تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۲۹۹۷۲
گفت‌وگوی اختصاصی با آیت‌الله العظمی یوسف صانعی

فرآیند تبعیت از نظامات اجتماعی

مقدمه: ساره عبیاری شهروند انگلیسی مصری الاصل در حال نگارش رساله دکترای خویش در یکی از دانشگاه های لندن است. موضوع رساله ایشان اشغالگران و اوضاع کنونی عراق است، که بخشی از آن را تدوین کرده و تصمیم گرفته این موضوع را از جنبه فقه شیعی نیز مورد بررسی قرار دهد، لذا تقاضا کرد در همین زمینه دیداری با مرجع نواندیش شیعه حضرت آیت الله العظمی صانعی داشته باشد و ضمن گفت وگو با ایشان، سوالاتی را در این زمینه مطرح کند. گفت وگوی زیر نتیجه این ملاقات است.

* ابتدا از اینکه این وقت را در اختیارم قرار دادید بسیار سپاسگزارم. در حقیقت سوال اول من از محضر شما این است که در صورت بیم مسلمانان از دشمنی که تهدیدی جدی برای سرزمین اسلام به شمار می آید، اجماع فقهی مستند بر ادله اربعه مبنی بر وجوب دفاع وجود دارد، و برخی از فقها فرار از میدان جهاد را تحریم کرده، آن را از کبائر می شمارند و در موضوع دفاع از سرزمین اسلامی شرط قدرت و مکنت را در نظر نمی گیرند. آیا با توجه به این اجماع فقهی می توانیم عمل کسانی را که سلاح به دست گرفته و درصدد بیرون راندن اشغالگران از عراق هستند، مشروع بدانیم؟ و در صورت مشروعیت عملکرد دفاعی این گروه ها، آیا این مشروعیت بعد از انتخاب حکومت عراقی در سال 2006 م - 1427 هجری و شکل گیری ارتش و پلیس عراقی تغییر خواهد یافت؟
** وجوب دفاع از ضروریات اسلام به شمار می آید و برای اثبات آن نیازی نیست به ادله اربعه تمسک کنیم. ضرورت وجوب دفاع به حدی است که انکار آن موجب کفر است، همان گونه که انکار ضروریات باعث کفر و خروج از دین می شود، به عبارت دیگر وجوب دفاع بر مسلمانان مانند وجوب نماز ظهر از ضروریات دین به شمار آمده و هیچ اشکالی در آن نیست و هر مسلمانی آن را می داند و به آن معتقد است و عقلا نیز قائل به لزوم آن هستند. اما دفاع بر دو قسم است؛ دفاع فردی و دفاع گروهی. دفاع فردی، دفاع لازم است هرچند انسان بداند این دفاع نتیجه بخش نبوده و منجر به کشته شدن او می شود، و هر کس در راه مال خود کشته شود شهید به شمار می آید. اگر دزد یا سارقی، اموالی را برداشته یا بر ناموس یا جان تجاوز کند، بر کسی که مورد تجاوز قرار گرفته واجب است دفاع کند حتی اگر بداند دفاع او فایده یی نداشته و به مرگ او منتهی می شود. فلسفه این مساله در این است که با وجود حکم دفاع، جرات ظالمان بر ضرب و شتم و غارت اموال دیگران کمتر می شود، زیرا در معرض درگیری با اشخاص قرار گرفته و همین امر باعث کم شدن جرات آنها بر ظلم و تعدی می شود.
اما در مورد دفاع گروهی؛ ظاهراً به این شکل نیست، یعنی اگر مسلمانان بدانند دفاع گروهی ثمربخش نبوده بلکه ممکن است به کشته شدن همه آنها منجر شده و باعث شود دشمنان نسبت به قبل از قدرت بیشتری برخوردار شوند، ظاهراً حکم عدم وجوب دفاع و حتی عدم جواز آن است، لذا از این جهت بین دفاع فردی و گروهی تفاوت وجود دارد. اما در مورد کشور اسلامی یا کشوری که مسلمانان در آن زندگی می کنند و آن کشور دارای حکومت و قانون است، به طور قطع حکم به عدم جواز هرج و مرج و دفاع از حزب و گروهی خاص می دهم زیرا اسلام از هرج و مرج و تفرقه ممانعت می کند. بی شک تبعیت از حکومت امری لازم است چه حاکم کافر باشد چه مسلمان. وجود نظامات اجتماعی و امنیت برای مسلمانان ضروری است و اسلام نسبت به این مطلب تاکید دارد. اگر افراد جامعه اختلاف پیدا کرده و هر کس طبق عقیده خودش عمل کند، دیگر هیچ نقشی برای حکومت باقی نخواهد ماند و امنیت و وحدت از بین خواهد رفت شاید آیه «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا» (همگی به ریسمان خدا چنگ زده و متفرق نشوید) از مصادیق این مساله به شمار آید، زیرا امنیت، حکومت، عدم هرج و مرج، عدم تفرقه، اجرای عدالت، حل اختلافات و مجازات مجرمان همگی از ناحیه خداوند نشات گرفته اند و اگر منشاء همه این امور خداوند باشد پس باید به آنها تمسک کنیم زیرا در این صورت به ریسمان الهی چنگ زده ایم.
شاید آیه به این مطلب اشاره داشته باشد، لیکن بسیار روشن است که با وجود حکومت، تفرقه و اختلاف مطلقاً جایز نیست و باید شئون حکومت رعایت شود مگر در صورتی که بین حکومت و دشمنان اسلام همکاری باشد یا حکومت بخواهد حقوق مردم را از بین ببرد همان گونه که در نظام و حکومت شاهنشاهی ایران، سلطه اسرائیل بر ایران و حکومت آن آشکار و نمایان بود. مضمون این مطلب در تحریرالوسیله امام(سلام الله علیه) در مبحث دفاع ذکر شده است - لازم است مبحث دفاع را از کتاب تحریرالوسیله مطالعه کنید - در غیر این صورت من قاطعانه حکم به عدم جواز دفاع می دهم، زیرا این امر باعث از بین رفتن وحدت و امنیت می شود، چون دیگر جایی برای حل منازعات و احقاق حقوق اشخاص باقی نمی ماند. علاوه بر اینکه اختلاف باعث از بین رفتن قدرت و شوکت مسلمانان می شود. «و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» (با یکدیگر منازعه نکنید زیرا در این صورت ضعیف و سست شده و شوکت شما از بین خواهد رفت.)
* به نظر شما در صورتی که به حکم دفاع در عراق نپردازیم آیا می توانیم به احکام ثانوی استناد کنیم؟ یعنی برداشت متفاوتی در این زمینه، به ویژه در باب مقدمه حرام و مقدمه واجب ارائه کنیم، یعنی برداشت متفاوتی ارائه دهیم؟
** این کار با وجود حکومت جایز است، اما اگر کشوری دارای حکومت نباشد و هر گروهی بخواهد طبق روش مورد قبول خود عمل کند، در این صورت دفاع بر آنها واجب می شود، که اکنون عملاً چنین وضعیتی پیش نیامده و همه کشورها دارای حکومت هستند.
* منظورم این بود که اگر تلاش کنیم با تکیه بر قواعد و استناد به احکام ثانوی فهم متفاوتی را از اسلام ارائه کنیم، آیا در این صورت از لحاظ نظری این توانایی را خواهیم داشت تا همان گونه که شما فرمودید از وقوع محرمات جلوگیری کنیم؟
** هر کس در فهم و استنباط خود آزاد است و برداشت او از ادله برای او حجت به شمار می آید. اما افراد دیگر باید از او تبعیت کنند، زیرا کسی باید برداشت کند که صاحب فهم و استنباط باشد، مثلاً متخصصان پزشکی باید توانایی طبابت را داشته باشند، اهل فهم و استنباط نیز باید توانایی فهم و برداشت را داشته باشند، در این صورت فهم و استنباط او برایش حجیت و معذوریت می آورد. تنوع در فهم و استنباط نزد علما امری بسیار رایج است به خصوص در فقه شیعه که قائل به باز بودن باب اجتهاد هستند، به عنوان مثال فقهای شیعه در مورد تسبیحات اربعه (سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله أکبر) 15 قول دارند که عبارت است از فهم و برداشت های مختلف. فهم و برداشت کسی که این توانایی را دارد برای او حجت است، اما وظیفه دیگران تبعیت و تقلید است. ولی اگر برداشت کسی به مرحله یی برسد که هرج و مرج به بار آورد، امنیت را از بین ببرد، معذور نبوده و عمل به آن برایش جایز نیست، به این دلیل که از ایجاد اختلال در نظام و اغتشاش و هرج و مرج اجتناب شود. در مسائل اجتماعی نیز باید به متخصصان علوم اجتماعی رجوع شود یا اینکه به برداشت های شخصی رجوع کرد.
* آیا می توان از قرآن فهمید که بر هر مسلمانی در عراق واجب است علیه امریکایی هایی که در آنجا رخنه کرده اند، جنگ به راه انداخت؟
** در خصوص این مساله اجتماعی باید به متخصصان اجتماعی و اهل حل و عقد رجوع کرد، که آیا از نظر آنها به راه انداختن جنگ صحیح است یا نه. در حقیقت ممکن است برداشت کننده در این زمینه علم به حکم داشته باشد اما علم به موضوع نداشته باشد، لذا برای تبیین موضوع باید به اهل خبره مراجعه کرد.
* سوال دیگرم این است که آیا می توان از لحاظ فقهی مردم را تقسیم بندی کرد؟ من با مطالعاتی که در احکام جهاد داشتم، هیچ تقسیمی میان محارب و غیرمحارب نیافتم و افراد به میزان قدرت شان در مبارزه ارزیابی می شوند، مثلاً کشیشان و صومعه داران در صورتی که مردم تحت تاثیر سخن آنها قرار بگیرند یا اینکه از قدرتی برخوردار باشند به قتل می رسند و همین طور افراد جوان و زنان در صورتی که توانایی حمل سلاح را داشته باشند، آیا تقسیم بندی یا تعریف جدیدی برای تشخیص افراد غیرنظامی وجود دارد و منظور از مدنی چه کسانی هستند (محاربین یا غیرمحاربین)؟
** این مساله را قبلاً یک نفر دیگر هم پیش کشید و ما را وارد بحث شدیدی کرد. هنگامی که سید (مقتدا) صدر در حرم امام علی(ع) تحصن کرد یکی از حقوقدانان بین المللی که طرفدار نظام امریکا به شمار می آمد، گفت؛ مسجد پایگاه است، بدون اینکه بگوید این جمله از امام خمینی است که مسجد مکان عبادت است نه محل جنگ. از نظر آنها در معاهدات ژنو لزوم عدم تعرض به اماکن عبادی ذکر شده، این مطلب ناظر به فقه مسیحی است نه شیعی...
این تقسیم بندی ها و استفتائات در جهاد ابتدایی موضوعیت ندارد چرا که در حال حاضر در عصر غیبت امام معصوم(ع) به سر می بریم و همچنین در جهاد دفاعی - که ممکن است برای هر کشوری اتفاق بیفتد - اشکالی ندارد، به همین جهت زنان و سالمندان به جنگ فرستاده نمی شوند. دفاع دارای آدابی است، به طوری که مسموم کردن آب دشمن و قطع درختان جایز نیست و همچنین نباید به افرادی که در حمله شرکت نکرده اند، و افراد بی سلاحی که در خانه هایشان مانده اند، هجوم برد و در صورت غلبه بر آنها نباید آنان را به اسارت برد. افرادی که در جنگ شرکت کرده اند، اموال شان به غنیمت می رود اما اموال کسانی که در جنگ شرکت نداشتند به غنیمت گرفته نمی شوند. اینها نکات دقیقی است که نیاز به مطالعه و تامل بیشتر دارد و اگر فرصت بررسی مفصل درباره این مساله برای من به وجود آید، جلوه زیبای اسلام در زمینه دفاع از حقوق انسان را به گونه یی نمایان می کنم، که بشریت بعد از صدها سال هنوز توانایی درک آن را ندارد.
مثالی در این مورد بیان می کنم؛ مسلمانان با تعدادی از کفار نبرد کردند و زنان آنان را به اسارت بردند - چون زنان آنان در صحنه جنگ حضور داشتند به اسارت گرفته شدند. هنگام بازگشت به مدینه پول مسلمانان تمام شد و از لحاظ معیشتی در مضیقه قرار گرفتند، لذا زنی از اسیران را فروخته و پول فروش او را خرج افراد سپاه کردند. زمانی که به مدینه رسیدند، پیامبر(ص) دخترکی حدود 11-10 ساله را دید که مادر خود را صدا زده و گریه می کرد. پیامبر(ص) جریان را پرسیدند. به ایشان گفتند این دخترک مادری داشت که او را فروختیم و پول فروش او را در زمینه مصارف لشگری هزینه کردیم، حال دخترک از مادرش جدا شده و برای او دلتنگی کرده و گریه می کند. به نظر شما انسان در چنین شرایطی چه عکس العملی از خود نشان می دهد؟ رسول خدا(ص) قاطعانه دستور دادند او را به مادرش بازگردانده و به خریدار مادر او بگویند یا هر دو را با هم بخرد یا مادر او را بازگردانده و پول خود را پس بگیرد، تا بین مادر و دختر جدایی نیفتد.
فقهای شیعه از این جریان چنین استفاده کردند که جدایی افکندن میان افرادی که بین آنها رابطه عاطفی وجود دارد، جایز نیست و فرقی نمی کند که این رابطه رحمی باشد یا غیررحمی. مثلاً اگر کودکی در یک خانواده به عنوان فرزندخوانده پرورش یافت، نباید جنگ باعث جدایی این فرزند از پدرش شود، زیرا میان آنها رابطه محبت و مودت وجود دارد. خلاصه هر کس در جنگ دخالتی نداشته باشد و در صحنه نبرد شرکت نکرده است، مال و جان و ناموس او در امنیت است.
* سوال دیگرم این است؛ در زمان غیبت چه تعریفی از اشغالگران ارائه می شود، یعنی آیا در حال حاضر از جنبه نظری اشغالگر وجود ندارد؟
** در حال حاضر متجاوزانی که در قرآن ذکر شده اند، وجود ندارند، اما در مورد مساله ظلم اگر کسانی بخواهند به جمعی از مسلمانان ستم کنند، بر ما و همه مسلمانان واجب است که میان آنها صلح و آشتی برقرار کرده و به یاری مظلوم برخیزیم. باغی به معنای خاص آن عبارت است از تعدی بر امام معصوم و به معنای عام و با توجه به استفاده عقلی و طبق برداشتی که از آیه شریفه به دست می آید به این معناست که باید هر متجاوزی را نصیحت کرد و در صورت موثر نبودن آن باید به یاری مظلوم برخاست.
* آیا می توان گفت هر کس با اجماع فقهی (یعنی اجماع علما) مخالفت کند، متجاوز به شمار می آید؟
** در اصطلاح قرآن متجاوز به شمار نمی آید، بلکه محارب و مفسدی است که خلاف امنیت عمل می کند. در اینجا عملکرد امام خمینی- فقیهی که زمان از به دنیا آوردن شخصیتی همانند او عاجز است - در این زمینه را به عنوان دلیلی عملی و گواهی بر سخنانم بیان می کنم. ایشان در تظاهرات ضدسلطنتی به هیچ کس اجازه حمل سلاح در راهپیمایی را ندادند و هرگاه در این مورد از ایشان کسب تکلیف می کردند، می فرمودند باید از طریق منطق پیش برویم. «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه» (با حکمت و موعظه نیک مردم را به راه پروردگارت دعوت نما). از ایشان برای کشتن حسنعلی منصور نخست وزیر وقت شاه اجازه خواستند ولی ایشان برای هیچ کس چنین اجازه یی صادر نکرد، اما آنها اجازه قتل او را از شخص دیگری دریافت کردند. امام هرگز به قیام مسلحانه اعتقاد نداشت بلکه نظرشان این بود که باید از راه منطقی وارد عمل شد.
* سوال ویژه یی از شما در زمینه انتخابات و میزان مشروعیت آن تحت سلطه اشغالگر دارم. آیا رابطه یی بین مشروعیت حکومت ها و انتخابات وجود دارد؟ به عنوان مثال برخی معتقدند انتخاباتی که تحت سیطره اشغالگر برپا می شود فاقد صلاحیت و مورد تردید است، به عبارت دیگر آیا کسانی هستند که برپایی انتخابات را در سرزمینی که تحت سلطه اشغالگران قرار دارد فاقد مشروعیت بدانند؟
** رای مردم، حضور و اکثریت در انتخابات، با واسطه و بی واسطه شرط شرعی و قانونی ریاست بر جامعه، دولت، قوای مقننه، مجریه و قضائیه است و بدون انتخابات و رای اکثریت، تصدی پست ریاست و به دست گرفتن سلطه شرعاً جایز نیست، چون باعث حکومت بر مردم بدون کسب رضایت آنها می شود، در حالی که مردم نسبت به نفس خود، صاحب سلطه به شمار می آیند و هیچ کس بدون رضایت شان حق حکومت بر آنان را ندارد و برای این کار حتماً باید رضایت مردم تحقق یابد. همه حتی فقیه (ولی فقیه) باید به رای اکثریت و نه با رای اقلیت حکومت کند، در غیر این صورت تصدی پست حکومتی مشروع نبوده و حرام است زیرا مصداق تصرف بر حقوق مردم بدون رضایت آنها به شمار می آید، در حالی که مردم بر اموال و حقوق خویش مسلط بوده و تصرف در اموال هیچ کس بدون رضایت او جایز نیست. در این زمینه رضایت اقلیت کفایت نمی کند، بلکه باید جهت تامین امنیت از رای اکثریت پیروی کنند. عقلا نیز رای اکثریت را کافی نمی دانند، اما این مساله در اصل مشروعیت حکومت شرط بوده و در قانون اساسی به آن اشاره شده است زیرا حاکمیت از آن خداست و خداوند حق حاکمیت هر فردی را به خود او داده است.
استاد ما امام خمینی سلام الله علیه می فرمود؛ میزان و معیار در انتخابات رای مردم است. قرآن و معصوم و سنت معیار انتخابات نیستند، معیار رای مردم است آن هم با تکیه بر کتاب و سنت و با استناد بر فقه، این مطلب اول. مطلب دوم اینکه اگر مردم رای نداشته باشند و اظهار رضایت نکنند بلکه با حکومت مخالفت کنند و نارضایتی خود را از طریق دیگری ابراز کنند، مثلاً مالیات نمی پردازند، به این دلیل که حکومت بدون رضایت آنها نامشروع به شمار می آید و در صورت عدم رضایت مردم حکومت فاقد قدرت اجرایی خواهد شد، زیرا افراد جامعه به قوانین عمل نمی کنند، مگر اینکه به زور شمشیر از آنها مالیات گرفته شود، که اخذ مالیات از این طریق در اسلام حرام است به دلیل اینکه در دین و حکومت اکراه و اجباری وجود ندارد. مطلب سوم مساله صحت انتخابات است، به این ترتیب که اگر ملت انتخابات را فاقد صحت بدانند، با حکومت تعامل و همکاری نخواهند داشت، بلکه دست به اعتصاب خواهند زد و این همان مطلبی است که در بیانیه خود در زمینه حوادث اخیر کشور به آن اشاره کردم. در اسلام مساله یی به نام مبعیت وجود دارد. مردم با رسول خدا(ص) بیعتی کردند، با علی(ع) بیعت کردند، اما ایشان بعد از گذشت 20 سال از رحلت پیامبر(ص) فرمودند؛ «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه به وجود الناصر مجعلت حبل ها علی غارب ها» (اگر حضور مردم نبود و وجود یاران حجت را بر من تمام نمی کرد افسار خلافت را بر گردنش رها می کردم). یعنی اگر مردم نبودند خلافت را به دست نمی گرفتم.
با وجود اینکه حکومت حق شرعی و واجب او بود، لیکن ایشان بعد از 20 سال با اجتماع مردم بر بیعت با ایشان به خلافت منصوب شد و فرمود اگر اجتماع شما برای بیعت نبود زمام حکومت را بر گردنش می افکندم (کنایه از بی اعتنایی ایشان نسبت به مساله خلافت و عدم پذیرش آن است). این دلیلی از امام معصوم است مبنی بر اینکه حکومت بدون رای مردم واجب نبوده بلکه جایز نیست، و اگر خلافت به صورت مطلق برایشان واجب بود، دیگر نیازی به رای مردم و اجتماع و بیعت آنها نبود. اعتصاب مردمی نیز شورش محسوب نمی شود بلکه به معنای دفاع از حقوق و حاکمیت فرد بر خود است. من بر مال و حدود و حقوق خود حاکمیت دارم. در صورت از بین رفتن حق و رای من یا عدم توجه حکومت به رای من، از طریق مخالفت با حکومت، درصدد دفاع از حق خود می شوم. این کار قیام علیه امام به شمار نمی آید، بلکه مقتضای آزادی موجود در اسلام و عدم مطلق بودن قدرت حاکم است. حاکم باید از قانون پیروی کند. روایت معتبری از فقه شیعه را در این زمینه بیان می کنم. روایتی که با استفاده از آن طبق ضوابط فتوا می دهم؛ اگر حاکمی از جانب خدا فرستاده شود تا بر جنازه فردی که از دنیا رفته نماز بخواند، اما اولیای میت به نماز خواندن او رضایت ندهند، ولی او با این وجود نماز را بخواند، آیا این نماز او (نماز میت) باطل خواهد بود؟ با توجه به اینکه امام معصوم بوده و حاکمیت او از ناحیه خداوند است، (در جواب گفته شد) او غاصب است. آزادی و حقوق بشر در اسلام را بنگرید، که حتی شامل نماز میت نیز می شود. نماز در اینجا بیانگر یک موقعیت اجتماعی است که بنا بر نظر شیعه اگر امام علی(ع) آن را بخواند باطل است و همچنین طبق رای اهل سنت در صورتی که ابوبکر نیز آن را اقامه کند باطل است.
طبق این روایت بر پا دارنده این نماز غاصب به شمار می آید. مساله حقوق بشر در اسلام به اوج خود رسیده است، اما با توجه به اوضاع کنونی ما در ایران، توانایی و قدرت و وسیله یی برای تبیین آن وجود ندارد، و الا من بارها گفته ام اگر زمینه یی برای گردهم آوری علمای جهان و مدعیان حقوق بشر ایجاد شود و اسلام به این کیفیت معرفی می شد، تمام مردم یا مسلمان می شدند یا به حقوق بشر اسلامی احترام می گذاشتند. قضیه دیگری را برای شما بازگو می کنم؛ از حضرت امام صادق(ع)- امام ششم شیعیان و بنیانگذار فقه- سوال شد آیا شما از دمیدن در محل سجده نهی کرده اید؟- محل سجده کاغذ یا خاک یا چیز دیگری مانند برگ درختان است- ایشان فرمودند؛ بله از این کار نهی کردم. سوال شد؛ چرا؟ فرمودند؛ برای اینکه باعث آزار اشخاصی که در کنار او هستند نشود. ببینید با وجود اینکه انسان روزانه ده ها بار بر محل سجود سجده می کند، لیکن امام صادق(ع)، اسلام و خداوند از انجام این عمل در صورتی که باعث آزار کسی شود نهی می کنند، آیا تا این اندازه رعایت حقوق بشر در جایی سراغ دارید؟
* آیا می توان جهت پیکار با متجاوزان یا بیگانگان یا حاکمان و امثال آنها، از کفار یاری جست؟ آیا آرای فقهی دائماً مساله جواز استعانت از اهل ذمه را مورد بررسی قرار می دهد؟ آیا در حال حاضر اهل ذمه وجود دارد؟
** هم اکنون در جهان پنج میلیارد غیرمسلمان وجود دارند که جز تعداد اندکی از آنها کافر به شمار نمی آیند. کفر به معنای پوشش است و کافر کسی است که نسبت به حقانیت توحید، رسول و معاد آگاه است اما از روی عناد آنها را انکار می کند، اما کسی که حقانیت اسلام را درک نکرده و نفهمیده است بلکه معتقد به حقانیت مسیح است (کافر محسوب نمی شود)، همان گونه که ما به حقانیت تشیع و شما به حقانیت تسنن معتقد هستید. من نسبت به صحت مذهب تشیع و بطلان مذاهب دیگر قطع دارم، هرچند به بقیه مذاهب رجوع نکرده و آنها را بررسی نکرده ام، اما قطع من به صحت تشیع موجب قطع به بطلان مذاهب دیگر می شود، این ویژگی همه انسان هاست، چه مسیحی و چه یهودی. مادی گرای مارکسیستی که مذهبی ندارد قاصر به شمار می آید و عذاب شامل انسان قاصر نمی شود. شما اگر به کتاب و سنت رجوع کنید، خواهید دید که هرگاه کلمه کافر ذکر شده در کنار آن کلمه عذاب وجود دارد. اگر کلمه عذاب در کنار او ذکر شده است به این معناست که حجت بر او تمام شده، زیرا عقاب و عذاب بدون اتمام حجت، قبیح است؛ «و ماکنا معذبین حتی نبعث رسولا» (عذاب را نازل نمی کنیم مگر بعد از فرستادن رسولی برای مردم). غآنچه در کتب فقهی ذکر شدهف مبنی بر اینکه شخص کافر در برابر شخص مسلمان به قتل می رسد و مسلمان در مقابل کافر به قتل نمی رسد، منظور از آن غیرمسلمان است.
هر آنچه در فقه اسلامی درخصوص مساله ارث ذکر شده این است که کافر از مسلمان ارث نمی برد، غیر از مسلمان کسی ارث نمی برد. من معتقدم یک مسیحی از پدر مسلمان خود ارث می برد زیرا غیرمسلمان است و حقوقی که در کتاب و سنت مورد استثنا قرار گرفته اند، فقط شامل کفار می شوند. مساله استثنائات حقوق ابواب وسیعی از فقه را فرا گرفته است و به کافری اختصاص دارد که حقانیت اسلام را کاملاً درک کرده و نسبت به آن آگاه است اما از روی عناد آن را انکار می کند. مسیحی، یهودی، مادی و کمونیست همگی از حقوق مساوی برخوردارند. قرآن کریم به این مطلب اشاره و بلکه بر آن دلالت دارد. کافران به ملائکه گفتند؛ «قالوا کنا مستضعفین فی الأرض قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتها جروا فیها» تا آنجا که فرمود؛ «الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لایستطیعون حیله و لایهتدون سبیلا». به این آیه رجوع کنید.
علامه طباطبایی صاحب کتاب المیزان می فرماید؛ کلمه (سبیل) به سبل خارجی و مکانی منحصر نمی شود، بلکه سبل معنوی را نیز دربرمی گیرد... لذا سبیل حجت است و کسانی که سبیل و راه را پیدا نکرده اند قاصرانی به شمار می آیند که اسلام و توحید را نشناخته اند و به حقانیت آیین خود اعتقاد دارند، بنابراین در آخرت نه تنها عذاب نمی شوند بلکه از ثواب الهی نیز بهره مند خواهند شد. من معتقدم هر غیرمسلمانی اگر عمل صالح انجام دهد پاداش می گیرد و اگر عملی انجام دهد که عقل، دین، عقیده یا حکومت، او را از انجام آن بازمی دارند، به سبب این کار عذاب می شود. «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» (هر کس کار نیک انجام دهد ده برابر آن پاداش می بیند). این مساله خاص شیعه اثنی عشری نیست، بلکه غیر از اثنی عشری نیز (در مقابل کار نیک) ده برابر پاداش می گیرند، و از سوی خدا عذابی نمی بیند، زیرا در این صورت عذاب بدون اتمام حجت بر او صورت می گیرد.
* عذر می خواهم، مساله یاری جستن از کفار غیرمسلمان را بیان می فرمایید؟
** یاری گرفتن از آنها در زمینه دفاع اشکالی ندارد، چون در مساله دفاع حتی اگر این امر به قتل مسلمان منجر شود جایز است، چه رسد به یاری جستن از غیرمسلمان.
* سوال ویژه یی در مورد تعریف کفار دارم. طی اقامتم در قم با افراد بسیاری در رابطه با این موضوع گفت وگو داشتم. آیات بسیاری در این زمینه وجود دارد مانند «لقد کفر الذین قالوا ان الله هو السمیع ابن مریم» (محققاً کسانی که گفتند خداوند همان عیسی ابن مریم است، کافرند).
** [منظور از کافر در آیه] کسی است که از روی علم و آگاهی چنین سخنی بگوید.
* افراد بسیاری هستند که نسبت به دین مسیحیت مقید بوده و کاملاً معتقدند که مسیح فرزند خداست و به این مساله اقرار دارند، آیا این مطلب کفر به شمار می آید؟
** نه، کفر به شمار نمی آید زیرا آنان از روی قصور به این امر معتقدند.[همانگونه که] من به صحت مذهب تشیع و بطلان بقیه مذاهب اعتقاد دارم و شما نیز به صحت مذهب اهل سنت و بطلان بقیه مذاهب ایمان دارید. آیا شما ادله مذاهب دیگر را بررسی کرده اید؟ با این حال شما نسبت به صحت مذهب خود که موجب قطع به بطلان بقیه مذاهب می شود، قطع دارید، با وجود این قاطعیت چگونه عذاب خواهد شد؟ دلیلی برای عذاب وجود ندارد. یا به عنوان مثال اگر پدری به فرزندش بگوید به خیابان نرو، از ترس اینکه با ماشین یا دوچرخه یی تصادف کند، با این حال او به خیابان می رود، آیا [دلیل این نهی را] درک می کند و با این وجود به خیابان می رود یا درک نمی کند؟ آیا نسبت به این مطلب شعور و آگاهی دارد یا نه؟ در اوایل کودکی پدرم (خدا رحمت شان کند)، از من می خواست درس بخوانم.
او می گفت درس خواندن مفید است اما من می گفتم هیچ فایده یی در آن نمی بینم و نمی خواهم درس بخوانم. من به مدرسه و مکتب نمی روم. می خواهم در دکان کفاشی کار کنم و شاگرد کفاش شوم. اما پدرم (خدا رحمت شان کند) قبول نمی کرد و تهدیدم می کرد، اما نه با کتک بلکه روش دیگری داشت. او تصور نمی کرد من چه احساسی دارم. غیرمسلمانان هم همین طور هستند. سابقاً در روستاهای ایران کودکان به سن 6-5 سالگی می رسیدند، کیسه هایی به گردن شان آویزان می کردند و به خیابان ها می رفتند تا فضله حیوانات را برای استفاده های سوختی جمع آوری کنند. پدرم مرا تهدید می کرد که اگر به مدرسه نروم، مرا وادار به انجام این کار کند. من هرگز عزت تحصیل علم و ذلت این کار را درک نمی کردم، ولی بعدها فهمیدم حق با پدرم بود.
معیار در مساله یاری جستن از غیرمسلمان و از کفار این است که اگر حکومت ظالم و غاصب بود و برای غصب و اعمال ستم یاری بطلبد این عمل حرام است و فرقی نمی کند که یاری گرفتن از مسلمان باشد یا غیرمسلمان و اما اگر حکومت مشروع باشد یاری گرفتن حتی از کفار نیز جایز است. محور و معیار نیست که اگر حکومت متصدی حکم مشروع باشد یاری طلبیدن جایز است و اگر مشروع نباشد یاری جستن آن از مسلمان یا کافر جایز نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات