محمدصادق جوکار
ایران میتواند از پتانسیلهای موجود در حوزه شیعیان در راستای یک همگرایی هویتی استفاده کند
تحلیل جایگاه فعلی شیعیان و استعداد کسب قدرت سیاسی در جوامع خود از دو منظر قابل بررسی است. از یکسو شاهد القای برداشت غیرواقعبینانه از سوی جریان «صهیوعربیسم» از نقش شیعیان و جایگاه آنان در آینده خاورمیانه بهعنوان جریان بحرانساز در تحولات آتی خاورمیانه است تا از این طریق با تاثیرگذاری بر رفتار سیاسی ایالات متحده خاورمیانه از هرگونه تحرک سیاسی - اجتماعی شیعیان در فرآیند دموکراتیزاسیون خاورمیانه جلوگیری کند. از سوی دیگر ضرورت جلوگیری از گسترش انشقاقات درونی شیعیان و حفظ همبستگی بهعنوان الزامات ارتقای جایگاه خود بهعنوان یکی از بازیگران آتی تحولات خاورمیانه است. بعد اخیر این تحولات ارتباط مستقیمی با چگونگی سازماندهی و مدیریت الگوهای تقویت ارتباطات، مبادلات درونی جریانات شیعی و همچنین پیگیری سازوکارهای انسانی و مسالمتجویانه کسب قدرت سیاسی بهمنظور خنثیسازی دروغپردازیهای جریان «صهیوعربیسم» که در این میان نقش جمهوری اسلامی ایران به دلیل تجربه تاسیس حکومت سیاسی - شیعی در هدایت این جریان قابل توجه است.
احساس تهدید صهیوعربیسم از قدرتگیری شیعیان
جریان صهیوعربیسم که ترکیبی مصلحتجویانه از دو جریان نژادپرستی سرکوبگرانه در اسرائیل و رژیمهای اقتدارگرای کشورهای عربی چون مصر، اردن و پادشاهیهای عربی حوزه خلیج فارس است تاکنون دو بار با راهاندازی موج تبلیغاتی ضدشیعی سعی در تداوم تضییع حقوق شیعیان از طریق بحرانساز جلوه دادن جریان هویتطلبی شیعی است. موج اول به تبع انقلاب اسلامی ایران و بهخاطر به خطر افتادن قدرت سیاسی مطلقه حاکمان عربی از سوی جریانات مردممحورانه خود و احساس تهدید رژیم صهیونیستی از شکلگیری مقاومت شیعی در قبال توسعهطلبی ارضی خود بود. جریان «صهیوعربیسم» متفقا با بهرهبرداری از ویژگی ضداستعماری و ضدسلطه انقلاب ایران در قالب رقابتهای ایدئولوژیک جنگ سرد، هویتخواهی شیعیان را در قالب «بنیادگرایی شیعی» بهعنوان نیرویی بحرانساز نسبت به منافع عمومی جهان غرب و صلح خاورمیانه قلمداد کرد.
نتیجه عملی اولین موج شیعههراسی و شیعهستیزی، سرکوب بیشتر شیعیان در نظامهای داخلی دولتهای عربی از یکسو و حمایت همهجانبه اعراب (جز سوریه) از هجوم وحشیانه صدام حسین به کشور ایران بود. در چنین وضعیتی صدام حسین نیز با بهرهبرداری از فضای ضدشیعی، خود را بهعنوان ناجی امنیت کشورهای عربی معرفی کرده و سعی کرد اهداف توسعهطلبانه خود را تحت عنوان جنگ عربی - فارسی و شیعه - سنی معرفی کند. از سوی دیگر اسرائیل نیز که از اوایل دهه 80 توانسته بود جنبشهای پانعربی و چپ مخالف خود را سرکوب کند سعی کرد با بنیادگرا خواندن جنبشهای مسلمان آزادیخواه فلسطینی و لبنانی برای حملات وحشیانه خود مشروعیت بینالمللی کسب کند. مطالب «دانیل پاییز» در دهه 80 و اوایل دهه 90 در تروریست خواندن شیعیان در ایران و لبنان از این زمرهاند.
موج دوم و گستردهتر حمله به هویت آزادیخواهانه شیعی در خاورمیانه پس از حمله آمریکا به عراق و کسب قدرت از سوی شیعیان با توجه به اکثریت کمی آنها در انتخابات دموکراتیک پس از رژیم صدام بود. ویژگی بارز این دوره زمینه مساعد جریان دموکراتیزاسیون جهانی بود. در چنین شرایطی در صورت اصرار آمریکا بر طرح خاورمیانه بزرگ و ضرورت دموکراتیزاسیون خاورمیانه امکان کسب قدرت شیعیان در بحرین با 65 تا 70 درصد جمعیت کشور و امکان تزلزل سیاسی در نظام عربستان (دارای چهار میلیون شیعه) یمن 40 درصد و لبنان با 55 درصد جمعیت شیعه وجود دارد. نشست سران عرب در شرمالشیخ 2001 به روشنی نگرانی اعراب از افزایش انگیزههای آزادیخواهانه شیعیان نشان میدهد. محتوای اصلی نگرانی این کشورها که در آن زمان جلوگیری از حمله آمریکا به عراق بود، ترس از تقویت جایگاه ایران شیعی در نتیجه افزایش قدرت شیعیان بود. گام بعدی جریان پانعربیسم در مخافت با شیعیان در حمایت از اقدامات تروریستی القاعده و بعثیها در عراق و گسترش ناامنی و ناکارآمد نشان دادن حکومت شیعیان در عراق بود.
گزارش بیکر هیلتون به روشنی یکی از اصلیترین حامیان گروههای تروریستی در عراق را کشورهای عربی میداند که با پشتیبانی مالی و تجهیز تسلیحاتی آنان و تفرقهافکنی شیعه ـ سنی خواستار موافقت آمریکا در عدم حمایت دولت دموکراتیک شیعی و جایگزینی آن با نظام سکولار با همکاری بعثیها بودند. نقطه اوج چنین شیعهستیزیای در خاورمیانه در حمله اسرائیل به لبنان و مقاومت 33 روزه حزبالله مشهود است که نقطه اوج اتحاد «صهیوعربیسم» و هماهنگی اعراب و اسرائیل در مقابله با شیعیان است. طبق افشاگری رسانههای اسرائیل در همان زمان، کشورهای عربی (عربستان، اردن و مصر) به صورت پنهان خواستار نابودی کامل حزبالله از سوی اسرائیل بودند. هر چند این اتحاد نامیمون «صهیوعربیسم» در حمله 2006 اسرائیل به لبنان شکست خورد اما جریان «صهیوعربیسم» در حوادث پس از جنگ لبنان و اختلافات بین گروهها 8 مارس و 14 مارس در جایگاه مخالفت با حزبالله و شیعیان قرار گرفت. تحلیلهای مراکز تحقیقاتی وابسته به جریان «صهیوصلیبیسم» چون The Washington Quaterly Me foroum, MERIA, American Enterprise institute, the Washington Institute for near East همگی خواستار القاء دروغین تهدید بنیادگرای شیعی در هلال شیعی (لبنان، عراق و اردن) بوده و درصدد پیگیری تشکیل جبهه متحد ضد افراطگرایی کشورهای خاورمیانه با مشارکت اسرائیل در مقابله با افزایش نفوذ ایران در پی تقویت جنبشهای شیعی بودند. نتیجه اقدامات اتحاد «صهیوعربیسم» انحراف طرح خاورمیانه بزرگ از موضوع دموکراتیزاسیون کشورهای عربی و راضی کردن بوش به انتخاب بین اقتدارگرایی عربی و جریان نفت و رها کردن دموکراتیزاسیون کشورهای عربی بود. در شرایط حاضر نیز که اوباما با شعار تغییر و تاکید بر دموکراتیزاسیون و گفتوگوی جهان در آمریکا قدرت را کسب کرده است نیز شاهد فعالیت دوباره اتحاد «صهیوعربیسم» در برجستهنمایی قدرتگیری شیعیان به منظور حفظ قدرت سرکوبگرایانه خود و تضییع حقوق شیعیان بهعنوان شهروند درجه دوم هستیم.
سکوت محض خبری در سرکوبگری دولت یمن علیه شیعیان، تلاش برای تفرقهاندازی بین شیعیان عراق، عدول دولت عربستان از برخی گشایشها در وضعیت شیعیان عربستان و افزایش برخی سختگیریها در کشورهای چون بحرین و امارات متحده عربی علیه شیعیان، حمایت اعراب از سعد حریری که همچنان در تشکیل کابینه وحدت ملی ناتوان است، همگی نشانگر تلاش دوباره اتحاد «صهیوصلیبیسم» در مخالفت با جریان هویتخواهی و آزادیخواهی شیعیان خاورمیانه است تا با تاثیرگذاری ساختار تصمیمگیری آمریکا از دشواریهای احتمالی برنامههای جدید اوباما در خاورمیانه مبنی بر احقاق حقوق فلسطینیان، پایبندی به اصول دموکراسی و احترام به حاکمیت ملی عراق، حفظ حقوق شهروندی در کشورهای خاورمیانه در امان بمانند.
الزامات سیاست خارجی هویتی جمهوری اسلامی ایران
عامل فضای بینالمللی دموکراتیزاسیون و حق شهروندی از یک سو و نحوه پراکندگی شیعیان امکانات و پتانسیلهای بالقوه ارزشمندی را برای جمهوری اسلامی ایران پدید آورده است تا با مدیریت این هویتخواهی نوعی همگرایی هویتی جدید را به وجود آورد که هم باعث افزایش نفوذ ایران شده و هم باعث ارتقای وضعیت اسفناک حقوق انسانی شیعیان در منطقه شود. به طور کلی هر چند 15-13 درصد مسلمانان را شیعیان تشکیل دهند ولی درواقع بین 68 تا 80 درصد آنان در سه کشور ایران، عراق و پاکستان قرار دارند. اتصال این نوع پراکندگی به شیعیان سوریه و لبنان از یکسو و با شیعیان عربستان (که 75 درصد آنان در استانهای شرقی عربستان که بحش اعظم ذخایر نفتی این کشور در این نواحی است) و ترکیب 60 درصدی از جمعیت بحرین از سوی دیگر زمینه نوعی همگرایی هویتی را پدید آورده است.
این موارد زمانی که با شیعیان یمن، آذربایجان (70 درصد جمعیت کشور) و جمعیت چهار میلیونی شیعیان افغانستان و 11 میلیونی ترکیه تحلیل شوند میتوان تصمیم گرفت که ژئوپلتیک شیعیان زمینه شکلگیری یک بلوک قدرت شیعی را فراهم آورد. اما شاید اصلیترین راهکار موفقیتآمیز ارتقای کسب جایگاه شیعیان، استفاده از فرآیندهای دموکراتیزاسیون و حفظ حقوق شهروندی دیگر مذهب در کشورهای دارای اکثریت شیعه است. این امر هر چند به درستی در شعار «هر یک فرد، یک رای» آیتالله سیستانی تجلی یافت ولی در عین حال تقویت همگرایی با مذاهب دیگر نیز ضرورتی انکارآمیز است بنابراین تقویت و نهادینهسازی فرآیند دموکراتیزاسیون در تداخل و کاستن از انشقاقات داخلی از یکسو و حمایت از فرآیند دموکراتیزاسیون در منطقه باید از اولویت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باشد.