تیپشناسى امام خمینى از روحانیت بدینصورت نیست که در یکجا و در یک دستهبندى خاصى ارائه کرده باشند بلکه این تیپشناسى را از مجموعه صحبتها و نوشتههاى ایشان میتوان به دست آورد. فلذا براساس مطالعات آثار امام میتوان گفت که ایشان روحانیت را به طور کلان به دو تیپ الف: روحانیون صالح ب: روحانیون ناصالح طبقهبندى میکنند. قبل از تشریح و تجزیه و بیان تیپهاى فرعى این دو تیپ کلان، شایان ذکر است که تیپشناسى روحانیت در دیدگاه امام خمینى داراى خصایص و ویژگىهاى زیر است.
1- محدود به عصر خاصى نیست (مثلا عصر سلطنت) بلکه همه اعصار را شامل میشود و حتى عصر جمهورى اسلامى ایران 2- این تیپها به اسامىمتعددى قابلیت نامگذارى دارند که در متن به آن اشاره خواهد شد. 3- این تیپشناسى در یک دستهبندى و طبقهبندى آماده ارائه نشده بلکه در لابهلاى سخنان امام باید آن را یافت.
الف) روحانیت صالح:
امام خمینى در اینگونه و تیپ کلان، به دو گونه و تیپ فرعى اشاره میکند و یا به عبارتى این تیپ صالح را به دو تیپ روحانیت اصیل، متعهد و انقلابى و روحانیت اصلاحگر (آرامساز)، تجزیه و طبقهبندى میکند غیر از اینها امام به علماى منفعل یا محافظهکار نیز اشاره میکند.
1- روحانیت اصیل (متعهد، انقلابی): یعنى روحانیتى که حافظ دیانت و اسلام است، روحانیتى که شغل و مسئولیت انبیاء را پذیرفته و حافظ شریعت و مبلغ رسالت و قوانین وحى به مردم میباشند. این تیپ از روحانیت سینه خود را براى مقابله با هر تیر زهرآگینى که به طرف اسلام شلیک میشود آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. (1) در این تیپ افرادى جاى میگیرند که با نظامهاى سیاسى علنا درگیر شده و مقابله میکردند. در این تیپ، روحانى که مفسر و مبلغ و مجرى دین است اسلام را دینى معرفى میکند که سیاستش در عبادتش و عبادتش در سیاستش مدغم میگردد و احکام اخلاقیش هم سیاسى میشود. او قدرت را نیز در یک رابطه با معرفت دینى تعریف میکند.
2- روحانیت اصلاحگر: روحانیت اصلاحگر یا به قول امام خمینى روحانیت «آدمساز» آنتیپى است که: 1- بر اساس اقتضائات زمان و مکان وارد دستگاه سیاست میشد و دوم اینکه منفعل در دستگاه نبود بلکه تحولى در دستگاه ایجاد میکرد. با در نظر گرفتن این دو عنصر است که امام خمینى فعالیتهاى علمایى همچون خواجه نصیرالدین طوسى شیخ بهایی، علامه مجلسى و غیره را که در درون نظام شاهنشاهى صورت گرفته است مورد ستایش قرار میدهند. ایشان این دسته از علما را نه اینکه ذم نکرده و دربارى معرفى نمیکند بلکه آنان را علماى مجاهد و صالحى که از مقامشان گذشت کردهاند یاد میکند و خود را جاى آنها قرار میدهد و میگوید «من هم اگر چنانچه میتوانستم یک سلطان جائرى را به راه بیاورم میرفتم دربارى میشدم. شما هم تکلیفتان این بود که اگر بتوانید یک سلطان جائرى را آدمش کنید بروید دربارى بشوید. این دربارى شدن نیست. این آدمسازى است.» (2) و بر اساس همین دیدگاه است که میگوید: «... یک طایفه از علما، اینها گذشت کردهاند از یک مقاماتى و متصل شدهاند به یک سلاطینی، با اینکه میدیدند که مردم مخالفند لکن براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامىو ترویج مذهب حق، اینها متصل شدهاند به یک سلاطینى و این سلاطین را وادار کردهاند،- خواهى نخواهی- براى ترویج مذهب، مذهب دیانت، مذهب تشیع، اینها آخوند دربارى نبودند، این اشتباهى است که بعض نویسندگان ما میکنند.» (3)
امام خمینى نه تنها این دسته و تیپ از روحانیت را میستود بلکه با اذعان به این مطلب که لازمه عقلى عالم اصلاحگر بودن در نظام شاهنشاهی، پذیرش بقاى نظام شاهنشاهى خواهد بود، ولى چون مصلحت بوده و حاوى فواید کثیرهاى خواهد بود، فلذا واجب شرعى دانسته است که علما به چنین اقدامىدست بزنند. بر همین مبنا است که میگویند: اگر ورود بعضى از علما در بعضى از پستهاى دولتى موجب برپا داشتن واجبى یا واجباتى و از بین رفتن منکر یا منکراتى باشد و محذور مهمترى مثل هتک حیثیت علم و علما و سستى عقاید مردم و ضعیف، در بین باشد، ورود براى علما، واجب کفایى است. (4)
3- علماى منفعل یا محافظهکار: به نظر میرسد امام خمینى این تیپ از روحانیت را فیمابین تیپ صالح و ناصالح قرار میدهند. اینان آن تیپ از روحانیانى هستند که در عرصه نظرى یا عرصه خدمات اجتماعى فعال بود و خواهان خیر جمعى هستند، در عوض در مقابل فعالیت سیاسى ساکت و بیتحرک هستند فلذا از این تیپ روحانیون میخواهد که زمانه را بشناسند و دست از محافظهکارى بردارند و بر اساس این هشدار است که میگویند: ... واى بر این علماى ساکت واى بر این نجف ساکت، این قم ساکت ... واى بر این اسلام، اى علما ساکت ننشینید، نگویند الان مسلک شیخ (مراد مرحوم آیتالله العظمىحاج شیخ عبدالکریم حائرى میباشد) است. والله شیخ اگر حالا بود تکلیفش این بود؛ امروز سکوت، همراهى با دستگاه جبار است نکنید سکوت. (5)
ب) روحانیت ناصالح:
در این بخش، امام خمینى دو تیپ آخوندهاى غیرمهذب و عالم بلاعمل و روحانیون وابسته را معرفى میکند.
1- عالم غیرمهذب (عالم سوء) یا عالم بلاعمل: امام خمینى بر اساس استناد تاریخ روحانیت شیعه، به روحانیت هشدار میدهد که «طلاب علوم نقلیه شرعیه ... که علم در آنها تاثیر روحانیت اصیل، تکیهگاه محرومان و مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجروىها بودهاند. با بررسى آثار امام خمینى میتوان گفت از دیدگاه ایشان روحانیت به دو دسته 1- روحانیون صالح 2- روحانیون ناصالح تقسیم میشوند. سوء بخشیده و بر مفاسد اخلاقى آنها افزوده و علم ه موجب فلاح و رستگارى آنها باید باشد باعث هلاکت آنها شده و آنها را به جهل و ممارات و استطاله و ختل کشانده» (6) باید یک قدم که براى تحصیل علم بر میدارد یک قدم براى تحصیل اخلاق خوب و تهذیب بردارد. اگر خداى نخواسته آقایان، مهذب نباشند، ... این ضررش از نفعش بیشتر است. ... اکثر این دینسازىها که بوده است اینها از طبقه ملاها بوده است، ملاهایى که فقط علم به خیال خودشان کافى بوده است و دنبالش مسیر انبیاء نبوده است. (7) این دسته از علما و روحانیون کسانى هستند که براى اسلام نافع که نیستند بلکه مضر هم هستند، و صدمات و لطمات روحى زیادى به جامعه وارد میکنند (8) ... «شما میدانید که مرحوم شیخ فضلالله نورى را کى محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانى یک ملاى زنجانى محاکمه کرد و حکم قتل را او صادر کرد. وقتى معمم، ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است.» (9)
2- روحانیون وابسته: روحانیون وابسته به دو صورت ظهور و بروز پیدا کردهاند 1- روحانیون آگاه وابسته؛ 2- دوم روحانیون ناآگاه وابسته. در قسمت روحانیت آگاه وابسته عناوینى که امام خمینى براى معرفى آنها استفاده میکند وبر زبان میآورد. عبارتند از:- آخوندهاى حسود و دنیاگراى دربارى (10)- آخوندهاى جیرهخوار تفرقهافکن (11)- علماى مزوّر (12)- وعاظالسلاطین (13)- مفتیهاى خودفروخته (14)- دین به دنیافروشان (15) و معممین ساختگى (16)- مقدسنماهاى واپسگرا- روحانیون تحجرگرا. (17) و در قسمت روحانیت ناآگاه وابسته از عناوینى چون- بازیخوردگان غافل از سیاست (18)- جهال به صورت عالم (19)- معممین کجفهم و کجفکر (20) استفاده شده است.
الف- علماى آگاه وابسته (روحانینما)
علماى آگاه وابسته کسانى هستند که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت میکنند و در مسیرى قرار دارند که پیامبرپسندانه نیست که هیچ، بلکه همیشه بر ضد و مخالفت با سنت رسولالله قدم برمیدارند. امام میگویند: روحانیون وابسته کم نبودند و نیستند، در حوزههاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى (ص) فعالیت دارند. امروز عدهاى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویى وظیفهاى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدسنمایان احمق در حوزههاى علمیه کم نیست طلاب عزیز لحظهاى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروج اسلام آمریکایى و دشمن رسولالله هستند. (21) امام خمینى براى بیشتر شناساندن ماهیت این تیپ «روحانیت آگاه وابسته» میگویند «در شروع مبارزات اسلامىاگر میخواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب میشنیدى که شاه شیعه است! عدهاى مقدسنماى واپسگرا همه چیز را حرام میدانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند.» (22)
امام خمینى این علماى آگاه وابسته را به ابوحریرهها و شریح قاضیها تشبیه میکند و میگوید: «این روحانیت دربارى و حاشیهنشین، این معممین ساختگى و روحانینماها «اینها از فقهاى اسلام نیستند و بسیارى از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند.» (23) یا در جاى دیگر میافزاید «آن فقیهى که وارد دستگاه ظلمه میگردد و از حاشیهنشینان دربارها میشود و از اوامرشان اطاعت میکند امین نیست و نمیتواند امانتدار الهى باشد. خدا میداند که از صدر اسلاماز نظر امام خمینی، روحانى اصیل (متعهد و انقلابی) قدرت را در رابطه با معرفت دینى تعریف میکند. تاکنون از این علماء سوء چه مصیبتهایى بر اسلام وارد شده است؟ ابوحریره، یکى از فقها است ... براى شکم یا بسط ریاست به این دستگاهها پیوستهاند.» (24)
ب- علماى ناآگاه وابسته
امام خمینى در لابلاى سخنان خود که به معرفى و شناساندن این تیپ از روحانیت میپردازد و به طلاب جوان هم توصیه میکند که مواظب باشند که «پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدسمآبى و دینفروشى عوض شده است.» (25) مقدسنماهاى بیشعور تا دیروز میگفتند که دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام اما امروزه میگویند مسئولان نظام کمونیست شدهاند. (26)
3- روحانیون مهمل و بیکاره (روحانى مسئلهگو و دعاگو)
امام خمینى دست به معرفى یک تیپ دیگر از روحانیت میزند و میگوید: «افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بیهمتى را میبینید که فقط مسئله میگویند و دعا میکنند و کارى جز این از آنها ساخته نیست.» (27)
منابع در روزنامه موجود است.