بِسمِاللهالرحمنِالرحیم الحَمدُلله رَبِ العالمین الصلاه وَ السَّلامُ علی سیِّدَنا وَ نَبیِنا مُحَمَّد(ص) وَ عَلی اَهلِ بَیتِه الطاهِرین (ع).
ضمن عرض ادب و احترام، بسیار خوشحالم که در جمع دوستان و بزرگان، بخصوص برادران بزرگوار استان قهرمان یزد و در جلسه ای که به مناسبت بیستمین سالگرد عروج حضرت آیتالله خاتمیبرگزار شده، حضور دارم.
بجاست قبل از این که چند دقیقه ای مصدع بشوم، یاد امام عزیزمان، یاد فرزند گرانقدرشان و شهدای عظیمالشان را مزید بر یاد و خاطره روحانی عظیمالشان، حضرت آیتالله خاتمیو همچنین مرحوم آیتالله صدوقی و درگذشتگان بزرگی که در خطه یزد و اردکان بودند، بخصوص روحانی تازه از دست رفته مرحوم مدرسی و دیگران را گرامیبدارم و از همه دوستان تقاضا کنم که با قرائت فاتحه ای یاد بزرگواران را گرامی بدارند و آنها را مهمان سفره پربرکت و احسان الهی قرار بدهند. همچنین خدمت سرور معظم و بزرگوار حضرت حجتالاسلاموالمسلمین سیدمحمد خاتمیتسلیت ویژه دارم که صاحب این مجلس هستند.
در رابطه با شخصیت گرانسنگ مرحوم آیتاللهخاتمی میتوان از جهات مختلفی به بحث نشست. پس از سخنان استاد بزرگوارم حضرت آیتالله بجنوردی، مناسبتر و بهتر این است که از این به بعد به زندگی مرحوم آیتالله خاتمیبپردازیم. من دو بعد از شخصیت ایشان را مورد بررسی قرار میدهم و سعی میکنم تا بحثم را بر مبنای این دو مطرح نمایم.
آن چیزی که از مرحوم خاتمیدر ذهنها به یادگار مانده و همه کسانی که از ایشان یاد و خاطرهای در یاد و در دل دارند و آن را بیش از هر نکته دیگری تایید میکنند، خلوص، صفا، پاکدامنی و تقوای ایشان است و من نکته دومیرا اضافه میکنم که عبارت است از توفیقی که یک روحانی در منطقه ای از مناطق جغرافیایی ایران و جهان تشیّع داشته است و بحثی را تحت این عنوان مطرح میکنم که فتح بابی برای این باشد که ببینیم علل فراز و فرود اقبال مردم ما به روحانیت در جامعه چیست؟ چرا یک روحانی در جامعهای زندگی میکند موفق است و خدای ناکرده چه عواملی میتواند این توفیق را دچار خدشه کند که بی تردید از دیدگاه کسی که افتخار میکنم فرزند او هستم، شبهه و تزلزل در نقش روحانیت در جامعه، تزلزل در نقش دین و دینداری مستمر در جامعه ماست. سعی میکنم در این فرصت مختصر به دو عامل اشاره کنم. ضمن اینکه معترفم عوامل دیگری را شاید بتوان یافت که مصداق و زیر شاخهای از این دو بحث اصلی باشد و یا خود میتواند به عنوان عامل مستقلی مورد اشاره قرار بگیرد.
نخستین عامل، «دوری از منیّت و روی آوردن به اخلاق» است. شرط اساسی توفیق سخن و تبلیغ این است که مردم احساس کنند این سخنی که بر زبان من جاری میشود، دارای یک اثر و فایده به حال آنهاست. آیه شریفه ایست که اساتید بر آن واقفند که میفرماید: قُل لا اَسئلکُم عَلَیهِ مِن اجر. چرا پیامبر و همه پیامبران در زندگی خود باید دم به دم به مردم بگویند که ما اَجر نمیخواهیم؟ برای اینکه اگر مخاطب احساس کند که در صدای شما و در سخن شما نفعی به حال خودتان خوابیده است، به دنبال سخن شما نمیرود و همواره احساس میکند که در کجای این سخن سرش کلاه میرود. «قُل لا اَسئَلکُم عَلَیهِ من اَجر.» من اجری از شما نمیخواهم و اجرم پیش خداست.
ما در حوزههای علمیه که اگر فضای جلسه اقتضا میکرد بیشتر باز میکردم مشکله ای داریم که عبارتند از: «عدم تناسب بین علت غایی و علت فاعلی است» است. علت غایی علت فاعلیت فاعل است؛ اگر من بخواهم صندلی بسازم حتماً هدفی از ساختن آن دارم. اگر این هدف در ذهنم باشد فاعلیت من را بر میانگیزد و من دست بکار میشوم و سعی میکنم در راستای هدفی که دارم صندلی را بسازم. غایت طلبگی و روحانیت، حضور در جامعه و تبلیغ و آوردن مردم بسوی شاهراه هدایت است. این غایت آیا در درسهایی که ما میخوانیم لحاظ میشود؟ آیا فاعلیت ما، یعنی درسهایی که در مسیر حوزه (فقه و اصول) میخوانیم برای اینکه یک روحانی در جامعه موفق باشد کافی است؟
آن چیزی که بیش از همه مردم را بسوی دین میخواند، اخلاق است. اخلاق ما بیش از هر چیزی میتواند توفیق ما را در امر تبلیغ افزون نماید اما چیزی که ما به طلبه یاد میدهیم فقه و اصول است و آن چیزی که از او انتظار داریم اخلاق است. طبیعی است که تناسبی بین علت فاعلی و علت غایی نیست و آنگاه اعتراض میکنیم که چرا خروجی ما در مسیر هدفمان کارایی ندارد؟ مانند کسی که به او ریاضی یاد داده اید و انتظار دارید که در جامعه طبابت کند. از یک ریاضیدان باید انتظار ریاضی دانستن داشتید و اگر انتظار طبابت داشته باشید اشتباه کرده اید.
اینکه امام(ره) قبل از اینکه معلم فقه و اصول باشد، معلم اخلاق حوزه علمیه است، شناختن این نقطه بزنگاه زندگی طلبگی است. مرحوم آقای مطهری در آغاز کتابش که در زمان طاغوت هم چاپ شده یک جمله ای دارد که «ما از هر پنجشنبه تا پنجشنبه دیگر که به درس اخلاق آن استاد امام(روحی فداه) میرفتیم و در حوزه اشراق و اخلاق او بودیم». البته در این حوزه اشراق فقه و اصول هم کارایی دارد. حتماً جامعه از ما انتظار دارد که احکام را بگوییم اما برای اینکه گوش شنوایی باشد و تخاطبی وجود داشته باشد شرطی لازم وجود دارد و آن شرط این است که دلهایی پاک و جانهایی پاکیزه نداشته باشیم. این عبارت، کلام بسیار پر معنایی در کلام من است. انتظار نداشتن، هم از نظر مالی است هم شخصیتی، یعنی توقع احترام داشتن از دیگران به عبارتی صدرنشینی.
اگر اینگونه بودیم، بیتردید تأثیر خواهیم گذاشت. رمز توفیق روحانیت بزرگ ما این بوده است. ببینید هر کجا که یک روحانی متخلق حضور داشته، این حالت در او بوده است یعنی یک محیط وسیعی را تحت تاثیر قرار داده است و اساساً تفاوت بین پیامبران و فیلسوفان در همین است. فیلسوفان تنها دانایان جامعهاند اما پیامبران کسانی هستند که دلشان برای جامعه بیشتر از خود جامعه میسوزد. دانا هستند اما دانایی آمیخته به یک دلسوزی برای مردم شده است «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» کار به نقطهای رسد که خدا به پیامبر میگوید: «بس است دیگر.» این کم نیست که در روایات ما وجود دارد که پیامبر تا لحظه آخر کنار پل صراط میایستد و دائم میگوید: «امتی». من تردیدی ندارم که دل سیدالشهدا بیشتر به حال شمر میسوخت تا دل شمر به حال خودش. چون نقش پیامبر گونه دارد. اگر اینگونه بودیم آن وقت میبینیم که کارمان تأثیر عمیقی میگذارد.
اگر جامعه در سیمای یک انسان عملکرد پیامبری دید (منظور اخلاق پیامبری است)، تابع میشود، راه میافتد و حرکت میکند. حتی اگر بخواهیم به مردم درس دین بدهیم باید از دریچههای دل آنان وارد شویم و دریچههای دل مردم همواره بسوی کسانی که با اخلاق زندگی میکنند گشاده است؛ تردیدی نداشته باشید! این اثر وضعی کلام است که اگر از دل برآید بر دل نشیند. اگر مجال بود مثالهای بیشتری را میآوردم. ببینید بزرگانی داشتهایم ولی کمتأثیر و اما در مقابل انسانهایی بودهاند که به ظاهر نمیتوانستند مشکله تعارض اصول را حل کنند، اگر از او سؤال میکردید که فرق اصالت وجود و اصالت ماهیت چیست، نمیدانست و استصحاب عدم ازلی را آشنا نبود شبهه آکل و مأکول بلد نبود، اما نقش و تأثیرش در جامعه بسیار بوده است.یکی از توفیقات مرحوم آیت الله خاتمی دارا بودن این ویژگی است:
دی شیخ با چراغ همی گشت دور شهر
کـز دیـو و دد ملـولـم و انسانم آرزوست
گفتــم که یافت مینشود گشتـهایم ما
گفت آنچه یافت مینشود آنم آرزوست
شرط توفیق تمام عالمان دینی همین است. هر جا خواستید به رمز توفیق یک عالم دینی پی ببرید، ببینید تا چه حد صادقانه و با اصول اولیه تبلیغ، یعنی با اخلاق برخورد کرده است. پیرامون این بحث مفصل میتوان صحبت کرد: یک قدم بر نفس خود نه دیگری بر کوی دوست.
شرط دوم که مورد نظر من است و در کوتاه سخن به آن میپردازم، این است که روحانیت به عنوان نماد یکی از روحانیون موفق، مرحوم آقای خاتمی باید پاسخگوی نیاز جامعه خودش باشد. بگذارید تعریفی از روشنفکر ارائه دهم که البته نمیگویم کامل است، بلکه تعریفی است که من امروز از روشنفکر ارائه میکنم. روشنفکر الزاماً کسی نیست که حرف نو میزند، روشنفکر کسی است که نیاز نوین جامعه خودش را میفهمد و پیرامون آن حرف میزند بسیاری از ما چه کسانی که در علوم نقلی کار میکنند و چه کسانی که در علوم نقلی، پیرامون درد جامعه خودمان سخن نمیگوییم. این مطالبی که ما میگوییم میتواند در کتابهای 700 سال پیش هم مطرح شده باشد و اگر تاریخ آن را بردارند هیچ فرقی نمیکند که این کتاب در سده 1400 نوشته شده باشد یا سده 200! همواره زنده است. ما پیرامون درد جامعه خودمان سخن نمیگوییم. یکی از طنازان درباره یکی از روزنامهها میگفت: اگر تاریخش را برداری، با این کلیشهای که دارد میتواند هم مربوط به سال 1300 باشد و هم 1400.
بگذارید این نکته را از جای دیگری باز کنم و بدان بپردازیم. قبلاً بیان کرده ام که جای دیگری گفته ام، تمایز امام با اقرانش در فقیه بودن، عارف بودن و فیلسوف بودنش نبود. همه اینها بود، اما تمایز در این بود که نگاه امام(ره) به دین و فقه (به معنای برداشت از دین) کاریکاتوری نبود. کاریکاتور یعنی چه؟ و اصلاً چه کارکردی دارد؟ کاریکاتور حقیقت است، اما تناسبها در آن بهم ریخته است و تنها تمایز آن با واقعیت همین است. یعنی در کاریکاتور چهره انسان، بینی که باید یک چهارم صورت باشد نصف آن است چشم که باید دایرهای به شعاع یک دهم صورت باشد یکصدم میشود. بسیاری از ما اسلامهای کاریکاتوری داریم. یعنی حساسیتهایمان به مسائل دینی به اندازه واقعیت الهی نیست. اگر گناهی نسبت به گناه دیگر اَشد است، برای ما اینگونه نیست. یعنی در تناسب الهی غیبت اَشد است، اما برای ما نیست.
لذا پشت سر غیبتکننده نماز میخوانیم، اما العیاذ بالله اگر بدانیم کسی شرب خمر کرده یا گناه دیگری مرتکب شده است ممکن است با او حرف نزنیم. اگر کسی دروغ بگوید مشکلی نداریم اما اگر کسی قتل نفس کند بسیار عصبانی میشویم و اصلاً ممکن است با او حرف نزنیم. جدا از اینکه اگر یک دروغ به نفعمان باشد خوشمان میآید و اگر به ضررمان باشد بدمان میآید. از نفس گناه و قضیه تحریمیه الهی به اندازه تناسب الهی متأثر نمیشویم؛ این یعنی اینکه دیندار کاریکاتوری شدهایم. اگر اندیشه کسی نسبت به قضایای دینی کاریکاتوری بود، قطعاً تناسب حقیقی اخلاق را رعایت نکرده است. تفاوت امام با اقرانش در این است که نسبت به دردهای جامعه و قضایای دینی کاریکاتوری نگاه کرده است. یعنی اگر گفته است که بهائیت به اندازه ده درصد بد است، اما اصل حکومت جور صد در صد بدتر است. لذا باید در برابر آن ده برابر داد بزنیم. اگر میکده بد است حکومت ظلم بدتر است و باید نسبت به آن اعتراض بیشتری بکنیم.
پاسخگویی به نیاز جامعه و رمز اینکه «روحانیت» در دهه 40 و 50 به ناگاه پیشتاز جریانات اجتماعی شد، فقه و اصول و فلسفه نبود، بلکه این بود که گفتار خود را مطابق گفتار روز و نیاز جامعه تنظیم کرد. آن روز جامعه ستیز با ظلم میخواست و بیان (روحانیت) هم ستیزه با ظلم شد و الا اگر همان دوره هم حرفهای هزار سال پیش زده میشد و در پی استصحاب عدم ازلی بود، آن اتفاق نمیافتاد. روحانیت موفق روحانیتی است که مطابق نیازهای جامعه اش از بستر دینی و با تکیه بر آرمانهای دینی و قضایای دینی صحبت کند. لذا گفتم روشنفکری الزاماً به معنای این نیست که سخن نو بگوید به معنای این است که مطابق نیازهای نوین و روز سخن بگوید.
به نظر من این دو ویژگی را میتوان در زندگی مرحوم آیت الله خاتمی جستجو کرد و یافت. نخست این که با اخلاق زندگی میکرد. متأسفانه بنده توفیق زیارت ایشان را نداشتم. البته در سنین پایین فقط یک بار ایشان را دیدم که تصویری مبهم از آن دیوار در ذهنم است. در سال 64-65 بود که یک بار در آن زمانی که آقای رضا خاتمی به تازگی ازدواج کرده بودند، به یزد آمده بودم ولی از نظر ذهنی آنقدر توانمند نبودم که بتوانم از حضور ایشان استفاده کنم.
ولی بر اساس آنچه از مرحوم ابوی و بعدها از دیگران شنیدم، این شرط توفیق اولیه ایشان یعنی پا بر نفس گذاشتن، خود ندیدن، اخلاق و پایبندی به مبانی اخلاقی و شرط دوم به معنای اینکه پایبند چیزهای خود تنیدهای که ما برای خود درست میکنیم، نبودند؛ پاسخگوی نیاز جامعه بودند. این جمله امام بسیار مهم است که در پیامشان به مناسبت فوت آیت الله خاتمی صادر کرده بودند بسیار نامه عجیبی بود. این نامه حداقل 20 نکته دارد. یک نکته آن این است که آیت الله خاتمی در کوران مبارزه، مبارزه را میفهمید و با جان و دل مبارزه میکرد؛ یعنی در آن روزگار این نیاز را میفهمید؛ روشنفکر بود. یعنی در آن روزگار احساس میکرد که درد امروز جامعه چیست و مطابق درد جامعه سخن میگفت. اندیشمند دینی بود که اگر دین داشت، برای جامعه، مفید به حال جامعه و برای تعالی آن بود.
از خداوند بسیار بزرگ علو درجات آن عالم بزرگوار و همچنین شهید محراب حضرت آیتالله صدوقی را خواستاریم.
خداوند انشاالله روح مطهر امام عظیم الشأن و شهدای بزرگواری که ما هم امروز هر چه داریم مرهون روح آن بزرگواران است، الساعه غریق رحمت بگرداند. ارواح مطهر آیت الله خاتمی و دیگر بزرگان قشر روحانیت بخصوص روحانیت معظم استان یزد را علو درجات نصیب گرداند. رهبری معظم انقلاب را در پناه لطف خود محفوظ بدارد و ما را قدردان و پاسدار خونهای پاک شهیدان و بزرگانمان قرار بدهد.