را در استنباط احکام و فتوا دادن مورد توجه و «تفقه» قرار دهد، چه به عنوان تأسیس قواعدی تازه، یا تأکید بر گسترة کارآیی قواعد موجود، یا گشایش افقی نو در فقاهت، یا طرحریزیی مورد نیاز، چه کتاب آسمانی، با همة آنچه در آن است راهنمای مردمان است؛ یعنی با همه اشارهها و داستانها و جهتگیریهای خود، و همه حکمت اجرایی و احکام فردی و اجتماعی و قضایی و اقتصادی و تنظیمی و دفاعی و... و با اینها همه به استوارترین راه رهبری میکند، نه با برخی از آیات جدا ساخته از دیگر آیات ـ که بنابر اصطلاح و به صورتی قراردادی از بقیه جدا شده است؛ همچون آیات احکامیِ اصطلاحی که شمارة آنها از پانصد آیه تجاوز نمیکند، و از میان بیش از شش هزار آیه جدا شده است و با کلّ قرآن کریم نسبتی برابر یک دوازدهم، بلکه یک سیزدهم دارد.
و این پیشنهاد برای گستردن دایرة فقه اسلامی و قابل تطبیق ساختن آن بر همة مسائل و قضایای تازه و پیوسته در حال تغییر و تکامل، خود دلیلی است بر اعتقادی راسخ به ارزش این فقه و منابع سرشار و فراوان آن، و عقلگرایی پختة فقهای مسلمان و بیداری ایشان. و بر آگاهان پوشیده نیست که بر فقاهت اسلامی واجب است که حتی یک مسئله (در افقهای زندگی بشری، و ارتباطات نوپدید، و پیوندهای درهمتنیده و گستردة حیات، و هرچه به زندگی پیوستگی پیدا میکند) برجای نماند که پاسخی آماده و مترقی برای آن نداشته باشد؛ آن هم به صورتی که با احوال انسان معاصر کاملاً سازگار باشد، و بتواند در هرجا عملی گردد، و هیچ عقبماندگی یا نارسایی در آن مشاهده نشود؛ و اکنون به قرآن روی میآوریم:
ما مینگریم که قرآن کریم به صورتی بسیار چشمگیر بر آن تأکید میورزد، که مردمان در سایة عدالت و قسط زندگی کنند، بلکه خود متولیان اجرای قسط باشند: «لیقوم الناس بالقسط»، تا جایی که این چگونگی را هدف تشریع دین، و انگیختن پیامبران، و نزول کتابهای آسمانی از سوی خدا میداند. نیز مینگریم که قرآن کریم، با «تکاثر» و «اِتراف»، به سختترین گونه به نبرد برمیخیزد، و آن دو را علت ظهور و شیوع فسق و فجور و عامل ویرانگری و سقوط میشمارد: «و اذا اردنا أن نُهلک قریه أمرنا مترفیها، ففسقوا فیها، فحقّ علیها القول فدمّرناها تدمیرا: هرگاه بخواهیم (مردم) آبادیی را نابود کنیم، توانگرانِ شادخوار را (به عبادت و اطاعت) امر میکنیم، پس آنان (از سر توانگری و شادخواری) نافرمانی میکنند، آنگاه سزاوار کیفر میگردند، پس دمار از روزگار آنان برمیآوریم.» (اسراء، 16)
نیز قرآن کریم، در برابر اسراف و استکبار مصرفی جبهه میگیرد، و مسرفان را از دوزخیان میشمارد،22 و فرعون را در شمار آنان میآورد،23 و اسرافکاران را مردمی معرفی میکند که خدا آنان را در دنیا هلاک کرده است،24 و جامعه و حکومت و شوکت ایشان نابود شده است. بدینگونه دیگران را از پذیرفتن ایشان و پیروی از روششان برحذر میدارد، و دربارة آنان میفرماید: «ولا تطیعوا أمر المسرفین. الذین یفسدون فی الأرض و لایصلحون: فرمان مسرفان مبرید؛ کسانی که (همواره) در زمین فساد میکنند و به اصلاح روی نمیآورند.» (شعرا، 151 و 152) و بدینسان مسرفان را به عنوان «مفسد فی الارض» معرفی میکند، که به هیچگونه صلاح و اصلاحی گردن نمینهند.
آیا پس از این ایستار قاطع و جهتبخش قرآنی، در مسائل مهم و سرنوشتساز یاد شده، و احادیث و اخباری که در این باره از پیامبر اکرم(ص) و اوصیای وی رسیده است، چیزی برخلاف انتظار یا به دور از موازین است اگر از فقاهت حکیمانه و گرامی و متعهد اسلامی چنان خواسته شود که:
- اظهار نظر دربارة این دو مصیبت بزرگ (یعنی تکاثر و فقر و پیامدهای آنها: شادخواری و ناداری) را در کتابهای فقهی و رسالههای عملی فرو نگذارد، تا در جهت نجات امت از زیانهای خردکنندة این دو پدیده گامی برداشته باشد؟
- بر کتابها و ابواب فقه کتابی و بابی مخصوص عدل و قسط افزوده شود (یعنی دربارة ضرورت عدالت اجتماعی و قضایی و اقتصادی) و احکام و راههای شرعی اجرای قسط و عدل؛ زیرا که «عدالت زندگی است: العدل حیاه.»25 پس زندگی منهای عدالت زندگی واقعی نیست، و دین در جامعة فاقد عدالت حیات ندارد. آری، عدالت برای «ایمان» مانند سر است برای پیکر (العدل رأس الایمان)،26 و مایة به سامان رسیدن زندگی مردمان است (جعل الله سبحانه العدل قواماً للانام)،27 و جامعه را چیزی جز عدالت اصلاح نخواهد کرد (الرعیه لا یصلحها الا العدل).28
- یا کتابی و بابی مخصوص تکاثر و اتراف، تا درباره این دو پدیده و احکام آنها از نظر شرعی و فقهی، «استفراغ وسع» شود، و اجتهاد صورت پذیرد، و به شکل قاطع قرآنی ـ و از طریق حکمی نه اخلاقی ـ مردود شناخته شوند؛ چه، جامعه (با مردمانی فراوان و طبایعی گوناگون و تمایلاتی متفاوت که در آن وجود دارند)، تنها با حکم اخلاقی نمیتواند ساخته شود؛ زیرا بسیار کسان در آن زندگی میکنند ـ بهویژه در میان ثروتمندان مترف و مسرف ـ که گوش به موعظه فرا نمیدهند و به کار اخلاقی توجهی ندارند؛ و به همین جهت خداوند متعال آهن را فرو فرستاد، و در شریعت حدود و قصاص برقرار کرد و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لا یقیم الناس الا السیف:29 مردمان را چیزی جز شمشیر به استقامت (پذیرش حق و عدل و انصاف) وا نمیدارد.» آری، مهار کردن سرکشی نفوس طغیانگر و متمرد و بازگرداندن آنها به حد و حقی که دارند، جز با قوانین قاطع و نیروهای اجرایی مصمم و سازشناشناس میسر نخواهد گشت.
- و یا کتابی و بابی مخصوص احقاق حقوق تودههای به تنگ آمده، مکیده شده، در معرض بهرهکشی قرار گرفته، حقوق ربوده، روزی دزدیده، استخوان خرد شده و کرامت برباد رفته... و بیرون آوردن این حقوق از حلقوم فرصتیافتگان متجاوز و ثروتمندان مستکبر و غرق در انواع گوناگون اتراف و اسراف و جاهفروشی و آسایش و نعمت، چنانکه گویی دنیا تنها به خاطر ایشان آفریده شده است نه برای هیچ کس دیگر. با گشودن چنین بابی در فقه اسلامی، امکان تحققیابی قسط قرآنی در زندگی واقعی مردم فراهم میآید. و راهی برای این حرکت حیاتی، جز فتوا دادن و حکم کردن و از نیرو و آهن (قوای اجرایی) مدد گرفتن وجود ندارد. فقاهت اسلامی این راه را در کتاب حدود و قصاص پیموده است، پس باید آن را در راه احقاق حقوق اقتصادی و قضایی ستمدیدگان و محرومان نیز بپیماید؛ زیرا احقاق حق نیز زندگی است، چنان که مولای ما امیرالمؤمنین میفرماید: «العدل حیاه30 عدالت زندگی است.»
در پرتو این نگرش، موضوعهای حیاتی و مهم یادشده نیز از قاطعیت فقهی موجود در کتاب حدود و قصاص برخوردار خواهد شد و درنتیجه، هدفهای دین حنیف آسمانی عملی خواهد گشت. آری، ما هر وقت وصف «قرآنی» را به کار میبریم، مقصودمان بیدار کردن وجدانهاست و واداشتن آنها به الهامپذیری از همة آیات آسمانی ـ تا آن حد که این الهامپذیری ممکن باشد ـ و آموزشگیری از آیات بینات قرآنی و هدایت فرقانی.
و ما یقین داریم که به پا خاستن برای انجام این وظیفه، یعنی افزودن کتابها و بابهایی از آنگونه که یاد کردیم بر کتابها و بابهای موجود فقهی، کاری بس دشوار است؛ چه، مستلزم کاری کارستان و تلاشی سترگ است؛ چونان بازگشت به همه آیات و احادیث (و دعاها و زیارتهای معتبر)، و سیرة عملی پیامبر اکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع)، و سپس تدوین و تنظیم آنها با روشی فقهی و متین و با به کار بردن قواعد اجتهادی فقهی و اصولی (لفظی و عملی) و رجالی و لغوی و دیگر کاوشهای بسیار و لازم، درجهت فحص و تحقیق و عرضه کردن؛31 لیکن با این همه این کار واجب و مهم است و هنوز بر زمین مانده است، و تاکنون هیچیک از فقیهان برای انجام دادن آن ـ به صورتی شایستة ذکر ـ آستینی بالا نزده است. و روشن است که هیچ چیزی این جای خالی را پر نمیکند، و زیان خالی بودن فقه ما از اجتهاد در این موضوعها و آنچه وابسته به آنهاست بر آگاهان پوشیده نیست. و این زیان بزرگ، برای هر حاکمیت یا جامعه یا قانونگذاریی که مبتنی بر اسلام باشد و خود را وابستة به اسلام بداند، رفته رفته هرچه بیشتر آشکار خواهد شد.
بنابراین آیا فقیهان آگاه حق دارند که این بخش را در کتابهای فقهی تهی باقی گذارند، و از سویی دیگر به صورت مکرر به تألیف و تدوین دورههای فقه با نقل آرا و استدلالهای معروف و تکراری بپردازند، و این کار را با وجود دهها کتاب فقهی مفصل و متوسط و مختصر (چه تحقیقی، چه تتبعی)، که از بزرگان فقها برجای مانده است ادامه دهند، در صورتی که هیچ نیازی به تألیف دوره تازهای از فقه به آن اسلوب وجود ندارد. و اگر فقیه برجستهای باشد که نظرها و تحقیقاتی قابل ثبت و انتشار دارد، باید آنها را در دفتری یا رسالهای به چاپ برساند و در دسترس خواستاران قرار دهد، و اوقات گرانبهای خود و دیگران و اموال مسلمانان را از مصرف کردن برای تکرار غیرلازم دانستهها و گفتهها به شکل کتابهای چندجلدی آکنده از مکررات محفوظ دارد.
و بر اینگونه فقیهان فاضل لازم است که به سهم خود در پر کردن آن خلأ در کتابهای فقه که یاد کردیم، بکوشند و مقالات و رسائلی در این خصوص فراهم آورند که به موضوعات زنده و حیاتی مورد نیاز امت اسلامی مربوط میشود؛ نیازی که بقای امت و عزت و سلامت روابط مسلمانان و نجات جوانان اسلام، بیشتر از هر چیز به پاسخگویی به آن بستگی دارد. و هر عالم و فقیهی آگاه و جامع که برای تحقق بخشی به این هدف اسلامی تلاش کند، به برکت غنای فقه اسلامی و فراوانی منابع آن، و با امدادی که نصیب عاملان صدیق میشود، رستگار و موفق خواهد بود.
و مــا آرزویی استــوار داریــم کــه صــاحبان همت بلند و عــقل دراک و غــیرت دیــنی و رأفــت انســانی و انــدیشة باز و تــعهد آگــاهــانه، در مــیان دانشــمندان جــوان حــوزههای علمی و طلاب با نشاط و فعال فقه اسلامی، به این کار مهم سرنوشتساز بپردازند، و آن را عملی سازند.