ترجمه ایرج جودت
* پل کروگمان مقالهنویس روزنامه نیویورکتایمز پیشنهاد کرده است آمریکا جنگ در عراق را رها و تلاشهایش را در جهت تثبیت وضعیت در افغانستان تشدید کند.
** به نظر من مسایل افغانستان در آینده به دو نکته مهم و عمده بستگی خواهد داشت: اول اینکه آیا یک دولت مرکزی مقتدر و مشروع این توهین را پیدا میکند که مجموعه کشور را تحت کنترل خود درآورد و نکته دوم ساختار امنیت منطقهای در افغانستان است. بدون چنین ساختاری خطر بیثباتی در افغانستان بسیار زیاد است. این برداشت که افغانستان میتواند باثبات شود اگر همزمان روند تحولات در عراق به صورت دیگری پیش برود و بعد کسی هم نداند مساله ایران چه روندی را باید طی کند، به نظر من همه توهم است.
* بهتر است جامعه جهانی چگونه با برنامه هستهای ایران برخورد کند. آیا باید به سادگی شاهد دستیابی ایران به فناوری هستهای بود؟
** من همچنان امکاناتی را در روند مراوده با ایران میبینم. اما این امر مستلزم تغییر جهت استراتژیک از طرف آمریکاست. این تغییر جهت میتواند بدین معنا باشد که آمریکا از یک سو سیاست مهار و انزوای ایران را هدف اصلی خود قرار دهد و از سوی دیگر حاضر به مذاکرات مستقیم باشد. اما در حال حاضر شاهد چنین پیشنهادی از طرف آمریکا نیستیم. در میان دولتهای عربی نوعی نگرانی عمیق علیه تلاشهای هژمونیکی ایران وجود دارد و سوریه تنها متحد تهران در کنار حزبالله لبنان است. به نظرم این میتواند به نفع ما باشد که سیاستی را فرمولبندی کنیم که در عین تشدید انزوای ایران، همزمان برای تغییر وضعیت، بحث گفتوگوهای مستقیم پیش کشیده شود.
* چه نقشی میبایستی در عین حال به سوریه محول شود؟
** یک نقش تعیینکننده. اما مذاکرات با سوریه وقتی معنا و مفهوم دارد که اولا گزینه تغییر رژیم این کشور از روی میز برداشته شود و ثانیا اسرائیل حاضر باشد به طور جدی درباره عقبنشینی از جولان مذاکره کند. جنگ تابستان در لبنان نشان داد که با مصالحه میان اسرائیل و سوریه میشود به خیلی چیزها رسید.
با چنین گامی وضعیت استراتژیکی منطقه به طرز دلخواه عوض خواهد شد. در قدم بعدی این روند برای آمریکا میتواند حاوی این معنا باشد که باب مذاکرات مستقیم با تهران را بگشاید. البته: گفتوگو در آغاز کار شاید ارزش چندانی نداشته باشد اما نکته اساسی و مهم خود گفتوگوست. باید دانست درباره چه چیز گفتوگو شود و چه اهرمی میتواند به کار رود و همه اینها با در نظر گرفتن این نکته اساسی که در مواجهه با وضعیت در عراق زمان برای آمریکا دارد سپری میشود.
* آمریکاییها در عراق در حال فرو رفتن در باتلاق هستند. آیا گزینهای منحصر به فرد وجود دارد که وضعیت فعلی به فاجعه منتهی نشود؟
** همه گزینههای روی میز هستند اما من دیگر هیچ انتخاب مثبت و نتیجهبخشی را نمیشناسم. این پیامد برای آمریکاییها قابل پیشبینی بود که بالاخره تصمیم بگیرند روی بغداد متمرکز شوند. آنها با به کارگیری همه نیروها و حجم بالای تلفاتشان این توفیق را یافتهاند که تا حدودی ثبات و آن هم در سطح نازلی را به دست آورند.
اما این روند و وضعیت پایداری نیست زیرا یا آمریکا مجبور میشود مناقشه عراق را با سرنوشتی نظامی تشدید کند که گمان نمیکنم کنگره و مردم آمریکا حاضر به قبول چنین چیزی باشند و یا کشورهای متحد در عراق در تلاششان بر سر تثبیت اوضاع خسته خواهند شد و آن وقت بزرگترین چالش پیش روی این خواهد بود که آیا پیامد یک عراق از درون متلاشی شده میتواند تنها محدود به این کشور شود. مسایل در حرف ممکن است ساده باشد اما متعاقب آن برای عراق و مردم منطقه یک دورنمای بسیار وخیم و ناگوار نهفته است.
* ریچارد هاس کارشناس آمریکایی مسایل خاورمیانه در مجله روابط خارجی در مقالهای جنجالی پایان برتری و استیلای آمریکا در خاورمیانه را اعلام کرده است. آیا توافقی درباره موضعگیری وی بین متخصصان مسایل خاورمیانه وجود دارد.
** هاس میگوید برتری آمریکا در منطقه که با عملیات آزادسازی کویت آغاز شده بود منجر به اجماعی جهانی تحت رهبری بوش پدر شد و این اجماع با هجوم به عراق توسط جرج دبلیو بوش پایان پذیرفت. وی میگوید: دورهای که آمریکاییها حرف اول را در خاورمیانه می زدند سپری شده است. یک نکته در اینجا حایز اهمیت است: اگر آمریکاییها نقش و حضورشان را در منطقه کاهش دهند ما اروپاییها نمتوانیم و نباید دزدکی از منطقه خارج شویم زیرا ما نمیتوانیم با موقعیت و وضعیت ژئوپولتیکمان وداع کنیم. کافی است فقط یکبار نظری روی نقشه بیاندازید.
به نظر من در زمانی که مساله امنیت ما در خاورمیانه هر لحظه جدیتر و آشکارتر میشود که با کوتهبینی از عهده بحث عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا برنمیآییم. ترکیه در آینده برای امنیت اروپا نقطه مرکزی خواهد بود. این که این کشور در آینده عضو قطعی اتحادیه خواه شد یا نه نمیدانم، اگر ترکیه توان لازم برای چنین مهمی را دارا شود ظرف 15 تا 20 سال آینده در اینباره تصمیم گرفته خواهد شد.
اما آنچه به طور قطع میدانم این است که منافع حیاتی ما در اروپا ارتباط اساسی با موفقیتآمیز بودن روند مدرنیزاسیون در ترکیه دارد و تحکیم و تثبیت ارتباط این کشور با اتحادیه اروپا دارای دورنمایی واقعگرایانه است. اگر تبدیل ترکیه به یک جامعه اسلامی بزرگ و مدرن موفقیتآمیز باشد این میتواند یک پیام و علامت مهم برای تمام منطقه باشد چرا که اولا نشان خواهد داد چنین تبدیلی امکانپذیراست و ثانیا ثابت خواهد کرد راه چارهای برای بنیادگرایی وجود دارد.
* تمایل به حل مشکلات در خاورمیانه بدون توافق میان فلسطینیها و اسرائیل غیرواقعی است، اگرچه این روند اکنون کاملا تیره و تار به نظر میرسد.
** جدا از مسئولیتهای ویژه اتریش و آلمان در قبال اسرائیل که ریشه در مسایل تاریخی دارد، اروپاییها در آینده پی خواهند برد که در کنار ترکیه، اسرائیل هم نقش مهم و تعیینکنندهای برای امنیت اروپا دارد. این اصل، با سیاست خارجی اروپا هنوز تطابق پیدا نکرده است. منافع ما اقتضا میکند که به راهحل دو دولت در مناقشه میان اسرائیل و فلسطینیها برسیم و همچنین این به نفع موجودیت اسرائیل است که مسایل مرزی با سوریه حل و فصل شود.
* چه نظری درباره انتقادات اروپاییها از آمریکا در مورد این به اصطلاح جنگ علیه تروریسم دارید و این که در این اثنا مساله حقوق بشر هم چندان از طرف آنها جدی گرفته نمیشود.
** انتقادی که همیشه آمریکاییها مطرح میکنند این است که شما اروپاییها فقط خوب حرف میزنید و این ما هستیم که برای شما امنیت ایجاد میکنیم. اما شکی وجود ندارد که مساله نحوه برخورد با مقوله تروریسم بنیاد اخلاقی غرب را تضعیف کرده است و آمریکاییها به خودشان و ما لطمه شدیدی وارد آوردهاند. ما صرفا برای امنیتمان نمیجنگیم بلکه حکومت قانون، توجه به حقوق اساسی و در کل نزاع ما برای جامعهای آزاد است حتی اگر در این بین مورد اتهام آمریکا قرار بگیریم.
* چگونه باید با مساله تروریسم برخورد شود بدون آن که جامعه آزاد به خطر بیفتد؟
** اگر تحریک تروریستها به رویارویی اروپا علیه اسلام بیانجامد ما بازندهایم. منفعت ما بیشتر در آن است که یک تعامل متقابل اروپایی ـ اسلامی به وجود بیاید.